* آقای حسام، شما هم در حوزه خاطره نگاری ادبیات دفاع مقدس و هم در حوزه داستان نویسی قلم زده اید. نقش مؤلفههای داستانی را در خاطره نویسی چگونه تبیین میکنید؟
** خاطره نویسی ماهیتاً یک ژانر تاریخی است، نه ادبی.
*... که سابقه چندانی هم در ادبیات فارسی ندارد. با اینکه در غرب به عنوان یک ژانر مستقل ادبی بسیار مورد توجه است و مخاطبان فراوانی دارد.
** بله. خاطره نگاری در ادبیات ایران سابقه چندانی ندارد. با وجود اینکه در ادبیات جهان جایگاه ویژهای دارد. شاهد مثال در این زمینه فراوان است. خاطره با مؤلفههای دفاع مقدس یک سبک و سیاق خاصی است که از دل سنگر و فضای جبهه شکل گرفته و متولد شده است. در واقع دلیل تأثیرگذاری اش هم این است که فاصله نگارش با فاصله رویداد خیلی زیاد نیست.
یعنی همان لحظهای که یک خمپاره 120 روی سقف سنگر فرود میآمده شهید احمدرضا احدی حماسه آفرینی رزمندهها را به روی کاغذ میآورده است. از این جهت من اعتقاد دارم خاطره ژانری است که نطفه اش در فضای جبهه و جنگ بسته شده و در دوران دفاع مقدس متولد شده است. خاطره با صبغه دفاع مقدس هیچ سابقهای در تاریخ معاصر ایران ندارد.
* فارغ از جبهه و جنگ، خاطره نگاری به شکل معمول هم در ادبیات ما به عنوان یک ژانر حضور نداشته است. اگر از استثناها بگذریم.
** بله به شکل معمول و ساده هم، خاطره نگاری نداشتیم. خاطره نگاری با صبغه و رویکرد دفاع مقدس است که در ادبیات ایران پا گرفت. از این جهت خاطره مثل داستان، ناظر بر شناخت نویسنده از تکنیکهای مختلف نوشتن نیست. اگر کسی بتواند اتفاقاتی که بر او گذشت با استفاده از قلمی روان و گزارشی و آشنایی با سه عنصر زبان و مکان و استناد اثری را به صورت خاطره نگاری ثبت کند، گاهی اوقات حتی نیاز نیست که راوی یا کاتب خود شاهد واقعه باشد و یا آن واقعه بر او گذشته باشد.
اثری را شخص سومی مینویسد که در خاطره نویسی به آن دگرنوشته میگویند. خیلی از آثار مثبت که در سالهای بعد از دفاع مقدس در قالب خاطره چاپ شد، «دگرنوشته» هاست. یعنی خاطراتی است که یکی روایت کرده و دیگری آن را مکتوب کرده است. اینکه لزوماً خاطره نویس یا کاتب خودش آنچه را که مینویسد تجربه کرده باشد و رویدادهای جبهه را از سر گذرانده باشد، نبود و همیشه این اتفاق نیفتاده است. اگر هم چنین اتفاقی افتاده باشد، مطمئن باشید که اثری فوق العاده و بدیع خلق شده است. به عقیده من خاطره نویسی شاخصه دلبستگی رزمندگان و جبهه رفتهها با فرهنگ دفاع مقدس است.
چرا که موضوعی است که تنیده شده با فضای جبهه و جنگ و حتی اتفاقات پشت جبهه و فضاهای اجتماعی و سیاسی بعد از آن، اگر روزی، روزگاری این گرایش به خاطره نویسی در جامعه ما پایین بیاید باید آن را در راستای نوعی نگرانی ارزیابی کرد. میتوان گفت یک نوع قهر یک جور مفارقت و جدایی بین قشر جبهه رفته و رزمنده با ادبیات دفاع مقدس به وجود آمده است. ولی در حوزه قصه و داستان اینگونه نیست. اگر ما شاهد عدم ظهور داستان و رمان بزرگ باشیم، دلیل بر قهر جبهه رفتهها نیست، ولی در خاطره نگاری به نظر من یک پیوندی است با حضور نسلی که جبهه را ندیده و تجربه نکرده است. از طرفی داستان نویسی به گونهای است که در آن تاکتیک حرف اول را میزند.
اگرچه باید بپذیریم تکنیک محوری که پیوندی با رویدادهای جنگ نداشته باشد، نمیتواند پیام تاریخی دفاع مقدس را منتقل کند. حالا باید این مقدماتی که عرض کردم بنده هر دو ساعت را در حوزه ادبیات دفاع مقدس مفید و باارزش میدانم، هم خاطره نویسی و هم داستان نویسی را. حتی برخلاف خیلی از دوستان نویسنده معتقدم ژانر ترکیبی این دو که بازنویسی خاطرات با متد و مؤلفههای داستانی است، نه تنها آفتی برای ادبیات دفاع مقدس نیست، بلکه قالب و سبک جدیدی است که در این دوران شکل گرفته و خلق شده و جایگاهش را در میان نویسندگان نسل امروز پیدا کرده است.
یعنی اتفاقات مستندی که میباید موضوع خاطره باشد، با عناصر داستانی ترکیب میشود و ژانر جدیدی تحت عنوان مستند ـ داستانی به وجود میآید.
* میگویید، خاطرهنگاری احتیاج به سبکها و شگردهای نویسندگی ندارد. حال این سؤال مطرح میشود که ملاک و معیار یک خاطره برتر چه عناصری و چه مؤلفههایی میتواند باشد؟
** منظور من این نیست که خاطرهنگاری اصلاً نیازی به تکنیک نوشتن ندارد. خاطرهنگاری به اندازه داستان و رمان شاید قلم شخص را برای شیوه و شگرد بهتر نوشتن به چالش نمیکشد. قطعاً وقتی در خاطرهنگاری مطرح میشود این سه عنصر زمان، مکان و استناد باید پررنگ باشد، ناظر بر این است که خاطرهنگاری هم خودش از یک مؤلفههای قابل بحث برخوردار است. اما در مقایسه با داستاننویسی از شگردها و شیوههای کمتری بهره میبرد. اگر بخواهم یک مثال تاریخی در این زمینه نشان بدهم سفرنامهنویسی ناصر خسرو هم نوعی خاطره نویسی است یا تاریخ بیهقی را ما اثری ادبی ارزیابی میکنیم، این کتاب خاطرات ابوالفضل بیهقی از دوران حاکمیت غزنویان است.
اما چه دلیلی دارد که این دو اثر را در کرسی ادبیات دانشگاهها تدریس میشود؟ نه در رشتههای تاریخ و تاریخنویسی؟ دلیلش این است که در واحدهای ادبیات دانشگاهی، زبان نویسنده و نثر نویسنده با وقوفی که نویسنده بر عناصر زمان، مکان و استناد داشته و جزئینگریهایی که در این دو اثر مشاهده میشود و شاخصه خاطرهنگاری است و به نحوی در این دو اثر تبلور پیدا کرده که آنها را متمایز از دیگر آثار و اقران خودشان کرده است. از این جهت تاریخ بیهقی اگر چه نام تاریخ را بر روی جلدش دارد اما یک اثر ادبی ناب محسوب میشود. حتی یک سبک ادبی ویژهای را پیشنهاد کرده است.
سبکی که به لحاظ زبانی دوران نثر مرسل را از دوران نثر فنی متمایز میکند. با زبان خاصی که در این آثار متولد شده است. در واقع خاطره اگر میخواهد از تاریخ جدا بشود، وجه تمایزش در این است که نثر اثر و قلم نویسنده به صورتی برجسته شود که عناصر خاطره هم در آن اثر پررنگ جلوه کند و آن را به صورت یک اثر ادبی معرفی کند.
* خاطرهنگاری به عنوان یک ژانر به عنوان یک گونه ادبی در ادبیات جهان جایگاه ویژهای دارد. خاطرهنگاری در کشور ما در مقایسه با دیگر نقاط جهان کجا قرار میگیرد؟ ارزیابی شما به عنوان نویسنده چیست؟
** به نظرم خاطرهنویسی به عنوان یک ژانر در قله ادبیات دفاع مقدس قرار دارد و برجستهترین گونه ادبی است. از این جهت قابل قیاس نیست با هیچ ژانری نه در داخل کشور و نه در خارج کشور.
شاید با یک اثر تطبیقی هم قابل قیاس نباشد. چون مؤلفههای خاص خودش را در داخل کشور دارد. مثلا ً در حوزه خاطرهنویسی در بخش ادبیات اردوگاهی که یکی از متفرعات خاطرهنویسی است، ما قویترین خاطرهها را در بخشهای مختلف دوران اسارت مربوط به آثار جنگ جهانی دوم و متعلق به سربازان میدانیم که در اردوگاههای نازیها گرفتار بودند.
اما از این جهت با توجه به این که فرهنگ دفاع مقدس و رویدادهای دوران دفاع مقدس یک وجه تمایز اساسی و ماهیتی با سایر جنگها داشته و اساساً اطلاق جنگ هم برآن صادق نیست، حرکت ما جنگ نبوده بلکه دفاع بوده است. دفاع محض هم نبوده، دفاع مقدس بوده است. یعنی براساس اعتقادات شریعت بود. این است که خاطرهنویسیاش هم ماهیتاً متفاوت است با خاطرهنویسی در دیگر کشورها.
* ارزیابی کلی شما از داستاننویسی در حوزه ادبیات دفاع مقدس چیست؟
** داستاننویسی دفاع مقدس سه دوره را پشت سر گذاشته است. دورهای که نویسندگان ما دقیقاً و همزمان با دفاع مقدس رو به نوشتن آوردند و آثاری مثل «زمین سوخته» احمد محمود نوشته و منتشر شد که در واقع این پیوند، گرهخوردگی چندانی با نوشتارها و نویسندگان قبل از انقلاب نداشته است. شاید با شروع انقلاب و جنگ یک فاصلهای بین تعدادی از نویسندگان و رماننویسان با موضوع و رویدادهای اجتماعی بعد از انقلاب ایجاد شده بود که به نظرم طبیعی است. همین طور که خیلی از نویسندگان نسل قبل نتوانستند به خوبی و راحتی وقایع انقلاب و دفاع مقدس را هضم کنند.
به تبع آن خوب هم نتوانستند به ثبت این رویدادها بپردازند و روایت خودشان را از این دو مقوله ارائه کنند. خیلیها مهاجرت کردند. آنهایی هم که ماندند، در برابر عظمت این رویدادها سکوت کردند. در واقع نسل دهه شصت، اولین نویسندگان ادبیات انقلاب و دفاع مقدس را به جامعه ایران معرفی کردند و اولین گروه هم بودند که در این زمینه دست به قلم بردند و داستان نوشتند. آثار این دوره از لحاظ فنی و تکنیکی متفاوت است. برخی از این آثار از لحاظ شیوه و شگرد نوشتن قابل اعتنا هستند و در ردیف آثار معتبر ارزیابی میشوند و برخی هم در سطح معمولی هستند و اندکی هم ضعیف هستند.
دوران دوم ادبیات دفاع مقدس از مقطع پس از پذیرش قطعنامه و خاتمه جنگ آغاز میشود. دورانی که فرصت و فراغت نوشتن برای اقشار بیشتری فراهم شده بود. در این دوره چهرههایی به جامعه معرفی شدند که در عرصه رماننویسی خودشان جنگ را از نزدیک تجربه کرده بودند و قبل از آن که نویسنده باشند، در جبههها رزمنده بودند. همین سبب شد که فضای آثارشان کاملاً سرشار باشد از احساساتی که خودشان در جبهه تجربه کرده بودند و از نزدیک وقایع را لمس کرده بودند. این نویسندگان تجربیات بلافصل خودشان را مبنا و محور آثارشان قرار دادند. این نسل به نظر من برگ برنده داستاننویسی ما در حوزه ادبیات دفاع مقدس است.
از یک منظر نشان داده که آن قدر ظرفیتهای دفاع مقدس بالا بوده که بعد از اتمام جنگ توانستند، افرادی که اصول کلاسیک رمان را در دانشگاهها نیاموخته بودند، به شکل عملی و تجربی دست به قلم ببرند و بنویسند. این دوره هم به نظر من طی شده و اکنون چند سالی است که دوره سوم ادبیات دفاع مقدس آغاز شده است. در این دوره نگاههای چالشی نسلهای مختلف، یعنی نویسندگان دهه شصتی و دهه هفتادیها در تقابل با هم و گاهی در کنار هم سبب خلق آثاری شده که نسبت به دو دوره قبل متفاوت است در تحلیل این نگاه باید گفت که دو زاویه دید ایجاد کرده، زاویه دیدی که اصالتاً ساختگرا هستند و اصالت فرم را مبنای داستان و اساس کار میدانند.
و زاویه دیدی که درونمایه و محتوا را اصل میداند و به هیچ روی راضی نمیشود زیباییهای تاکتیکی، ماهیت و درونمایه اثرش را تحت شعاع خودش قرار دهد.
* شما به عنوان نویسنده چگونه ارزیابی میکنید. ادبیات دفاع مقدس را که در سومین دوره نوشته شده و اغلب با نگاهی انتقادی با این پدیده روبرو میشود؟
** نگاه چالشی و انتقادی سبب رشد یک پدیده میشود. کارهای دستوری و ادبیات سفارشی قطعاً مخاطبان محدود و معدودی دارد. این را به عنوان یک اصل پذیرفتیم. اما در قصه دفاع مقدس ما یک حقایق محتوم و غیر قابل انکار داریم که اگر اینها را به عنوان محکمات و مبانی دفاع که مورد اتفاق نظر همه اقشار و اصناف و آحادی که جبهه را تجربه کردند، مورد توجه قرار دهیم. میبینیم خلاف آن را ولو با استفاده از تمام شگردهای نوشتاری و تکنیکی بهره بگیریم نمیتوانیم انکار کنیم. یعنی بنده میخواهم همان بحث اصالت محتوا و پیام ولی داستان را در مورد دفاع مقدس که به عنوان یک اصل از آن نام میبریم، مطرح کنم.
این به آن معنا نیست که تلخیها در دفاع مقدس نبوده است. ناکامی نبوده است. یا شکستها نبوده، هیچ کس چنین نظری ندارد. دلهای مؤمنان همه اقرار به این دارند که تلخیها و ناکامیها و شکستها در ذات یک پدیده مثل جنگ وجود دارد. همه انسانها هم کاملاً سفید و آرمانی و آسمانی نبودند. رزمندگان هم انسانهایی زمینی بودند با همه ضعفها و کمبودهایی که هر انسان ممکن است داشته باشد. تنوع شخصیتی هم کاملا ً در جنگ وجود داشت. اما اگر میخواهیم یک تابلو را به نمایش بگذاریم.
زیباییها و شمایل دفاع مقدس به شکلی رجحان و برتری دارد که آن زشتیها و ناکامیها و تلخیها بسیار در سایه قرار میگیرد. بعد عمده کردن و برجسته سازی آنها شاید یک جفای ناحق به ادبیات دفاع مقدس باشد، من عقیدهام بر این است که آیا ما همه گفتنیها را گفتهایم که سراغ ناگفتههای جنگ میرویم؟ ما خیلی چیزها را از زیباییها و ایثارگریها و شیرینیها را در جهات ارزش و آرمانی دفاع مقدس باز نکردهایم. بله اگر گفتهایم و نوشته ایم اندکی از هزار است و آن هم خیلی ناشیانه گفتهایم. مثلاً اگر در عالم سینما کار کردیم آمدیم شعاری برخورد کردیم و آدمها هم آرمانی بودند.
همین سبب شد که بازخورد منفی در جامعه به وجود بیاید. به همین صورت در حوزه ادبیات دفاع مقدس هم یک بازخورد منفی در قلم نویسندگان ایجاد شود و بگویند که حتماً ایده آل این هست که بیاییم نقطه مقابل این روش را تجربه کنیم. حالا همه چیز برعکس شده، همه چهرهها منفی هستند، همه در جبهه کم میآورند. این هم غلط است. این هم روی دیگر سکه هنجارگریزی است. سیاه و سفید دیدن پدیدهها بسیار غلط است. من فکر میکنم آن چیزی که واقعیتهای دفاع مقدس بود نیاز به تحریف و تغییر ندارد که بخواهیم از ذهنیات خود استفاده بکنیم و حقیقت را وارونه نشان بدهیم.
گرچه تعدادی از دوستان نویسنده هم معتقدند که در ساحت داستان و ادبیات چیزی به اسم حقیقت و غیر حقیقت وجود ندارد که خودش جای بحث فراوان دارد. من روی این نکته که بسیاری از دوستان حرف زدند و اظهارنظر کردهاند، حرفهای زیادی برای گفتن دارم.
* میتوانید، نظرتان را مطرح کنید. ما گوش میدهیم.
** در تعریف ادبیات معتقدم ادبیات آن چیزی است که میخواهیم باشد، نه آن چیزی که هست. یعنی اصل زیبایی شناسی در آن حرف اول را میزند. هم در شعر، هم در داستان، هم در گونههای دیگر ادبی، اما باید یادمان باشد که وقتی داستان هم مینویسیم بر شیوههای گوناگون توجه داریم. مثلاً یک داستان مخیل داریم. رمان پلیسی داریم. رمان اجتماعی داریم و رمان تاریخی داریم. قطعاً و یقیناًٌ داستان و رمان دفاع مقدس ما یک رمان تاریخی است. یعنی عناصر اصلی و سازنده اش را از سرچشمههایی میگیرد که حقیقت تاریخی است. پس در این جا حقیقت معنا دارد. ما نمیتوانیم اثری را مطابق با تفکر مارکسیستی بنویسیم و اسمش را ادبیات دفاع مقدس بگذاریم.
ولو اینکه به لحاظ فنی و تکنیکی در سطح بالایی باشد. از این جهت باید پذیرفت رمان علی رغم اینکه عنصر تخیل در آن نقش اصلی را دارد، اما این تخیل ابزاری است نه هدف وسیلهای است برای بیان مطالب و شاخصههایی که در عرصه دفاع مقدس وجود داشت. آن شاخصهها در دفاع مقدس به تعبیر قرآن محکمات و اصولی دارد که لایتغیر است. ارزشها چیزی نیست که بشود نادیده اش گرفت و بگوییم امروز ذائقه من نویسنده آن را نمیپذیرد و به عنوان ضدارزش معرفی کنم. حتی اگر اثری در پس زمینه اش مسائل و معضلات اجتماعی پس از جنگ را زیر ذره بین قرار میدهد. باز هم اینجا میتوانیم بگوییم، واقعیتهایی اجتماعی است که دراین اثر حرف اول را میزند.
* در مقایسه با ادبیات مقاومت در جهان، ادبیات دفاع مقدس از چه جایگاهی برخوردار است؟
** میدانید داستان نویسی ابتدا از غرب به ایران آمده و در آنجا هم سابقهای پانصد ساله دارد. اگر دن کیشوت سروانتس را به عنوان نخستین رمان مدرن بپذیریم. اما در کشور ما قدمت رمان به دوران قاجار و پس از آن میرسد. شاید تلاش جمالزاده در داستان نویسی به عنوان سنگ بنای داستان فارسی امروز برای ما به عنوان یک الگو قابل توجه باشد. اما ادبیات دفاع مقدس در مقایسه با ادبیات مقاومت در جهان کجا قرار میگیرد. باید گفت همانطور که مقام معظم رهبری شاهد مثال میآورند رمان جنگ و صلح و آثاری از این دست را، از باب توجه و استفاده از تکنیک هاست، نه کپی برداری و به تعبیری مستفرنگ شدن.
من خوش ندارم ادبیات دفاع مقدس را با اقران و همگنانش در جهان مقایسه کنم چرا که معتقدم مؤلفههای شکل گیری ادبیات دفاع مقدس کاملاً متفاوت است با فضایی که در ادبیات مقاومت روسیه وجود دارد. آنها ماهیتاً خودشان را با جنگ و ادبیات مقاومت و جنگ شناساندند. حتی در فرانسه هم این گونه است. ولی در دفاع مقدس اصل بر قواعدی است که ما آن قواعد را به عنوان محکمات و مبانی میشناسیم و داستان را ابزاری برای انتقال ارزشها در نظر میگیریم. شاید این ریشه در صبغههای ادبی ما داشته باشد. مولوی سالها پیش چراغ خطر این قضیه را روشن کرده بود که مبادا در متوقل شدن و غوطه ورشدن در تکنیکها و ظرف و ساخت ها، ما را از معنا و مغز اثر باز بدارد. آنجا که میگوید:
ای برادر قصه چون پیمانهای است
معنی اندر ذهن مثال دانهای است
دانه معنی بگیر از مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
این پیمانه همان ظرف و همان ساخت همان فرم است. همان تکنیکی است که در آثار غرب حرف اول را میزند و برای آنها موضوع و معنا خیلی اصالت ندارد و در مراحل بعدی مطرح است. اما در ادبیات ما داستان ابزاری برای انتقال اندیشه و ارزشهای متعالی است.
* برخی نویسندگان نسل دهه شصت پس از تمرینها و چاپ چند سیاه مشق به محض این که به ابزار نویسندگی تسلط پیدا کردند و زبان و تئوری داستان پردازی را آموختند، شیوه دیگر کردند و از جمع شما فاصله گرفتند. نویسندگانی مثل آقای بنی عامری، مثل محمدرضا کاتب... چرا؟ دلیل این گسست چیست؟ به خاطر نگاه انتقادی است که دارند؟
** ابتدا باید دلیل را از خودشان پرسید که منطقیتر و منصفانهتر و واقعیتر باشد. اما از منظر من دو ـ سه دلیل برای این گسست میتوان برشمرد. یکی این است که نگاه انتقادی ولو منصفانه را عدهای برنمی تابند. یعنی میتوان از دفاع مقدس نوشت و تلخ هم نوشت من خودم به این مسأله معتقدم و فاصله و مرزی بین تلخ نویسی و وارونه نویسی قائل هستم. خیلی از این دوستان تلخ مینوشتند و این تلخ نویسیها حتی از سوی برخی از افراد و دستگاههای متولی قابل هضم نبود و پس از مدتی بازخوردش را چنین تفسیر میکردند که این نویسندگان از ما جدا بشوند و احساس این بود که اگر بروند کنج انزوا بنشینند، برای قلمشان بهتر است.
عده دیگری از نویسندگان هم هستند که دارند رسالت قلم خودشان را در جهت تحقق آرمانهایی که سالیان سال برای آن جنگیدند و خون برای تطهیر آن و پاک کردن آن جریان ریخته شد، دارند دفاع میکنند. این افراد نباید احساس کنند که به شکلی دارند تلخ مینویسند و از یک زاویه انتقادی به دفاع مقدس نگاه میکنند. حالا چرا دارند مورد بیمهری نویسندگان و سازمانها قرار میگیرند. به به نظر من اینها در مقابل تفکر شهدا مینویسند. این قسم و این قشر از نویسندگان کاملاً متمایزند از آن عدهای که شما نام بردید. عدهای آمدند و از زاویه خاصی نوشتند. مثلاً در ارتباط با معضلات اجتماعی و مشکلات خانوادهها در دوران دفاع مقدس و بعد از جنگ را دستمایه نوشتن قرار دادند.
خیلیها این را هم برنتافتند. در سینما هم این وضع وجود دارد. مصداق آن را در برخی از آثار حاتمی کیا دیدیم این دسته از آثار هرچند تلخ است، اما مثل داروی تلخی است که برای سلامتی بیمار تجویز میشود و در نهایت حاصل شیرینی دارد. از این زاویه، تلخ نوشتن میتواند آن حباب محدود مخاطب صنفی و عشقی و کم عده را بترکاند و فضا را تسری بدهد و به مخاطبان که خیلی ارتباط با موضوع جنگ ندارند و ارتباط برقرار نمیکنند. این حسن کار نویسنده یا یک فیلمساز است که بتواند از یک زاویه به قضایا نگاه کند که ذائقههای مختلف را راضی کند. من این کار را هم متفاوت و متمایز از کار کسانی میبینم که در جبهه مقابل سینه به سینه با حقیقت دفاع مقدس میایستند.
* شما از «زمین سوخته» احمد محمود نام بردید که نقطه آغازی برای ادبیات دفاع مقدس محسوب میشود. به عنوان نویسنده، این اثر را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ببینید نوشتن درباره جنگ در آن مقطع شهامت میخواست، جسارت میخواست، در آن سالها که همه به جنگ میاندیشیدند، تصور این نمیرفت که فردی دستی بر ادبیات دارد و چهره شناخته شدهای است، در این زمینه قلم بزند. این اثر در نوع خودش، اثری استثنایی و منحصر به فرد است و برای خیلی از نویسندگان ما یک خط مبنا و یک نقطه شروع بود که در واژگان و اصطلاحات و تعابیر از آن تأسی کردند و برای نویسندگان نسل جوان آن روز یک الگو بود. از این منظر زمین سوخته در ادبیات دفاع مقدس جایگاه برجستهای دارد. اگرچه کارهای بعد از جنگ و آثاری که در نیمه دوم دهه شصت خلق شده نباید ارزشهای آنها را هم نادیده گرفت.
* نویسندگان قبل از انقلاب مطرح میکنند که از زمان وقوع رویدادهایی مثل انقلاب و جنگ فاصله لازم را نگرفتهاند تا به آن بپردازند. اما دولت آبادی خودش را بدهکار این موضوع میداند و در فکر نوشتن داستانی در مورد دوران دفاع مقدس است، شما این مسأله را چگونه تعبیر میکنید؟
** خبر اظهارات دولت آبادی را همه شنیدند. در واقع هر انسان منصفی از شنیدن این خبر خوشحال شد. این که آقای دولت آبادی میخواهند دین خود را نسبت به دفاع مقدس به این شکل ادا کند. به نظرم این نشانه ظرفیتهای بالای دفاع مقدس برای خلق آثار بزرگ و ماندگار است. کسی که دستی در این حوزه دارد میداند ارزش این کار چیست؟ قطعاً گزارش و داستان نویسی از سوی شخصی حرفهای مثل دولت آّبادی مورد استقبال همه آحاد جامعه قرار خواهد گرفت. در هر صورت هر نویسنده و شاعری با هر تفکری و نگاهی میتواند دین خودش را به این فرهنگ متعالی و به این سرزمین با خلق اثری ادا کند.
* خاطراتی که از دوران دفاع مقدس منتشر شده و آثاری که تحت عنوان فرهنگ جبهه فراهم آمده، چقدر میتواند به عنوان مواد خام برای خلق آثار بزرگ و ماندگار مورد استفاده نسلهای بعد قرار گیرد؟
** خاطره به دلیل شاخصه استنادی و دارابودن زمان و مکان مشخص و معین میتواند یک مدرک تاریخی باشد. صرف نظر از این که با چه قلمی و چه طرز تفکری و توسط چه کسانی مکتوب شده است. وقتی این اسناد در کنار هم قرار میگیرد مجلداتی مثل فرهنگ جبهه تدوین میشود، قطعاً مرجع و محل رجوع کسانی قرار خواهد گرفت که هم در حال حاضر و هم در سالهای آینده به آن استناد خواهند کرد. مدارک و مستندات جبهه و جنگ هیچ ظرفی زیباتر و شایستهتر از خاطره نویسی در دفاع مقدس ندارد. در آینده میتوان به آن اعتماد کرد و نسلهای آینده به خوبی از آن بهره خواهند برد.