بسماللهالرحمنالرحیم
خطر فهم ناقص از اسلام از خطر ضدیت با اسلام بسیار بیشتر است . فهم ناقص مدعی متولی اسلام بودن پرورش می دهد ولی کسانی که آشکارا اعلام ضدیت با اسلام می کنند از موضع اسلام با مسلمانان مواجه نمی شوند.
تفاوت میان این دو نوع مواجهه با اسلام و مسلمانان بسیار زیاد است .
مردم تکلیف خود را با کسانی که در مقابل اسلام قرار دارند به روشنی میدانند ولی تکلیف خود را با کسانی که مدعی مسلمانی هستند و درعین حال فهم ناقصی از اسلام دارند نمی دانند.
ضدیت با اسلام در مردم انگیزه مقابله ایجاد می کند ولی ادعاهای دینی اصحاب فهم ناقص اسلام موجب گمراهی عده ای از مردم که اطلاعات کافی از دین ندارند می شود.
کسانی که با اسلام ضدیت می کنند برای اتحاد مردم در برابر دشمنان دین زمینه سازی مینمایند و اصحاب فهم ناقص موجب تفرقه و تشتت مردم می شوند.
فتنه انگیزی محصول دیگر فهم نادرست از اسلام است درحالیکه ضدیت با اسلام نه تنها قدرت فتنه انگیزی ندارد بلکه مردم را به جبهه گیری میکشاند و در برابر فتنه ها هوشیاری ایجاد می کند.
پیدایش فرقه « خوارج » در صدر اسلام و « جبریون » در مراحل بعد و « مرجئه » که توانستند توجیه گر انحرافات و ظلم های حکام جور باشند از محصولات فهم ناقص از اسلام بود . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز پیدایش « گروه فرقان » که در ماه های اول سال 1358 اقدام به ترور بزرگانی همچون آیت الله مطهری و آیت الله هاشمی رفسنجانی کردند از عوارض فهم ناقص از اسلام بود کما اینکه تفسیر غلط انتظار چه در دوران قبل از انقلاب و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی عوارض مخرب و منفی زیادی برای اسلام و جامعه اسلامی ما به بار آورد که « انجمن حجتیه » یکی از این عوارض است و در این سالها نیز ادعاهای پیاپی و تمامی ناپذیر ارتباط با امام زمان علیه السلام پیشگوئی درباره زمان ظهور و انتساب عملکردها به آنحضرت نیز از عوارض منفی این برداشت ناقص است . این روزها خبرهائی از پیدایش فرقه جدیدی در مشهد به گوش می رسد که آن نیز از همین قبیل عوارض و البته از مقوله ای متفاوت است مقوله ای مشابه فرقه مهدویون که چند سال قبل با ادعاهای اسلامی و امام زمانی اقدام به ترور بعضی مسئولین کرد.
درک نادرست معارف قرآنی از قبیل اختیار توکل قضا و قدر تدبیر و میزان دخالت خدا در امور فردی و اجتماعی زندگی بشر عامل اصلی غلطیدن به ورطه خطرناک فهم ناقص از اسلام و گرفتار عوارض منفی و ویرانگر آن شدن است . این مشکل برای کسانی پیش می آید که اسلام شناس نیستند و در معارف و علوم قرآنی و کلام و فلسفه اسلامی تخصص ندارند و درعین حال خود را صاحبنظر وانمود می کنند. در عصر ائمه معصومین علیهم السلام عدم مراجعه به آن حجت های الهی و در عصر غیبت عدم مراجعه به علمای اسلام که متخصصان این رشته و کارشناسان دین و اسلام شناسان واقعی هستند موجب فهم ناقص از اسلام و در افتادن در وادی گمراهی شده و اگر چاره ای اندیشیده نشود باز هم خواهد شد.
اقدام پربرکت مرحوم علامه طباطبائی برای ترویج شیوه نجات بخش تفسیر قرآن به قرآن تلاش مفیدی برای توجه دادن مسلمانان به ضرورت همه جانبه نگری در فهم قرآن و اسلام بود. مبارزه پیگیرانه امام خمینی با تفکر « اسلام منهای روحانیت » نیز هشدار مهمی برای توجه دادن به خطر یکجانبه نگری در درک معارف اسلامی بود. آثار مکتوب و شفاهی بزرگانی همچون شهید بهشتی و شهید مطهری نیز مظاهر روشن همه جانبه نگری در فهم اسلام و هشدار نسبت به یکجانبه نگری هستند.
کسانی که بدون طی مراحل آموزش علوم دینی در حوزه های علمیه به خود اجازه اظهارنظر درباره معارف اسلامی را میدهند طبیعی است که از آیات متشابه بدون عرضه آنها به محکمات برداشتی داشته باشند که آنها را به وادی خطرناک جبر میکشاند و هرگز نمی توانند بیان عرشی معصوم علیه السلام را که « لاجبرو لاتفویض بل امر بین الامرین » را فهم کنند. چنین افرادی طبعا « توکل » را به معنای واگذار کردن همه امور به خدا معنی می کنند و از « ومارمیت اذرمیت ولکن الله رمی » نیز بدون آنکه این آیه شریفه را در کنار کلام دیگر خدا که فرمود : « ان الله لایغیر مابقوم حتی یغیرواما بانفسهم » قرار دهند به نتیجه ای می رسند که از مصادیق بارز « فهم ناقص » است .
فهمیدن صحیح سیره امام خمینی و اینکه آن عزیز دوران در عین حال که سرآمد عارفان عصر خود بود ورود به عرصه سیاست و مدیریت جامعه را وظیفه اجتناب ناپذیر خود میدانست و برای آنکه کسانی به فهم ناقص از اسلام نرسند از یکطرف همه موهبت ها را از خدا میدانست و از طرف دیگر به ضعف ها و اشتباهات خود و مجریان اعتراف می کرد راهنمای عمل خوبی برای همه کسانی است که در نظام جمهوری اسلامی مایل هستند خط امام را آنگونه که بود و نه آنگونه که مطابق تمایلات نفسانی یا توجیه گرانه تفسیر می شود بفهمند و براساس آن عمل کنند. غیر از این هر راهی که طی شود حداقل عارضه آن التقاط است که منشا پیدایش نفاق در جامعه ما شد و یک جریان تروریستی برانداز را در برابر امام و انقلاب و نظام اسلامی قرار داد.
وجود فهم ناقص از اسلام امروز یک زنگ خطر برای همه است و البته حوزه های علمیه در برابر این خطر مسئولیت اول را برعهده دارند . همانطور که شهید مطهری در دهه های 40 و 50 در برابر فهم ناقص ار اسلام احساس خطر کرد و با مسئولیت شناسی بالائی که داشت دست به قلم برد و به تبیین مقولات متشابه پرداخت امروز با توجه به بروز این خطر در سطحی وسیع تر و عمیق تر فضلای حوزه های علمیه مسئولیت سنگین تری به تناسب همین سطح و عمق بردوش دارند.