بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و اضمحلال تدریجی نظامات ایدئولوژیک در بیشتر دولتهای عضو و حتی غیر عضو ملل متحد این ادبیات رخت بربسته و به بایگانی تاریخ سپرده شده است و به جای آن گفتمان تعامل، مشارکت و مهمتر از همه مدیریت تضاد (در مقابل حذف تضاد) استقرار یافته است. مدیریت در دنیای مدرن قواعد و قوانین خاص خود دارد که به نظر میرسد رئیسجمهور ایران چندان به الزامات و استلزامات پایبند نیست به عنوان مثال شما برای مدیریت یک پروژه باید دستکم مراحل ذیل را با دقت طی نمائید: 1- مرحله نیازسنجی از گروه هدف 2- مرحله طراحی پروژه براساس مزیتهای شناخته شده (در اسناد بالادستی) 3- تدوین متدولوژی و تهیه ابزار مناسب بر اساس تکنولوژی روز آمد و در دسترس و مقرون به صرفه 4- عملیات اجرای پروژه در فاز نخست (مثلا پایلوت) 5- نظارت بر اجرای پروژه 6- پایش و ارزیابی پروژه 7- بازنگری و طراحی مجدد پروژه 8- اجرای پروژه اصلی. برونداد گفتمان آقای رئیسجمهور حاکی از سهل و بسیط گرفتن همه چیز است! مثلا ایشان در هر شهرستان وعده پرداخت دهها میلیارد تومان را برای حل مشکل بیکاری و آبادانی آن شهرستان بیان میکند اما نمیگوید مطابق با کدام طرح و برنامه؟ آیا این طرحها در دولت قبل تولید شده ولی بخاطر مشکلاتی (همچون نداشتن بودجه، مدیریت ضعیف، نداشتن تکنولوژی مناسب و....) و روی زمین مانده بود و اکنون به یمن بالا رفتن قیمت نفت، ورود تکنولوژی به کشور، ارتقای مدیریتی در دولت و... قرار است کلید بخورد؟ یا نه! این برنامهها در همین دولت تولید و تدوین شده است و اکنون هم قرار است با ترزیق بودجه و احیانا قاطعیت مثالزدنی در رئیس محترم دولت! کلید بخورد و یک شبه کشور را از رو به آن رو بکند؟ منتنها پرسش واضحتری برای هر کسی که کمترین آشنایی با علم مدیریت داشته باشد پیش خواهد آمد که چگونه در مرحله گذار دولت که هزاران مدیر مجرب کنار گذاشته شدند و مدیران جدید هم تازه پشت میزشان نشستهاند چنین طرحهای تضمینی تولید شده است؟ احتمالا جناب احمدینژاد انبوهی از نوابغ علم مدیریت را در آستین داشته و کسی را از آن خبر نبوده است! وانگهی که مشی دولتهای قبل از آقای احمدینژاد استفاده از همه ظرفیتهای مدیریتی کشور بود و کابینهها عمدتا اتئلافی تشکیل میشدهاند! با این وجود چشمانداز توسعه کشور همواره با ابهامهای فنی بنبستهای تو در تو و پیچیده مواجه بوده است! در نابسامانی مدیریت کنونی دولت میتوان به استعفای ریئس سازمان مدیریت و برنامهریزی اشاره نمود. این سازمان که پس از ادغام به عنوان میزان الحراره کل سازمان دولت عمل میکند و هرگونه تغییر و تحول در آن از نگاه تیزبین فعالان اقتصادی، دولتمردان، مدیران میانی، سیاستمداران و حتی بخش فرهنگی و اجتماعی پنهان نمیماند! هم اکنون وضعیت جدیدش را در لایحه بودجه بیش از پیش عیان کرده است و نگرانیهای بسیاری را در هر دو سوی جناحهای درگیر برانگیخته است و کشور را بر باریکهای از گذرگاهی خطرناک سوق میدهد که هر آن امکان سقوط و نابودیاش محتمل است. پرواضح است که نه تنها آقای احمدینژاد که هر فرد دیگری که بر کرسی رئیسجمهوری تکیه میزند لابد و ناچار از اعمال مدیریت مدرن است، چیزی که آقای احمدینژاد نتوانسته آنرا اثبات نماید. (اگر برفرض بپذیریم که ایشان چه چیزی را میخواسته و در نظر داشته است) برنامه چهارم توسعه و سند چشمانداز بیستساله مهمترین ابزار سنجش نحوه مدیریت آقای احمدینژاد است که تاکنون ایشان در این باره گزارش خود را در جلسه علنی مجلس ارائه نکرده است. اگر چه حتی ارائه این گزارش (جدای از عملکرد موفق یا ناموفق دولت) سند قابل تکیهای نیست چه اینکه مطلقا دولت نمیتواند بر خود نظارت کند و به قول معروف هیچکس نمیگوید ماست من ترش است! وظیفه این نظارت بر عهده نهادهای مدنی و غیردولتی است که هم اکنون حداقلهائی از آنها در کشور فعال میباشند مثلا اتاق بازرگانی برای نظارت بر بخش اقتصاد، نظام پزشکی برای نظارت بر حوزه سلامت، نظام مهندسی برای نظارت بر بخش عمران و کشاورزی، احزاب سیاسی برای نظارت بر اقدامات سیاسی اجتماعلی دولت و.... و نیز مطبوعات و رسانههای غیردولتی به عنوان یک رکن مجزا میتوانند درباره عملکرد دولت نظر نخبگان و کارشناسان را منعکس نمایند! آنچه که این روزها از نهادهای فوقالاشاره به چشم میخورد جز حکایت از کاستیها و ناتوانیهای دولت چیزی نیست! بعید است که بتوان در چنین عرصه کلان و گسترده مدعی اقدامی هدفمند از مجموع این نهادها برای در هم شکستن دولت بود! چه اینکه دولت میتواند بر اساس اسناد بالادستی درباره عملکرد خود به طور مرتب و با استفاده از رسانه ملی که سخاوتمندانه در اختیارش میباشد شفافسازی کند. طبیعی است که در مرحله بعد دولت باید به طور دقیق اعلام کند که برای حل چالشها (مثلا بیکاری) هم اکنون درحال اجرای چه پروژههائی است؟ این پروژهها توسط چه سازمانهائی و با چه بودجهای مدیریت میشود و در چه بازه زمانی به چه نتایج قابل محاسبهای میرسد و هم اکنون در چه سایت اینترنتی یا رسانهای قابل اطلاعرسانی عمومی میباشد؟ هزاران پروژهای که در کشور شروع میشود توسط چه شرکتهائی با کدام مدیران، با چه بودجهای، در چه ظرف زمانی برای دستیابی به چه اهدافی، در کدام منطقه و... در حال اجرا است؟ بدیهی است که نویسنده نمیخواهد از رئیس محترم دولت مچگیری نماید بلکه خدمت ایشان معروض مینماید که اگر چنین کاری هم تابحال انجام نداده است از این پس انجام دهد. اما من مطمئنم که چنین کاری در مملکت ما در زمان کنونی ناشدنی است چون در درجه اول نیازمند تیمی بزرگ از مدیران مجرب و کار آزموده است که بتواند فرایند قابل محاسبه برای هر پروژه را با دقت وسواسگونه احصا نمایند و مطابق رئوسی که در صدر مقاله ذکر گردید پایش و ارزیابی کنند. ثانیا فضای عمومی کشور چنین زمینهای را فراهم نمیکند! کشوری میتواند از این نظام مدیریتی تبعیت نماید که برخوردار از نظمی درونزا باشد! مثال بازران المان پس از جنگ است. درکشوری که هزاران مدیر با تجربه از عرصه اجرائی کنار گذاشته میشوند ظاهرا آب از آب تکان نمیخورد لاجرم به گونهای دیگر اداره میشود و لامحاله سرنوشت دیگری هم خواهد داشت و ای بسا همان فرهنگ همچنین مایل به بختآزمائی را برای مردم این کشور مجاز و تجویز کرده و میکند. امروز توسعه یافتنترین مدیریتی کشورها عطش سیریناپذیری برای جذب مدیران مجرب و مغزهای مدیریتی کشورهای درحال توسعه دارند اما در کشور ما چون مدیریت جایگاهی است برای کسب امتیاز و برخورداری از مواهب آن و نه کارآفرینی و توسعه و خلاقیت این عطش به طور معکوس سیریناپذیر است. امیدوارم خواننده تیزبین این نوشتار گمان نکند که نویسنده معتقد است آقای احمدینژاد باید مدیران معزول را دوباره به چرخه مدیریتی کشور بازگرداند و اگر چنین شود اوضاع کشور از این رو به آن رو خواهد شد! بلکه برعکس اقدام ایشان مبتنیبر اصول و اهدافی صورت پذیرفته است که چنین کاری را (اخراج مدیران پیشین ) اجتنابناپذیر مینمود! بازگشت مدیران معزول مادام که تئوریها، رفتار، گفتمان و هدفگزاریهای رئیس دولت چنین باشد جز اضمحلال و تلاشی دو سویه نتیجهای نخواهد داشت و به صلاح مملکت نمیباشد. بهتر است مدیران دولت گذشته در این فرصت و فراغت بردانش مدیریتی خود بیفزایند و ارتباطات خود را به صورت شبکهای فعال و زنده نگاه دارند و اگر اوضاع بر وفق مراد بود سری هم به اطراف و اکناف عالم بزنند و تجارب سایر کشورها را مورد مداقه قرار دهند! بیگمان دیر یا زود کشور نیازمند افرادی است که بیش از وعده، عمل نمایند! قبل از شعار، فکر کنند! کمتر سخن گویند و بیشتر کار کنند! و خلاصه به جای عالم سوزی رندانه، به کار ملک بپردازند که تدبیر و تامل بایدش!