تاریخ انتشار : ۱۴ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۴۵۸۳۵

سیدحسین موسوی ـ رئیس مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
پرونده اتمی ایران طی چند هفته اخیر، شاهد تحولات نگران کننده بوده است. آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در خطبه های نماز جمعه تهران در روز دهم خرداد از آنچه وی دام جدید امریکا برای ایران خواند، ابراز نگرانی کرد و از آژانس بین المللی انرژی اتمی خواست از ورود در سناریوهای مخاطره آمیز علیه ایران بپرهیزد. آقای دکتر علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، با اشاره به گزارش اخیر محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی در مورد وضعیت فعالیت های اتمی ایران، آشکارا از احتمال تجدیدنظر ایران در همکاری با آژانس سخن به میان آورد و گزارش اخیر این آژانس را غیرقابل قبول خواند.
در سوی دیگر ماجرای یوشکا فیشر وزیر خارجه پیشین آلمان طی مقاله یی که روز یکشنبه 12 خردادماه در مطبوعات این کشور منتشر کرد از افزایش مخاطرات مربوط به پرونده اتمی ایران سخن گفت و به این نکته اشاره کرد که جرج بوش رئیس جمهور امریکا قصد دارد پیش از ترک کاخ سفید موضوع پرونده اتمی ایران را به گونه یی مطابق با خواست شورای امنیت سازمان ملل متحد سامان دهد. فیشر از گزارش هایی در مورد سلسله تدابیر واشنگتن در برخورد با برنامه اتمی ایران پرده برداشت که طی چند ماه اخیر کم سابقه و بلکه بی سابقه خوانده است. وی در مقاله خود تاکید کرده است سفر اخیر جرج بوش به اسرائیل که به مناسبت شصتمین سالگرد اعلام موجودیت رژیم صهیونیستی صورت گرفت، با هدف انجام هماهنگی لازم با اسرائیل به منظور طراحی حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران انجام شده است. در همین حال جرج بوش در سفر اروپایی اش، موضوع اتمی ایران را در صدر مذاکرات خود با رهبران فرانسه، آلمان و انگلیس قرار داد و در همه پایتخت های اروپایی به این نکته اشاره کرد که همه گزینه ها در برخورد با موضوع اتمی ایران باز است. خاویر سولانا هماهنگ کننده سیاست های خارجی و امنیتی اروپا نیز در سفر اخیرش به تهران بسته پیشنهادی کشورهای 1 «5 را تسلیم مقامات ایران کرد. این نوشته می کوشد شتاب گیری جنبه های بحرانی پرونده اتمی ایران و غلبه ادبیات رادیکال را بر سلوک دیپلماتیک برخی کشورهای عضو 1 «5 به ویژه امریکا مورد بررسی قرار داده و ارتباط مواضع تندروانه امریکا را در موضوع اتمی ایران با رقابت های انتخاباتی امریکا و نیز با کاهش تنش ها در برخی محورهای بحران زده منطقه نظیر لبنان و احتمالات پیش روی بحران های منطقه یی تفسیر کند.
یکم- فرضیه یی وجود دارد که بر پیوند مسائل ایران با معادلات درونی ایالات متحده امریکا تاکید می کند. موضوع ایران یک بار دیگر در انتخابات امریکا در دهه 80 میلادی قرن پیشین سایه افکند. در آن زمان جیمی کارتر رئیس جمهور پیشین امریکا به دلیل عدم توانایی برای حل و فصل بحران گروگانگیری سفارت امریکا در تهران و شکست طرح حمله نظامی برای آزاد کردن گروگان ها، نتوانست در انتخابات ریاست جمهوری موفق شود و حزب جمهوریخواه امریکا در کشمکش با دموکرات ها بر سر چگونگی مدیریت بحران گروگان ها در ایران، موفق شد رونالد ریگان را به کاخ سفید منتقل کند. جیمی کارتر در خاطرات خود که بعدها به صورت کتاب منتشر کرد، علت اصلی شکست خود را بحران گروگان ها در ایران دانست.
اینک به گفته بسیاری از ناظران بین المللی، موضوع ایران یک بار دیگر در معادلات انتخاباتی امریکا قرار گرفته و نامزدهای جمهوریخواهان و دموکرات ها، هر کدام بر سر موضوع اتمی ایران، وارد یک مسابقه آشکار تندروی شدند. تفاوت وضعیت کنونی با وضعیت بحران گروگان ها و در آغاز دهه هشتاد میلادی در دو چیز است. یکی اینکه در آن زمان دموکرات ها در اثر بحران گروگانگیری شکست خوردند، در حالی که در شرایط کنونی، این جمهوریخواهان هستند که علاقه مندند قدرت را در انتخابات سال جاری مسیحی همچنان در دست داشته باشند و جان مک کین نامزد خود را در ادامه سیاست های محافظه کاران جدید امریکا به کاخ سفید منتقل کنند. دوم آنکه در دوره جیمی کارتر اختلاف نظر محافل تصمیم گیرنده امریکا بر سر چگونگی برخورد با بحران گروگانگیری وجود داشت، در حالی که در شرایط کنونی اختلاف نظر آشکاری میان نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا بر سر موضوع اتمی ایران دیده نمی شود. به جز اعلام آمادگی باراک اوباما نامزد رنگین پوست دموکرات ها برای ملاقات و مذاکرات مستقیم با آقای احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان برای حل و فصل بحران روابط با ایران به ویژه بر سر برنامه اتمی، چندان تفاوتی در مواضع دو حزب رقیب در مورد چگونگی مقابله با برنامه اتمی ایران ملاحظه نمی شود. باراک اوباما پس از غلبه بر هیلاری کلینتون رقیب درون حزبی اش، دیدگاه قبلی خود را در مورد ملاقات با آقای احمدی نژاد پس گرفت و طی سخنانی در ایپاک (گروه فشار صهیونیسم در امریکا) تلاش کرد از رقیب جمهوریخواهش جان مک کین در برخورد با موضوع اتمی ایران سبقت بگیرد. دلیل اصلی اشتراک نظر دو حزب دموکرات و جمهوریخواه امریکا بر سر برنامه اتمی ایران روشن است. هر دو حزب به طور نسبی تنها در یک موضوع اشتراک نظر پیدا می کنند و آن مساله امنیت اسرائیل است. باراک اوباما در سخنرانی مفصل خود در ایپاک آشکارا گفت که امنیت اسرائیل بخشی از امنیت ایالات متحده امریکا محسوب می شود. از این رو به نظر می رسد، جرج بوش رئیس جمهور امریکا با عمده کردن خطر اتمی شدن ایران می کوشد افکار عمومی ایالات متحده امریکا را حول یک چالش جدید متحد کند تا بتواند راه ورود جان مک کین متحد استراتژیک خود را به کاخ سفید هموار کند. حزب دموکرات امریکا با این توجیه که تمرکز روی اختلاف نظر خود با محافظه کاران جدید بر سر بحران عراق یا بحران خاورمیانه و به حاشیه راندن موضوع برنامه اتمی ایران نمی تواند در رقابت های انتخاباتی امریکا از حریف جمهوریخواهش پیشی بگیرد، روز به روز دیدگاه خود را در مورد برنامه اتمی ایران به دیدگاه رقیب خود نزدیک کرده تا برگه برنده رقیب را تضعیف کند.
حال این پرسش مطرح می شود که متحدان اروپایی امریکا چگونه با این سیاست جمهوریخواهان امریکا برخورد خواهند کرد؟ طرح این پرسش و تلاش برای یافتن پاسخ آن، چگونگی رفتار بعدی متحدان اروپایی امریکا را در موضوع اتمی ایران مشخص خواهد کرد. واقعیت این است که برخی کشورهای اروپایی از سیاست های امریکا در خاورمیانه خشنود نیستند. آنها به ویژه بر سر چگونگی برخورد امریکا در بحران فلسطینی ها و اسرائیل و جانبداری همه جانبه واشنگتن از اسرائیل اختلاف نظر دارند. موضوع اتمی ایران نیز یکی دیگر از نمونه های اختلاف نظر برخی کشورهای اروپایی با امریکاست. این کشورها از معیارهای دوگانه حاکم بر سیاست خارجی امریکا به ویژه در خاورمیانه رضایت ندارند. برخی کشورهای اروپایی آشکارا از ضرورت عاری شدن خاورمیانه از هرگونه سلاح کشتار جمعی (از جمله سلاح اتمی) جانبداری کرده و از تلاش های محمد البرادعی برای گشودن پرونده برنامه اتمی اسرائیل جانبداری می کنند، اما این نکته قطعی به نظر می رسد که عدم رضایت برخی کشورهای اروپایی از سیاست های خاورمیانه یی امریکا به مرز جدایی آنها از سیاست واشنگتن و در پیش گرفتن سیاستی مستقل نرسیده است. دلیل این مساله را باید در جانبداری کشورهای مهم اروپایی نظیر فرانسه و آلمان و تا حدودی انگلیس از سیاست امریکا جست وجو کرد. بدین ترتیب آشکار می شود که کشورهای اروپایی مخالف سیاست های امریکا به لحاظ کیفی و میزان تاثیرگذاری در صحنه سیاست های بین المللی، در اقلیت قرار دارند. فراتر از این باید گفت که برخی کشورهای اروپایی نظیر فرانسه و آلمان، علاقه مندند محافظه کاران جدید امریکا، همچنان در قدرت باقی بمانند تا استراتژی غرب در بحران هایی نظیر عراق و افغانستان به سر و سامان برسد. استقبال بسیار گرم سران اروپا از جرج بوش گویای جانبداری آنها از جمهوریخواهان است. نگرانی کشورهای تاثیرگذار اروپا این است که اگر سیاست های خاورمیانه یی امریکا در اثر روی کار آمدن دموکرات ها، دستخوش دگرگونی شود، اروپا بار سنگین مدیریت بحران های دنباله دار منطقه یی نظیر عراق و افغانستان را بر دوش خواهد گرفت. از این رو می توان سفر اروپایی جرج بوش را یک سفر انتخاباتی ارزیابی کرد.
دوم- فرضیه یی وجود دارد که بر پیوند بحران های منطقه یی با یکدیگر و تاثیرگذاری آنها بر چگونگی رفتار امریکا تاکید دارد. این فرضیه بر این اصل استوار است که هر گاه گشایش هایی در برخی محورهای بحران زده منطقه به وجود می آید فشار ایالات متحده امریکا و متحدان غربی اش بر سر محور مشترک افزایش می یابد. عکس این معادله نیز صحیح است، یعنی هر گاه محورهای بحران در منطقه دستخوش ناآرامی بیشتر می شود، بحران مشترک و چگونگی برخورد ایالات متحده امریکا به گونه یی مقطعی فروکش می کند. هم اکنون چند محور بحرانی در منطقه خاورمیانه وجود دارد. بحران سنتی کشمکش اعراب و اسرائیل، بحران عراق و بحران افغانستان، مجموعه یی از بحران های منطقه یی هستند که سیاست های منظومه غرب را تحت تاثیر قرار داده است. با پیدایش موضوع اتمی ایران، منظومه کشورهای غربی، این موضوع را به دلیل تاثیرگذاری آن بر موازنه قوای منطقه یی، در راس بحران های منطقه یی قرار داد. امریکا همواره و در سیاست های آشکارش روی جدایی روندهای بحرانی در منطقه خاورمیانه تاکید کرده و از به هم پیوستگی بحران ها و راه حل های آن اظهار ناخشنودی می کند، اما واشنگتن به این نکته واقف است که بسیاری از بحران های منطقه یی به هم پیوسته بوده و از بحران مادر یعنی موجودیت رژیم صهیونیستی و سیاست های توسعه طلبانه اش پیروی می کند. برخورد امریکا با موضوع اتمی ایران در واقع آفریدن یک بحران مصنوعی برای به حاشیه راندن دیگر بحران ها به ویژه بحران مادر خاورمیانه یعنی کشمکش اعراب و اسرائیل است.
طی دو سال اخیر امریکا کوشیده است بحران فلسطینی ها و اسرائیل، بحران لبنان و بحران عراق، از طریق فعال کردن تلاش های دیپلماتیک این طور وانمود کند که بحران اسرائیل و فلسطینی ها در پایان سال 2008 حل و فصل خواهد شد. بحران لبنان نیز با توافق گروه های رقیب در اجلاس دوحه رو به آرامش گذاشت. ضریب ناامنی و بحران عراق نیز به کنترل آمده و امریکا به سمت و سوی امضای توافقنامه امنیتی درازمدت با این کشور به عنوان مقدمه خروج نیروهای امریکایی از عراق حرکت می کند. به عبارت دیگر ضریب ناآرامی در کانون های بحران منطقه یی رو به کاهش گذاشته است. بنابراین ایالات متحده فرصت را برای فعال کردن بحران مصنوعی خود یعنی موضوع اتمی ایران مناسب دیده است. از دیدگاه امریکا در صورت فعال شدن این محور بحرانی و طراحی سناریوهای مخاطره آمیز از قبیل سناریو حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران، بازوان منطقه یی ایران از منظومه واکنشی ایران در صورت رسیدن پرونده اتمی به مرحله اجرای سناریوهای مخاطره آمیز خارج خواهند شد و ایالات متحده به همراه متحدان اروپایی اش و متحد استراتژیک خود در منطقه یعنی اسرائیل، در سایه آرامش حاکم بر کانون های بحران منطقه یی قادر خواهند بود با آنچه خطر اتمی شدن ایران می خوانند به شیوه دلخواه برخورد کنند.
سوم- به نظر می رسد، ایالات متحده امریکا در جمع بندی های خود نسبت به بحران های منطقه یی دچار شتابزدگی شده است. دلایل این شتابزدگی به دو مقوله رقابت های داخلی امریکا و موضوع امنیت اسرائیل بازمی گردد، اما کدام نشانه اطمینان بخش به واشنگتن این علامت را داده است که بحران های منطقه یی رو به آرامش گذاشته است؟ برای ناظران منطقه یی تردید وجود ندارد که بحران فلسطینی ها و اسرائیل به دلیل محاصره بی سابقه نوار غزه و استراتژی کشتار تدریجی مردم فلسطین به وسیله اسرائیل رو به انفجار می رود. حتی محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین از بی اثر بودن تلاش های صلح آمیز بحران از مرحله اجلاس آناپولیس در امریکا بدین سو سخن به میان آورده است. بحران سیاسی اسرائیل به دلیل پرونده اخلاقی اولمرت نخست وزیر رژیم صهیونیستی نوید امریکا را در مورد دستیابی دو طرف درگیر به صلح پایدار و امضای موافقتنامه صلح و اعلام موجودیت کشور فلسطین در مدت باقی مانده از سال 2008 نقش بر آب کرده است. بنابراین بحران فلسطینی ها و اسرائیل رو به یک انفجار رفته و تلاش واشنگتن برای فعال نشان دادن تلاش های صلح آمیز در این بحران بیهوده به نظر می رسد. از سوی دیگر بحران سیاسی لبنان به دلیل همکاری همه جانبه ایران و سوریه به یک سر و سامان رسیده است. بسیاری از ناظران منطقه یی معتقدند در بحران سیاسی لبنان آتش بس حاکم شده و گروه های سیاسی این کشور باقی مانده بحران این کشور را باید در گفت وگوهای ملی آینده حل و فصل کنند. اصلی ترین بخش بحران سیاسی این کشور، موضوع حزب الله و سلاح مقاومت این کشور علیه اسرائیل است که به آینده یعنی به تدوین استراتژی دفاع ملی این کشور در برابر اسرائیل موکول شده است. از این رو می توان گفت بحران سیاسی لبنان به حالت تعلیق درآمده و این کشور هنوز از دایره طمع ورزی های اسرائیل خارج نشده است. همچنین تلاش امریکا و اسرائیل برای از هم پاشیدن پیمان استراتژیک سوریه و ایران از طریق فعال کردن گفت وگوهای غیرمستقیم دمشق و تل آویو با میانجیگری ترکیه نه تنها به نتیجه نرسیده است، بلکه رهبران سوریه به این نکته واقف هستند که هدف از تلاش های اسرائیل در شروع مذاکرات غیرمستقیم استانبول با سوریه، حتی به گفته مقامات رژیم صهیونیستی از جمله ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل باز پس دادن بلندی های جولان به سوریه نیست، بلکه هدف اصلی در مرحله کنونی جدا کردن سوریه از ایران است. خانم وزیر خارجه اسرائیل در جریان مذاکرات غیرمستقیم استانبول، آشکارا از سوریه خواست اگر خواهان موفقیت مذاکرات صلح است، در روابط خود با جنبش حماس و جهاد اسلامی فلسطین و حزب الله لبنان و نیز در روابط خود با ایران تجدیدنظر کند. بنابراین اسرائیل برای شروع مذاکرات جدی با سوریه به ویژه در مورد امکان باز پس دهی بلندی های جولان به سوریه آمادگی ندارد. بسیاری از رقبای ایهود اولمرت نخست وزیر بحران زده اسرائیل به طور آشکار به این نکته اشاره کردند که اولمرت برای مذاکره همه جانبه با سوریه بر مبنای فرمول صلح در برابر زمین، نمایندگی اخلاقی نداشته و نامبرده قصد دارد با فعال کردن محور مذاکرات صلح با فلسطینی ها و سوریه عمر سیاسی خود را افزایش داده و نیاز اسرائیل به ادامه نقش سیاسی او را حیاتی جلوه دهد.
در مورد بحران عراق نیز باید گفت امریکا با ارائه پیش نویس توافقنامه درازمدت خود با عراق، این کشور را از یک کشور اشغال شده به یک کشور مستعمره امریکا تبدیل کرده است. ماهیت خواست های امریکا در عراق به گونه یی است که بسیاری از متحدان امریکا در ساختار سیاسی کنونی عراق را در مورد هدف های درازمدت امریکا در سرزمین رافدین به تردید سوق داده و پاره یی از رهبران سیاسی این کشور را به صف مخالفان ادامه حضور نیروهای امریکایی در این کشور منتقل کرده است. نوری المالکی نخست وزیر عراق طی چند هفته اخیر به نجف و ایران سفر کرد تا ابعاد رو به گسترش مخالفت با موافقتنامه درازمدت امریکا و عراق را مهار کند. آیت الله خامنه یی رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با نوری المالکی در تهران ریشه اصلی بحران عراق را حضور نیروهای اشغالگر امریکا دانستند. بنابراین در میان همه ناظران سیاسی این اجماع وجود دارد که بحران سیاسی عراق تا زمان حضور نیروهای امریکایی و نیروهای چند ملیتی ادامه پیدا خواهد کرد و تلاش امریکا برای شلیک اتهامات گوناگون علیه ایران و سوریه راه یافتن فرمول های برون رفت از این بحران را مسدود خواهد کرد.
در سوی دیگر بحران های منطقه یی، بحران افغانستان و حضور نیروهای چند ملیتی نیز چندان رو به راه نیست. فعال شدن نیروهای ستیزه جوی طالبان در بسیاری از مناطق این کشور، قلمرو اقتدار دولت حامدکرزی را در کابل و برخی مناطق شمالی افغانستان محدود کرده است. عملیات اخیر طالبان در ایالت قندهار و آزادسازی صدها زندانی از زندان بزرگ این ایالت، به رغم حضور نیروهای ناتو، بحران افغانستان را وارد مرحله تازه یی کرده است. بدین ترتیب زخم بحران افغانستان تا اطلاع ثانوی باز است و تلاش امریکا و نیروهای چند ملیتی برای افزایش ضریب امنیت در این کشور، با موفقیت پیش نمی رود.
نتیجه‌گیری
1- برقراری آرامش در برخی کانون های بحران منطقه یی به معنای حل و فصل ریشه یی این بحران ها نیست. آتش زیر خاکستر این بحران ها نظیر بحران فلسطینی ها و اسرائیل آنقدر داغ است که یک اقدام شتابزده و غیرمحاسبه شده کافی است زبانه های آتش این بحران ها را شعله ور سازد.
2- همکاری ایران و نقش سازنده اش در کنترل برخی بحران های منطقه یی نظیر بحران سیاسی لبنان باید این پیام را به واشنگتن بدهد که ایران با امید به حل و فصل همه جانبه بحران های منطقه یی گام برمی دارد. به عبارت دیگر امریکا و متحدان اروپایی اش باید به این نکته واقف باشند که نتیجه برقراری آرامش در بحران های منطقه یی نباید این باشد که به حوزه منافع ملی جمهوری اسلامی ایران آسیب برسد. بنابراین ایالات متحده نباید دچار خطای محاسبه شود و به اقدامات شتابزده بدون ارزیابی پیامدهای آن تن دهد.
3- اهمیت جایگاه ژئوپولتیک ایران بر هیچ قدرتی پوشیده نیست. ایران سوپاپ امنیت منطقه یی است. ایجاد هرگونه ناامنی در این جایگاه، جغرافیایی به وسعت دو برابر قاره اروپا را دستخوش بحران می کند. گزینه بحران سازی در محورهای ژئوپولتیک بیش از هر چیز، حوزه منافع کشورهای صنعتی غرب را به ویژه در بخش انرژی تهدید خواهد کرد. روند توقف ناپذیر افزایش بهای نفت در بازارهای جهانی در شرایطی پیش می رود که ایران همچنان در جایگاه امنیت ساز خود به سر می برد. ایجاد هرگونه اختلال در معادله موجود، ثبات نسبی موجود را در حوزه تولید درصد بالایی از انرژی مورد نیاز جهان تهدید می کند.
4- ایران بارها و بارها اعلام کرده است که اگر دغدغه کشورهای غربی احتمال انحراف برنامه اتمی ایران به سوی مقاصد غیرصلح آمیز است، فرمول های روشنی برای زدودن این احتمال وجود دارد. آمادگی جمهوری اسلامی ایران برای مذاکره در مورد تشکیل یک کنسرسیوم با مشارکت ایران و اروپا برای مدیریت برنامه غنی سازی اورانیوم، یکی از این فرمول های اطمینان بخش به شمار می رود. هنگامی که امریکا و کشورهای اروپایی آمادگی ایران را برای اعطای هرگونه ضمانت های نظارتی در مورد سلامتی برنامه اتمی اش کافی نمی دانند، ایران نیز این حق را به خود می دهد که صحت ادعای کشورهای غربی را در مورد وجود نگرانی از آینده برنامه اتمی اش به دیده شک و تردید بنگرد.