دکتر آرمین امینی
به دنبال فروپاشی کمونیسم در شوروی سابق و در نتیجه برچیده شدن پیمان نظامی ورشو، بقا و یا تداوم حیات سیاسی ـ نظامی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) دچار ابهام و تردید جدی شد. با این حال، اجلاس سران ناتو در رم در سال 1991 و بیانیه این اجلاس مبنی بر لزوم گسترش ناتو به شرق به این تردیدها پایان بخشید. از نظر کشورهای دسته اخیر، گسترش ناتو به شرق تهدیدی جدی علیه امنیت ملی کشورشان به شمار میرفت. محیط روانشناختی نخبگان تصمیمگیرنده در سیاست خارجی ایران با تکیه بر دو برداشت مهم، سیاست ناتو در گسترش به سمت شرق را مغایر با مصالح و منافع ملی ارزیابی کردند.
براساس برداشت نخست از آنجا که ماهیت این پیمان نظامی، اصل و اساسی آمریکایی دارد و منافع ایران نیز با این کشور در تقابل جدی است، لذا نمیتوان با پیمان ناتو به تعامل پرداخت و از گسترش جغرافیایی آن به سمت شرق خشنود بود. براساس برداشت دوم نخبگان سیاست خارجی ایران، مخالفت روسیه با گسترش این پیمان به شرق طبیعی و پایدار بوده و لذا میتوان از رهگذر تعریف منافع با روسیه از اساس سیاست توسعه جغرافیایی ناتو به سمت شرق را مورد مخالفت و اعتراض قرار داد، بویژه آن که ابعاد این گسترش به مرور دامنگیر 3 جمهوری ارمنستان، گرجستان و جمهوری آذربایجان نیز خواهد شد. مشارکت این جمهوریها در برنامه مشارکت برای صلح (PFP) ناتو، گواه بارزی در این زمینه میباشد.
بدون آن که قصد ارزیابی سیاست ایران در قبال گسترش ناتو به شرق طی دهه 1990 را داشته باشیم، به نظر میرسد با وقوع رویداد 11 سپتامبر 2001 و تحولات مهمی که پس از آن اتفاق افتاده است. لزوم بازنگری در این سیاست جدی باشد. نباید فراموش کرد که از نگاه ناتو، جایگاه ژئوپولتیک و نیز ژئو اکونومیک ایران که ضمن همسایگی با 2 کشور عراق و افغانستان دو خرده سیستم خلیج فارس و دریای خزر را نیز به یکدیگر مرتبط میکند، ویژگی کاملا ممتازی به این کشور میبخشد.
لذا به چند دلیل مهم بازنگری ایران در سیاست خود مبنی بر مخالفت با گسترش ناتو به سمت شرق ـ گو این که تاکنون 2 فاز اصلی این گسترش در 2 اجلاس مادرید و پراگ به تحقق پیوسته و هماکنون تعداد اعضای ناتو با پیوستن 10 کشور اروپای مرکزی و شرقی به 26 کشور رسیده است ـ ضروری به نظر میرسد. نخست، روسیه دیگر مخالف گسترش دامنه جغرافیایی ناتو به شرق نیست.
چرا که در حقیقت فاز اصلی این گسترش انجام شده است. هماکنون، اعضای ناتو روسیه را نه رقیب، بلکه دوستی غیرمتعهد میدانند. در اجلاس ریکیاویک (28 می 2002) که جک استراو، وزیر خارجه وقت انگلیس آن را مهمترین نشانه خاکسپاری جنگ سرد نامید، روسیه موافقت خود را با پیوستن نسل دوم کشورهای اروپای شرقی (شامل بلغارستان، لاتویا، لتونی، رومانی، استونی، اسلواکی و اسلوونی) به ناتو اعلام کرد. افزون بر آن، شورای ناتو ـ روسیه (NRC) که براساس نشست ریکیاویک و در پی اعلامیه روم در سال 2002 تشکیل شد، عملا به مناسبات 2 طرف عمق و شدت بیشتری بخشید، به گونهای که سفیر روسیه در آمریکا از آن به عنوان اتحاد با اتحاد (Alliance with the Alliance) یاد کرد.
در دوم آوریل 2004، وزرای خارجه دو طرف برای نخستین بار در بروکسل فرمول به سوی 27 (at 27) را به عنوان پیشنهادی برای تعمیق همکاریها پیشنهاد کردند. همچنین دبیر کل ناتو، جیپ دی هو، در دیداری از مسکو در 7 و 8 آوریل 2004 توافقهایی را با مقامات روسی در خصوص راهاندازی اداره پیوند ارتش روسیه در ستاد کل ارتش ناتو به عمل آورد.
عامل دوم در لزوم تحول در روابط ایران با ناتو، وجود برخی معادلات منطقهای است. همان گونه که برخی ملاحظات محیطی و منطقهای روابط ناتو و روسیه را به سوی تشکیل NRC رهنمون کرد و از آنجا که 3 جمهوری آذربایجان، گرجستان و ارمنستان در قالب برنامه مشارکت برای صلح (PFP) و پاکستان نیز در چارچوب متعهدی غیرعضو خود را وارد همکاری با ناتو کردهاند، طبیعی و واقعبینانه است که روابط ایران با ناتو نیز به دلیل وجود برخی الزامات منطقهای همچون عراق و افغانستان نزدیکتر شود.
به هر ترتیب برای ایران وجود یک نیروی چند ملیتی حافظ صلح متشکل از اعضای ناتو در مدیریت این کشورها بسیار ایمنتر از آن است که فرآیند امنیتسازی در این مناطق صرفا از سوی نیروهای نظامی آمریکایی و انگلیسی هدایت شود. همکاری ناتو ـ ایران، علاوه بر آن که فراگرد مدیریت تحولات منطقهای را برای ناتو تسهیل میکند به ایران نیز کمک خواهد کرد تا برای برخی منافع و مصادر بیثباتکننده منطقهای خود را نظیر آنچه در عراق، افغانستان و گاه قفقاز جنوبی (بحران قرهباغ و اختلاف میان ارمنستنان و آذربایجان) میگذرد، به راهحلهای سیاسی پایدار دست یابد. دست آخر این که به موازات گسترش روابط ناتو و روسیه در قالب NRC، ناتو و ایران نیز میتواند در ساختاری مشابه به تعریفی نسبی از منافع متقابل و تهدیدات مشترک دست یابند، به گونهای که هم ملاحظات منطقهای ایران در نظر گرفته شود و هم نگرانیهای فرامنطقهای ناتو.
سوم، همکاری با ناتو میتواند در تقویت جایگاه ایران در دریای خزر موثر واقع شود. با توجه به ذخایر هیدروکربنی دریای خزر، این منطقه محل توجه خاص ناتو میباشد. جمهوری آذربایجان در قالب برنامه مشارکت برای صلح ناتو تواناییهای خود را در حمایت از مرزهایش استحکام بیشتری بخشید. ایجاد سیستم کنترل نظامی و غیرنظامی هوایی، توسعه و آموزش گارد ساحلی، ارتقای سطح ارتباط، کنترل و راهاندازی سیستمهای ضد اطلاعاتی منطبق با موازین ناتو، شماری از برنامههای PFP در این منطقه است.
فرجام سخن
سیاست گسترش ناتو به شرق از نوعی صیرورت در هویت ناتوی پس از جنگ سرد حکایت دارد. با توجه به تبعات و پیامدهای فرامنطقهای این سیاست پیش و پس از 11 سپتامبر 2001، به نظر میرسد که تجدیدنظر در سیاست مخالفت با گسترش جغرافیایی این اتحادیه از سوی ایران لازم باشد. وجود پارهای الزامات و محذورات مهم منطقهای، اهمیت این بازنگری را دو چندان میکند. آغاز روند همگرایی روسیه با ناتو در چارچوب مکانیسم NRC و در قالب فرمول به سوی 27، همسایگی با ترکیه، عضو قدیمی ناتو، گرایش جمهوریهای قفقاز جنوبی به تعمیق روابط با ناتو در قالب برنامه مشارکت برای صلح، افزایش همکاری پاکستان با این سازمان به عنوان عضوی غیرمتحد جملگی برخی از این عوامل محیطی به شمار میآیند.
افزون بر آن، حضور نیروهای نظامی چند ملیتی ناتو در افغانستان و عراق برای ایران به مراتب سودمندتر از فعالیت نیروهای صرفا آمریکایی و انگلیسی است. این که موقعیت ژئوپولتیک ممتاز ایران نسبت به دیگر کشورهای آسیای مرکزی، قفقاز، آسیای صغیر و خاورمیانه میتواند موجد ساختاری همکاریجویانه میان دو طرف ایران و ناتو شود. تاکید بر لزوم اتخاذ موضعی ملایم از سوی ایران در قبال ناتو در شرایطی است که نمیتوان انتظار برطرف شدن تمامی اختلافات میان دو طرف را داشت.