ابوالقاسم قاسمزاده
هر سال با تشکیل مجمع عمومی سازمان ملل با حضور رهبران 192 کشور جهان در نیویورک، دو عنوان سرفصل خبری رسانهها میگردد. اول، جایگاه سازمان ملل، و ارائه پیشنهادها برای آینده آن و اعلام نظر درباره هزینه و فایده بزرگترین و مهمترین سازمان جهانی برای دولتها و ملتها. دوم، نگاه به مهمترین بحرانها و مشکلات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در مناطق گوناگون جهان.
در ایامی که روابط بینالمللی با دو قطب شرقی و غربی (مسکو و واشنگتن) تعریف میشد و آن دوران را، مرحله تاریخی از جنگ سرد، میان دو ابرقدرت شرقی و غربی توصیف میکردند، سخنرانیها، نقدها و اعلام نظرها براساس مرزبندی مشخص از جهان دو قطبی، محک میخورد و بازگو میشد. در آن سالها نیز مردم جهان از تشکیل مجمع عمومی سازمان ملل تصور مراسم تشریفاتی داشتند و انتظار تصمیمسازی عملی از انجام نشست مجمع عمومی نداشتند. هر سال در یک تا دو هفته، اخبار تشکیل مجمع عمومی و سخنرانی سران کشورها در آن خبرساز میشود و با اعلام مواضع سیاستمداران و دولتمردان نسبت به یکدیگر اخبار سازمان ملل در صدر گزارشهای رسانهها قرار میگیرد. با پایان یافتن سخنرانیها و مصاحبههای مطبوعاتی سران کشورها، اخبار آن نیز از دایره اهمیت خبررسانی خارج میشود تا سال آینده و نمایش دیگر از خبرسازیهای جدید و هیجانآفرین.
امسال نیز در شصت و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل همان سناریوی، سالهای سال، تکرار شد، اما با این تفاوت که اولاً سیاستمداران بصورت شخصی و روانشناسی فردی از یکدیگر، همتای خود را مخاطب قرار میدادند و ثانیاً سمت و سوی نقدها و گلایهها و محکومیتها به طرف آمریکا و دولت کنونی آن به ریاست جمهوری جرج بوش بود. ثالثاً، ضعف و ناکارآمدی سازمان ملل، ترجیح بند سخنرانی همه رهبران و سران دولتها در سخنان آنها بود. نقد سیاستهای دولت کنونی آمریکا به عنوان محور سیاستهای بحرانآفرین در بیان سران صاحب نام از آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین قرار داشت. "جرج بوش" از سوی آقای چاوز با عنوان شیطان جنگطلب و دروغگو نامیده شد و او در سخنان خود در مجمع عمومی با جمله "دیروز شیطان اینجا بود" از رئیسجمهور آمریکا یاد کرد و جالب اینکه همه حضار در سحن مجمع عمومی برای او دست زدند و او را تشویق کردند. روزنامه معروف واشنگتن پست دیروز در سرمقاله خود به ارزیابی فضای مجمع عمومی سازمان ملل با عنوان نگاه جهانیان به آمریکا پرداخته و نوشته است: در نیویورک در سازمان ملل، اغلب سران کشورها از جمله رئیس جمهور ایران و ونزوئلا، "جرج بوش" رئیس جمهور آمریکا را "قلدر" نامیدند و جالب اینکه نمایندگان دولتها و ملتها با دست زدن و تشویق، سخنان علیه "جرج بوش" را تأیید کردند و این نشان میدهد که سیاست جنگطلبانه و مغرورانه، جرج بوش و نومحافظهکاران در واشنگتن، تا کجا موجب نفرت مردم و دولتها در جهان از آمریکا شده است.
این روزنامه مشهور واشنگتن، ریشه تنفر مردم و دولتها در جهان از آمریکا را ناشی از سیاست جنگآفرین دولت کنونی جرج بوش معرفی میکند که اغلب سخنرانان در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک بر آن تأکید کردهاند.
اگر چه دو عنوان "عدالت" و "دموکراسی" سرعنوان بسیاری از سخنان بود و بخصوص رئیسجمهور ایران سخنان خود را بر محوریت "عدالت" برای نفی جنگ و بحران اختصاص داده بود، اما بنیاد سازمان ملل براساس ایجاد نوعی توازن یا "بلانس" در قدرت و مدیریت قدرت قرار دارد و نه بر محوریت "عدالت". تا زمانی که روابط بینالمللی از تعریف دو قانون قدرت شرقی و غربی و حیطه تعریف شده از نظام سوسیالیستی و کاپیتالیستی برخوردار بود، سازمان ملل در حد نظارت درجغرافیای سیاسی تعریف شده از نظام دو قطبی و موضوع تقسیم قدرت قرار داشت. هماهنگی یا برقراری نوعی توازن سیاسی بیشتر در تشخیص و تعیین هویت مرزهای شرقی و غربی، اساس کارآمدی سازمان ملل بود. اکنون نظام بینالمللی بنام "کمپ سوسیالیسم" به سرکردگی مسکو یا پکن فرو پاشیده است و در بنیاد تعاریف سیاسی و اقتصادی کاپیتالیسم، و در آنچه که به "تعاریف کهنه سرمایهداری" خوانده میشود، تغییر و تحولهای اساسی و بنیادین ایجاد شده است. جهان تغییر یافته و دگرگون شده را تنها در مقیاس فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نباید دید و ارزیابی کرد، بلکه دگرگونیها درنظام سرمایه داری و سربرآوردن قطبهای جدید سیاسی و اقتصادی و بخصوص تشکیل اتحادیههای منطقه ای و... درهزاره جدید، تعاریف جدیدی از شرایط جهانی را نمایان ساخته است. در نگاه به این دگرگونیها و تحولها از یکسو و از سوی دیگر ترسیم مدارهای جدید براساس قدرت مرکزی آمریکا، مهمترین چالش کنونی را در جهان عدم امنیت و ناپایداری و عدم ثبات سیاسی، اجتماعی در اغلب مناطق جهان کرده است.
در شصت و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل، موضوع "امنیت" محور اصلی سخنان اغلب سران دولتها از کشورهای جهان بود. در این میان، منطقه خاورمیانه که مرکز تولید انرژی جهان نامیده میشود، بیشتر از هر جای دیگر از عدم امنیت در رنج است و در نگرانی بسر میبرد. جنگ و تروریسم در سراسر منطقه خاورمیانه نگرانی همه کشورها شده است. بازآوری سیاست دولت "جرج بوش" برای خاورمیانه بر برنامههای جنگی استوار است و حاصل آن بزرگترین ضربه را به دموکراسی و عدالت وارد ساخته است. آنچه که رئیس جمهور کشور ما در سخنان خود از ناکارآمدی شورای امنیت سازمان ملل و دگرگونی در بنیاد این سازمان از قدرت محوری به عدالت محوری، بیان داشت، برآمده از واقعیتهای تلخی است که در خاورمیانه، همه شاهد آن هستند. عراق، افغانستان، لبنان گستره سرزمینیهای را در بر میگیرد که عدم امنیت و پیآمدهای ناشی از جنگ در آنها، همه کشورهای این منطقه را در چنبره عدم برنامهریزی و عدم دستیابی به صلحی پایدار قرار داده است. بنظر نمیرسد که در دو سال پایانی از دوران ریاست جمهوری جرج بوش، تجدید نظر اساسی در نظریه جنگ نو محافظهکاران دولت او بوجود آید. دو سال آینده از پی شصت و یکمین مجمع عمومی سازمان ملل، همچنان سالهای بحرانی، عدم امنیت و بی عدالتی برای مردم خاورمیانه خواهد بود و هنوز سایه شوم جنگی دیگر کشورهای این منطقه را تهدید میکند. نقش سازمان ملل در دنیای ناامن آنچنان حساس و خطیر شده است که یا به تحول بنیادین آن خواهد انجامید و یا گسترش ناامیدی به نابودی این سازمان سوق پیدا خواهد کرد.