تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۴۵۹۵۳
نژادحسینیان، معاون سابق امور بین‌الملل وزارت نفت:
آذر جزایری اشاره: می‌گوید یک روز که سرکار می آید، نامه ای مبتنی بر رسیدن موعد بازنشستگی روی میز کارش مشاهده کرده است. او در حال حاضر خط تلفن همراه وزارت نفت را تحویل داده و در حال بررسی چند پیشنهاد کاری از بخش های دولتی و خصوصی نفتی و غیرنفتی است (اولین مسئولیتی که تاکنون پذیرفته دبیر اجرایی مجمع پارلمان های آسیایی است. مسئولیتی دیپلماتیک و در سطح بین المللی باهدف ایجاد پارلمان آسیا و نهایتاً اتحادیه آسیا، هدفی بزرگ و پرچالش که نیاز به مدیرانی با تجربه و پرتلاش در سطح بین المللی دارد.) با این وجود وزیر نفت نیز در اظهارنظری پس از اعلام بازنشستگی او گفته بود باید از تجربیات ایشان در درون وزارت نفت استفاده شود. محمدهادی نژادحسینیان که طی سال های پس از انقلاب در سمت هایی چون وزیر و معاون وزیر در تمام دولت های گذشته حضور داشته این روزها اوقات فراغت خود را سپری می کند. اگرچه خود او معتقد است به لحاظ روحی و جسمی هیچ گاه احساس بازنشستگی نمی‌کند. هرچند هیـــــــچ گــــــونه آمادگی برای گفت وگو نداشت اما پس از پافشاری ما سعی کرد نظرات خودش را از دیدگاه کارشناسی ارایه دهد و در عین حال از اظهارنظر در خصوص سیاست های فعلی وزارت نفت امتناع کرد. مشروح گفت وگوی تفصیلی ما با معاون سابق امور بین الملل وزارت نفت را در ادامه می‌خوانید:

* آقای نژادحسینیان به نظر می رسد طی مدتی که از وزارت نفت خداحافظی کرده اید پیرتر شده اید. آیا چنین احساسی دارید؟
** (با حالت خنده) اغلب دوستان اعتقاد دارند که جوان تر و بانشاط تر شده ام. اما چرا به چشم شما برعکس می آیم باید بررسی کرد. به لحاظ روحی و جسمی الحمدلله شرایط خوبی دارم و همچنان آماده خدمتگزاری به مردم و کشورم هستم. با نفت هم خداحافظی نکرده ام انشاءالله این دوره دیر یا زود به سر می‌آید.
* آیا شما واقعاً بازنشسته شده بودید؟
** عده ای می گویند من بازنشانده شدم نه بازنشسته. یک روز به اداره که رفتم نامه ای را روی میز کارم مشاهده کردم که در آن نوشته شده بود شما از تاریخ12 بهمن بازنشسته می‌شوید.
* اما موضوع بازنشستگی شما دقیقاً همان زمانی مطرح شد که قرار بود به عنوان نامزد ایران برای پست دبیرکلی اوپک معرفی شوید اما در نهایت آقای کاظم پور اردبیلی، از سوی وزیر نفت معرفی شدند، آیا بحث بازنشستگی شما با این موضوع ارتباط داشت؟
** این سوال را می توانید از وزیرنفت بپرسید. با من هیچ صحبتی در این باره نشد. من هم در روزنامه ها خواندم که گفته بود به دلیل آن که وزرای اوپک شناخت بیش تری نسبت به کاظم پوراردبیلی دارند ایشان کاندیدای ما برای دبیرکلی اوپک خواهند بود. البته وقتی که وزیر قبل می خواستند من را به جای آقای کاظم پور کاندیدا کنند به من گفتند وزرای نفت اوپک و مخصوصاً وزرای عرب نظر موافقی نسبت به آقای کاظم پور ندارند.
انتخاب دبیرکل از لیبی نشان داد که برداشت آقای زنگنه درست بوده است. به هرحال آنچه باعث تاسف است این که مقاومت و پافشاری وزرای نفت قبلی برای گرفتن حق ایران در مورد دبیرکلی اوپک که نزدیک به ثمردهی بود به دلیل ضعف و برداشت اشتباه، همه نقش برآب شد و سابقه بسیاربدی از ایران در تاریخ اوپک ثبت شد. بعید است درآینده وزیری بتواند از حق ایران در رابطه با دبیر کلی در اوپک دفاع کند.
* شما در گذشته سفیر ایران در سازمان ملل هم بوده اید. فکر می کنید کار کردن در سازمان ملل راحت تر بود یا وزارت نفت؟
** هر کدام مسایل خاص خود را دارند و هر دو مهم اند. من کار در هر دو را دوست داشتم. تجربیات من در سازمان ملل، در کارهای وزارت نفت خیلی به من کمک کرد. شرکت های خارجی وقتی از سوابق کاری من مطلع می شدند احترام ویژه ای قایل می شدند و بنابراین قدرت چانه زنی من در مذاکرات بالا بود.
* فعالیت های اصلی شما در سمت معاونت امور بین الملل وزارت نفت بیش تر در چه حوزه متمرکز شده بود؟
** وزارت نفت ساختار خاص خودش را دارد. چهار شرکت اصلی یعنی شرکت ملی نفت ایران، گاز، پتروشیمی و پخش و پالایش زیر نظر هیات مدیره ها و مدیران عامل شان فعالیت دارند. معمولاً شرکت ها با شرکت های همکارشان در ایران مستقیماً تماس می گیرند. البته بعضی ها هم به ما مراجعه می کردند که ما هم آن ها را ارجاع به شرکت مربوطه می دادیم. در واقع امور بین الملل وزارت نفت مسئول پروژه هایی است که بین دولت ها بحث می شود مثلاً با هند و پاکستان در مورد فروش گاز، در این مذاکرات هم مباحث کلانش با ما بود و بحث جزییات آن را خود شرکت ها انجام می‌دادند.
به عنوان مثال، ما با هند و پاکستان برای صادرات گاز بر سر ساختار پروژه و قیمت آن مذاکره می کردیم اما موافقت بر سر جزییات قرارداد میان شرکت های گاز پاکستان، هند و ایران انجام می شد و ما در این مباحث دخالتی نداشتیم. مسئولیت قراردادها با هیات مدیره شرکت ها بود. البته در زمان وزارت آقای آقازاده طی حکمی که ایشان داده بودند معاونت بین الملل وزارت نفت مسئول هماهنگی کل پروژه های بین المللی بود. در غیر این دوره پیمانکارها جداگانه به شرکت هایی چون نفت، پتروشیمی، پالایش و پخش و گاز مراجعه می کردند، اگر با هم به توافق می رسیدند که هیچ وگرنه برای رفع اختلافات موجود سراغ ما می آمدند تا دخالت کنیم و مشکلات را حل کنیم.
* با وجود آن که شما معاون وزیر در امور بین الملل وزارت نفت بودید اما به نظر می رسید قدرت آقای غنیمی فر معاونت امور بین الملل شرکت ملی نفت از شما بیش تر بود، آیا واقعاً همین گونه بود؟
** ایشان مدیرامور بین الملل شرکت ملی نفت هستند و کار فروش نفت را به عهده دارند.
* گفتید که در دوران معاونت شما چند پروژه دولت با دولت برای مذاکره به شما محول شد. عاقبت مذاکرات این پروژه ها به کجا رسید؟
** هرکدام از این پروژه ها بحث مفصلی دارند. من یک مورد را به طور خلاصه اشاره می کنم. پروژه توسعه مشترک میدان های هنگام و بخاء با کشور عمان، که قبل از رفتن من به سازمان ملل با عمانی ها توافق کردیم به صورت یکپارچه توسعه بدهیم. تقریباً جزییات کارهم روشن و توافق شد.
من که به نیویورک رفتم تصمیم وزارت نفت عوض شد و به عمانی ها گفتند که ما خودمان کار داخل ایران را انجام می دهیم سال ها طول کشید عمانی ها چند چاه حفرکردند و ایران هیچ اقدامی نکرد تا من به ایران بازگشتم و موضوع را پیگیری کردم با فشار زیاد یک چاه حفر شد و دوباره وزارت نفت تصمیم گرفت به طور مشترک با عمانی ها توسعه دهیم. من موضوع را پیگیری کردم عمانی ها گفتند شرکت پیمانکاری که آن ها معرفی کردند کار توسعه را با نظارت ایران و عمان انجام دهد.
دوکشور به میزان سهم شان از میدان، مخارج را بپردازند بعد از بهره برداری هم سود به همین نسبت تقسیم می شود. پیشنهادی منطقی بود ولی وزیر نفت اصرار داشت که سهم ایران باید از طریق بیع متقابل انجام شود. کار به این جا رسیده بود که من به مرخصی اعزام شدم و اطلاعی از وضعیت فعلی ندارم. بقیه پروژه ها وضعیت مشابه دارند.
* با این حساب هیچ یک از این مذاکرات سرانجام مشخصی نداشته است؟
** همان طور که گفتم هر پروژه بحث مفصلی را می طلبد خط لوله صلح تا حدودی به نتیجه رسیده است و تاخیر هم عمدتاً به علت اختلافات سیاسی میان هند و پاکستان بوده است.
* اما هند و پاکستان دلیل به توافق نرسیدن بر سر این خط لوله را دلایلی به غیر از بحث سیاسی میان دو کشور عنوان می‌کنند.
** خیر; البته مسایل دیگری هم مطرح هستند. مثلاً هر دو کشور تا دوسال پیش امیدوار بودند در داخل کشورشان میادین جدید گازی کشف شوند و نیاز به واردات گاز پیدا نکنند و دو سال پیش روشن شد که از سال 2010 کمبود گاز خواهند داشت.
ولی اصل مشکل اختلافات سیاسی آن ها و این که هندی ها نمی خواستند واردات گاز کشورشان از داخل خاک پاکستان بگذرد حتی تا یک سال پیش مقامات این دو کشور حاضر نبودند با هم در یک جلسه حضور پیدا کنند به همین علت بود که در حالی که جلسات دوجانبه ما به بیش از هفت جلسه می رسد اما مذاکرات سه جانبه سومین دوره خود را پشت سرگذاشت اگر مشکلات این دو کشور (هند و پاکستان) با هم حل شود قطعاً پروژه انجام خواهد شد.
البته مشکل دیگر هم بحث قیمت گاز است ما چندین سال است که به ترکیه گاز می فروشیم قراردادش مربوط به بیش از 12 سال پیش است الان قیمت گاز در جهان بیش تر هم شده است ما از ابتدا به هندی ها و پاکستانی ها گفتیم که حداقل قیمت گاز ما برای شما قیمت گاز ترکیه است اما آن ها قیمتی حدود نصف آن را پیشنهاد می کردند. مذاکرات ما خوب پیش می رفت تا آن که به آن ها گفته شد اگر گروه کاری ما در مورد قیمت به نتیجه نرسد مقامات بالاتر خودشان تصمیم می گیرند. واضح است که دیگر ما نمی توانستیم در مورد قیمت با آن ها چانه بزنیم بعد از بازنشاندگی، فرد دیگری از طرف وزیر نفت مسئول مذاکره شد و گفته می شود در همان جلسه اول با ارایه 32 درصد تخفیف نسبت به قیمت ترکیه، بحث قیمت را نهایی کرده است.
البته ضمن آن که مقامات هندی بر این تخفیف تاکید کرده اند، مقامات وزارت نفت ایران آن را تکذیب کرده ولی اعداد و فرمول های توافق شده را اعلام نکرده اند بنابراین گفته، هندی ها معتبرتر به نظر می رسد. گفته می شود ارزش تخفیف داده شده برای کل قرارداد، مبلغ ناچیزی حدود 80 میلیارد دلار است.
* فکر نمی کنید انتظار کشیدن بیش تر از این تا آن که هند و پاکستان مشکلاتشان حل شود برای ایران به معنی از دست دادن فرصت ها و بازارهای دیگر است؟
** نیمی از حجم ذخایر گازی ما با قطر مشترک است آن ها سال ها زودتر از ما برداشت از میدان را شروع کرده اند و اکنون هم نسبت به ما بیش تر برداشت می کنند. بنابراین به صلاح کشور است که هرچه زودتر و هرقدر بیش تر از این میدان مشترک بهره برداری کنیم و گاز تولیدی را برای مصارف داخلی و تزریق در چاه ها و مازاد آن را صادر کنیم. گاز را غیر از خط لوله می توان از طریق LNG هم صادر کرد. صادرات از طریق خط لوله ما را محدود می کند به یک یا چند کشور; اما LNG خریدارهای متفاوت و متعددی دارد. یکی نخرید، قطعاً دیگری می خرد. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که مذاکره روی خط لوله هم از نظر امنیتی و همکاری منطقه ای خوب است اما هرچیزی جای خودش را دارد ضمن این که تا ابد نباید منتظر بود تا مشکلات هند و پاکستان با یکدیگر حل شود و یا آمریکا رضایت به انجام این پروژه بدهد.
* راهکار شما برای اجرایی کردن این پروژه چیست؟
** باید به هند و پاکستان فرصتی بدهیم که مثلاً ظرف مدت شش ماه و با قیمت ترکیه این پروژه باید به مرحله امضای قرارداد برسد وگرنه ما گازمان را به صورت LNG به متقاضیان می فروشیم. ما تا به حال چنین ضرب الاجلی را مشخص نکرده ایم فقط_ یک بار اعلام کردیم که در صورت به توافق نرسیدن کارشناسان سه کشور بر سر قیمت، مقامات دولتی سه کشور قیمت را جمع بندی می کنند که این پیشنهاد به ضرر ما بود.
* آینده خط لوله صلح را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟
** اگر بخواهد قیمت توافق شده اخیر که گفته می شود بیش از 32 درصد از قیمت ترکیه کم تر است ملاک قرار گیرد فکر نکنم اجرا بشود. اگر هند و پاکستان قیمت ترکیه را بپذیرند بنظر من کار عملی است وگرنه عملی نخواهد شد.
می ماند مشکلات نبود گاز برای صادرات که این مشکل شرکت ملی نفت است که باید هرچه زودتر حل شود در واقع ما در حال حاضر مشکلات اجرایی داریم که باید فشار بیاوریم بر شرکت ملی نفت که هرچه زودتر این مشکلات را حل کند و اگر نه به دلیل آن که نیاز داخلی گاز بیش تر از تولید است، بگوییم نباید خط لوله را بسازیم و گاز صادر کنیم، گاز را قطری ها می برند، چون ما میدانمان مشترک است. این گونه نیست که بگوییم هر موقع بخواهیم می توانیم از میدان برداشت کنیم ما برداشت نکنیم، قطری ها این کار را می‌کنند.
* به نکته جالبی اشاره کردید. اکثر کارشناسان بر این باورند که به دلیل نیاز میادین به تزریق گاز و افزایش مصرف داخلی، ما توان صادرات گاز نداریم و این کار اشتباه است، به نظر می رسد که نظر شما غیر از این است.
** این که ما گاز برای صادرات داریم یا نداریم که روشن است. گاز داریم اما زیر زمین است در واقع نتوانسته ایم به میزان مورد نیاز از زیرزمین بیرون بیاوریم.
مشکل ما اجرای پروژه هاست نه کمبود گاز! گاز به میزان کافی در ایران هست که هم کفاف مصرف داخلی مردم، هم تزریق به چاه های نفت صنایع و هم صادرات را می دهد. نباید فراموش کرد که ما از نظر ذخایر گازی در جهان رتبه دوم را داریم پس مشخص است که گاز کم نداریم اما نتوانسته ایم پروژه های توسعه ای میادین گازی را به موقع انجام بدهیم.
* راهکار شما برای شرایط فعلی چیست. بالاخره باید گاز صادر کرد یا نه؟
** در شرایط فعلی دو راهکار پیش رو داریم. یا این که تا وقتی که این ضعف را داریم و نمی توانیم پروژه ها را انجام دهیم، گاز هم صادر نکنیم، یک حالت دیگر هم آن که دستگاه های اجرایی را تحت فشار گذاشت که پروژه ها را هرچه سریع تر انجام دهند تا علاوه بر رفع نیازهای داخلی بتوانیم صادرات هم داشته باشیم. منطقاً اگر صادرات گاز با قیمت مناسب و خوب از نظر سیاسی و امنیتی برای کشور مفید باشد باید روش دوم را انتخاب کرد.
یعنی فشار بیاوریم به وزارت نفت تا پروژه هایش را به موقع انجام بدهد و شرایط فعلی نیز که ذخایر گازی ما با قطر مشترک است و قطری ها مشغول برداشت از میدان هستند، مهر تاییدی بر این روش است. ما باید هر چه زودتر تا جایی که امکان دارد از این میدان مشترک (پارس جنوبی) برداشت کنیم و نگذاریم که گاز موجود در این میدان را آن ها ببرند. اگر این میدان مال خودمان بود، مهم نبود. می گفتیم الان بهره برداری نمی کنیم بعدها که قیمت گاز در دنیا بالاتر رفت استخراج می کنیم و می فروشیم در آن صورت ما ضرر نمی‌کردیم.
اما الان سر سفره ای نشسته ایم که یک شریک داریم. هر چه ما نخوریم، او می خورد بنابراین ما باید تا آن جا که می توانیم برنامه های توسعه ای را طوری عملیاتی کنیم که حداکثر گاز را از میدان پارس جنوبی در حداقل زمان ممکن برداشت کنیم اگر ما برداشت نکنیم، آن ها برداشت می‌کنند.
* منظور شما این است که ما تا به حال سیاست گذاری هایمان برای اجرای پروژه ها در پارس جنوبی اشتباه بوده است؟
** به نظر من هیچ نیازی نبود که ما از ابتدا پارس جنوبی را به چند بلوک مختلف تقسیم و نام گذاری کنیم. اگر می شد پارس جنوبی را به 30 بلوک تقسیم کرد که تقریباً میزان تولیدشان مساوی باشد و همزمان با هم کار اجرایی آن ها را شروع می کردند و هر کدام که به بهره برداری می رسید از گاز آن برای اهداف مختلف استفاده می کردند، بهتر بود.
در واقع هیچ فرقی نمی کند که مثلاً گازی که می خواهد به هند و پاکستان صادر شود حتماً از فاز مثلاً 13 و 14 باشد یا هشت یا 24 چون گاز تمام این فازها از یک میدان برداشت می شود و یک مشخصات دارد در این صورت این همه وقت تلف نمی شد. مثلاً می گوییم بلوک 13 و 14 را باید به یک شرکتی بدهیم که حتماً LNG هم بسازد اصلاً نیازی به چنین چیزهایی نبود. در واقع می شد مجموعه این منطقه و مخزن گازی پارس جنوبی را به 30 بلوک با ظرفیت تقریباً مساوی تقسیم کنیم و این بلوک ها را جدا از پروژه هایی که نیاز به گاز دارند با سرعت زیاد به بهره برداری می رساندیم. از آن طرف نیز هر کدام از این پروژه ها که زودتر به نتیجه می رسید می توانستیم از گازش استفاده کنیم.
ربط دادن این دو تا به همدیگر که حالا یک میدان بزرگ تر و دیگری کوچک تر است و بر این مبنا بر سر قراردادها مذاکره کنیم اصلاً لزومی نداشت، این ها سیاست هایی است که از اول در هر پروژه ای باید فکر و برنامه ریزی شود تا بهترین راه حل انتخاب شود. حالا باید سوال کرد که چه فرقی دارد که ما از گاز بلوک 17 و 18 یا 13 و 14 به شل، رپسول، توتال یا هر شرکت دیگری گاز بدهیم. هر کدام از این بلوک ها گاز پارس جنوبی است.
* اشاره کردید به انعقاد قرارداد فازهای 13 و 14 با شرکت رپسول و شل. بسته شدن این قرارداد را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** حدود چهارسال پیش شرکت ملی نفت ایران با شل و توتال توافقنامه ای امضا کرد مبنی بر این که این دو شرکت برای دو پروژه LNG در ایران بازاریابی کنند و پس از پیداشدن مشتری، تصمیم گیری نهایی انجام شود البته براساس این توافقنامه، سرمایه گذاری قرار بود در سال 2006 انجام شود که متاسفانه عقب افتاد. ظاهراً شنیدم که شرکت شل اعلام کرده است آخر سال 2007 تصمیم نهایی خود را مبنی بر سرمایه گذاری در بخش LNG خواهد گرفت.
* به نظر شما این درست است که شرکت های خارجی به فکر بازاریابی برای فروش LNG هستند؟
** بازاریابی و فروش LNG وقتی که بازار، بازار فروشنده است کار مشکلی نیست بنابراین خودمان هم می توانیم آن را انجام دهیم که انجام داده ایم. از طرف دیگر کار مشترک با شرکت هایی که سال ها در بازار LNG دنیا حضور دارند و با ساختار و چالش های آن آشنایی کامل دارند نیز کار خوبی است و باعث انتقال دانش فنی می شود.
* شما معتقدید که حتماً باید اوپک گازی تشکیل شود؟
** در واقع اوپک گازی برای LNG درست است یعنی می توانند کشورهایی که LNG تولید می کنند در ارتباط با تولید گاز مایع با یکدیگر همکاری کنند اما این اوپک درخصوص خط لوله چندان مفید نخواهد بود، زیرا کشورهایی که گاز خود را با خط لوله صادر می کنند، هر کدام قراردادهای درازمدت دارند و باید به تعهد خود در زمانی طولانی عمل کنند و از انعطاف لازم برای تغییر مشتری برخوردار نیستند.
* حدود سه سال پیش آقای بیژن نامدار زنگنه از نیاز ایران به جذب 100 میلیارد دلار سرمایه خارجی طی 10 سال خبر داد، فکر می کنید ما طی هفت سال آینده می توانیم این حجم سرمایه را جذب کنیم؟
** به نظر من، صنعت نفت ویژگی های خاصی دارد که جذب سرمایه برای پروژه های این صنعت را به نسبت سایر صنایع آسان و روان می کند. برای مثال روش بیع متقابل که پیمانکار برای عملیات توسعه یک میدان سرمایه گذاری می کند و بعد از محصول آن میدان سرمایه و سود خود را برداشت می کند در نفت به آسانی کار می کند ولی در سایر رشته های اقتصادی و صنعتی یک چنین کاری مشکل خواهد بود به این علت که یک محصول صنعتی هم کیفیتش برای فروش در بازار جهانی هم قیمتش و هم به موقع تحویل دادنش مطرح است و همین مسایل برای خریداران، سرمایه گذارها و صنعت گران در این رشته ها مشکلات زیادی ممکن است پیش بیاورد.
اما این مشکلات در صنعت نفت وجود ندارد چون هر محصول نفتی چه نفت، گاز، مایعات گازی با هر مشخصاتی قیمت تقریبی آن ها در بازارهای جهانی روشن است و برای پروژه هایی که در دریا انجام می شوند برای پیمانکاران کار راحت تر خواهد بود.
بنابراین می توان گفت، صنعت نفت از نظر تامین و جذب سرمایه برای سرمایه گذاری روی طرح های توسعه ای مشکلی ندارد.
* پس شما معتقدید که طی هفت سال آینده ما در جذب 100 میلیارد دلار سرمایه خارجی موفق خواهیم بود؟
** این کار شدنی است اما این که ما می توانیم یا نمی توانیم برمی گردد به توان مدیرانی که سرکارگذاشته ایم و روش هایی که به کار گرفته خواهد شد، بروکراسی داخلی و عوامل متعدد دیگر. این پتانسیل وجود دارد و شدنی است اگر نشود مشکل از خود ماست.
* به نظر شما بازنگری در قراردادهای بیع متقابل در جذب سرمایه های خارجی موفق بوده است؟
** در زمان مسئولیتم گزارش مفصلی در این باره تهیه کردم. در داخل نفت بعضی مسئولان معتقد بودند که همه اشکالات لازم نیست برطرف شوند. مخصوصاً مهم ترین اشکال که کوتاهی عمر قرارداد است. به نظر من مهم ترین اشکال قراردادهای بیع متقابل دوره کوتاه این قراردادهاست که باعث می شود پیمانکار نتواند هیچ نوع برنامه ریزی برای انتقال دانش فنی به داخل کشور انجام دهد و تعهدی درباره صیانت میدان و میزان تولید آن بدهد.
در قراردادهای بیع متقابل معمولاً پنج سال طول می کشد که طرح اجرا شود و با احتساب قیمت های فعلی نفت و گاز و پتروشیمی در بازارهای جهانی حدود پنج تا شش سال هم طول می کشد تا سود و سرمایه پیمانکار بازپرداخت شود اما به این علت که پیمانکار به محض اتمام کار پروژه را تحویل کارفرما می دهد و خودش هیچ نظارت و مدیریتی روی تولید میدان ندارد، ابراز نارضایتی می‌کنند.
پیمانکار علاقه مند است خود در جریان نتایج فرضیاتی که برای توسعه میدان داشته است، قرار بگیرد و متوجه شود که فرضیاتش بر اساس اطلاعاتی که تا آن زمان در اختیارشان بوده تا چه حد درست بوده اند تا بتواند در پروژه های دیگر خود از این فرضیات استفاده کند اما متاسفانه طبق قراردادهای بیع متقابل به محض آن که پروژه تکمیل می شود باید تحویل شرکت ملی نفت ایران شود و در طول زمان پنج تا شش سالی که سود و سرمایه بازپرداخت می شود، پیمانکار فقط هر ماه سهمیه خودش را تحویل می گیرد و دخالتی در کار پروژه ندارد، این بزرگ ترین مشکل این نوع قراردادهاست.
از زاویه ای دیگر نیز چون پیمانکار تعهد درازمدت به ما ندارد، نگران جوابگویی راجع به میزان تولید فرضی آن میدان نیست. ما باید تعهدی از پیمانکار بگیریم که میدانی را که توسعه می دهد نهایتاً با چه ظرفیتی و چه مقدار نفت برداشتی به ما تحویل داده می شود و مهم تر آن که از چه عملیاتی برای توسعه میدان باید استفاده شود. یک میدان در طول 20 تا 30 سال عمرش باید مرتباً مدیریت و کنترل شود.
بعضی اوقات ممکن است چاه در شرایطی باشد که نباید از آن برداشت کرد یا یک چاه دیگر در کنار آن چاه نیاز باشد و یا حتی نیاز به تزریق گاز، آب و... داشته باشد، این ها کارهایی است که اگر شرکت ملی نفت توان اجرای آن را ندارد باید حتماً پیمانکاری این مسئولیت را به عهده بگیرد در غیر این صورت باید شاهد آن باشیم که روز به روز میزان بازیافت نفت کاهش یابد. بعضی اوقات هرچقدر هم بر روی یک میدان سرمایه گذاری شود باز هم نمی توان میزان برداشت را به رقم پیش بینی شده اولیه رساند در آن صورت زیان های زیادی برای کشور به وجود خواهد آمد.
* به نظر شما قراردادهای بیع متقابل برای سرمایه گذاری در نفت مناسب است؟ یا باید به فکر تدوین نوع جدیدی از قراردادها با روش هایی جدید باشیم؟
** البته هرنوع کاری برحسب شرایطش نیاز به قرارداد مناسب دارد. یک نوع قرارداد نمی تواند برای همه کارها مناسب باشد.
سرمایه گذاری به روش بیع متقابل به نفع ماست اما ما از آن نفع کامل نبرده ایم در واقع می توانیم بیش تر منتفع شویم برای پیمانکارها هم همین طور است. قرارداد_ بیعمتقابل مخاطره اش از قراردادهای مشارکتی کم تر است زیرا بالاخره سرمایه و سود را می توانیم از این طریق بازپرداخت کنیم بنابراین برای پیمانکار هم تا حدودی جذاب است. اصلاح اشکالات باعث می شود که این قراردادها جذاب تر از گذشته و بیش تر به نفع ما و پیمانکار باشد تا بتوان مشکلاتی که در حال حاضر برای انتقال دانش فنی و یا گرفتن تعهد از پیمانکار و میزان حداکثر تولید میدان یا صیانت میدان داریم را برطرف کرد.
* پس شما معتقدید که این قراردادها بازنگری نیاز نداشته بلکه فقط نیاز به اصلاحات دارند؟
** بله. اصل قراردادهای بیع متقابل نیازی به بازنگری ندارد. باید بخش هایی به آن افزوده شود. تدوین یک قرارداد کار بسیار مشکلی است باید به این نکته توجه داشت که دریک قرارداد از ابتدا نمی توان به همه اشکالاتش پی برد بلکه در یک پروسه زمانی و در عمل و به تدریج می توان اشکالات را پیدا و سعی بر رفع آنان کرد.
تاکنون بیش از 12 سال است که قرارداد بیع متقابل در کشور عمل می شود بنابراین خود قرارداد را حتی الامکان نباید دست زد و باید سعی کنیم با حداقل تغییرات اشکالات را برطرف کنیم. می توان با اضافه کردن بندهای جدید یا بستن یک قرارداد دیگر در کنار این قرارداد این مشکلات را مرتفع کرد.