تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۴۵۹۶۹

ملازهی
ناآرامی‌ها در عراق افزایش چشمگیری یافته است و این درحالی است که انتظار می‌رفت بعد از برگزاری انتخابات عمومی و تشکیل دولت جدید آرامش به این کشور بازگردد. اکنون پرسش اصلی و مهم این است که مسیر تحولات عراق به کدام جهت است. به‌ظاهر قرار است، مشکل عراق در چارچوب نظام فدرالی حل‌وفصل شود و در این نظام ضمن آنکه گروههای قومی و مذهبی به بخشهای اصلی خواستها و انتظاراتشان دست می‌یابند وحدت ملی و ارضی عراق حفظ شود.
اما حقیقت آن است که از میان سه گروه قومی، مذهبی یعنی کردها، شیعیان و سنی‌ها، دو گروه اول از نظام فدرالی بهره‌مند می‌شوند و به دلیل موقعیت خاص منطقه مشهور به مثلت سنی که فاقد منابع مادی است، این گروه ناراضی است.
تصور سنی‌ها در عراق آن است که کردها و شیعیان بر مناطق اصلی کشور که ذخایر نفت عراق قرار دارد تسلط قومی دارند.
نگرانی آنها این است که درنهایت منابع نفت در شمال و جنوب این قدرت را در اختیار آنها قرار خواهد داد که قدرت مرکزی را نیز در اختیار خود بگیرند و گروه سنی نتواند به انتظاراتش دست یابند. با چنین برداشتی است که نظام فدرالی از طرف سنی‌ها زیر سؤال رفته است، آنچه که بر دامنه تردیدهای آنها افزوده است، وضعیت تقریباً خودمختار در کردستان عراق است.
دولت خودمختار کرد گامهای جدی در جهت تثبیت موقعیت خود برداشته است و ساختارهای محلی قدرت را سازماندهی کرده است. اگر جنوب، وضعیت مشابهی با شمال عراق پیدا کند، حفظ یکپارچگی عراق در بلندمدت لااقل از نظر سنی‌ها تضمین شده نخواهد بود.
به‌ویژه آنکه سیاستهای آمریکا در عمل به ایجاد و تشدید شکاف در میان سه گروه اصلی مذهبی- قومی در عراق کمک کرده است.
این‌که دولت جدید آقای مالکی چگونه خواهد توانست این‌گونه تردیدها را برطرف کند، به‌راستی روشن نیست ولی یک مطلب قطعی است و آن این‌که عراق در موقعیت بسیار آسیب‌پذیری قرار گرفته است.
دولت جدید عراق اگر نتواند آرامش را به کشور بازگرداند بتدریج با این پرسش روبرو خواهد شد که حد تواناییهایش در اداره کشور در کجا قرار دارد.
مهمتر این‌که آیا از توان علمی برای پایان دادن به اشغال عراق و تشویق آمریکا به خروج از این کشور برخوردار خواهد بود یا نه.
در این بین گروه الزرقاوی و سازمان القاعده را می‌باید در محاسبات درنظر گرفت.
افراد وابسته به این جریان از انگیزه‌های بسیارقوی برای برهم زدن معادلات در عراق برخوردارند.
این احتمال وجود دارد که آمریکا از فضای بوجود آمده ناآرام در جهت توجیه حضور خود در عراق بهره‌گیری کند و نباید شک داشت که سطحی قابل کنترل از تنش در عراق مطلوب آمریکا است.
آمریکا به‌عنوان قدرت اشغالگر عراق اگر با عراقی کاملاً آرام، باثبات و بدون درگیری نظامی روبرو شود، به‌طبع اولین پرسشی که با آن روبرو خواهد شد این است که کی از عراق نیروهایش را بیرون خواهد کشید. این تصور که آمریکا عراق را در کوتاه‌مدت بطور کامل رها کند و داوطلبانه ارتش خود را خارج کند، غیرواقع‌بینانه بنظر می‌رسد.
عراق و افغانستان به‌عنوان الگوی خاورمیانه بزرگ بوسیله جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا مطرح شده‌اند.
این الگو بودن به این معنا است که ساختاری از قدرت شکل بگیرد که هماهنگ با انتظارات آمریکا باشد و عراق امروز چنین ظرفیتی را از خود نشان نمی‌دهد.
هدف اصلی آمریکا در طرح خاورمیانه بزرگ استقرار لیبرال دموکراسی در کشورهای عرب و اسلامی است.
ازقضا عراق با ساختار ناهمگن قومی و مذهبی‌اش کمترین ظرفیت را برای تحقق چنین هدفی دارد.
گذشته از این مگر نه این است که سازوکار دمکراتیک تحقق لیبرال دموکراسی انتخابات عمومی و رأی اکثریت است.
تجربه انتخابات نسبتاً آزاد دمکراتیک در فلسطین، مصر و الجزایر باعث پیروزی جناحهای اسلامگرا شد که آمریکا خواهان آن نیست. واقعیت آن‌که در عراق از طریق همین سازوکار است که دولت جدید شکل گرفته است ولی این دولت کاملاً با اهداف آمریکا نمی‌تواند هماهنگ شود. مشکل عراق امروز در داخل این کشور نیست بلکه در تناقضی است که آمریکا در خاورمیانه در ارتباط لیبرال دمکراسی با آن روبروست. اگر انتخابات آزاد برگزار شود مخالفان ایدئولوژیک آمریکا به قدرت می‌رسند و اگر انتخابات فرمایشی باشد تکلیف دمکراتیزه کردن قدرتهای حاکم که هدف اصلی طرح خاورمیانه بزرگ است، چه خواهد بود.
آزمون عراق از این زاویه نه‌تنها برای این کشور که برای کل کشورهای عرب و اسلامی منطقه سرنوشت‌ساز خواهد بود.