تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۴۵۹۹۸
ابوالقاسم قاسم‌زاده «مقدمه»: در قسمت اول، بخشی از گفتار علامه محمدتقی جعفری که بصورت گزیده‌ای از دیدگاههای او در کتاب نقد در سال 1377 انتشار یافته است، مطالعه کردید، اینک ادامه آن تقدیم می‌شود.

سند اصالت (مشورت)
با در نظر گرفتن شرایط پنجگانه‌ای که در آیه 37 و 38 و 39 سوره «الشوری» ملاحظه نمودیم و با در نظر گرفتن حکم عقل صریح که هدف از مشورت، رسیدن به واقعیت است و با در نظر گرفتن جمله امیرالمؤمنین علیه‌السلام که «مشورت» را عین «هدایت» معرفی فرموده‌اند، حقیقت اینست که عقول و وجدانهای پاک مردم، حجت‌های درونی مردم می‌باشند، چنانچه پیامبران، حجت‌های برونی هستند. حاکمیت مردم بر مردم فقط از دیدگاه اسلام می‌تواند مطابق منطق واقع‌بینی تلقی شود، نه از دیدگاه افراطیون شعارپرداز و تفریطیون بدبین و غوطه‌ور در ظلمات جهل و نکبت.
پس سند و دلیل «اصالت مشورت» در مکتب اسلام، هم عقل است که حجت خداوندی است و هم نقل است که از حجت‌های بیرونی الهی صادر شده است، بنابراین محصول یک مشورت صحیح با اجتماع شرایط پنجگانه که گفتیم، از دیدگاه اسلام، باید مورد پیروی قرار بگیرد، اینست قانون.
از طرف دیگر می‌دانیم که آراء مردم هرچند که پاک و مبرا از آلودگیها باشند، اما از اشتباه و خطا مصون نمی‌باشد، زیرا سالم ماندن عقول و مشاعر مردم از خصوصیتهای موضع‌گیری و فهم شخصی و تأثرات درونی، آنچنان عمومیت ندارد که هر مجموعه‌ای از آراء، حتی مجموعه‌ای از اکثریت آرای یک جامعه، لزوماً مطابق واقعیتی باشد که هدف‌گیری شده است، مگر به‌طور استثنایی که نمی‌تواند بازگوکننده اصل عمومی و همگانی باشد. این جمله را به یاد داریم که یکی از متفکرین مغرب زمین که سالیان عمرش را انسان، انسان، گفته است، می‌گوید «برخورداری از عقل سالم، موضوعی کاملاً نسبی است، افراد بسیار معدودی کاملاً از عقل سلیم برخوردارند، تقریباً هر کسی زوایایی دارد که در آن زوایا دارای جنون است»
این عبارت را هم از «آلفرد نورث وایتهد» ملاحظه فرمایید: «طبیعت بشری آنچنان گره خورده است که ارزش آن برنامه که روی کاغذ برای تنظیم اجتماع نوشته می‌شود در نزد مرد حاکم، با ارزش همان کاغذ باطل شده هم مساوی نیست».
همچنین راسل در عبارت دیگری می‌گوید: «یکی از مشکلاتی که در برابر انسان قرار دارد اینست که بشر هرگز نمی‌تواند هیچ‌چیز را از روی اعتدال انجام دهد، ممکن است کاری را به خوبی آغاز کند اما سپس آن را به افراط می‌کشاند».
و نیز در پاسخ به این سؤال که آیا به نظر شما سرانجام رعایت حد وسط را خواهد آموخت؟ چنین می‌گوید: «من مطمئنم و امیدوارم که حد وسط را بیاموزد و به عقیده من ضرورت دارد و این عمل ممکن است، من این پیشگویی‌های تاریک را که در جریان آن هستیم به عنوان وحی منزل تلقی نمی‌کنم، من امیدواری زیادی ندارم». می‌توان با کمترین تتبع، امثال عبارات فوق را از همه متفکران شرقی و غربی به‌طور فراوان جمع‌آوری کرد، بسیارخوب، با این فرض که اعتدال فکری و عقل سلیم در افراد معدودی از انسانها وجود دارد چگونه می‌توان مشورت و محصول آن را به عنوان واقعیت تلقی نمود و آن را پذیرفت؟ پاسخ این سؤال از دیدگاه اسلام بدین قرار است:
اولاً- تعلیم و تربیت و ارشاد دائمی و مستمر انسان‌های جامعه اسلامی، برای آگاهی و برخورداری از منطق واقعیات و تصفیه درونی مردم را همواره وظیفه اصلی خود می‌داند. انجام این وظیفه حیاتی، کمک قابل توجه در آماده ساختن مردم برای درست اندیشیدن در مبانی حیات معقول و مصالح و مفاسد آن خواهد نمود. این وظیفه حیاتی از جمله ربانی امیرالمؤمنین (ع) کُلُکُم راعٍ و کُلُکُم مسئول عَن رَعیته «همه شما چوپانید و همه شما دربارة مردمی که می‌توانند از تفکرات و دیگر خدمات شما در راه حیات معقولشان بهره‌برداری نمایند، مسئولید» استفاده می‌شود.
ثانیاً- اصل مشورت، نعمت بزرگ خداوندی برای انسان‌ها است، آنان را به خود متکی می‌سازد و از داشتن استعدادها و امکانات و نیروهای سازنده، آگاه می‌نماید و ایشان را به اصل تفاهم و ایجاد هماهنگی در زندگی قادر می‌نماید، خداوند با این اصل مشورت، اثبات می‌کند که این موجود، شایستگی زندگی مستند به عقل و شعور را دارا می‌باشد. اما اینکه مشورت و آراء اکثریت بلکه اتفاق آراء، مستلزم وصول به واقعیت‌ها نیست، مسئله‌ایست که کاملاً بدیهی و غیرقابل تردید، ولی ضروری به حجیت «مشورت» وارد نمی‌آورد. زیرا آن خداوندی که وصول به واقعیتها را از انسان‌ها خواسته است قانونی برای این وصول نیز تعیین کرده است.
این قانون چنین است که انسان‌ها در مسیر زندگی خود اولاً و بالذات، باید با واقعیت تماس بگیرند، یعنی وقتی که می‌توانند پرده را کنار زده و به‌طور مستقیم از نور خورشید استفاده کنند به یک چراغ ضعیف قناعت نورزند و خود را فریب ندهند اما در آن هنگام نیز که دستشان به نور خورشید نمی‌رسد حیات خود را در ظلمات غوطه‌ور نسازند، بلکه تا آنجا که می‌توانند، وسایل روشنایی ثانوی به دست بیاورند و خود را از ظلمات، نجات بدهند. مشورت، آن چراغ روشنگر ثانوی است که می‌تواند در صورت عدم امکان ارتباط با خود واقعیات، آدمیان را از تاریکیها رهایی ببخشد و همین مقدار رهایی از تاریکی و وصول به واقعیت مورد پذیرش خالق زندگی و مرگ است که می‌گوید «وَاَمرُهُم شُوری بَینَهُم».
این، یک بعد مشورت است که معمولاً موارد بهره‌برداری مشورت را نشان می‌دهد. بعدی دیگر مشورت اینست که انسان‌ها با یک محصول عالی عقلانی و وجدانی درباره زندگی خودشان نظر می‌دهند و چون آگاهی و وثوق یا عدالت در اعضای مشورت، شرط است، اگر محصول مشورت، مخالف واقع هم بوده باشد ضرری بر ارزش مشورت وارد نمی‌آورد. زیرا این خلاف واقع، مستند به جهالت و فسق و پلیدی اعضای شوری نیست بلکه معمول یک توانایی غیراختیاری است که مورد مسئولیت نمی‌باشد.