محمدرضا اقاربپرست
با وقوع حادثه 11 سپتامبر که بیشک تجلی آسیبپذیری دولتها در قرن جدید بود، تروریسم به یکی از مهمترین مسائل جاری سیاست بینالملل تبدیل شد. پررنگ شدن اهمیت تروریسم و ورود مباحث مربوط به آن به بحث روزمره مردم در سراسر جهان دلیلی عمده دارد: غولهای رسانهای (Mass Medias).
بررسی سیاست در دنیای امروز چه در عرصه داخلی و چه بینالمللی بدون درنظر گرفتن تاثیر رسانه، کاری است عبث. در دنیایی که دموکراسی به عنوان یکی از بزرگترین ارزشهای سیاسی در سراسر دنیا مطرح شده و خود را دیر یا زود به تکتک کشورهای دنیا دیکته کرده و میکند، اهمیت افکار تکتک انسانها بیش از پیش خود را نشان میدهد. رسانه در این میان نقش شکلدهی به افکار را در بالاترین درجه خود ایفا میکند. درباره اهمیت نقش رسانه همین بس که به عقیده بسیاری از کارشناسان، ایالات متحده در جنگ با ویتنام از رسانههای گروهی شکست خورد، نه از ویتکنگها.
درباره تروریسم نقش رسانهها از دو جهت قابل بررسی است، نیاز تروریسم به رسانه و مقابله با تروریسم به کمک رسانه.
در این میان، توجه به یک نکته اهمیت دارد که نیت کنترلکنندگان این رسانهها در جهتدهی به افکار عمومی بسیار تعیینکننده است. با درنظر گرفتن این مساله که ایالات متحده مهمترین غولهای رسانهای را تحت کنترل دارد، حدس بقیه ماجرا چندان سخت نیست.
در سالهای اخیر، پوشش خبری درباره تروریسم و اقدامات تروریستی، شدیداً تحت تاثیر سیاستهای رهبران کاخ سفید بوده است، هالیوود نیز به عنوان مهمترین و پرمخاطبترین مرکز تولید انواع فیلم غالباً در جهت منافع کاخ سفید قدم برداشته و موارد نقض این مساله در حد استثنا بوده است.
در اینجا ضروری به نظر میرسد که به برخی محصولات هالیوود که طی چند سال گذشته با استقبال فراوان روبهرو شده، اشاره کنیم. این فیلمهای سینمایی در اکثر نقاط جهان به نمایش درآمده و حس همدردی بیننده را به بهترین وجه تحریک میکند. در این فیلمها اقدامات تروریستی و فجایعی که ممکن است به بار آید به بهترین نحو ممکن (و البته در حد لزوم با چاشنی اغراق) به نمایش درآمده است و البته پس از مشاهده این قبیل فیلمها سوالی که هر بیننده را به خودش مشغول میکند، این است که اگر واقعاً چنین فاجعهای محتمل است، چاره چیست. با مطرح شدن این سوال، فیلمهای بعدی به بازار عرضه میشود که در آن دولت آمریکا در نقش منجی جهان به مبارزه با تروریستهای جنایتکار پرداخته و سربازان آمریکایی با پرداخت هزینههای فراوان مادی و جانی و با ایثار و فداکاری همه مردم جهان را نجات میدهند.
البته سیاستمداران آمریکا کودکان و نوجوانان را نیز از یاد نبردهاند. شرکتهای ساخت بازیهای رایانهای انواع بازیهای استراتژیک را به بازار عرضه میکنند که در آن یک یا چند سرباز آمریکایی با شجاعت تمام لشکری از تروریستها را نابود میکنند و عرضه این فیلمها و بازیها با اقدامات تجاوزکارانه آمریکا همزمان میشود.
فیلمهایی چون مسکن شیطان، مأموریت غیرممکن 2، هواپیمای رئیسجمهور، تاکسیدو، تیر شکسته و بازیهایی چون نابود کردن تروریستها، آه سایه، نیروهای دلتا و ... از قبیل فیلمهای هدایتشده است.
تعداد بسیاری از این بازیهای رایانهای که مقطع سنی نوجوان، جوان و حتی بزرگسال را پوشش میدهند به بهترین وجه ممکن در جهت اهداف تجاوزکارانه آمریکا طراحی شده است. مخاطب این بازیها پس از شروع بازی به نوعی با نظامیان آمریکایی احساس همدردی میکند و از آن جهت که خود در قالب یکی از آنها به مبارزه با تروریستها مشغول شده، تصمیمهایی را که از سوی سیاستمداران و ژنرالهای ارتش آمریکا اتخاذ میشود به صلاح و هوشمندانه تلقی کرده و کسانی را که از طرف ارتش آمریکا مورد حمله قرار میگیرند بحق شایسته نابودی میبیند.
به این وسیله غولهای رسانهای آمریکا بهطور نامحسوس و در قالب محصولات فرهنگی و سرگرمکننده، تصویری مجازی از تروریسم و گروههای تروریستی تصویر کرده و پس از آن نوعی مسوولیت مبارزه با آن را از سوی دولت آمریکا بر شانه مخاطبان خود میگذارند. از این طریق این رسانهها زمینه ذهنی لازم را برای اعمال سیاستهای خشونتطلبانه آمریکا فراهم میکنند.
درنهایت رسانههای آمریکایی با زیرکی نمونه اقدامات تجاوزکارانه خود را در قالب فیلم و بازیهای رایانهای به تصویر میکشند. بدینترتیب با توسل به اقدامات تجاوزکارانه بعدی، مخاطبان همیشگی این رسانهها نهتنها اقدامات تجاوزکارانه و ژستهای پلیس بینالمللی آمریکا را ناعادلانه تلقی نمیکنند بلکه ناخودآگاه آن را اقدامی شایسته و در جهت حفظ امنیت جهان به حساب میآورند.