ابوالقاسم قاسمزاده
رایس وزیرخارجه آمریکا به خاورمیانه آمده است تا از فلسطین اشغالی، اردن، کویت، عربستان و مصر دیدار کند. در اولین دیدار به اسرائیل رفت و در «تلآویو» در سخنرانی کوتاه و پاسخ به پرسش خبرنگاران که از رایس پرسیدند، آیا طرح جدیدی برای مذاکره دو طرف فلسطینی- اسرائیلی و یا حل اختلاف «اولمرت» با رئیس دولت خودگردان فلسطینی دارد؟ پاسخ داد که «در این سفر، هیچ طرحی برای حل مشکل فلسطین با خود نیاورده است! تنها امیدوارم دوطرف به مذاکره روی آورند و اختلافهای خود را از طریق مذاکره حل کنند.» این جواب وزیرخارجه آمریکا با واکنش منفی در تمامی کشورهای عربی مواجه شده است. دولتهای بهاصطلاح دوست آمریکا در برخی از کشورهای عربی و سراسر مطبوعات عربی، پاسخ رایس را به انفعال دولت کنونی آمریکا در بحران فلسطین و عدم حساسیت لازم جرج بوش درباره اصلیترین و مهمترین محور بحران در خاورمیانه تفسیر کردهاند. یادآوری میشود که، قبل از سفر رایس به خاورمیانه دو نتیجه همزمان در صحنه خبری و محافل سیاسی بینالمللی ظاهر شد.
اول، شرحی که در گزارش بیکر- هامیلتون آمده بود، در تنظیم این گزارش که شخصیتهای برجسته سیاسی از هر دو حزب حاکم در آمریکا، دمکراتها و جمهوریخواهان، همچنین چند ژنرال ارشد آمریکا و مدیران ارشد سیاست خارجی حضور داشتند، همگی آنها این باور را در گزارش خود نوشتهاند که محور اصلی بحران و عمدهترین مشکل برای رسیدن به صلح پایدار در خاورمیانه، بحران فلسطین- اسرائیل است و آمریکا باید با طرحی فراگیر، همهجانبه و فوری به حل مسالمتآمیز آن با تشکیل دولت مستقل فلسطین اقدام نماید. دوم، در کنار این گزارش درحالیکه زمزمه تشکیل محور جدید از دولتهای اردن، عربستان، مصر و اسرائیل توسط وزارت خارجه آمریکا بهمیان آمد، سران دولتهای عربی ضمن تائید گزارش بیکر- هامیلتون، محوریت بحران در منطقه را بجای مرکزیت عراق، موضوع فلسطین و حل این مناقشه تاریخی خواندن- کشورهای عربی از پی انتشار گزارش بیکر- هامیلتون، در انتظار ارائه طرحی از وزیرخارجه آمریکا بودند تا اینبار رایس با طرحی عملی برای پایان دادن به حالت فوقالعاده کنونی در فلسطین و تهاجم جنگی اسرائیل به غزه، و دیگر مناطق فلسطینی، به خاورمیانه بیاید. سخنان رایس که هیچ طرحی بههمراه نداشت و بسیار ساده و بیتفاوت، آنهم در «تلآویو» از بحران موجود فلسطینیان با اسرائیل عبور کرد، بسیاری از عربها را عصبانی کرده است.
رایس در این سفر یک هدف دارد و آن زندهسازی مجدد بهاصطلاح ائتلافی است که در زمان «جرج بوش پدر» پس از اشغال کویت از سوی آمریکا در منطقه انجام پذیرفت. در آن زمان و در دوران ریاست جمهوری پدر جرج بوش که جنگ برای بیرون راندن ارتش صدام از کویت انجام گرفت، ائتلافی توسط آمریکاییها هرچند بصورت شکلی صورت گرفت که ائتلاف شش بهاضافه دو نامیده شد. شش کشور عضو شورای همکاری خلیجفارس بهاضافه آمریکا و مصر.
جالب توجه که در آن زمان اردن به پادشاهی ملک حسین به حمایت از صدام ادامه داد و در این ائتلاف حضور پیدا نکرد. اکنون رایس این ائتلاف را در شکلی محدودتر با کشورهای مصر، اردن، عربستان و اسرائیل جستجو میکند که محوریت ضدیت آنها با جمهوری اسلامی ایران، سوریه و حزبالله لبنان باشد. او در سخنرانی خود در «تلآویو» گفت: قدرتنمایی جسورانه ایران در منطقه بخصوص در ماههای اخیر، موجب نگرانی دولتهای دوست ما شده است و آمریکا میخواهد تا از ادامه آن ممانعت بعمل آورد. رایس آشفته بنظر میآید چون از یکطرف با درخواست جامعه عرب مواجه است که نمیخواهند خود را گرفتار چالش جدید سازند و در پایان دوران سیاستهای شکستخورده «جرج بوش» سرمایه سوخته برای دولت او گرداند و از سوی دیگر واکنش سرد وزیرخارجه آمریکا نسبت به بحران فلسطین، آنها را نگران کرده زیرا آمریکا همچنان سیاست «فرار به جلو» برای نواختن «نت بالاتر» یعنی فراهم آوردن فضای جنگی جدید را انتخاب کرده است.
دولتهای عربی مانند اردن، عربستان و مصر بخوبی میدانند که هماکنون نیز در برابر گروههای عرب در کشور خود و در سراسر کشورهای عربی منطقه بلحاظ همراهی و همگامی با سیاستهای تفرقهافکنانه آمریکا مورد سؤال و سرزنش قرار دارند. آمریکا و اسرائیل سیاست تفرقهافکنی در جوامع اسلامی خاورمیانه با عنوان شیعه و سنی را دنبال میکنند. آمریکا در پی «توفان رادیکالسازی» در منطقه خاورمیانه در پی دو هدف است، اول قدرتنمایی جدید برای پوشش دادن به شکستهای سیاستهای غلط خود در عراق و کسب پیروزی از منظر نمایش چکش قدرت نظامیگری، و دوم، بهرهگیری از این نمایش قدرت و تصویر پیروزی برای مشکلات درونی که حزب آقای جرج بوش، حزب جمهوریخواه در داخل آمریکا دارد و از پی شکست در انتخابات سراسری کنگره، در اندیشه ساختن «پل نجات» از طریق «بحران خاورمیانه» برای انتخابات ریاست جمهوری آینده است. انتخاباتی که از همآکنون مبارزه سیاسی و تبلیغاتی آن در آمریکا آغاز شده است. فرصت نیز برای جرج بوش محدود است و او حداکثر یکسال برای دیکته این قدرت بعنوان پیروزی فرصت دارد. آیا کشورهایی مانند اردن، مصر و عربستان (یعنی شیخ کشورهای شورای همکاری خلیجفارس) در تشکیل چنین محوری با رایس و سیاستهای دولت جرج بوش همراه و همگام خواهند شد؟ در مورد عربستان، تردید بسیاری وجود دارد، بخصوص که دیگر کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس ازجمله عمان، کویت، و دیگر شیخنشینها از فضای بحرانی که به جنگ جدیدی سوق داده شود، سخت در وحشتاند. زیرا از هماکنون فرار سرمایه از این شیخنشینها به بهانه عدم امنیت آغاز شده است. اما درباره اردن و مصر، با سابقه اردن بعنوان واسطه همیشگی سیاستهای اسرائیل- آمریکا در منطقه، چه در زمان شاه حسین که تاریخ حیات سیاسی او، مملو از خیانت به مردم منطقه از عرب و غیرعرب، از فلسطینی و غیرفلسطینی است، بسیاری معتقدند که «رایس» با فرزند شاه حسین در اردن مشکل چندانی نخواهد داشت. در مورد حسنی مبارک و مصر درگذشته همواره دلارهای آمریکا و وامهای کلان بدون بازپرداخت به او، حلال مشکل بوده است. اکنون باید دید که آیا پختگی سیاسی حسنی مبارک و دولت کنونی در مصر با نگاه به آینده، موردنظر قرار میگیرد و یا رئیس کنونی مصر با زنگ کاروان جنگی جرج بوش، همگامی و همراهی خواهد کرد. نوک پیکان تشدید تضاد آمریکا بهسوی جمهوری اسلامی ایران است که سوریه و لبنان را نیز در این معادله از طراحی خطرناک و آشوب در خاورمیانه میبیند و اکنون وزیرخارجه جرج بوش، خانم رایس آنرا بازگو میکند. در پایان باید این نتیجه را بار دیگر یادآور شد که حداقل در نیمقرن اخیر، منطقه خاورمیانه و بحرانها در آن همواره بین دو واژگان، جنگ و مذاکره در نوسان بوده است. از مذاکره بهسوی جنگ و از فضای جنگی بهسوی مذاکره، آیا نمایش قدرتنمایی آمریکا حدی تا التهاب بحران جنگی دارد تا به مذاکره از مصدر قدرت دست یابد؟ آمریکاییها خود را قدرت فائقه جهان میدانند در مذاکره هم در پی دیکته دستور خود هستند، و نه راهحل بحران که برای همه کشورها و مردم منطقه سازنده و در راستای منافع ملی آنها باشد. «رایس» بدون تردید از این سفر با دستآورد و موفقیت کامل به واشنگتن باز نمیگردد.