متن ویراسته سخنرانی دکتر علی شکوریراد به مناسبت سالگرد 16 آذر در دانشکده فنی دانشگاه تهران - 1384
به نظر میرسد در جوان یک ویژگی خاص هست که او را هم مؤثر میکند و هم آسیبپذیر. آن ویژگی چیزی جز «مطلقانگاری» نیست. جوان بهطور طبیعی مطلقگراست، یعنی احساس میکند چیزی که در باور اوست، او را به عرش میرساند و برای آن هم حاضر است جانفشانی کند. بههمین دلیل هم، چون مطلقهایی که جوان دانشجو در ذهن دارد در بیرون وجود عینی ندارد، او را آسیبپذیر کرده و گاهی دچار خطا و اشتباه میکند. البته جوان و دانشجویی که مطلقگراست اگر تشخیص درست بدهد میتواند بسیار تأثیرگذار باشد، چیزی که از عهده پیران سالخورده خارج است. حرکت از جانب جوانی است که آرمان خودش را شناخته و برای آن جانفشانی میکند. بسیاری از تحولات اجتماعی در طول تاریخ معاصر از این حرکتهای دانشجویی متأثر بوده است. ویژگی «مطلقگرایی» دانشجو در آرمانخواهی او تجلی پیدا میکند که این پدیده گاهی با تفکرات واقعگرایانه تعارض دارد: آیا آرمانخواهی با اکثریتطلبی همساز است؟ بهنظر من الزاماً همساز نیست. اکثریت، ملاک برای حکومت کردن و اداره کشور است، ولی ملاک برای تفکر و یا دستیابی به حقیقت نیست. اشتباهی که گاهی صورت میگیرد این است که اکثریت را بهعنوان یک پایه دموکراسی و حرف اکثریت را بهعنوان یکی از نمادهای آزادیخواهی مطرح میکنیم اما اکثریتخواهی و طالب اکثریت بودن را با آرمانخواهی، درست حلاجی نمیکنیم و دچار تعارض میشویم. تعارضاتی که در چند سال گذشته درون حرکتهای دانشجویی بهوجود آمد ناشی از این قضیه بود که معلوم نشد کجا آرمانخواهی است، کجا اکثریتطلبی. گاه دانشجویِ آرمانخواه به دنبال اکثریت رفت و آرمانهایش را از دست داد و گاهی دانشجوی آرمانخواه، اکثریت را نفی کرد و دموکراسیخواهی و معیارهای حرکت اجتماعیاش را از دست داد. بهنظر من تعارضی که امروز درون حرکتهای دانشجویی وجود دارد، ناشی از آرمانخواهی و اکثریتطلبی است. دانشجویی که اکثریت دارد لزوماً نمیتواند آرمانخواه باشد و برعکس اگر آرمانخواه بود و اکثریت نداشت آیا آنوقت میتوانیم به آن بگوییم حرکت دانشجویی؟ بهنظر من به همین دلیل ما الان شاهد جنبش دانشجویی نیستیم.
من پیش از انقلاب، وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شده بودم. در دانشگاه به یکی از دوستان دوران دبیرستانم برخوردم که او و خانوادهاش را میشناختم و میدانستم که گرایشهای مارکسیستی دارند. یکروز دوست مارکسیست من، که یکسال پیش از من وارد دانشگاه شده بود، مرا به کتابخانه دانشکده برد و گفت این دوست من از بچهمسلمانهاست و میخواهد فعالیت کند. روال عادی به شکلی بود که همه، علیرغم اختلاف ایدئولوژیک و تفاوت دیدگاهها در حوزه فعالیتهای متفاوت اصل فعالیت یکدیگر را قبول داشته و با همدیگر تعامل داشتند. دانشجوهای چپ مارکسیست با شعار کارگری، دانشجوهای مذهبی هم با شعارهای اسلامی و مردمی فعالیت و با مردم ارتباط پیدا میکردند. با دردهای آنها آشنا میشدند و آنها را مطرح میکردند. به همین دلیل به نظر من مهمترین ویژگی دانشجو که آرمانخواهی اوست در شعار عدالتمحوری خلاصه میشود و محور بعدی که مکمل آن محسوب میشود آزادیخواهی است. برای استقرار عدالت در جامعه و رسیدن به آن دانشجو همیشه شعار آزادی را مدنظر خود قرار میدهد. این دو مقوله آزادی و عدالت بهعنوان آرمانهای اصیل دانشجویی در دورههای مختلف کنار هم بوده، منتها گاهی یکی بر دیگری تفوق پیدا میکند، اما خمیرمایه اصلی همان عدالتخواهی و آزادیخواهیست. یک فرد به عنوان دانشجو ویژگیهایی دارد که در این مجال فرصت برشمردن یکایک آنها نیست.
داستانی که خدمتتان عرض کردم میتواند یک ملاک برای جنبش دانشجویی باشد. جنبش دانشجوییای که آن دانشجوی مارکسیست علیرغم اختلاف حوزه فعالیتهایمان و علیرغم اینکه میداند ما از لحاظ ایدئولوژیک در تضاد کامل با یکدیگر هستیم؛ اینچنین احساس مسئولیت و مدارایی دارد؟ آیا امروز هم علیرغم اختلافنظرها قدر یکدیگر را میدانیم؟ آیا چنین رفتارهایی در درون حرکتهای دانشجویی امروز ما وجود دارد؟ امروزه با کوچکترین اختلافنظر، بهدنبال برجسته کردن اشکالات همدیگر هستیم، یکدیگر را نفی میکنیم و به هم انگ و تهمت میزنیم. اینها نشانه عدمسازگاری است؛ تا زمانیکه اینچنین باشیم جنبش دانشجویی به معنای واقعی وجود ندارد. وقتیکه دانشجویان آرمانخواه که هرکدام اقلیتی از جامعه دانشجویی هستند، برای خواست و اعتلای ملت فصل مشترک خودشان را دنبال کنند، آنگاه هست که تبدیل به جنبشی میشوند برای دستیافتن به هدف مشترک و دنبال کردن آن با تبیین درست. این امر به جنبش دانشجویی هویت میبخشد. اگر به آن دست پیدا کردیم میتوانیم ادعا کنیم جنبش دانشجویی داریم. بد نیست که ما مقاطع مختلف را بررسی و مصداقیابی کنیم و ببینیم در چه زمانی جنبش دانشجویی داشتهایم و چه موقع نداشتهایم و بالاخره اینکه در واقع جنبش دانشجویی چگونه دوباره میتواند شکل بگیرد.
سیری در انجمنهای اسلامی دانشگاه
از آنجا که برگزارکننده این جلسه، انجمن اسلامی دانشجویان است میخواهم اشارهای به سرگذشت انجمنهای اسلامی دانشجویی بکنم؛ چون جدای از روز 16 آذر- که متعلق به حرکت کلی دانشجویان است- انجمنهای اسلامی بخشی از این دانشجویان هستند که دارای رسالت خاص مربوط به تفکر دینی خودشان هستند. این رسالت چه بوده و چه شده است؟ چه بر سر ما آمده است و چاره چیست؟ چرا امروز از آن هویت انجمن اسلامی که دارای تاریخچه در این دانشگاه و این کشور است اظهار نگرانی میشود؟ چه کسانی اظهار نگرانی میکنند و چه کسانی حق دارند اظهار نگرانی کنند و چه کسانی باید نگران باشند؟ متأسفانه با روندی که وجود داشته بخشی از تقصیرها متوجه خودِ متولیان انجمنهای اسلامی و بخشی از تقصیرها متوجه حاکمیت بوده است؛ حاکمیتی که نتوانست حرکتهای دانشجویی را تحمل کند و احساس خطر کرد و به دنبال احساس خطر محدودیت ایجاد کرد و محدودیت موجب اضمحلال و سرگشتگی در بین انجمنهای اسلامی شد. زمانی پس از انقلاب و انقلاب فرهنگی، در دانشگاه انجمنهای اسلامی دانشجویی بودند و جهاد دانشگاهی هم تأسیس شده بود. پس از بازگشایی دانشگاهها یکی از بحثهایی که در انجمنهای اسلامی و جهاد دانشگاهی وجود داشت این بود که آیا نیازی هست که دو نهاد اسلامی درون دانشگاهها وجود داشته باشد؟ یا جهاد دانشگاهی بماند یا انجمن اسلامی. پس از بحثهای زیاد به این نتیجه رسیدند که هر دو بمانند. جهاد دانشگاهی بهدنبال یکسری رسالتهای نزدیک به حاکمیت رفت و انجمنهای اسلامی هم بهعنوان تشکلهای دانشجویی مستقل به فعالیت خودشان ادامه دادند. چیزی که آن موقع شکل گرفت انحصاری بودن فعالیتهای انجمنهای اسلامی در دانشگاه بود. این ادعای انحصاریبودن که ناشی از شرایط پس از انقلاب فرهنگی و زمان جنگ بود تا پس از رحلت حضرت امام هم ادامه پیدا کرد. در آن اواخر که بنده در دفتر تحکیم، خدمت بعضی از دوستان بودم این بحث در میان مجموعه پیش آمد که این ادعای فعالیت انحصاری از کجا آمده است؟ آیا این ادعا درست است یا غلط؟ در آن زمان تشکلهای جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمنهای اسلامی آقای طبرزدی هم با گرایشی دیگر در دانشگاهها فعالیت میکردند و کارشان هم تخطئه انجمنهای اسلامی بود. پس از رحلت حضرت امام تکمضراب آنها این بود که دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی ضدولایتفقیه هستند و با این عنوان دائماً انجمنهای اسلامی را تحت فشار میگذاشتند. این بحث که آیا باید و یا میشود فعالیتهای انحصاری را ادامه داد یا نه؟ به نتیجهای نرسید. تا اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی آییننامه تشکلهای دانشگاهی را نوشت و به جامعه اسلامی دانشجویان و اتحادیه انجمنهای اسلامی آقای طبرزدی مجوز فعالیت داد.
انجمنهای اسلامی از این ادعای انحصاری بودن فعالیت دست برنداشتند و چالشها درون دانشگاه ادامه پیدا کرد. متأسفانه باید بگویم در مجموعه دفتر تحکیم وحدت هیچگاه این جمعبندی بهوجود نیامد که سایر تشکلهای درون دانشگاهها به رسمیت شناخته شوند. هنوز هم دفتر تحکیم وحدت هیچگاه اعلام موضع رسمی نکرده که آیا تکثر را در دانشگاهها به رسمیت میشناسد یا نه؟ و این بهنظر من نقطهضعفی است که نسلهای پیشین و امروز دفتر تحکیم وحدت در آن سهیماند.
در دوم خرداد 1376 تحولی پیش آمد که شعار اصلی آن، پذیرش تکثر در جامعه بود. پس از دوم خرداد- که برای همه غافلگیرکننده بود- تا یکی دو سال همه حرفها این بود که پیام دوم خرداد چیست؟ در آن زمان با تشکلهایی که شورای هماهنگی گروههای خط امام نامیده میشدند خدمت آقای خاتمی رسیده بودیم. من گفتم پیام دوم خرداد این بود که بخشهای مختلف جامعه میگویند ما هم هستیم و نقش مؤثر خودشان را در این انتخابات اثبات کردند و اگر بخواهیم پیام دوم خرداد را دریابیم باید بپذیریم که بخشهای مختلف جامعه هستند و حق دارند. ما باید این حق را در درون دانشگاهها به رسمیت بشناسیم که نشناختیم، نه طیف راست را به رسمیت شناختیم، نه طیفهای انجمنهای اسلامی را. طیف نیروهای غیرمذهبی را هم حاکمیت به رسمیت نشناخت. در آن زمان دفتر تحکیم و حاکمیت در این امر تشریکمساعی کردند و این خطایی بود که صورت گرفت. آنچه که باعث شد این اتفاق بیفتد و امروز این مشکلات را در درون دفتر تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی ببینیم این است که این تشکلها در دانشگاه به رسمیت شناخته نشدند. در اوایل دوران دولت آقای خاتمی به بنده مسئولیتی در وزارت بهداشت و درمان دادند و در این امر با وزارت فرهنگ و آموزش عالی همکاری داشتم که آییننامه تشکلهای دانشجویی را بنویسیم. ماده اول پیشنویس تهیه شده آن این بود که کلیه فعالیتهای دانشجویان در دانشگاهها آزاد است مگر چند مورد که ذکر شده بود. در شورای عالی انقلاب فرهنگی آنرا تغییر دادند و گفتند هرگونه فعالیتی که بخواهد در دانشگاه صورت بگیرد باید مجوز داشته باشد. این خطایی بود که پس از دوم خرداد توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گرفت. پیشبینی شده بود وقتی تشکلی به حدنصاب رسید بتواند اعلام موجودیت کرده، دفتر داشته باشد و نظرات خود را تبلیغ و ترویج و همفکران خود را هم جمع کند. در روز اولی که آییننامه در شورای انقلاب فرهنگی مطرح شد، آنها عنوان آییننامه تشکلهای اسلامی را پذیرفتند، اما تشکلهای دیگر را نپذیرفتند و عملاً هیچ تشکلی که دیدگاهی مغایر با شورای انقلاب فرهنگی داشت نتوانست در دانشگاه مجوز بگیرد. بهنظر من این شورای عالی انقلاب فرهنگی است که علت اصلی در بهوجود آمدن این وضعیت در درون دانشگاهها و انجمنهای اسلامی است. اگر اجازه میدادند هر گرایشی تشکل خودش را داشته باشد و اندیشه خودش را تبلیغ کند و طرفداران خودش را جمع کند امروز ما فضای شفافی درون دانشگاهها داشتیم و تکلیف روشن بود. نه اینکه با عنوان انجمن اسلامی فعالیتهایی صورت بگیرد که خود انجمن اسلامی هم نمیتواند از آن دفاع کند یا با عنوان انجمن اسلامی کسانی در این مجموعه شرکت کنند که اعتقادی به فعالیت اسلامی نداشته باشند. این دانشجو اگرچه کار شایستهای نمیکند ولی مقصر اصلی او نیست. مقصر کسانی هستند که به او اجازه فعالیت ندادند تا ناگزیر شود بیاید در پناه انجمنهای اسلامی فعالیت کند. بهنظر من، بر سر عدم پذیرش تکثر در دانشگاهها باز همان اشتباهی که در دفتر تحکیم وحدت و حاکمیت در آن زمان اتفاق افتاد در درون انجمنهای اسلامی تکرار شد. از یکسو حاکمیت مانع فعالیت دانشجویان دارای اندیشههای دیگر شد و از طرف دیگر برخی دانشجویان با زیرپا گذاشتن صداقت دانشجویی، درون انجمنهای اسلامیای آمدند که مرام آن را قبول نداشتند و جایگاهشان نبود و انجمنهای اسلامی دچار دوگانگی در درون خود شدند و حالا نباید دانشجویان یقه یکدیگر را بچسبند؛ برای اینکه تشریکمساعی این دسته از دانشجویان و آن بخش از حاکمیت که بهظاهر مخالف هم بودهاند موجب این نابسامانی شده است.
باید همه برای پذیرش تکثر و فعالیتهای دانشجویی تلاش کنند. به هر صورت دفتر تحکیم وحدت وظیفه دارد که در وهله اول تکثر را بپذیرد، جامعه اسلامی دانشجویان را به رسمیت بشناسد و از حقوق دانشجویانی که تفکر انجمن اسلامی را ندارند ولی خواهان فعالیت در جهت آرمانهای خودشان در دانشگاه هستند، دفاع کند. دانشجویانی هم که به ناحق درون انجمنهای اسلامی آمدهاند و ناگزیر شدهاند که بیایند، انجمنهای اسلامی را ترک کنند؛ تشکل خودشان را بسازند. بدین معنا که یک فعالیت سالم سیاسی را در دانشگاهها به وجود بیاوریم. چرا باید دانشجوها با هم در بیفتند؟ بیاییم قضیه را اصولی حل کنیم. اگر همه بخواهند میتوانند یک جنبش دانشجویی برای به دست آوردن حق سازمانیابی و تکثر در دانشگاهها به راه بیندازند. جنبش دانشجویی امروز برای حق فعالیت دانشجویی در جهت آرمانهای دانشجویان و آرمانهای جوانان کشور میتواند شکل بگیرد. در راستای این شعار میتوان امیدوار بود که جنبش دانشجویی هم شکل بگیرد. اما متأسفانه در کل جامعه هم این مشکل را داریم. زمانی که دوم خرداد اتفاق افتاد، هایوهوی کردند که آقا! جوانهای ما بیدین شدند. ما گفتیم نه! جوانها بیدین نشدند پردهها کنار رفته، جامعه دارد ماهیت و هویت خودش را نشان میدهد. پیش از دوم خرداد فکر میکردید که همهچیز یکدست است و همه با شما همرأی و همنظر هستند، ولی دوم خرداد این پرده و حجاب را برداشت و معلوم شد درون جامعه افراد مختلف با تفکرات و انگیزههای مختلف وجود دارند. جوانهای ما که ظاهر خود را آن طور درست میکردند تا بتوانند به دانشگاه بیایند و فرصت شغلی داشته باشند هر آنچه که بودند را نشان دادند. متدین و غیرمتدین خودشان را نشان دادند. ما به عنوان حاکمیت، متوجه شدیم که درون جامعه ما چه میگذرد. این که متوجه شدیم در درون جامعه چه میگذرد نعمت الهی بزرگی است. فکر نکنید که جامعه عوض شده، چشم و گوش شما به واقعیتهای جامعه باز شده است. متأسفانه این نعمتی که پس از دوم خرداد خداوند بر حاکمیت این کشور ارزانی داشت، پاسداری نشد.
دانشجو آرمانخواه است، ولی دانشجو زمانی مؤثر است که با تودههای مردم پیوند داشته باشد. زمانی موثر است که شعاری را که مطرح میکند درد مردم و ملموس برای مردم باشد. ما اصلاحطلبان و شما دانشجویان و جامعه مطبوعاتی اصلاحطلب، همه این اشتباه را کردیم اما نباید آن را ادامه بدهیم. باید آنچه مطرح میکنیم مطابق با چیزی باشد که در واقعیت جامعه ما ملموس است یعنی بتوانیم به دردهای واقعی جامعه برسیم. اگر به آن پرداختیم میتوانیم مؤثر باشیم و برای این کار پیوند با مردم لازم است. توده دانشجوهای ما دقیقاً با مردم منطبق هستند، اما متناظر دانشجویان فعال را در جامعه پیدا نمیکنید. ویژگی فعالیت دانشجویان، تجمع در محیطی است که بتوانند همدیگر را تشدید کنند. دیگران هم هستند، ولی فرصتی مثل شما ندارند که این گونه جمع بشوند و شعار یکسان فهمشدهای سر بدهند. این فرصت را شما و دانشگاه دارید. اما دانشجویان برآیند جامعه ما هستند. دانشجویان مثل توده مردم ما هستند. دانشجویانی که فعال هستند شاید 5% یا 10% یا 15% هستند که روی 85% بقیه هم تأثیر میگذارند. اینها چه چپ باشند چه راست، چه ملیگرا باشند و چه مذهبی، هرچه باشند بخش فعال دانشجویی هستند و تأثیرگذار. آنها اگر بتوانند 60% بقیه دانشجویان را پیرامون شعاری که میدهند جمع کنند صدایشان در جامعه شنیده میشود. اگر شما توده دانشجوی دانشگاه را حول محور شعارهایی که مطرح میکنید نتوانید جمع کنید نمیتوانید در جامعه تأثیر بگذارید؛ مگر این که شعاری مطرح کنید که پیوند عمیقی با دردهای مردم جامعه داشته باشد و 60-50% بقیه دانشجویان دانشگاه را نیز به حرکت دربیاورید. اگر این اتفاق بیفتد آن موقع میتوان ادعا داشت که در جامعه موثر هستیم، در غیر این صورت باید به فکر چاره در درون خودمان باشیم.