تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۴۶۰۷۱
عملکرد فراقانونی رئیس‌جمهور آمریکا

گروه سیاسی- محمدی: قانون و رئیس‌جمهوری که آن را نادیده می‌گیرد، در روزهای اخیر در کانون توجه افکار عمومی آمریکا قرار داشته است. دعوا بر سر حدود اختیارات رئیس‌جمهور ایالات متحده و میزان سرسپردگی او در برابر قوانین این کشور، زمانی بالا گرفت که ماجرای شنود غیرقانونی مکالمات شهروندان آمریکایی فاش شد (سال گذشته). از آن هنگام تاکنون، مسأله اقدامات غیرقانونی رئیس‌جمهور و نهادهای امنیتی بارها در رسانه‌ها و نیز کنگره آمریکا مطرح شده است و بی‌آنکه نتیجه روشنی حاصل آید، دوباره به محاق رفته است. دور تازه مجادله در مورد پایبندی رئیس‌جمهور به قانون، هفته گذشته با انتشار مقاله‌ای در روزنامه آمریکایی بوستون گلوب آغاز شد. چارلی سویج، خبرنگار بوستون گلوب، در یادداشت خود که با عنوان «رئیس‌جمهور صدها قانون را به چالش کشیده است» به چاپ رسید، نوشته است: [رئیس‌جمهور بوش] از زمانی که به قدرت رسیده، رفته‌رفته این اجازه را یافته است که از بیشتر از 750 قانون تصویب شده، سرپیچی کند.
او ادعا می‌کند، قدرت و اختیار آن را دارد که هر قانون مصوب کنگره را که در تعارض با برداشتها و تفسیرش از قانون اساسی تشخیص می‌دهد، کنار گذاشته، نادیده بگیرد. در پی یادداشت بوستون گلوب، اواخر هفته گذشته اعلام شد که کنگره آمریکا قرار است با برگزاری جلساتی، مسأله حدود اختیارات و قدرت رئیس‌جمهور آمریکا را بررسی کند. رئیس کمیته قضایی سنا، کاخ سفید را به سبب آنچه که تجاوز آشکار به اقتدار کنگره خواند، سرزنش کرد. وی اظهار داشت که بر جریان جلسه رسیدگی به ادعای بوش در مورد این‌که اختیار دارد، بیشتر از 750 قانونی را که در 5 سال گذشته به تصویب کنگره رسیده است، نادیده بگیرد و آنها را دور بزند، نظارت خواهد کرد.
آرلن اسپکتر، نماینده جمهوریخواه ایالت پنسیلوانیا، هم در مصاحبه‌ای اظهار داشت: کنگره باید با اعمال نظارت و مدیریت خود در این مسأله، اقتدارش را به نمایش بگذارد. اگر رئیس‌جمهور بتواند آنچه را که می‌خواهد و آنچه را که نمی‌خواهد دستچین کرده و از هم جدا کند، آن‌گاه فایده قانون چیست؟!
در میان واکنشهای متفاوت و شدیدی که یادداشت بوستون گلوب و اظهارات نمایندگان کنگره برانگیخت، تحلیلهای پایگاه اینترنتی «کاپیتل هیل بلو» بیشتر جلب نظر می‌کند.
داج تامپسون در یادداشتی که چهارشنبه هفته گذشته با عنوان «جرج دبلیو بوش، هیتلر آمریکایی»، در پایگاه اینترنتی «کاپیتل هیل بلو» منتشر شد، می‌نویسد: در دنیای کوچک، اسف‌انگیز و تعصب‌آمیز، از قوانینی که او با آنها موافق نیست، نباید تبعیت و اطاعت کرد و آن دسته از اقدامات کنگره را که با رویکرد سیاسی او موافق نیست، می‌توان نادیده گرفت و قانون اساسی ایالات متحده تنها «یک تکه کاغذ لعنتی» است.
تامپسون با اشاره به مقاله چارلی سویج در روزنامه بوستون گلوب، ادامه می‌دهد: پس از هر افشاگری، ما بیشتر و بیشتر پی می‌بریم که بوش چقدر خطرناک و مستبد است؛ دیوانه‌ای که اختیار دارد به خواست خودش اعلان جنگ بدهد، به‌خاطر یک هوس قانون اساسی را تخریب کند و در تمام این اقدامات به برداشتش از «قدرت عنان‌گسیخته رئیس‌جمهور» استناد می‌کند ...
متاسفانه هیچ‌کس در کنگره و دستگاه قضایی جرأت ندارد، مانع این هیتلر آمریکایی شود. او با بی‌اعتنایی بر روی قوانین این سرزمین می‌تازد و گمان می‌کند که با تکبر و غرورش، مخالفان را به عزلت ترس و وحشت می‌راند و عامه مردم هم که یا مأیوس شده و یا بی‌تفاوتی پیشه کرده‌اند، انتظار سال 2008 (موعد انتخابات بعدی ریاست جمهوری آمریکا) را می‌کشند تا پیکره سیاست از این «جوش چرکی» رهایی یابد.
داج تامپسون تحلیل خود را این‌گونه به پایان می‌برد: جرج هارلی، دانشمند و سیاستمداری که در دولتهای نیکسون و ریگان خدمت کرده (حدود قدرت مسأله‌ای بود که در زمان این دو رئیس‌جمهور حرف و حدیث بسیاری برانگیخت)، معتقد است عملکرد بوش، آمریکا را در شرایط خطرناکی قرار داده است. هارلی می‌گوید: اختیارات رئیس‌جمهور بندرت واگذار می‌شود. زمانی که ریچارد نیکسون قوانینی را که اعمالش را کنترل می‌کرد، نادیده گرفت قانون اساسی بر او غلبه کرد. اما این رئیس‌جمهور (بوش) نه از قانون اساسی اطاعت می‌کند نه به سوگندش برای پشتیبانی از آن پایبند است. او قوانین را مانعی در برابر قدرتش می‌داند و تصمیم گرفته است آنها را نادیده بگیرد. اگر هیچ‌کس نخواهد الزامات قانون اساسی را مراعات کند آن‌وقت به قول آلبرتو گنزالس، وزیر دادگستری آمریکا، قانون اساسی یک سند منسوخ شده خواهد بود و «جمهوری» در معرض خطری بزرگ قرار خواهد گرفت. جرج هارلی می‌افزاید: اکنون نبرد بر سر روح آمریکاست. آینده واقعی این جمهوری اساساً بر این استوار خواهد بود که آیا کسی می‌تواند و یا می‌خواهد مانع بوش شود. یادداشت داج تامپسون در «کاپیتل هیل بلو» واکنشهای بسیاری را سبب شد. تامپسون روز بعد (پنجشنبه گذشته) مقاله دیگری با عنوان «مقایسه بوش با هیتلر» منتشر کرد که در آن درصدد پاسخگویی به معترضان برآمده بود.
تامپسون در پاسخ کسانی که قیاس بوش را با هیتلر افراطی، غیرمنصفانه و مایه عصبانیت و برانگیختگی دیگران دانسته‌اند، نوشته است: شاید، اما برای چه کسی غیرمنصفانه است؟ مطمئن نیستم که یادداشت من برای کسی مانند بوش غیرمنصفانه باشد؛ مردی که یک «حکومت تاریخی اخلاق‌گرا» را وعده داده بود ولی درعوض فاسدترین، رسواترین و ریاکارترین دولتی را که در 40 سال گذشته دیده، در مورد آن نوشته و یا در آن کار کرده‌ام، تحویل داد. شاید این مقایسه برای هیتلر ناعادلانه باشد! آدولف با وجود همه آن مسائل، سخنرانی قدرتمند بود که بر زبان مادری خود، به‌گونه‌ای باورنکردنی مسلط بود و احاطه داشت. اما «دوبیا» (تلفظ محاوره‌ای و غیردقیق حرف دبلیو که سرآغاز بخشی از نام میانی بوش است و در بین خانواده و دوستانش، او را با این نام صدا می‌زنند) یک سخنران ناموفق است که برای کنار هم گذاشتن چند کلمه و درست کردن یک جمله خبری ساده مشکل دارد. با این وجود شباهتهای این دو آشکار است. هیتلر با نادیده گرفتن و بی‌اعتنایی به قوانین کشورش، آزادی‌های شهروندی را نقض کرد و مخالفانش را فاقد حس وطن‌پرستی می‌دانست. او با تشکیل یک سازمان پلیس مخفی قدرتمند، به زندگی شهروندان آلمانی سرک می‌کشید و جاسوسی می‌کرد.
بوش هم پیوسته قوانین کشور را نادیده می‌گیرد و آزادی‌های شهروندی را زیر پا می‌گذارد و مخالفانش را بی‌بهره از حس وطن‌پرستی می‌خواند و با تأسیس وزارتخانه قدرتمند و مرموز «امنیت داخلی» از شهروندان کشورش جاسوسی می‌کند. تامپسون با اشاره به استدلال کسانی که با انتقاد از مقایسه بوش با هیتلر، می‌گویند هیتلر میلیونها یهودی را کشته است تا بزرگترین آدمکش تاریخ لقب گیرد، ادامه می‌دهد: درست است، بوش هنوز میلیونها مسلمان را نکشته، اما تمام توان خود را به کار گرفته است تا با تهاجم متکی به استنادات دروغ به عراق و تحرکات سیاسی موسوم به «جنگ بر ضد ترور»، شمار اجساد را بالا ببرد. من تردید دارم هزاران هزار عراقی که توسط سربازان و بمبهای آمریکایی کشته شده‌اند، رئیس‌جمهور ما را ناجی و آزادی‌بخش خود بدانند. واژه‌ای که شما در اغلب خیابانهای بغداد می‌شنوید، «آدمکش» است.
وقتی در نتیجه تهاجم به عراق، دولت صدام حسین سرنگون شد، بوش اعلام کرد حکومت «قصاب بغداد» پایان یافته است. وی گفت: کلانتر تازه‌ای به شهر آمده است. درحقیقت بوش باید می‌گفت: قصاب تازه‌ای به شهر آمده است؛ زیرا هم‌اکنون نسبت به دوره صدام، روزانه عراقی‌های بی‌گناه بیشتری کشته می‌شوند. انسانهای خردمند هم هیتلر و آشوویتز، هم بوش و ابوغریب و زندانهای دیگر را مایه تأسف می‌دانند. ما هنوز نمی‌دانیم در آن دخمه (ابوغریب) و زندانهای دیگر چند عراقی به دست سربازان آمریکایی کشته شده‌اند اما فرستاده تونی بلر، نخست‌وزیر انگلیس، در امور حقوق بشر، بازداشت عراقی‌ها توسط آمریکایی‌ها را «سیاه چاله‌ای» خوانده که تعداد بی‌شماری از شهروندان بی‌گناه عراقی در آن ناپدید شده‌اند و دیگر هیچ خبری از آنها شنیده نشده است.
اگرچه امیدوارم تعداد کشته‌های عراقی هرگز به شمار وحشتناک کشته‌شدگان در بازداشتگاه‌های هیتلر نرسد، اما آدمکشی همچنان آدمکشی است و مرگ حتی یک شهروند بی‌گناه به سبب عملیات یک دیکتاتور، نباید هرگز مورد غفلت و چشم‌پوشی قرار گیرد.