تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۴۶۰۸۶
ماندانا صنیعی / کارشناس ارشد ارتباطات - روزنامه‌نگاری mandana saniee@yahoo. com مقدمه: لازمه توسعه، مشارکت و لازمه مشارکت، ارتباطات است. پس ارتباطات لازمه توسعه است.مقوله ارتباطات و توسعه با پایان جنگ جهانى دوم مورد توجه اندیشمندان و صاحبنظرانى قرار گرفت که عمدتا به نقش و تاثیر فرایندهاى ارتباطى در توسعه پرداختند.در این مدت نظریه پردازان و اندیشمندان عرصه ارتباطات دیدگاه هاى متفاوت و متضادى ارائه دادند. برخى منشا تحول در جوامع را رشد و گسترش رسانه ها مى دانند و برخى دیگر رسانه ها را محصول و نتیجه توسعه مى دانند. در این بین عده اى نیز بر این اعتقادند که رسانه ها مى توانند هم محرک توسعه باشند و هم نتیجه آن.با گذشت زمان و رشد حیرت انگیز ارتباطات، گسترش شهرنشینى، افزایش سطح سواد و مطالبات مردم، تنوع رسانه ها و آنچه در یک کلام انقلاب ارتباطات یا انفجار اطلاعات نامیده مى شود، نه تنها رابطه توسعه و ارتباطات به ضعف و سستى نگرایید، بلکه روز به روز قوى تر و آشکارتر گشت، به گونه اى که ارتباطات به محور توسعه، و نه ابزار آن، تبدیل شد. اما آنچه از اهمیت بیشترى برخوردار است تاثیرات اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و اقتصادى فن آورى ارتباطات است و نه خود آن وسایل که در ادامه سعى شده است مورد بررسى قرار گیرند.

ارتباطات
ارتباطات در معنى عام کلمه سیستم عصبى جامعه عصر نوین و امروزى مى باشد. ارتباطات منبع اصلى مشارکت و تسهیل کننده تغییر اجتماعى در زندگى، جامعه و اقتصاد و فرهنگ هر اجتماعى است.
ارتباطات وقتى موثر است که تاثیر آن بر اساس قابلیت ذاتى اش ارزیابى شود و نه بر مبناى توانایى که به انسانیت مى دهند.
یکى از نامداران دانش ارتباطات انسانى، پروفسور دین بارنلوند در مورد ارتباطات چنین مى نویسد: «ارتباطات، آنگونه که من بدان مى نگرم، کلمه اى است که بیانگر فراگرد ایجاد معنى است».
برلو در این مورد مى نویسد: «ارتباطات دربرگیرنده انتقال معانى نیست. معانى انتقال پذیر و یا قابل انتقال نیستند. فقط پیام ها قابل انتقال اند و معنى در خود پیام نیست، بلکه معنى در استفاده کنندگان از پیام مى باشد.»
توسعه
توسعه به معناى ساختن شالوده هاى اجتماعى، اقتصادى و فراهم کننده زندگى شایسته و آراسته است و فرآیندى چند بعدى که مستلزم ایجاد تغییرات اساسى در ساخت اجتماعى، طرز تلقى عامه مردم و نهادهاى ملى و نیز تسریع رشد اقتصادى، کاهش نابرابرى و ریشه کن کردن فقر مطلق است. توسعه تنها رشد اقتصادى نیست بلکه جریان و فرآیندى است که در خود، تجدید سازمان و سمت گیرى متفاوت کل نظام اقتصادى، اجتماعى را به همراه دارد. توسعه مبتنى بر عقلانیت عمل است که جامعه را از وضعیت غیر عقلانى نامطلوب به سوى وضعیت عقلانى مطلوب سوق مى دهد.
این فرآیند در غرب بدون برنامه ریزى خاص ناظر به کل جامعه و بدون کوشش هاى سنجیده، به طور تدریجى و با تغییر و تحول در ساختار اجتماعى، سیاسى، فرهنگى، اقتصادى به وقوع پیوست و هدف آن رفاه مادى و افزایش مداوم درآمد سرانه بود. این افزایش مرهون به کارگیرى روش هاى تولید مبتنى بر دانش و منشا عقلانیت عمل اقتصادى و اجتماعى است.
اما فرآیند توسعه در کشورهاى در حال توسعه روندى متفاوت داشت. توسعه این کشورها که با هدف رسیدن به پیشرفت ها و خط مشى صنعتى شدن و با تاکید بر انتقال فن آورى و انباشت سرمایه براى رسیدن به هدف فوق آغاز شده بود، روند تند و سریع داشت که با کوشش هاى برنامه ریزى شده از طرف سازمان ها، حرکت هاى اجتماعى و به ویژه از طرف دولت ها همراه بود. از آنجا که ساختارهاى فرهنگى، سیاسى و اقتصادى این کشورها با این تحول سازگارى و همخوانى نداشت و اغلب این کشورها هدف اصلى را رشد اقتصادى دانسته و توسعه اقتصادى را به منزله مهم ترین جزء توسعه تلقى مى کردند، از عدالت، انسانیت، ارزش هاى متعالى، مشارکت سیاسى و محیط زیست غفلت نمودند و بدین ترتیب از اواخر دهه هفتاد تاکنون بحران فکرى همگانى و شایعى در حوزه هاى نظرى مرتبط با مسائل توسعه اتفاق افتاد که بیشتر ناشى از ناتوانى در ارائه تعریفى قابل قبول از مفهوم توسعه است.
تعاریف متعددى از توسعه شده است و متخصصین و نظریه پردازان بى شمارى توسعه را از زوایا و جهات گوناگون مورد بررسى قرار داده اند. با وجود تشابه هاى بسیارى که ممکن است در تعاریف توسعه وجود داشته باشد، معهذا هیچ نسخه واحدى را نمى توان براى طى فرایند توسعه کشورهاى مختلف عنوان کرد. به عبارت دیگر نتایج و تجربیات یک کشور در جریان توسعه ممکن است براى کشورهاى دیگر مفید نباشد، چرا که روند توسعه در یک جامعه به فرهنگ و شرایط اقتصادى، اجتماعى و سیاسى همان جامعه بستگى دارد که طبعا مقوله هاى فوق در هر کشورى یکسان نیست.
دانیل لرنر درباره وابستگى و مطرح بودن توامان جنبه هاى مختلف توسعه مى گوید: مسائل سیاسى و اجتماعى کشورهاى در حال توسعه را نمى توان از مسائل اقتصادى آنها جدا دانست.
از آنجایى که توسعه شامل و ناظر بر توسعه اجتماعى، توسعه سیاسى، توسعه فرهنگى و توسعه اقتصادى مى باشد لازم است تعاریفى نیز به طور اخص براى هر یک از انواع توسعه داشته باشیم.
توسعه اجتماعى
تامین مشارکت بیشتر مردم در اداره امور، افزایش مهارت و دانش، ارتقاى سطح ارتباطات جمعى و نحوه برخوردارى از مجراهاى پیام رسانى در جهت یافتن هویت فرهنگى و فردى افراد جامعه را توسعه اجتماعى مى گویند.
توسعه اجتماعى یکى از ابعاد اصلى فرآیند توسعه و بیانگر سیستم اجتماعى در راستاى دستیابى به عدالت اجتماعى، ایجاد یکپارچگى و انسجام اجتماعى، افزایش کیفیت زندگى و ارتقاى کیفیت انسان ها مى باشد.
به طور کلى توسعه اجتماعى را مى توان با مفاهیم و شاخص هاى زیر مورد شناسایى و سنجش قرار داد:
۱- عدالت اجتماعى
۲- وحدت و انسجام اجتماعى
۳- کیفیت زندگى
۴- کیفیت افراد و ظرفیت هاى انسانى
توسعه اجتماعى در هر جامعه اى به طور واضح در ویژگى هاى جمعیتى و کیفیت آنها منعکس مى گردد و انتظار مى رود این فرآیند منجر به ارتقاى کیفیت افراد جامعه گردد.
توسعه سیاسى
تامین برابرى حقوق مردم، مشارکت و رقابت آزادانه بینش ها، پیرایش و تحکیم جامعه مدنى و سازمان هاى سیاسى به نحوى که میانجى ارتباط جامعه با دولت باشند و از طریق فضاى عمومى مسائل و مشکلات موجود در جامعه مورد بحث و گفت وگوى عمومى قرار گیرند. توسعه سیاسى همچنین دربرگیرنده برداشتن موانع قانونى، شکل گیرى احزاب، اتحادیه هاى صنفى، مطبوعات آزاد با قید رعایت قوانین جارى و حاکم بر مملکت مى باشد.
ساختار سنتى قدرت از دیر باز هرمى شکل بوده است و در آن تصمیم ها به صورت متمرکز، از بالا به پایین اعمال مى شده است. فن آورى هاى نوین ارتباطى و اطلاعاتى در دگرگونى نظام هاى متمرکز( برنامه ریزى شده و بسته) به سوى نظام هاى غیرمتمرکز موثر بوده اند.
به علاوه این که تا اندازه زیادى منشا حرکت نظام هاى غیرمتمرکز به سمت برنامه اى کردن و متمرکز کردن بعضى از امور اجتماعى همچون خدمات درمانى، آموزشى و دخالت بیشتر دولت در این جهت شده اند.
توسعه سیاسى در برگیرنده سه موضوع مهم ، مردم، حکومت و جامعه مدنى است. توسعه سیاسى در ارتباط با مردم به معناى افزایش مشارکت عمومى و فعال شهروندان در قالب گروه ها، دسته ها و انجمن هایى است که منعکس کننده علایق و دیدگاه هاى مختلف آنان باشد.
توسعه سیاسى در خصوص حکومت و به طور کلى بخش عمومى، به معنى افزایش توانایى ها و ظرفیت نظام سیاسى براى پاسخگویى به تقاضاهاى سیاسى شهروندان، حل اختلافات و داورى در منازعات و کنترل عمومى شهروندان است.
توسعه سیاسى در ارتباط با جامعه مدنى، قلمرو عام یا بخش سوم حکومت یک کشور و مکمل دولت و بخش بازرگانى (یا بخش خصوصى) جامعه که در برقرارى سیاست هاى عمومى اعمال نفوذ مى کند و دولت و نیز بخش خصوصى را وا مى دارد تا به مسوولیت هاى اجتماعى خود عمل کنند، به معناى افزایش کارایى ساختارى و تخصص سازمان ها و تشکیلاتى است که به طور فعال نقش واسطه را بین شهروندان و حکومت بازى مى کنند و بر حدود اختیارات و وظایف حکومت، نظارت و کنترل موثر دارند.
توسعه فرهنگى
رسانه ها به بازسازى فرهنگ، افکار و عقاید موجود در جامعه مى پردازند و به آنها استحکام مى بخشند. جامعه را در کسب و رشد اصالت ها، خلاقیت ها و فضیلت هاى اجتماعى به مدد بازشناسى و بازآفرینى فرهنگ مستعد خودى، یارى مى دهند و با مشارکت دادن تمامى افراد جامعه در فرهنگ آفرینى و تقویت و گسترش رقابت هاى سازنده، راه همگانى کردن فرهنگ را مى گشایند.
مجموعه آثار تحولات ارتباطات بر فرهنگ را مى توان چنین برشمرد: تنوع و تکثر عناصر فرهنگى، امکان تجلى و بروز پاره فرهنگ ها، به وجود آمدن زمینه حضور و عرضه محصولات فرهنگى در عرصه بین المللى، مساعدت با انطباق خلاق فن آورى و سنت هاى اجتماعى و امکان گسترده و وسیع براى ذخیره سازى تجربه ها و عناصر مادى و معنوى فرهنگ، تسریع پویایى و داد و ستد بین فرهنگ هاى مختلف، تعالى فرهنگ از طریق کمک به تکثر و تنوع همه عناصر فرهنگى، بالا بردن توانایى انطباق فرهنگ با تغییرات شرایط بیرونى، کاهش دادن تاخر فرهنگى در جوامع و همگون ساختن توسعه جنبه هاى مادى معنوى جامعه، ایفاى نقش به عنوان عاملى مهم براى جذب پاره فرهنگ علم و فن آورى و انجام وظیفه به عنوان عاملى مهم براى توسعه روستایى و حفظ هویت فرهنگ روستا.(با وصل کردن بازارهاى محلى به بازارهاى وسیع تر جلوى مهاجرت گرفته مى شود و جاذبه هاى شهر در محیط روستا و روستاییان عرضه خواهد شد.)
توسعه اقتصادى
تغییرات کیفى در ساختار اقتصاد یک جامعه و آن دسته از تغییراتى که بر تولید ناخالص ملى تاثیر گذاشته و در نتیجه آن رشد اقتصادى به دست آید، رشد اقتصادى ثمره توسعه اقتصادى مى باشد.
رشد اقتصادى، تغییرات کمى اقتصادى در یک جامعه است و شرایط لازم براى یک رشد واقعى اقتصادى، توسعه اقتصادى مى باشد.
هدف نهایى بخش هاى مختلف اقتصاد(کشاورزى، صنعت، خدمات و اطلاعات، تولید ثروت و رفع نیازهاى مادى)، در ادامه روند کاهش بخش کشاورزى به نفع صنعت و کاهش نقش صنعت به نفع بخش خدمات است. امروزه شاهد کاهش بخش خدمات به سود بخش اطلاعات هستیم.
برخلاف تصور اولیه بالا رفتن نرخ بیکارى بر اثر رشد بخش اطلاعات و خودکارى در بخش هاى کشاورزى، صنعت و خدمات روندى موقتى و کوتاه مدت داشته است و هر چه کشورها در زمینه صنایع اطلاعاتى و ارتباطى پیشرفته تر شده اند، روند کاهش در بیکارى مشهودتر بوده است. آنچه در این زمینه قابل توجه است، تغییر شکل فن آورى هاى سرمایه بر به فن آورى مغزبر است که به نوبه خود به کیفیت برتر خدمات، کاهش هزینه ها و اشتغال زایى منجر شده است. مهم ترین روندهاى محول در بخش اقتصادى عبارت اند از:
خصوصى‌سازى، مقررات‌زدایى(آزادسازى)، جهانى‌سازى، الکترونى شدن معادلات، ادغام اقتصاد هاى ملى در اقتصاد جهانى، بلوک بندى هاى جدید اقتصادى، تغییر یافتن نظام تولید ثروت(ماهیت پول و سرمایه که به نوعى به ماهیت نمادین تبدیل مى شود)
ارتباطات و توسعه
این مبحث جهت نیل به اهداف اجتماعى مى باشد، در حالى که فن آورى هاى ارتباطى وسیله اى است براى رسیدن به ارتباطات توسعه. عناصر اصلى ارتباطات توسعه تعامل بین اجتماع، سازمان اجتماع، ارتباط بین فردى از یک سو و کاربرد وسایل ارتباط جمعى از دیگر سو مى باشند.
ارتباطات امروزه عامل اصلى توسعه و اجراى سیاست ها و خط مشى ها و برنامه ریزى است که به منظور رفاه و زندگى و … مردم در هر کجا انجام مى شود.
دکتر معتمد نژاد در مقاله اى با عنوان ارتباطات توسعه و توسعه ارتباطات در ایران مى گوید: مقام ارتباطات در برنامه ریزى هاى توسعه ملى از دو جهت شایان توجه است؛ وسایل و امکانات گوناگون ارتباطى از یک سو جزو عوامل آگاهى دهى و هماهنگ سازى و سازماندهى مورد نظر در ارایه و اجراى طرح هاى مختلف توسعه به شمار مى روند و در جلب همکارى ها و مشارکت هاى عمومى براى تامین نتایج مطلوب آنها نیز تاثیر تعیین کننده دارند و از سوى دیگر، خود به عنوان شاخص هاى توسعه، مانند درآمد ملى و سطح سواد و همچنین جزو زمینه هاى اصلى توسعه، مثل کشاورزى، صنعت، آموزش و بهداشت، در برنامه هاى توسعه ملى، جاى ممتازى دارا هستند و به همین لحاظ براى پیشرفت و گسترش آنها در کنار زمینه هاى مهم دیگر توسعه، برنامه ریزى هاى ویژه اى در نظر گرفته مى شود.
سینگ هال دانشمند هندى ارتباطات نیز مى گوید: هر گاه از وسایل ارتباط جمعى براى حمایت از یک پروژه یا یک برنامه ویژه توسعه استفاده شود، آن را ارتباطات توسعه و یا ارتباطات پشتیبان توسعه مى گویند.
نظریه‌ها
نخستین نظریه هاى مطرح شده در دهه ۵۰ میلادى براى نوسازى جوامع به نقش ارتباطات براى توسعه توجه شد. در آن میان توسعه را عملا مترادف با رشد اقتصادى دانسته و به همین دلیل نقش ارتباطات در زمینه رشد اقتصادى تعریف شد. در این نظریه ها نقش ارتباطات در توسعه، انتقال دانش فنى و دستور العمل هاى دانش اقتصادى است. این دیدگاه ها که رسانه ها را اشاعه دهنده نگرش هاى جدید و توسعه اقتصادى مى دانند، عموما دیدگاه هاى خوش بینانه اى نسبت به ارتباطات دارند. نظریه پردازانى مثل لرنر، شرام، پاى، مکللند و راجرز در این دایره جاى مى گیرند.
مرحله دوم نظریه ها تحت تاثیر عوامل سیاسى و آگاهى هاى اجتماعى شکل مى گیرند. در این مرحله رسانه ها و ارتباطات را حاملان اندیشه هاى مسلط توسعه در نظر مى گیرند.
در مقابل کشورهاى در حال توسعه یا جهان سوم، آن را در برگیرنده یک نقش تسهیل کننده براى ورود دیدگاه هاى سرمایه دارى مسلط و تغییر ارزش ها و هنجارها در جامعه مى دانند و اینجاست که مطالعات انتقادى شامل وجه غالب مباحث ارتباطات و توسعه مى شوند. متفکرینى مثل شیلر و بخشى از نظریات جدید راجرز از آن جمله اند که معتقدند به جاى الگوى واحد و خطى، باید الگوهاى متناوب یا مسیر متفاوت توسعه در کشورهاى مختلف را به کار گرفت. بسیارى از محققان و اندیشمندان جهان سومى مثل فریره، بنتهام و تهرانیان مطالعات ارتباطى و توسعه را با نگاهى انتقادى دنبال مى کنند.
مرحله سومى که در سیر مطالعات ارتباطى و توسعه مى توان مطرح کرد، پیشرفت هاى سریع فن آورى اطلاعات و ارتباطات را چه در زمینه ارتباطات راه دور و چه در زمینه هاى رایانه و کامپیوتر مد نظر دارد. در این مرحله سه حوزه جدید مطالعاتى مطرح مى شود. یکى مطالعاتى که بر مباحث جدید جامعه اطلاعات و اقتصاد اطلاعات توجه دارند و مبتنى بر این هستند که ما وارد یک دوره فراصنعتى شده ایم و لذا با الگوهاى قبلى نمى توان نسبت بین ارتباطات و توسعه را بررسى کرد. لذا باید الگوها و چهارچوب هاى جدیدى را برگزید. دوم، نظریه هایى است که به وجه اجتماعى و سیاسى در مرحله جدید بر مى گردد و شکاف هاى موجود و فزآینده در زمینه ارتباطات و اطلاعات را مطرح مى کنند و به همین دلیل به دنبال یک نوع برابرى در جریان اطلاعات هم در سطح ملى و هم در سطح بین المللى هستند. در این زمینه نظریه هایى مثل شکاف آگاهى را مطرح مى کنند و آن را متاثر از شکافى مى دانند که در دسترسى به منابع اطلاعاتى وجود دارد. بنابراین بر آزادى و برابرى در توزیع و انتقال اطلاعات تاکید دارند.مرحله سوم مرحله نو و مبتنى بر نوعى مطالعات پست مدرن است که به فراساختارگرایى و فرانوین گرایى و نظایر آن توجه دارند. این گروه در توصیف و تبیین وضعیت جدید دیدگاه هاى انتقادى چپ گذشته را به خدمت مى گیرند. یعنى در نقد جهان اشباع شده از رسانه و نقد زندگى در دنیاى مجازى به پدیده هایى مثل بروز بى خبرى یا بد خبرى در وضعیت جدید مى پردازند.
نتیجه‌گیرى
قطعا همسویى بین سیاست ها و برنامه هاى دولتى با خواسته ها یا ارزش ها و هنجارهاى حاکم در میان جامعه در سیاستگذارى ها و در نسبت بین ارتباطات و توسعه موثر است و براى همین اگر در جامعه اى مثلا شکاف ها و گسست هاى بین حاکمیت ـ ملت وجود داشته باشد، خود به خود دامنه تاثیر رسانه ها هم متفاوت مى شود. به هر حال قطعا مى شود گفت که رسانه به تنهایى چیزى را تعیین نمى کند. رسانه عامل لازمى هست، ولى کافى نیست. کفایت آن را برنامه هاى ارتباطى یا نگرش هاى اجتماعى تعیین مى کنند. اگر سیاست هاى ارتباطى با جهت نگرش هاى اجتماعى همسو باشد، خود به خود میزان تاثیرگذارى بیشتر مى شود.
به طور کلى موضوع ارتباطات توسعه، نقش ارتباطات به طور عام و فن آورى هاى ارتباطات جمعى به طور خاص در فرآیند تغییرات اجتماعى، رشد اقتصادى و تغییرات سیاسى در جوامع مى باشد. مى توان از سه دوره زمانى براى توسعه نام برد: دوره اول (دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰) که به نظریه هاى رسانه هاى جمعى و تغییرات اساسى اى در زندگى انسان ها نظر دارد. دوره دوم (۱۹۷۰تا۱۹۹۰) که بر فن آورى هاى ماهواره و ارتباطات دوربرد تاکید دارد و بزرگ جلوه دادن ظرفیت تعاملى دوسویه آن را بررسى مى کند. دوره سوم که تشریح شده است(از دهه ۱۹۹۰ به بعد) به تاثیرات شبکه هاى اطلاعاتى میکروالکترونیک توجه دارد.
موضوع ارتباطات توسعه، آگاهى دادن و انگیزه دار کردن مردم در بخش ها و سطوح مختلف جامعه، جهت استفاده بهینه از نظرات، مهارت ها و ابزارى است که جامعه را در راه رسیدن به اهداف ترسیم شده خود رهنمون مى کند.
مسلما دستیابى به اهداف توسعه با تغییر و تحولاتى در ساختار همراه است که مى بایست فرآیند توسعه ساختار اجتماعى و حتى طرز تلقى مردم را دستخوش دگرگونى قرار دهد، به نحوى که آگاهى هاى مردم، ارتقا یافته تا توانایى پذیرش تغییرات را کسب کرده و در سرنوشت خودشان سهم بیشترى ایفا کنند. نوراکوبرال درباره ارتباطات توسعه مى گوید: ارتباطات توسعه، هنر و علم ارتباطات انسانى جهت دستیابى به انتقال سریع یک کشور و توده هاى آن از فقر به حالتى پویا از رشد اقتصادى است که برابرى اجتماعى شکوفایى استعدادهاى انسانى را ممکن سازد.