* شما همواره ارتباطات نزدیکی با جریان اسلامی حاکم بر بازار داشته اید. قبل از انقلاب طیف بازاریان مذهبی که افرادی مانند آقای علاءالدینی از چهره های شاخص آن بودند، ارتباطات تنگاتنگ و دوستانه یی با اشخاصی مانند مهندس بازرگان و مهندس سحابی داشتند، اما این طیف در ماجراهای مربوط به تاسیس حزب جمهوری اسلامی از جریان موسوم به ملی- مذهبی جدا و به طیف نزدیک به آیت الله بهشتی نزدیک شدند. فکر می کنید علت این چرخش چه بود؟
** این اختلاف ریشه دار است و تنها مربوط به انقلاب نیست، بلکه به سال های ۳۲ و ۳۳ بازمی گردد. آقای میرمحمد صادقی و آقای علاءالدینی هر چند هر دو از طیف بازار بودند اما به دو گرایش معتقد بودند. آقای علاءالدینی تعلق خاطر زیادی به مرحوم آیت الله طالقانی داشت و با اعضای نهضت آزادی مانند علی بابایی ارتباط داشت. به عبارت دیگر مشابه اعضای نهضت آزادی مذهبی بود اما مذهبی که گرایشات ملی گرایانه داشت. اما آقای میرمحمد صادقی که من نامش را در روزنامه نبرد ملت سال ۱۳۳۱ دادم گرایش ملی نداشت. قبل از انقلاب حضرت امام نیروهای مذهبی طرفدار براندازی رژیم شاه بودند اما گرایشات ملی به مبارزات قانونی و سلطنت و نه حکومت شاه اعتقاد داشتند. اما روحانیونی مانند شهید بهشتی، آیت الله هاشمی رفسنجانی، آیت الله خامنه یی و شهید باهنر معتقد به براندازی رژیم بودند. با این حال تمام نیروهای سیاسی قبل از انقلاب اعم از ملی یا مذهبی در نفی استبداد هم نظر بودند، لذا هماهنگی هایی بین شان وجود داشت. اما با پیروزی انقلاب اختلافات هم آغاز شد. این گونه بود که جریان مذهبی بازار در دوراهی انتخاب به سمت طیف آیت الله بهشتی متمایل شد. ریشه اختلافات هم از تاسیس جبهه ملی در سال ۲۸ نشات می گیرد که خودش جبهه یی ناهمگون بود. در این جبهه از نیروهای چپ تا اسلامی و لیبرال ها وجود داشتند. البته برخی دلیل های دیگری را می تراشند که صحت ندارد.
* آیا عامل این جدایی ها فقط اختلافات فکری بود. به عبارت دیگر آیا به عنوان مثال امکان برخورداری از رانت های قدرت پس از انقلاب در جدایی بازاریان مسلمان از ملی- مذهبی ها نقش نداشت؟
** ما باید پس از ۳۰ سال از گذشت انقلاب به تاریخ نگاهی علمی و واقع بینانه داشته باشیم. در بررسی این اختلافات باید زیربناهای فکری و عقیدتی را در نظر گرفت. واقعیت این است که جریان طرفدار براندازی سلطنت به رهبری روحانیت انقلابی و در راس آنها امام خمینی در انقلاب پیروز شد. البته آنهایی که معتقد به ماندن شاه و محدود شدن قدرت او بودند هم استدلالاتی داشتند که گاهی درست بود. مانند اینکه می گفتند شاه مظهر وحدت ملی است و اگر برود وحدت ملی ما خدشه دار می شود. اما دیدیم که روحانیت و به خصوص مراجع تقلید هم می توانند ستون خیمه وحدت ملی باشند. این یک نگاه واقع گرایانه است.
* پس به نظر شما بازاریان مذهبی از چرخش به سوی حزب جمهوری اسلامی اهداف خاصی نداشتند و تنها این اختلافات فکری و عقیدتی بود که باعث جدایی آنها از طیف نهضت آزادی شد.
** این حقیقت قضیه است. این ماجرا در زمان دکتر مصدق هم رخ داد. وقتی آقای دکتر مصدق بر سر کارآمد مذهبیونی مانند نواب صفوی هم اندک اندک از ایشان جدا شدند. آن هنگام که دیگر مساله رانت در میان نبود. تنها عامل تعیین کننده در آن زمان اختلافات عقیدتی بود.
* اگر آنگونه که شما می گویید این اختلافات ریشه یی و مبنایی بود، چرا قبل از انقلاب خود را نمایان نمی کرد؟ پیش از پیروزی انقلاب بسیاری از بازاریان مذهبی مانند علاءالدینی، میرمحمد صادقی و مهدیان در لوای موسساتی مانند شرکت «صاف یاد» با طیف ملی- مذهبی ارتباطات کاری نزدیکی داشتند. آیا صرف وجود دشمن مشترک بود که باعث این نزدیکی ها می شد؟
** بله، این مخالفت عمومی با اصل استبداد بود که باعث این ارتباطات می شد.
* ولی این همکاریها اقتصادی بود.
** ایرادی ندارد. این همکاری های اقتصادی هم برای کوبیدن استبداد بود.این فعالیت های اقتصادی برای تامین هزینه های مبارزه با استبداد انجام می شد. هر دوی این دیدگاه ها معتقد بودند که شاه مستبد است اما یک دیدگاه به براندازی آن تاکید داشت و دیگری به اصلاح رفتارش. حتی من به خاطر دارم که حضرت امام در یکی از مصاحبه های خود در پاریس فرمودند که شاه برود هر کس می خواهد بیاید، اختلافات عقیدتی و اندیشه هرگز خود را در کوران مبارزات به نمایش نمی گذارد اما پس از پیروزی انقلاب، آشکار شدن آنها طبیعی است.
* آن دسته از بازاریانی که با تشکیل حزب جمهوری اسلامی به آن پیوستند، چگونه ارتباطات اقتصادی خود را با بازار حفظ کردند؟
** من چون نه در جریان بازار فعال بودم و نه در حزب جمهوری اسلامی، اطلاعی از این مساله ندارم. بنده صرفاً با برخی از این بزرگان آشنایی داشتم.
* فکر می کنید اصل حمایت متقابل و تاریخی روحانیت سنتی و نهاد بازار از یکدیگر چه نقشی در وقایع پس از انقلاب از جمله تاسیس حزب جمهوری اسلامی داشت؟
** ببینید،روحانیتی که قبل از انقلاب، مبارزات انقلابی را هدایت می کرد با روحانیت سنتی و ائمه جماعات تفاوت داشت. پس از شهادت نواب صفوی و ۱۵ خرداد ۴۲، روحانیت به سه دسته تقسیم شد. این البته نظر من است. دسته اول روحانیونی بودند که حاشیه نشین دستگاه بودند. اینها مشخص و شناخته شده بودند. دسته دوم آنهایی بودند که محراب مساجد را در اختیار داشتند. اینها ارتباطات تنگاتنگی با مردم از جمله بازاریان داشتند و از طرف آنها تغذیه می شدند. اینها عموماً به دستگاه وابسته نبودند اما چندان هم حاضر نبودند که وارد فاز مبارزه شوند. دسته سوم روحانیون انقلابی بودند که اعتقاد داشتند نباید توسط مریدان شان تغذیه شوند بلکه باید با فروش آثار و مکتوبات شان از نظر مالی تامین شوند. شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مطهری و حتی علامه طباطبایی جزء این دسته بودند. این روحانیت انقلابی که از بازار هم تغذیه نمی کرد، توانست توده یی های مردم و قشر جوانی که وارد بازار شده بود را به صحنه بیاورد. این واقعیت ارتباط روحانیت انقلابی و بازار است. هیچ کدام از روحانیون انقلابی از وجوهات تغذیه نمی کردند، البته این وجوهات را می گرفتند اما آن را به امام اهدا می کردند. آیت الله خامنه یی و آیت الله هاشمی رفسنجانی جزء بارزترین این افراد بودند.