نوشته: دکتر پیروز مجتهدزاده
ادعای نومحافظهکاران در دولت کنونی ایالات متحده در زمینه دموکراتیزه کردن جهان این استنباط را برای برخی، از جمله در ایران، پیش آورده است که همانگونه که ایالات متحده، به یاری بریتانیای خانم تچر Margaret Thatcher، با اشاعه کاپیتالیزم مطلق، سبب تاسیس سازمان بازرگانی جهانی و رونق گرفتن «جهانی شدن» globalization اقتصادی گردید، اکنون به یاری بریتانیای تونی بلر میکوشد با اشاعه ایده دموکراسی، جهانی شدن سیاست را نیز آغاز کند. آشکار است که این گونه سادهانگاری میتواند لطمات شدیدی به «تفکر» در جامعه ایرانی وارد آورده و خواسته بیگانه را که نمیتواند جز تامین منافع خود پیگیر هدف دیگری باشد، پیشرفت دهد.
به این دلیل ضروری مینماید که وضعیت ایران در قیاس مفاهیم علمی و عملکرد متعارف دموکراسی و میزان آشنایی ما با این مفاهیم و عملکرد آن به آزمون درآید ایران قطعا یک دموکراسی نیست، ولی در همان حال، ایران قطعاً آن جامعهای نیست که برخی از به اصطلاح ایرانشناسان غربی میکوشند به دنیا معرفی کنند: جامعهای که تحت تاثیر ژئوپولیتیک شیعه است و دموکراسی باید در چارچوب دسیسههایی چون خاورمیانه بزرگ Greater Middle East و برنامه «دموکراسی برای ایران» در موسسه هوور Hoover Institution دانشگاه استنفورد به آن تحمیل گردد: و یا جامعهای است که از روانشناسی ملی ناسالمی زجر میکشد و لاجرم خشونت ورزیدن با او جایز است.
هویت ملی
متاسفانه تاکنون کسانی در غرب به خود اجازه قلمفرسایی در اطراف هویت ملی ایران دادهاند که نه تنها در این راستا تبحری ندارند، بلکه این مباحث را آگاهانه وسیله چهرهپردازیهایی منحرف در شناخت ماهیت سیاسی ایران قرار میدهند: گراهام فوللر Grahem Fuller کارمند سازمان سیا با بهره گرفتن ناشیانه از یک اصطلاح بیمعنی تشریفاتی از ایران قاجاری، روزگاری که خرافه پرستی در اوجش بود، ژئوپولیتیک شیعه را عبارت از تلاش ایرانیان پس از انقلاب اسلامی برای تبدیل شدن به «قبله عالم» یا مرکز سیاسی جهان فرض کرده است.
فرد ناشیتری از اتریش که در خدمت اطلاعات و امنیت اتحادیه اروپا است، میکوشد در یک تصویرسازی منفی، حقطلبیهای ایران در مواجهه با زورگوییهای امپریالیستی «نظام نو جهانی» ایالات متحده و استثمارگریهای اروپایی در رابطه با مساله انرژی هستهای را به حساب زیادهخواهیهای ایران نهد، او در گفتگویی با نگارنده که به سرعت کوتاه شد، این «زیادهخواهی» ایرانی را ناشی از «ژئوپولیتیک شیعی» تازهای دانست که وی اخیرا کشف کرده است. این فرد، والتر پوش Walter Posch که زبان فارسی را در ترکیه آموخته و لاجرم ادعای ایرانشناسی دارد، به این نتیجه رسیده است که بحث محمدرضا شاه پهلوی برای رسیدن به دروازه «تمدن بزرگ» انگیزه والایی در «ژئوپولیتیک شیعی» امروز است. وی در مقدمهای بر کتابی که زیر عنوان «چالش ایرانی– Iranian Challenge» در ماه می 2006 از سی انستیتو مطالعات امنیتی، آژانس اطلاعاتی وابسته به اتحادی اروپا (Chaillot paper, No.89) منتشر شد، در یک گستاخی باور ناکردنی ادعا کرد که ایران از دید روانشناختی ملی دچار مشکل است: مشکلی که با هیچ یک از دستهبندیهای معمول روانشناختی سیاسی ملتها هماهنگی ندارد. والتر پوش مقدمه خود را در کتاب یاد شده با این جمله تزویرآمیز و پیش داورانه آغاز میکند که ?But why it is so difficult to engago with Iran ولی چرا درگیر شدن با ایران اینقدر دشوار است؟ در یک برداشت منطقی در هر اندیشه سالم این پرسش به گونهای طبیعی حکایت از دشواری گوینده (مولف کتاب) یا گویندگان (دولتهای غربی) در درگیر شدن با ایران دارد، ولی مولف به اصطلاح ایرانشناس، در پاسخ به سوال خود، به جای درک این واقعیت که دشوار درگیر شدن با ایران ناشی از سیاستهای تجاوزکارانه و زورگویانه آمریکایی است در راه محروم کردن ایران از حقوق مسلمش در داشتن یک برنامه انرژی هستهای مستقل، تهدیدی علیه تمامیت ارضیش، اهانت نسبت به وقار ملیش، و حذف این کشور از پروسه شکلگیریهای جهان ژئوپولیتیک کنونی، بلافاصله فرافکنی کرده و در چرخشی آشکار پاسخ به مشکل غرب را در مسایل روانشناختی ملی ایران جستوجو میکند و این استنباط را پیش میکشد که دشواری غرب در درگیر شدن با ایران ناشی از آن است ایران دچار یک روانشناسی خود برتر بینانهای است که این ملت را وادار میکند از جهان انتظار برخورد ویژه با استثنایی داشته باشد. وی در این اکتشافات خود واکنش طبیعی ایرانیان به زورگوییهای غربی را به حساب زیادهخواهی ایرانیان میگذارد و غرور ملی ایرانیان در نرفتن زیر بار زورگوییهای اروپایی آمریکایی را به حساب روحیه برتریخواهی و انتظار برخورد استثنایی از دیگران میگذارد و به این ترتیب در عمل نشان میدهد که قدرت درک این واقعیت را ندارد که قرن بیست و یکم با سیاستهای سلطهجویی نومحافظهکارانه آمریکایی آغاز شده و میخواهد جهان سیاسی اقتصادی امنیتی یک دستی را به وجود آورد که در آن محلی برای ملتهای استقلالخواه و دارنده هویت ملی مستقلانه نیست... از سوی دیگر، اروپا میکوشد از راههای مختلف، از حمله زیر عنوان میانجیگری، برخی از کشورهای زیر فشار آمریکا را به سوی خود کشاند و چون برخی ملتها متوجه این سیاستهای تزویرآمیز اروپا و آمریکا هستند و نمیخواهند زیر بار زور بروند، از دید آقای بوش دچار روانشناسی خود برتر بینی هستند و خود را از مقررات جهانی مستثنی میدانند و انتظار برخوردی استثنایی را در روابط بینالمللی و مسایل جهانی دارند.
انستیتو مطالعات امنیتی وابسته به اتحادیه اروپا دارد که انستیتوی مشابهی ولی به ظاهر مستقل در بریتانیا زیر عنوان چاتم هاوس Chatham House دارد با این تفاوت که چاتم هاوس با پیروی از مقررات ویژهای موسوم به «قانون چاتم هاوس» ترتیبی داده است که هیچ رسانهای بیانات افراد در آن را نقل نکنند، تا سخنرانان از طبقات تصمیمگیری در کشورهای دیگر بتوانند با خاطری آسوده هر آنچه را که از اسرار ملی دارند در اختیار گذارند. البته میان چاتم هاوس و انستیتو مطالعات امنیتی اروپا تفاوت دیگری وجود دارد: در حالی که چاتم هاوس خود مختار است، انستیتو مطالعات امنیتی وابسته به اتحادیه اروپا رسما اقرار دارد که «هدفش تهیه تجزیه و تحلیل و ارائه پیشنهادها برای استفاده در ارتباط با فرموله کردن سیاستهای امنیتی و دفاعی اروپا است:
(its aim is to provide analysis and recommendation that can be of use and relevant to the formulation of the European security and defence policy.)
به سمت دموکراسی
برخلاف این به اصطلاح مطالعات علمی، ایرانیان آگاهند که جامعهشان قطعا یک دموکراسی تمام عیار نیست، ولی ایرانیان قطعا در راه رسیدن به دموکراسی گام برمیدارند. ایرانیان آگاهند و تاسف دارند که با داشتن پیشینههای درخشان فرهنگی: چه از دید ایده دادگری در تاریخ باستانی و چه از دید عدلخواهی در اصول شیعی و چه از دید تجربه صد ساله مشروطهخواهی، روند رسیدن به دموکراسی در این جامعه از آهنگی شایسته این پیشینههای فرهنگی و تجربیات تاریخی محروم است. این تاسف آگاهانه نمایاننده آن است که نسل تازهای از روشنفکران ایرانی با دیالکتیک دموکراتیک زیستن آشنا میشود و دیالوگ ضروری را در این راستا آغاز کرده است. نگارنده علت این تاخیر در حرکت تاریخی ایران به سوی دموکراسی را در این حقیقت میبیند که مفهوم دموکراسی در دنیای «روشنفکری سنتی tea ditional intellectualism» ایران هنوز تداعی کننده مفهوم حاکمیت مطلق قانون، علمی و منظم زیستن، برابری بر اساس رعایت حقوق دیگران نیست. در همان حال، جای امیدواری دارد که تندباد برخی رویدادهای داخلی و جهانی در سه دهه اخیر، به ویژه جنگ تحمیلی حمایت شده از سوی بیشتر جهان، موج بالا گیرنده برای تغییر نام خلیجفارس، ادعای غیر قانونی نسبت به خاک ایران، مبارزه غرب برای محروم کردن ایران از حقوق مسلمش در زمینه انرژی هستهای، زمینههای امید بخشی را برای پیدایش جلوهای تازه در روشنفکری فراهم آورده که بر اساس زمینههایی نو از ناسیونالیزم ایرانی شکل گرفته که ایدئولوژی رسمی نبوده و نگارنده آن را در جلوه یک «روشنفکری پویا – alert intellectualism» میبیند.
روشنفکری سنتی دموکراسی را هنوز در قیاس سرابی از مدینه فاضله و آزادیهای افسانهای میبیند و نمیداند که در دموکراسی، آزادیها در چارچوب قانون تعریف و محدود میشوند. او چون اسیر تمرکز دادن ارزیابیهایش روی «خوب» یا «بد» بودن فرد است، مشکلات جامعه را ناشی از خوب یا بد بودن افراد میداند و چون اسیر «قهرمان» پرستی است، پیوسته در جستوجوی قهرمان است و حتی میتواند جرج دبلیو بوش را در مقام قهرمان نجاتبخش خود ببیند. او چون نمیتواند در عالم حقایق تلخ به قهرمان فرشتهوارش دست یابد، فرشته درون خود را فرا خوانده و میکوشد، با برخورداری از حمایت جرج بوش، از خود قهرمان بسازد. او در این راه به آسانی، برای رسیدن به آزادی و دموکراسی با نیروهای بیگانه دشمن همکاری میکند و حتی در تهاجم بیگانه، علیه خودی میجنگد. او هنوز با این مفهوم آشنایی پیدا نکرده است که یک جامعه هنگامی رستگاری جمعی خواهد داشت که جمع در آن «قهرمان» باشد.
روشنفکری پویا
در مقابل، روشنفکری پویا در ایران آگاهانه به این نتیجه رسید است که چون مشکلات جامعه ناشی از عوامل چندگانه است، «فرد» نمیتواند عامل همه مشکلات جامعه باشد: او در سه دهه گذشته عالمانه توجه کرده است که جای افراد را چند بار افراد دیگری گرفتند ولی مشکلات جامعه همچنان بر جا مانده است: او لاجرم به این نتیجه رسیده است که به جای تلاش بیهوده برای اصلاح افراد حکومتی، باید سیستم حکومتی اصلاح شود: در نتیجه، او در معادلات داخلی به این نتیجه رسیده است که جامعه برای رستگاری سیاسی پناهگاهی جز قانون حاکمیت یافته ندارد و آگاهانه مرز میان «مخالفت» یا سیاست دولت یا نظام حکومتی و «دفاع» از منافع ملی را تشخیص داده، در روابط خارجی از منافع ملی دفاع میکند. بیتردید این گونه تفکر سیاسی زیربنایی جغرافیایی دارد و با روند ژئوپولتیک شدن مسایل جهانی هماهنگی دارد.
این روشنفکری پویا دموکراسی را حکومت مردم بر مردم، به واسطه نمایندگانشان در پارلمان، میداند و آن را بازگوینده حالت سیاسی ویژهای در جامعه میبیند که براساس آن مردمان در امر تعیین سرنوشت خود در جامعه شرکت کرده و علمی زیستن در جامعه را واقعیت میبخشند. آنان دموکراسی را هنگامی پایدار میدانند که بومی باشد. این گونه ویژه از حالت سیاسی متاسفانه در جوامعی که اصطلاحات «جهان سوم» قلمداد میشوند، چندان شناخته شده نیست و حتی یک جامعه پیشرو در جهان سوم، (از نظر حکومت و مردم) آشنایی درستی با همه مفاهیم و اصول و ضوابط این امر ندارد، نه تنها به این دلیل که این گونه جوامع سنتی به درجه ضروری از آگاهی عملی در فرهنگ سیاسی، قانون شناسی و قانونمندی، مسولیتپذیری و به رسمیت شناختن موجودیت و حقوق افراد دیگر جامعه در راه ایجاد «برابری» نرسیدهاند، بلکه عمدتا به این دلیل که این جوامع علیرغم پیشرفتهایی که ممکن است از دید اقتصادی حاصل کرده باشند و علیرغم تحولات سیاسی عمدهای که ممکن است پشت سر گذاشته باشند، متاسفانه فرهنگ سیاسی لازم برای دموکراسی را نتوانستهاند توسعه دهند:
به عنوان نمونه، یک مقام اجرایی بلندپایه ایران در سال 1384 عنوان کرد که جناح و حزب در ایران جواب نمیدهد. اگرچه هشدارهای ایشان درباره تطبیق لایحه جامع انتخاباتی با قانون اساسی حکایت از دقت وی در حفظ اصول دموکراسی دارد، سخن یاد شده ایشان اگر در مورد کارکرد «جناح» و «جبهه» و غیره که مجموعههای سیاسی هستند بدون محدودیتهای ضروری ایدئولوژیک و ساختاری، صدق نماید، بدون تردید در مورد مفهوم «حزب» صدق نمیکند که یک ارگان سیاس قانون، منسجم، برخوردار از ایدئولوژی مشخص و مدون، برخوردار از انضباط حزبی (دیسیپلین discipline حزبی) لازم (یعنی پایبندی محض نسبت به سیاستها و برنامههای تبیین شده و مدون حزبی) و دارنده برنامههای اجرایی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی برای ایران اداره امور کشور است. حزب، با این ویژگیها هرگز در ایران تجربه و تمرین نشده است، و جامعه ایرانی با عملکرد حزبی هیچگونه آشنایی ندارد، جز عملکرد پدیدهای به نام «حزب توده» در دوران بعد از جنگ جهانگیر دوم که آن هم حزبی بود تشکیل شده از سوی بیگانه برای پیشبرد خواستهای بیگانه در ایران که پیش از انقلاب اسلامی ممنوع، و پس از انقلاب اسلامی منحل گردید. نه تنها جامعه ایران تجربه دموکراسی حزبی را ندارد و از این دید توسعه سیاسی لازم را حاصل نکرده است، بلکه حتی روشنفکران سنتی نیز تلاش اندکی برای توسعه امر تحزب به عمل آوردند. اگر رئیس دولت اصلاحطلب به عضویت هر یک از دو حزبی درمیآمد که از سوی یاران ایشان تشکیل شد، و یا رهبری هر یک از آن دو را به عهده میگرفتف قطعا بر کارایی و نقشآفرینی سیاسی آن احزاب میافزود و امر تحزب را در ایران رونق میداد.
هشدار به جا
از سوی دیگر، آقای خاتمی آگاهانه هشدارهایی را در مرداد ماه 1385 درباره اهمیت روشن کردن تکلیف «حکومت ملت پایه nation stat» برای رهایی جامعه و نظام حکومتی ایران از ابهام و سرگردانیهای موجود، مطرح کرد که سخت به موقع و به جا بوده است: چرا که این هشدار به درستی ناظران در مباحث علی مربوط به امر کشورداری را به سوی این حقیقت راهنمایی میکند که دموکراسی و مردمسالاری پایه و مایه قدرت است در دوران جدید متکی بر «ملت nation» و «نظام مقبول یا دولت خوب good govemment» دموکراسی به معنی «حاکمیت مطلق قانون» است که آن گونه که همگان در برابر قانون برابر و برخوردار از حقوق مساوی نظام حکومتی و مردم: نه حکومت میتواند بدون کمک مردم حاکمیت مطلق قانون را عملی سازد و نه مردم میتوانند بدون همکاری صمیمانه حکومت به اصل «حاکمیت مطلق قانون» واقعیت دهند. اجرای این شرط اولیه، «دموکراسی پایه– badic» را واقعیت میبخشد و رسیدن به انواع پیشرفتهتری از فلسفه سیاسی در دموکراسی تنها میتواند از این نقطه پایه آغاز گردد: انواع پیچیدهتر آن همچون دموکراسی سوسیال Social democracy، دموکراسی ملی national democracy، دموکراسی لیبرال liberal democracy ، دموکراسی اسلامی Islamic democracy یا دموکراسی دینی در قیاس آنچه در غرب دموکراسی مسیحی Christian democracy خوانده میشود، در مراحل بعدی از پروسه درازمدت دموکراسی قابل بحث و پیگیری هستند.
روشنفکران سنتی ایران، برای مثال، هنوز «دموکراسی» را از یک سوی یک نظام حکومتی میپندارند و از سوی دیگر، آن را در سطح گستردهای با مفهوم «آزادی»، نه آزادیهای گوناگون، بلکه فقط آزادی بیان، به اشتباه میگیرند. بیشتر آنان که در جامعه از مشکلات سیاسی ناراضی هستند، بر این گمانند که اگر با برخورداری از آزادی بیان، فرد خاصی را مسئول همه مسائل قلمداد کنند و در صورت امکان بتوانند فرد دیگری (خود) را به جای آن فرد بنشانند، همه مسائل حل میشود. اما نسل حاضر از روشنفکری پویا به این نتیجه رسیده است که در راه رسیدن به دموکراسی اصلاح فرد (یا افراد حاکم) چاره کار نیست و آنچه باید اصلاح شود سیستم قانونمندی جامعه و فرنگ سیاسی غالب بر جامعه است. وضع روشنفکران سنتی ناشی از تئوریک بودن برخورد آنان با مفهوم دموکراسی است و عدم آشنایی آنان با اصول دموکراسی خواهی که جامعهای که مرحله حکومت مطلقه فردی را مدتی است که پشت سر نهاده و به مرحلهای رسیده است که قدرت تصمیمگیری میان تعداد بیشتری از افراد یا محافل تقسیم است و گاه برخی گروهها و برخی نخبگان میتوانند حتی بر مکانیزم تصمیمگیری اثر گذارند. آشکار است برخی کسان از میان آنان که اختیاراتی را در اداره امور کشور بر عهده داشته از این وضعیت دلسرد کننده بهره گرفته و برای فرار از پاسخگویی در قبال اختیارات، مسولیت همه امور را متوجه «فرد» (رئیس کل کشور) میکنند: بدعتی که دولت سیزده ساله امیر عباس هویدا در رژیم پیشین نهاده و آسیبپذیری نظام حکومتی را در ایران دو چندان کرده است.
مرز دو روشنفکری
ادامه بحرانی که ایالات متحده در رابطه با برنامه انرژی هستهای ایران آفرید، در مقام شاخصی گویا خطوط آشکاری از تفاوت میان روشنفکران سنتی و نسل جدیدی از روشنفکران پویا در داخل و خارج از کشور ترسیم کرد: نسلی که به اتکای ناسیونالیزم تازه ایرانی که ایدئولوژی رسمی نیست، ولی تفاوت میان مخالفت با دولت و دفاع از منافع ملی را هوشیارانه مشخص میسازد، و رای انتقاداتش از اوضاع داخلی، دلاورانه به دفاع از منافع ملی کشور میپردازد.
در حالی که برخی از این روشنفکران پویا، به ویژه در خارج از کشور، در چارچوب گروههای فشار مانند کاسمی (گروه مبارزه علیه تحریم اقتصادی و تحلیل جنگ نسبت به ایران )CASMII، اکشن ایران Action Iran، خلیج فارس روی خط Persian Gulf Online، انجمن ملی ایرانیان آمریکایی NIAC ، گروه ایرانیان بحث کننده اینترنتی iic discussion group و غیره با عضویت صدها استاد دانشگاه ایرانی در سراسر جهان فعالانه سرگرم دفاع از موقعیت و منافع ملی ایران در قبال سیاستهای مخالف حقوق ایران در زمینههای گوناگون هستند.