فرشید خدادادیان
امروزه ایران کشوری است که جهانیان آن را با منابع غنی نفت و گاز میشناسند. نزدیک به یک صد سال است که ایران با کشف نفت در آن تبدیل به کشوری صنعتی شده است و هر چند از این رهگذر مشکلات فراوانی نیز داشته است اما به هر حال به عنوان کشوری تاثیرگذار در بازار جهانی نفت – این مهمترین منبع انرژی جهان تا به امروز – همواره مطرح بوده است و پنجم خرداد ماه سالروز ورود ایران به این عرصه است.
ایرانیان از دیرباز با نفت و گاز آشنا بودند و در گذشتههای باستانی این سرزمین نیز نشانههای فراوانی از شناخت نفت و خصوصاً قیر و کاربرد این مواد به چشم میخورد. استفاده از قیر در تمدن عیلام و ساخت مهرهای معروف عیلامی از قیر طبیعی، استفاده از قیر در اندود کردن قایقها، تابوتها و ساخت برخی ظروف از این ماده قدیمیترین نمونههای استفاده از این مشتق نفتی در سرزمینی هستند که بعدها ایران نامیده شد.
همچنین استفاده از نفت و قیر و گاز در تمدنهای بعدی در خصوصاً کاربردهای مذهبی و استفاده از گاز به عنوان منبع سوخت آتشکدههای بسیار قدیمی در نجد ایران از دیگر نشانههایی هستند که نشان از آشنایی ایرانیان باستان با نفت و مشتقات آن دارند و هنگامی که کاربردهای نظامی را به این مقوله اضافه میکنیم و نفتاندازها را در ارتش ایران باستان مورد توجه قرار میدهیم متوجه میشویم که نفت و مشتقات آن چه اهمیتی در ایران باستان و البته ادوار بعد از آن داشته است.
به رغم چنین آشنایی دیرینهای همانگونه که میدانیم با شروع قرون جدید است که نه تنها ایران بلکه جهان به ارزش واقعی این سیال ارزشمند پی میبرند. غرب که به دنبال جانشینی برای ذغال سنگ بود تا انقلاب صنعتی خود را با سرعت بیشتری به پیش ببرد نقاط مختلفی از جهان را مورد گمانهزنی تحقیق و کاوش قرار داد و ایران نیز از این جمله بود. نخستین بار یک کارشناس زمینشناسی به نام و.ک.لوفتوس از جنوب غرب ایران دیدن کرد و نتیجه مشاهدات خود را در قالب مقالهای در اروپا منتشر نمود. لوفتوس در مقاله خود تحت عنوان: درباره زمینشناسی نواحی مرزی ترکیه – ایران و نواحی مجاور آن از مناطقی در جنوب غرب ایران یاد کرد که چشمههای خودجوش نفت و گاز در آن وجود دارند.
بحث چشمههای خودجوش نفت و گاز و قیر طبیعی در نواحی جنوب غربی ایران پیشینهای بسیار کهن دارد و همانگونه که پیشتر گفتیم برخی از باستانشناسان منابع لایزال گاز آتشکدههای همیشه فروزان این مناطق را از همین تصاعد طبیعی نفت و گاز در منطقه میدانند.
مقاله توصیفی لوفتوس بسیار مورد توجه غربیها قرار گرفت و آنها را مترصد فرصتی قرار داد تا احتمال وجود نفت و گاز را در ایران بیازمایند. عصر واگذاری امتیازات در دوره قاجار این فرصت را به ایشان داد. در سال 1872 بارون جولیوس رویتر امتیاز گیرنده معروف عصر قاجار امتیاز بهرهبرداری از منابع احتمالی نفت در ایران را در قالب امتیاز بهرهبرداری از منابع و معادن از دولت ایران را در قالب امتیاز بهرهبرداری از منابع و معادن از دولت ایران اخذ کرد که البته تحت فشار روسیه این امتیاز خیلی زود ملغی شد.
حدود یک دهه بعد اروپاییان مجدداً شانس خود را در بحث نفت ایران آزمودند. در 1883 میلادی آلبرت هوتسن از هلند نخستین امتیاز اختصاصی نفت را از ایران اخذ کرد تا در منطقه دالکی در سواحل ایران به جستوجوی نفت بپردازد. هوتسن شرکتی جهت این امر تاسیس کرد و به کاوش در منطقه پرداخت اما به علت عدم دستیابی به نتیجهای قابل قبول فعالیت اکتشاف تعطیل و شرکت هوتسن نیز عملاً ورشکسته شد و به حراج سهام و امتیاز نامه خود پرداخت. پس از ناکامی هوتسن مجدداً این بارون رویتر بود که در 1889 مجدداً توانست شانس خود را در اکتشاف نفت در ایران بیازماید.
رویتر با تشکیل یک بانک و سرمایهگذاری در زمینه خرید سهام شرکت هوتسن به این کار مبادرت ورزید. از آنجا که محدوده مجاز برای فعالیت اکتشاف به همان سواحل جنوبی حدود بود رویتر جزیره قشم را برای اکتشاف نفت برگزید. در قشم چاهی به عمق 700 پا نیز حفر کردند اما به نفت نرسید و پس از این ناکامی عملیات در 1894 خود به خود برچیده شد. ناکامیهای حاصل از عملیات اکتشاف نفت در ایران همگان را سرخورده کرده بود. هم سرمایهگذاران و برنامهریزان اقتصادی غرب را و هم دولتمردان و درباریان ایران عصر قاجار را که به شدت با مشکلات مالی دست به گریبان بودند! وضع مالی ایران در آن ایام همواره مغشوش بود و دولت به شدت نیازمند پول بود. چرا؟ جوابش را رئیسالوزرای ایران همیشه آماده داشت: ولخرجیهای شاه!
همزمان با این اتفاقات و در سال 1892 (دو سال قبل از برچیده شدن عملیات رویترز در قشم) یک زمینشناس و باستانشناس فرانسوی به نام ژاک دمورگان ضمن مسافرت به ایران و بازدید از قصر شیرین و جنوب غرب ایران نتایج مشاهدات خود را که حاکی از احتمال بسیار زیاد وجود رگههای نفتی در غرب ایران بود در یکی از نشریات پاریس منتشر کرد.
این امر باعث شد وقتی رئیس کل گمرکات ایران آنتوان کتابچی (که اصالتی گرجی یا ارمنی داشت) ماموریت یافت به فرنگ برود و کسی را برای سرمایهگذاری در نفت ایران بیابد پیش زمینه ذهنی در فرنگ در خصوص احتمال وجود نفت در ایران وجود داشته باشد. ماموریت کتابچی از سفر به فرنگ ظاهراً افتتاح نمایشگاهی در پاریس بود اما ملاقاتها و رایزنیها وی نشان داد که وظیفه اصلی وی در این سفر این است که کسی را بیابد که به سرمایهگذاری در نفت ایران علاقمند باشد. شاه مدتها بود که به سفر فرهنگ نرفته بود و در آرزوی دیدار مهرویان فرنگی بیتابتر از آن بود که منابع مملکت را حراج نکند!
کتابچی در پاریس از م. کوته منشی قبلی بارون رویتر کمک گرفت. آشنایی آنها از زمانی بود که رویتر امتیاز خود را اخذ کرده بود و کتابچی در جریان آن امتیاز نقش واسطه داشت. همچنین نیاز به کسی بود که وجود نفت در ایران را تائید کند و این شخص کسی نبود جز دمورگان. شاهدی عینی که خود وجود نفت در ایران را مطرح کرده بود. کتابچی / کوته و دمورگان با سفیر انگلیس در فرانسه آشنا شدند و او نیز فرد میلیونری را که میشناخت به ایشان معرفی کرد؛ ویلیام ناکس دارسی.
دارسی در سال 1849 در شهر دیوون انگلیس متولد شده و بعدها به استرالیا مهاجرت کرده بود. وی در استرالیا به شغل وکالت دعاوی در شهری کوچک مشغول شده بود و ضمناً در این مدت علاقه عجیبی به شرطبندی در مسابقات اسبسواری پیدا کرده بود. دارسی بسیار اهل ریسک بود و در بزرگترین ریسک زندگیاش (قبل از سرمایهگذاری در نفت ایران!) یک معدن متروک طلا را در استرالیا خریداری کرد و کمی بعد معلوم شد معدن را بدون جهت متروک کردهاند و هنوز مقادیر زیادی طلا در آن معدن موجود بود. عواید ناشی از استخراج طلا دارسی را به مردی بسیار ثروتمند تبدیل کرد به طوری که در هیبت یک میلیونر به لندن بازگشت! پس از این اتفاقات دارسی به دنباله زمینههایی بود که سرمایه خود را به جریان بیندازد و به همین دلیل پیشنهاد سرمایهگذاری در نفت ایران از جانب او با استقبال روبهرو شد. نتیجه این بود که منشی خود آلماریوت را در مارس 1901 به ایران فرستاد تا شرایط اخذ امتیاز را بررسی کند.
مذاکرات نماینده دارسی با شاه ایران خیلی زود نتیجه داد. برخی منابع از دادن رشوههای کلان به اطرافیان شاه خبر میدهند! و سرانجام در همان سال امتیازنامه استخراج نفت به دارسی واگذار شد. طبق این امتیازنامه صاحب امتیاز به مدت 60 سال مجاز به کشف استخراج، بهرهبرداری و صدور نفت بود و منطقه مجاز برای انجام عملیات نیز 480 هزار مایل مربع منحصراً از نواحی جنوبی ایران مشخص شد (تا مورد مخالفت همسایه شمالی قرار نگیرد!) در این میان حقوق استثنایی نیز برای ایجاد خط لوله در نظر گرفته شد. حقالامتیاز قابل پرداخت به دولت ایران شانزده درصد از سود خالص را دربرمیگرفت.
دارسی برای اجرای امتیازنامه در عرض دو سال شرکتی را تاسیس کرد که البته با مشکلاتی برای او همراه بود. وی هیچگونه سازمان و شرکتی قبل از آن نداشت و علاوه بر آن در زمینه نفت نیز کوچکترین اطلاعاتی نداشت. وی همچنین سرزمینی که در آن امتیاز کسب کرده بود را به هیچ عنوان نمیشناخت و هیچگاه به آن پا نگذاشته بود (کمااینکه پس از حصول نتیجه نیز دارسی تا پایان عمر هیچگاه به ایران نیامد!) دارسی برای فائق آمدن بر تمامی این مشکلات پس از تاسیس شرکت برای اینکه به کارها سر و سامانی دهد و عملیات خود را در خاک ایران آغاز کند یک فارغالتحصیل کالج سلطنتی مهندسی هند به نام جورجرینولدز را که قبلاً در سوماترا سوابقی در کار حفاری داشت استخدام کرد و از او خواست ضمن تشکیل یک گروه کاری وسایل و ادوات مورد نیاز خود را لیست کند تا دارسی تهیه کند و در اختیار ایشان قرار دهد.
مقدمات کار آماده شد. رینولدز نیز ضمن حضور در ایران اولین نقطه برای کار حفاری را در منطقهای در کوهستانهای غرب ایران انتخاب کرد. چاه سرخ دشتی غیرقابل دسترس محصور در کوهستانهای غرب ایران و نزدیک محلی که بعدها به عنوان مرز ایران و عراق مشخص شد. دلیل این انتخاب گزارشات سابقالذکر دمورگان بود و به رغم اینکه به نظر میرسید نفتی داشته باشد اما دسترسی و انتقال تجهیزات به آن نقطه بسیار سخت مینمود. فاصله منطقه از بغداد کمتر از فاصله آن تا تهران بود و از راه نیز خبری نبود. ناامنی بسیار شدید بود و ایلات و عشایر منطقه اصولاً تعهدی نسبت به حکومت مرکزی نداشتند چه رسد به اینکه بخواهند امتیازی را که آن دولت اعطا کرده به رسمیت بشناسند! منطقه حدود 500 کیلومتر از خلیجفارس فاصله داشت و رینولدز بهتر آن دید که از طریق راه آبی تجهیزات خود را تا نزدیکترین نقطه به محل پیشبینی شده جهت حفاری حمل نماید.
بدین منظور تجهیزات حفاری و مهمتر از همه دیگ بخار و دکل حفاری با کشتی از بریتانیا تا بندر بصره حمل شد و از آنجا با لنجهای کوچکتر تجهیزات را در طول رودخانه دجله به سمت شمال تا جایی که امکان لنجرانی بود حمل شد. پس از آن در سراسر دشت بینالنهرین این تجهیزات به وسیله انسان و چهارپا حمل شد و پس از عبور از منطقه کوهستانی بسیار صعبالعبور نهایتاً به محل حفاری رسید. رسیدن تجهیزات به محل تازه اول مشکلات بود. رینولدز و کارگران رنگارنگش از لهستانی گرفته تا کانادایی و باکویی باید با تلاشی طاقتفرسا ماشینآلات و تجهیزات را مونتاژ و کار را آغاز میکردند و آنچه بر تمامی این زحمات مهر نافرجامی میزد عدم استحصال نفت قابل توجه چاه سرخ بود! حفاری نافرجام در چاه سرخ همگان را مایوس کرد. دارسی که طی مدت نزدیک به دو سال عملیات اکتشاف در چاه سرخ تمامی مشکلات را با شارژ مالی حل کرده بود سرانجام به رینولدز نوشت که هر کیسهای بالاخره روزی تهی میشود و من حدود تواناییهای کیسه خود را خیلی خوب میدانم! 9
به تدریج که مخارج افزایش یافت دارسی متوجه شد که به تنهایی از پس تحمل این بار مالی برنمیآید و از این زمان به دنبال شریکی در سرمایهگذاری به جاهای مختلف مراجعه کرد. امری که حساسیت بریتانیا را نیز برانگیخت. تا آوریل سال 1904 تمامی سرمایهگذاریها در ایران در آستانه سقوط کامل قرار گرفت و بریتانیا بیش از پیش در هراس بود که دارسی مجبور به فروش امتیاز خود شود. علاوه بر حساسیت سنتی به روسیه سفر دارسی به فرانسه نیز زنگ خطری برای دولتمردان بریتانیا بود تا از افتادن امتیاز به دست فرانسویها نیز در هراس باشند. شاید به همین دلیل بود که وزارت دریاداری بریتانیا به موضوع واکنش نشان داد.
رئیس کمیته سوخت وزارت دریاداری به دارسی نوشت: ... قبل از آنکه با هر موسسه خارجی وارد معامله شوید این فرصت را به وزارت دریاداری بدهید تا ترتیباتی برای مشارکت دولت بریتانیا با شما توسط ایجاد یک سندیکا فراهم نماید. به فاصله کمی پس از این مکاتبه توافقنامهای بین دارسی و وزارت دریاداری بریتانیا منعقد گردید. سندیکایی تحت عنوان سندیکای وطنپرستان تشکیل شد و با همکاری شرکت نفت برمه که در آسیا فعالیت داشت به یاری دارسی شتافتند تا مبادا به دامان دیگران بیفتد!
فعالیت اکتشاف در ایران البته همچنان ادامه داشت و گروه رینولدز پس از ناکامی در چاه سرخ به جنوب غرب ایران عزیمت کردند و در منطقه مامتین در حوالی رامهرمز کنونی در استان خوزستان کار خود را ادامه دادند. حفاری در مامتین هم البته نتیجه چندانی در پی نداشت و عدم حصول نتیجه در مدتی نزدیک به هفت سال دارسی و شرکای جدیدش را مایوس ساخته بود.
گروه کاری نیز رغبت چندانی به ادامه کار نداشتند و بهانهجویی میکردند. در این میان شاید تنها یک نفر بود که سرسختی را از طبیعت سخت اندونزی و ایران آموخته و همچنان بر عزم خود استوار بود و وی رینولدز حفار بود که دیگر پس از این همه جستوجوی نفت احساسی قوی یافته بود و شاید همین احساس بود که به وی میگفت در این منطقه نفت وجود دارد. رینولدز در گمانهزنی و شناسایی مناطقی که احتمال وجود نفت در آنجا میرفت تمامی نشانهها و علائم را در نظر میگرفت. وی حتی به افسانهها، خرافات و باورهای گاه دور از عقل ساکنان بومی مناطقی که در آنجا کار میکرد نیز توجه داشت و شاید به همین دلیل که هنگامی که از عشایر بومی منطقه صحبتهایی مبنی بر وجود مسجدی در فاصلهای نه چندان نزدیک از مامیتن شنید که دیوان آن را برای سلیمان پیامبر ساختهاند!
و همچنین از آتشی شنید که مدتها به صورت لایزال در آن منطقه روشن بوده است سریعاً به منطقه عزیمت کرد و در منطقه مورد نظر در حوالی شوشتر نشانههایی از یک بنای باستانی یافت که میتوانست یک آتشکده باستانی باشد. حیرت رینولدز هنگامی بیشتر شد که چشمههای خودجوش نفت و گاز را در منطقه مشاهده نمود و جوشش طبیعی قیر را از دل زمین دید. تمامی این نشانهها او را تشویق میکرد تا به این فکر بیفتد که در عین ناامیدی سرمایهگذار و همکارانش شاید برای آخرین بار ضربات مته حفّاری خود را بر این منطقه وارد نماید. دارسی و سندیکا در تدارک حراج امتیاز خود بودند. تاکنون نزدیک به هفت سال کار طاقتفرسا و هزینهای بالغ بر 300 هزار لیره هیچگونه نتیجهای نداشت. اواسط ماه مه سال 1908 در شرایطی که رینولدز در منطقه جدید برای حفاری مستقر شده بود تلگرافی از سندیکا رسید مبنی بر اینکه پول تمام شده و براساس تصمیمات اتخاذ شده باید عملیات متوقف، کارکنان اخراج و هر چیزی که ارزش حمل دارد به بریتانیا ارسال شود. یکی از همکاران رینولدز به نام ویلسون که عنوان نظامی داشت و در واقع به منظور حفاظت از حفاران نفتی و منافع بریتانیا گروه را همراهی میکرد متاثر از اعتماد به نفس و اراده رینولدز برای کنسول بریتانیا در بوشهر– سرگرد کاکس– تلگراف فرستاد که سندیکا تصمیم غیرعاقلانهای اتخاذ کرده است. اکتشاف در منطقه دیر یا زود به نتیجه میرسد و اگر ما امروز این منابع زرخیز را از دست بدهیم و از امتیاز دارسی استفاده نکنیم فردا یا آلمانها و یا یکی از کمپانیهای وابسته به راکفلر از نفت این منطقه منتفع خواهند شد. برای اینجانب کمال تعجب است که چرا سران سندیکا زود مایوس شدهاند و در این رابطه حتی با وزارت امور خارجه یا وزیر هندوستان و یا جنابعالی وارد مذاکره نشدهاند!؟ چون سیاستمداران بزرگ و کارشناسان عالیرتبه به اهمیت این منطقه واقف هستند.
انتظار میرود جنابعالی به هر قسم که مصلحت و مقتضی بدانند اقدام فوری به عمل آورند. در این فاصله رینولدز نیز به رغم بیمیلی و یاس گروه حفاران عملیات را در درهای مشجر و در نزدیکی چشمههای خودجوش نفتی که در منطقه مسجدسلیمان دیده بود شروع کرد تا از این آخرین فرصتهای باقی مانده استفاده کند.
حفاری روزها و روزها ادامه پیدا کرد و آنچه پیش آمد نشان داد که احساس رینولدز به وی دروغ نگفته بود! ساعت چهار صبح بیست و ششم مه برابر با پنجم خرداد 1287 رینولدز و ویلسون در حالی که خارج از چادرهای خود در هوای آزاد آرمیده بودند از صدای نامانوس چاه بیدار شدند. اندکی بعد نفت با فشار زیاد فوران کرد و آنها مشاهده کردند که نفت به ارتفاع 50 پا بالاتر از دکل حفاری فوران کرد. حفاران و کارگران سر از پا نمیشناختند. نزدیک به هفت سال کار طاقتفرسا در عین ناامیدی و در آخرین روزها و ساعات به نتیجه رسیده بود رینولدز برای کنسولگری بریتانیا در بوشهر تلگراف زد: مفتخرم گزارش کنم امروز صبح ساعت چهار به وقت ایران نفت در عمق 1180 پایی از چاه شماره یک مسجد سلیمان فوران کرد. جزئیات دیگر متعاقباً اعلام خواهد شد و بدین ترتیب عصر نفت در ایران آغاز شد... با فوران نفت از چاه شماره یک مسجد سلیمان صنعت نفت در ایران و البته خاورمیانه زاده شد.
هر چند مصائب و مشکلات بیشماری که از بابت نفت بر این سرزمین گذشت باعث شد این طلای سیاه به بلای سیاه ایران تبدیل شود اما در حسن آغاز عصر نفت در ایران نباشد شک نمود که اگر نقصی هم بود از خود ما بود که شاید ظرفیت استفاده از این سرمایه ارزشمند را نداشتیم. به هر حال کشف نفت در ایران سرمنشاء تحولاتی شگرف در عرصه صنعت بود خصوصاً اینکه نقش این سیال ارزشمند را تا به امروز نیز در ابعاد مختلف زندگی خود میتوانیم مشاهده کنیم. پنجم خرداد آغاز عصر صنعتی شدن و مدنیت صنعتی سرزمینی بود که مردمانش همچنان بر سنتها پا میفشردند. کشوری که صنعتی شد اما مردمانش صنعتی نشدند!