تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۴۶۳۳۲

 مرتضی کاظمیان / Morteza dazemian@yahoo.com
شبه مدرنیزاسیون متکی بر درآمدهای نفتی طی دهه های 40 و 50 ساختار جمعیتی ایران را به گونه‌ای اساسی، دگرگون کرده بود. در شرایطی که در ابتدا دهه 40 بخش عمده جمعیت کشور، روستانشین و بی‌سواد بودند، در نیمه دهه 50 و در آستانه انقلاب، بخش اصلی جمعیت ایران را شهرنشین‌ها و باسوادها و طبقه متوسط تشکیل می‌داد. ضمن اینکه میانگین سنی جمعیت – در همین مقطع – کمتر از 17 سال بود و متجاوز از 6/18 میلیون نفر (3/55 درصد از کل جمعیت 7/33 میلیون نفری) کمتر از 20 سال داشتند.
با آنکه مهم‌ترین پیامد تحول اجتماعی در ایران، به ویژه در دهه 50 درخواست گسترده گروه‌های مختلف برای مشارکت در فرآیند سیاست بود، شاه مدل دیکتاتورم‌آبانه‌ای از توسعه را در پیش گرفت و به ویژه مشارکت سیاسی طبقه متوسط سرکوب می‌شد.
گسترش شهرنشینی جدید، توسعه آموزش عالی و افزایش دانش‌آموختگان و به ویژه بازگشت تحصیلکرده‌ها از غرب، همراه با ظهور طبقات متوسط اجتماعی از درون نظام اداری و پدیده «کارمندی»، به تقویت حوزه جامعه مدنی در برابر حوزه ساخت قدرت و مطالبات مبتنی بر مشارکت، مدد رساند. خواست‌هایی که نه تنها از سوی بلوک قدرت فهم و پذیرش نمی‌شد بلکه با نفی و سرکوب همراه می‌گردید.
به بیان دیگر ساخت سیاسی ایران متناسب با ساخت اجتماعی– اقتصادی پیشرفت نکرده بود و میان ساخت اقتصادی و اجتماعی با ساخت سیاسی فاصله محسوس و قابل توجهی وجود داشت.
استمپل، وابسته سیاسی سفارت آمریکا – که در چهار سال در ایران حضور داشته است‌– از منظر دیگری به مدرنیزاسیون ادعایی شاه نگاه می‌کند: «شاه مرتب تکرار می‌کرد که مشغول ساختن چیزی است که او خود، آن را «تمدن بزرگ» می‌نامید و تنها سودی که از این تکرارها عایدش می‌شد، برانگیختن و بالا بردن توقع عامه بود. راست است که از 1974 تا 1978 اوضاع اقتصادی بهبود یافت اما در وضع اکثریت مردم، تغییر چشمگیری حاصل نشد. «باریکه‌ای» از این جریان توسعه به طبقات پایین، نشست می‌کرد اما این کافی نبود. فاصله بین انتظارات و نتایج حاصله، موجب عکس‌العمل سیاسی گردید.»
می‌توان افزود که تحولات اقتصادی و شبه مدرنیزاسیون شاه در دهه 40 و به ویژه دهه 50 به رشد نیروهای اجتماعی جدید منجر شد. از این منظر، تا دهه 1350 یک طبقه متوسط بزرگ و مدرن و تقریبا مرفه، جوانان مدرن، زنان درگیر فعالیت‌های اجتماعی، یک طبقه کارگر صنعتی و تهیدستان جدید (شامل ساکنان محلات فرودست‌نشین و حاشیه‌نشین شهرها) صحنه اجتماعی کشور را پر کرده بود. به جز چند گروه اخیر، دیگر گروه‌ها به نوعی از توسعه اقتصادی، منتفع می‌شدند اما حکومت مطلقه شاه مانع از مشارکت آنان در فرآیندهای سیاسی بود. افزون بر این، تمایلات تجددگرایانه شاه فاقد پایگاه حمایتی قوی اجتماعی و به دور از هرگونه پشتوانه ایدئولوژیکی بود.
ضمن اینکه استراتژی نوسازی شاه به واسطه ناکامی در نابودی کامل پیشینه سنتی جامعه ایران، موجب پیدایش نوعی دوگانگی مشهود در عرصه اقتصاد، فرهنگ و قالب‌های فکری گردید. گفتنی است روند مزبور باعث تضعیف قدرت گروه‌های اجتماعی قدیمی می‌شد که به وسیله بازار یا بازرگان سنتی، اقشار میانی شهرنشین، روحانیان و وابستگان به نهادهای اسلامی، نمایندگی می‌شدند؛ وضعی که طبیعتا بی‌واکنش و چالش نبود.
ذکر این نکته نیز ضروری به نظر می‌رسد که تحول اجتماعی صورت گرفته در دهه 50 پیامدهای سیاسی اجتناب‌ناپذیری‌– به ویژه در عرصه مشارکت سیاسی‌– داشت که از چشم رژیم تمامیت‌خواه، مغفول ماند. بین سال‌های 1342 و 1357 جمعیت کشور از 23 به حدود 34 میلیون نفر رسید؛ ضمن اینکه در پی مهاجرت روستاییان به شهرها – که پیامد رکود کشاورزی بود – جمعیت روستایی از 65 درصد کل جمعیت کشور در 1342 به 53 درصد در 1357 کاهش یافت. مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، مشکلات و نتایج و آثار اجتماعی خاص خود را‌– به ویژه در عرصه‌های کار و مسکن‌– به همراه داشت. قابل توجه است که آلکسی دوتوکویل در مطالعات خود در مورد انقلاب، یکی از مولفه‌های مهم را «شهرگرایی» می‌داند.
بر این وضع، افزایش نرخ تورم (به بیش از 15 درصد) را هم در سال 56 بیفزاید. رژیم، تحولات ساختاری اجتماعی‌– اقتصادی را تحلیل نکرده بود؛ آنچنان که مطالبات سیاسی رو به تزاید را با سرکوب و اختناق فضای سیاسی پاسخ می‌گفت...