تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۴۶۳۹۰

نویسنده: حمید مولانا
پنجاه و یکمین ایالت رسمی آمریکا در کدام نقطه دنیا خواهد بود؟ این سوالی است که در ذهن برخی از نخبگان امروزی آمریکا مطرح شده است. اکثر قریب به اتفاق مردم آمریکا نمی دانند که نظام آنها یک امپراتوری بزرگ و جدید است. سالها است که نخبگان آمریکا از استعمال لغت امپراتوری و امپریالیسم در صحبت های مربوط به کشور خود یعنی ایالات متحده منع شده اند. کتاب های درسی روابط بین المللی نوشته شده در آمریکا همیشه از این سیستم به عنوان «ابر قدرت» نام می برد و گرچه تاریخ روابط بین الملل آمریکا، به ویژه در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم دوره بسیار آشکاری از امپراتوری و امپریالیسم دارد، معمولا این دوره توسط بسیاری از نویسندگان و استادان و دانشجویان به فراموشی سپرده شده است.
آمریکائی ها اغلب از امپریالیسم و امپراتوری دیگران صحبت می کنند. اگر واژه امپراتوری به همراه آمریکا یا ایالات متحده در مدارس و دانشگاه ها به کار برده شود حاضران شگفت زده می شوند چرا که استعمال این گونه واژه ها یک نوع تهمت و انتقاد به آمریکا محسوب می شود.
«امپراتوری» و «پروپاگاندا» دو واژه و مفهوم قدیمی و مرسوم هستند که تا جنگ جهانی اول معانی پسندیده در غرب و در سطح فرهنگی و مذهبی داشتند. امپراتوری به نظامی اطلاق می شد که از جنبه جغرافیای سیاسی و دیوان سالاری ممالک و سرزمین و فرهنگ های مختلف را دربرداشت و بر آنان حکومت می کرد و نشانه قدرت و استیلای نظامی و اقتصادی به شمار می رفت. اتحاد امپراتوری با کلیسا یا وابستگی آن به یک مکتب دینی یک نوع مشروعیت همراه با صیانت فرهنگی و زبانی را همراه داشت.
امپراتوری روم، و امپراتوری های اسپانیا، بریتانیا، آلمان، فرانسه، پرتغال، اتریش، مجارستان و روسیه نمونه نظام ها و قدرت های امپراتوری غرب به شمار می رفتند.
پروپاگاندا نیز تا قبل از جنگ جهانی اول در ادبیات غرب به روش تبلیغ و ترویج عقاید مذهبی و تعلیم و تربیت میسیونرهای مذهبی از طرف کلیسای کاتولیک معروف بود. از جنبه تاریخی، روش پروپاگاندا به عنوان تبلیغ دینی در اروپا از قرن شانزدهم توسط پاپ کلیسای مسیحیت آن زمان ترویج می شد. جنگ جهانی اول به هر دو مفهوم امپراتوری و پروپاگاندا یک تصویر منفی بخشید. نه تنها امپراتوری های قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم مانند انگلستان، فرانسه، اسپانیا و روسیه با سلطه گرائی و استعمار خود مورد نفرت مردم و ساکنان بومی مستعمرات خود قرار گرفتند بلکه فساد این نظام ها بالاخره به سقوط و انهدام آنها منجر شد: جنگ جهانی اول پایان امپراتوری های روسیه، اتریش مجارستان و عثمانی و پایان جنگ جهانی دوم سقوط امپراتوری های انگلستان، فرانسه و آلمان و ایتالیا و ژاپن را همراه داشت.
با ظهور ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی به عرصه جهانی در دوران به اصطلاح جنگ سرد عنوان «ابرقدرت» جایگزین نام امپراطوری گردید ولی در ماهیت و کیفیت آمریکا و روسیه (شوروی سابق) با اقمار خود امپراطوری های جدید اواسط قرن بیستم را تشکیل دادند. با توسعه صنایع فرهنگی و رسانه های مدرن مانند مطبوعات، رادیو، تلویزیون و فیلم، روش پروپاگاندا به عنوان جنگ روانی و به منظور تبلیغ و آگهی های سیاسی جهت کنترل افکار عمومی در سطح بین المللی به کار برده شد و طولی نکشید که پروپاگاندا به عنوان روش های مختلف توسط دولت ها و بنگاه های بازرگانی و اقتصادی جهت پیشرفت سیاست های آنان توسعه پیدا کرد.
برای جلوگیری از تصویر منفی پروپاگاندا، دولتمردان و کارگزاران و کارشناسان تبلیغات و پروپاگاندا، عناوین پسندیده و نسبتا بی طرف مانندی را جهت نام تبلیغات و پروپاگاندای خود انتخاب کردند: روابط عمومی، آگهی های تجارتی، اطلاع رسانی عمومی، ترویج دموکراسی، دیپلماسی عمومی و اطلاعات و ارتباطات بین المللی نقاب های جدیدی شدند که پروپاگاندای وسیع قرن بیستم سازمان دهی و مشروعیت پیدا می کرد. حیله گری، دروغ گوئی، تحریف و تزویر و انتخاب اطلاعات و کنترل آن جهت تغییر عقاید و رفتار عمومی و افراد وگروه ها همیشه در تاریخ وجود داشت ولی استفاده منظم و علمی آن توسط دولت ها، سازمان ها، افراد و گروه ها جهت رسیدن به آمال و اهداف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و مذهبی با استعمال لغت پروپاگاندا در غرب و سپس در سایر کشورها معمول شد.
استعمال واژه «ابرقدرت»، جریان و نظامی که با امپراتوری و امپریالیسم بیشتر شباهت دارد، در واقع خود یک نوع پروپاگاندای هوشمندانه و نیمه پنهان محسوب می شد. همان طوری که مفاهیم پسندیده ای چون «دموکراسی»، «مشارکت»، «دموکراتیک»، «توسعه» و «آزادی» معانی عمیق تری مانند غربی شدن، به دنیا گرویدن، صنعتی شدن و مصرف گرائی و دین زدائی و فردگرائی را شامل بود. در قرن نوزدهم و بیستم واژه امپریالیسم بیشتر در حوزه سلطه گرائی اقتصاد و سیاست به کار برده می شد. همان طوری که اقتصاد امپریالیسم با صدور کالا و سرمایه و انحصار از ویژگی های امپراتوری به شمار می رفت، همان گونه نیز توسعه گری جغرافیائی از اهداف سیاسی امپراتوری به شمار می آمد.
واژه «ابرقدرتی این اهداف را با ملحوظ داشتن ویژگی های سیاسی واقتصادی امپریالیسم یعنی اعمال قدرت از طریق دولت های دست نشانده و ازطریق تسلط بر طبقات جدید در کشورهای به اصطلاح در حال توسعه و جهان سوم دنبال کرد. تعجب نیست که در اواسط قرن بیستم در حالی که مفهوم ابرقدرت به جای امپراتوری در گفتمان بین المللی رایج بود معهذا ویژگی های فرهنگی سلطه گرائی بیش از هر موقع دیگر مورد توجه قرار گرفته و در نتیجه عنوان «امپریالیسم فرهنگی» در سطح بین المللی متداول شد. امپریالیسم این بار با تسلط بر حوزه های فرهنگی از جمله رسانه ها با اعمال گرایش خود بر ملل دریافت کننده پیام، جهت گیری فرهنگی و فکری این جوامع را تعیین کرد.
از خاتمه جنگ جهانی دوم تا فروپاشی شوروی، نظام بین المللی در حقیقت دو امپراتوری بزرگ را در برداشت یکی امپراتوری سرمایه داری آمریکا و دیگری امپراتوری سوسیالیستی شوروی. هر دو امپراتوری در جهان سوم نقش مخربی ایفا کرده و در وابستگی سیستم های استعماری با ملل عقب نگه داشته شده سهیم شدند.
سرمایه داری و امپراتوری امریکا و امپراتوری شوروی هر زمان که با مقاومت مردم در جهان روبرو شدند خصلت های میلیتاریستی به خود گرفته و با هدایت سرمایه در بخش نظامی به تولید سلاح مبادرت کردند. فروش سلاح از یکسو و سرکوبی جنبش های آزادی بخش از سوی دیگر زمینه ساز حمایت این دو امپراتوری از حکومت های وابسته به خود در اروپای شرقی و جهان سوم گردید. این امپریالیسم جدید به مثابه تعمیم زورمدارانه رهبری یک دولت و استفاده از روش های پروپاگاندای سیاسی، جامعه شناسی، روانی، مردم شناسی مدرن به قلمروهایی که قبلا متعلق به آن دولت نبوده است، دامنه رقابت قدرت های بزرگ را به میادین تازه نبرد در جهان کمتر صنعتی کشاند.
امپراتوری آمریکا و شوروی هر دو وجه مشترک داشتند:
1- هر دو بر پایه نظام عالی «ملت- دولت» یا سیستم فدرالیستی دولت ملی که «ابرقدرتی» سیاسی امپراتوری را تشکیل می داد پایه گذاری شده بودند و هر دو مادی گرائی و مدرنیسم را ترویج می کردند؛
2- هر دو ملیت ها و فرهنگ های مختلف را در این سیستم ایدئولوژیک سیاسی و حزبی ذوب کرده بودند؛
3- هر دو به جهان بینی و تشکیلات مدرن سکولار (غیردینی) اعتقاد داشته و تکیه کرده بودند؛
4- هر دو اقمار سیاسی و رژیم های دست نشانده خود را داشته و از آنها حمایت می کردند؛
5- هر دو به تسلیحات نظامی و سلطه گرائی ایدئولوژیک و فرهنگی خود می پرداختند؛
6- هر دو از تشکیلات وسیع دیوان سالاری و مدیریت و مرکزیت در امور داخلی و بین المللی برخوردار بودند؛
7- هر دو دستور روز سازمان های بین المللی و گفتمان جهانی را کنترل و اداره می کردند؛
8- و هر دو قسمت مهمی از مستعمرات سابق خود را حفظ کرده و بر آن مناطق تسلط و قیمومت داشتند: آمریکائی ها به برخی از جزائر دریای کارائیب و اقیانوس آرام مانند پورتوریکو و جزائر ویرجین و ساموآ، و روسیه (شوروی سابق) به کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز از ترکمنستان گرفته تا چچن تسلط مستقیم پیدا کرده بودند.
به مدت بیش از نیم قرن و در طول دوره به اصطلاح جنگ سرد واژه امپراتوری از لغت نامه سیاسی روز قدرت های بزرگ حذف شده بود. امپراتوری برای نسل های جدیدی که پس از جنگ جهانی دوم در غرب متولد شده بودند، چیزی بود که به گذشته تعلق داشت. پروپاگاندای مدرن عصر، اصطلاح «ابرقدرت» را اختراع کرده بود.
فروپاشی شوروی سابق نه تنها آمریکا را به عنوان «تنها ابرقدرت دنیا» تجلی داد بلکه تا حدودی افکار عمومی دنیا و به ویژه مردم این کشور و نخبگان آن را متوجه صفات امپراتوری و امپریالیسم کرد. عنوان امپراتوری و امپریالیسم که در گذشته تنها توسط نویسندگان «رادیکال» و منتقد از سیستم آمریکا استعمال می شد این بار استفاده از آن بین برخی از نخبگان حاکم آمریکا و به ویژه مطبوعات رایج شد.
امروز حملات تروریستی و واقعه شهریور سال گذشته در واشنگتن و نیویورک، بیش از همه حس امپراتوری بودن و دیدگاه امپریالیستی را که مدت ها نیمه پنهان بود، در بین نخبگان آمریکا و تا حدودی در میان مردم عادی آشکار کرده است. چندی است که بتدریج مانند اواخر قرن نوزدهم بحث و صف آرائی بین امپریالیست ها و آنتی امپریالیست ها در آمریکا شروع شده است و این برخورد و رویارویی سیاسی و استراتژیکی را به خوبی می توان در مباحث و تصمیم گیری های مربوط به جنگ در افغانستان و دخالت و حمله احتمالی نظامی به عراق و در نامگذاری کشورها به عنوان «محور شرارت» و در سیاست گذاری یک جانبه نظامی و سیاسی واشنگتن ملاحظه کرد. بار دیگر استعمال واژه پروپاگاندا در تبلیغات دامنه دار سازمانی دولتی و غیردولتی آمریکا به ویژه در مبارزه با عوامل «خارجی و فرامرزی» متداول شده است.
ظهور امپراتوری آمریکا پس از جنگ جهانی دوم به عنوان یک ابرقدرت جهانی و سهم ایالات متحده در شکل گیری نظام بین المللی کنونی در حقیقت داستان ورود آمریکا به یک دوره نوینی از امپراتوری و امپریالیستی است که این روزها مورد بحث صاحبنظران قرار گرفته است. امپراتوری آمریکا امروز به قدری آشکار بوده و در عین حال آینده آن به قدری نامعلوم شده است که یکی از مجلات نخبه گرای آن کشور، «آتلانتیک مانثلی» در گزارش روی جلد خود درباره «پیروزی اجتناب ناپذیر جنگ در عراق» و اشغال طولانی آن کشور این سؤال را عنوان می کند که آیا امکان دارد که عراق به پنجاه و یکمین ایالت آمریکا تبدیل شود؟