* کمتر از یک سال به انتخابات ریاستجمهوری دهم باقیمانده، میخواستم بپرسم این موضوع در کجای بحث این روزهای شما قرار گرفته و آیا قرار است ابتدای این داستان تکراری شما باز هم با نام میرحسین موسوی آغاز شود؟
**بحث انتخابات ریاستجمهوری در واقع بعد از انتخابات مجلس هشتم، در بین همه گروههای اصلاحطلب مطرح بوده و در مصاحبههایی که چهرههای اصلاحطلبان با رسانهها داشتهاند، این بحث همواره مطرح بوده و هست. طبیعتا گزینه اصلی برای گروه ما و به گمانم اکثر گروههای اصلاحطلب، آقای خاتمی است، مگر اینکه از آمدن خاتمی ناامید شوند. در آن شرایط میشود چهرههای دیگری که احتمال ورودشان به صحنه وجود دارد را بررسی کرد. من معتقدم بحث آمدن آقای خاتمی منتفی نیست و گروههای اصلاحطلب به طور جدی به دنبال ایشان هستند.
*برخی چهرههای اصلاحطلب از هم اکنون اعلام آمادگی کردهاند. به نظر شما با آمدن آقای خاتمی گروههای اصلاحطلب مثل دورههای گذشته دچار تعدد کاندیدا نمیشوند؟
**نه، به نظرم آقای خاتمی تنها کسی است که اصلاحطلبان در این دوره از انتخابات میتوانند حول او به وحدت برسند. من فکر میکنم دوستان و گروههای دیگری که ممکن است الان نظر دیگری داشته باشند، نظراتشان بیشتر با این ذهنیت است که «خاتمی نمیآید» وگرنه با آمدن ایشان خود به خود مسائل حل خواهد شد و حول محور ایشان، اصلاحطلبان حتما به وحدت نظر میرسند.
*حتی حزب اعتماد ملی؟
**من تصورم این است که آنها هم در این مسیر مشکلی ایجاد نمیکنند.
*در آن شرایط آرایش نیروهای سیاسی در جناح مقابل شما چگونه خواهد بود؟
**اگر آقای خاتمی وارد میدان انتخاباتی شوند، طرف مقابل هم همگی پشتسر احمدینژاد قرار خواهند گرفت و همه نیروهایشان را آنجا متمرکز میکنند. در آن شرایط هیچ کاندیدای جدی از طرف جناح رقیب به صحنه نخواهد آمد. از تمام امکاناتی هم که در اختیار دارند استفاده میکنند؛ یعنی انتخابات کاملا دو قطبی خواهد شد.
*با درنظر گرفتن نتایج سیاست خارجی دولت نهم و تورم سنگین در داخل که حتی بخشهایی از اصولگرایان هم به آن انتقاد دارند، از دیدگاه جنابعالی آیا تمام لایههای اصولگرایان و مراکز قدرت حاضرند این هزینهها را ادامه دهند؟
**وقتی در طرف دیگر میدان، شخصیتی چون خاتمی باشد، جناح مقابل اصلاحات خطر را خیلی جدی میبیند. چون میداند شانس رأی آوردن خاتمی خیلی بالاست و به این دلیل آنها مجبورند از تعدد کاندیداها و شکستن آرای این جناح جلوگیری کنند. طبیعی است که باید یک کاندیدا بیاورند. احمدینژاد یک دوره در مسند قدرت بوده و هنوز طبق قانون منعی برای آمدن ندارد. از طرفی امکاناتی را در اختیار دارد و میتواند از آن استفاده کند. بنابراین از نظر آنها گزینه مناسبی به حساب میآید. اینکه آیا تمام لایههای جناح راست موافق او هستند یا نه، این بحث دیگری است. من هم به نظرم برخی لایهها موافق نیستند و همین الآن برخی از آنها با احمدینژاد هم اختلاف نظر جدی دارند و ترجیح میدهند که فرد دیگری از محافظهکاران مسند ریاستجمهوری را در اختیار داشته باشد، اما من فکر میکنم آنها خیلی اختیار نخواهند داشت که کاندیدای مقابل آقای خاتمی را تعیین کنند. بنابراین خود به خود احمدینژاد به آنها به عنوان گزینه اصلی تحمیل خواهد شد. احتمالا در آن شرایط عدهای از احمدینژاد حمایت میکنند و بخشی از اصولگرایان که نظر مثبتی نسبت به احمدینژاد ندارند، منفعل خواهند بود.
*چگونه به این تحلیل میرسید که مخالفان شما در مقابل خاتمی به توافق خواهند رسید؟
**همانطور که عرض کردم اگر از طرف اصلاحطلبان شخصی غیر از خاتمی وارد عرصه شود، محافظهکاران هم کاندیداهای متعددی را به میدان خواهند آورد چون طیفهای مختلف آنها با هم اختلاف نظر دارند و اتحاد آنها به خاطر وجود خاتمی خواهد بود نه به خاطر نداشتن اختلاف. اگر خاتمی نیاید قطعا گروههایی از آنها فردی قابل قبولتر و رایآورتر را معرفی میکنند. اما اگر خاتمی به میدان رقابت بیاید، محافظهکاران به دلیل نگرانی از پیروزی او و از روی اجبار و بعضا دستوری به وحدت میرسند. آنها میدانند که خاتمی محبوبیت زیادی دارد. در حقیقت به دلیل خطری که احساس میکنند حاضرند تمام هزینهها را بپذیرند، آنها طبعا میدانند که دولت فعلی در زمینههای مختلف چه هزینههایی بر کشور تحمیل کرده و مردم در چه شرایطی زندگی میکنند. ولی برای آنها مهمترین هدف، جلوگیری از انتخاب مجدد آقای خاتمی است. طیفهایی از آنها احمدینژاد را قبول دارند یا او را پذیرفتهاند و عدهای هم که نمیپذیرند، برایشان شرایط سختی به وجود میآید و فشارهایی بر آنها وارد میشود که کاندیدای واحد داشته باشند. وقتی قرار باشد یک کاندیدا در مقابل خاتمی داشته باشند، کسانی هم که با احمدینژاد موافق نیستند، قادر نیستند احمدینژاد را از صحنه حذف کنند و کاندیدای دیگری وارد عرصه شود.
*همین الان هم آقای قالیباف رفتار یک کاندیدا را از خود بروز میدهند...
**آقای قالیباف یک کاندیدای جدی و مطرح در مجموعه محافظهکاران است. اما امکان آمدن او در صورتی فراهم میشود که آقای خاتمی وارد عرصه نشود. اگر خاتمی به عنوان کاندیدای اصلاحطلبان وارد میدان شود، قطعا تعدد کاندیدا در طیف اصلاحطلبان منتفی است و اگر هم کسی متفرقه وارد میدان شود، آرای چندانی را جلب نمیکند. طرف مقابل در این صورت به خود اجازه نمیدهد که تعدد کاندیدا داشته باشد. در این صورت آقای قالیباف هم به نظرم شرایطی برای وارد میدان شدن پیدا نخواهد کرد.
*یعنی به نظر شما قالیباف حاضر است جایگاهی برای خود تعریف کند که توصیه بپذیرد و به نفع احمدینژاد کنار برود؟
**بالاخره آنها سلسله مراتبی دارند که یکسری موارد را نمیتوانند نادیده بگیرند.
*آیا امکان دارد به خاتمی هم توصیه شود که نیاید؟ در آن صورت معادله چه شکلی به خود میگیرد؟
**خیلی بعید میدانم جناح مقابل اصلاحات و مراکز قدرت بخواهند بهطور مستقیم دخالت کنند که آقای خاتمی نیاید و به وی توصیه کنند که وارد عرصه نشود، چنین اقدامی معنیاش این است که خاتمی رأی میآورد و آنها نمیخواهند رأی و خواست مردم محقق شود. این کار در جامعه خیلی آثار منفی دارد. اگر این اتفاق بیفتد، به نظرم انتخابات ریاستجمهوری از نظر کاهش میزان مشارکت، انتخاباتی خواهد شد که هیچگاه از اول انقلاب تا به آن روز از نوع آن نداشتهایم که آثار بسیار منفی خواهد داشت.
*تحلیلهای شما معمولا براساس آمدن آقای خاتمی است. اگر خود ایشان حاضر نشوند کاندیدا شوند، وضعیت کاندیداها در دو جناح چه تغییری پیدا میکند؟
**اگر آقای خاتمی نیاید، به نظرم هر دو جناح با کاندیداهای متعددی خواهند آمد. علاوه بر احمدینژاد به احتمال بسیار قوی قالیباف کاندیدای دیگر محافظهکاران خواهد بود. شاید کاندیداهای پراکنده دیگری هم داشته باشند.
*مثل حدادعادل؟
**بعید میدانم.
*بر فرض آمدن آقای خاتمی و پیروزی ایشان، اصلاحطلبان با یک قوه چه بخشی از برنامههایشان قابلیت اجرایی پیدا میکند؟
**یک نکته را باید مدنظر داشته باشیم. نباید انتظار خیلی متفاوتی نسبت به دورههای گذشته از خاتمی داشت. شخصیت آقای خاتمی همان است که در هشت سال دوران ریاستجمهوری گذشته دیده شد. اما به هر حال بهرغم انتقادهایی که منتقدان نسبت به آن دوران دارند، این نکته مهم است که مردم هنوز خاتمی را قبول دارند. تصور این است که اگر ایشان دوباره به میدان انتخابات بیاید، حتما پیروز خواهد شد. اگر مبنای قضاوت، مردم باشند، معنایش این است که مردم آن عملکردها را با ضعف و قوتهایش میپذیرند و قبول دارند؛ یعنی قوتهایش را برتر میدانند. به ویژه اینکه دولت نهم شرایطی را به وجود آورده که مردم نسبت به دوران ماقبل آن غبطه میخورند حتی در حوزه معیشت که این آقایان آنقدر قول و وعده دادند. اگر مردم در دوران خاتمی هم نارضایتیهایی داشتند، حداقل نسبت به امروز بسیار راضیتر بودند. این نکته را هم باید توجه کرد که آقای خاتمی با توجه به تجربه هشت سالهای که دارند، در دوره جدید نسبت به دورههای قبل میتواند موفقتر عمل کند. این را هم نباید فراموش کنیم که طرف مقابل هم تجربه مقابله با دولت خاتمی را دارد اما نهایت تجربه و توان آنها دولت نهم است، با همه آثاری که در سیاست داخلی و خارجی و اقتصاد کشور برجای گذاشته است. اینکه مجلس مشکلی جدی برای خاتمی ایجاد کند، من اینطور فکر نمیکنم.
*میرسیم به سلامت انتخابات که دغدغه اصلی شما و دیگر گروههای اصلاحطلب است. چه تصوری از سلامت انتخابات دارید؟
**با توجه به تجربهای که در انتخابات اخیر مجلس به ویژه در تهران داریم، از نظر ما سلامت انتخابات جای نگرانی دارد. خیلی مهم است که چقدر به طور سالم و امانتدارانه آرای مردم اخذ و اعلام شود. یک تحلیل این است که اگر آقای خاتمی بیاید، به حدی مورد اقبال قرار خواهند گرفت که یک اراده ملی شکل میگیرد و مقابله کردن با آن اراده ملی بسیار مشکل خواهد بود.
*پرسش آخر را مطرح میکنم. تصور بر این است که شعارهای تبلیغاتی شما از انتخابات ریاستجمهوری گذشته به بعد تغییر کرده و ادبیات دفاع گونه شما از حقوق بشر به ویژه حقوق همه ایرانیان رنگ و بوی جدیتری به خود گرفته، این تغییر ادبیات ناشی از قرار گرفتن در بیرون قدرت است یا جزء مبانی فکری شماست؟
**در حقیقت من اگر به عنوان جبهه مشارکت بخواهم به این سوال پاسخ دهم، تغییر ادبیاتی را نمیبینم. شعار «ایران برای همه ایرانیان» که دفاع از حقوق تمام ایرانیان در آن نهفته است، شعاری است که وقتی ما در قدرت بودیم، مطرح کردیم. در آن دوره هم، همه تلاش ما این بود که این شعار در همه ارکان قدرت عملی شود. در مجلس ششم با همکاری کسانی که عضو فراکسیون ما بودند، تلاشهای خوبی در این زمینه صورت گرفت. اما موانعی که بیشتر خارج از مجلس بود، باعث میشد که این برنامهها موفق نشود. منتها واقعیت این است که راه رسیدن به اینها یک راه طولانی است و اگر در این مسیر عجله شود، اثر آن معکوس خواهد شد. تجربه من این است که پیگیری این مسائل را باید تدریجی طی کرد. بخشی از مخالفتها و مقاومتهایی که نسبت به استیفای این حقوق میشود را باید به حالت اقناع رساند و با منطق آنها را قانع کرد که حقوق همه ایرانیان تامین شود. اما تاکید میکنم که هرچه در این راه عجله شود، آثار و نتیجه آن معکوس است. در جبهه مشارکت، سیاست ما هم از ابتدا همین بوده که خدمت شما عرض کردم. آنجا هم بحثهایی داشتیم که تعدادی از شرکتکنندگان آن، مربوط به قومیتها بودند، مثل آقای رمضانزاده. حقوق تمام ایرانیان بدون شک به طور جدی مد نظر ماست. در مورد دیگر اصلاحطلبان، ممکن است عدهای با ما تفاوت دیدگاه داشته باشند. به نظرم بهترین دیدگاه نسبت اقلیتها را خود آقای خاتمی دارد. مواضع ما در تبلیغات انتخاباتی ریاستجمهوری گذشته که مطالبات پانزدهگانه اصلاحطلبان کرد را هم پذیرفتیم، محصول هماندیشی و تصمیم جمعی آقای دکتر معین و گروههایی بود که با ایشان همکاری میکردند. نظر قطعی بر این بود که اگر آقای معین رای بیاورند، حتما از اقلیتهای قومی در مدیریت کلان کشور استفاده شود. من فکر میکنم اگر در دوره آینده اصلاحطلبان در مسند قدرت باشند، بهتر از گذشته میتوانند کار کنند. شرایط نسبت به گذشته آمادهتر است. در گذشته مقاومت خیلی زیاد بود و ما هر وقت این مباحث را داشتیم، در داخل مجلس کمتر، اما در بیرون مجلس مخالفتهای زیادی صورت میگرفت. الان کمتر شده است.