سفر علیلاریجانی دبیر شورایعالی امنیتملی به چین و تلاش برای ادامه مذاکرت درباره پرونده هستهای، پرهیز آیتالله خامنهای از اشاره مستقیم به قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل در عین تأکید بر حفظ حقوق ایران در سخنرانی روز عید غدیر و توصیه به کشورهای عربی درباره هوشیاری در قبال آمریکا و انگلستان به جای آن که مجموعه شورای امنیت را شماتت کنند، ادامه پایبند تهران به پیمان منع گسترش سلاحهای اتمی و استمرار عضویت در آژانس بینالمللی انرژی اتمی، همه و همه نشان میدهد که جمهوریاسلامی برخلاف آنچه «رییسجمهور» آن میگوید قطعنامه را جدی میداند.
محمود احمدینژاد در واکنش به صدور قطعنامه شورای امنیت آن را «کاغذ پارهای» توصیف کرده بود که هیچ ارزش و جای نگرانی ندارد و پیش از این روز صدور قطعنامه تحریم علیه ایران را روز جشن و شادکامی دانسته بود اما هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه تهران، قطعنامه را «بسیار خطرناک» توصیف کرد در عین این که مخاطرات مترتب بر آن را متوجه هر دو سوی ماجرا و نه تنها ایران دانست. در این فضا، محمود احمدینژاد به یک سفر استانی دیگر رفت و در هر شهر سه مضنون را تکرار کرد: مضنون اول متهم کردن «برخی»ها و «بعضی»ها در گذشته و کلی گویی درباره مفسدان اقتصادی و رانخوارانی است که معلوم نیست کیستند و چرا از معرفی آنها با نام و نشان پرهیز میشود و تنها برای افراد مبهم خط و نشان کشیده میشود. مضنون دوم نیز وعده ساخت این و احداث آن سازه و مجموعه و ایجاد این امکان و اعطای آن تسهیلات است که به نظر میرسد در سال آتی با توجه به کاهش قیمت نفت و ته کشیدن حساب ذخیرهارزی قدری باید با احتیاط بیشتر توأم باشد. مضنون سوم اما همان مضنون همیشگی سخنرانیهای شهرستانهاست. این که ایران، اکنون کشوری اتمی است و به زودی جشن هستهای برپا میشود و غرب، جنایتکار و دزد و قاتل و واجد همه صفات منفی و رذیله دیگر است و ما بر تمام قلههای گیتی میایستیم و هرچه خوبان همه دارند ما به تنهایی داریم و اصلاً خوبی غیر مانیست و خوبان ماییم. اما این روش و منش بسیار زودتر از آنچه پیشبینی میشد صدای اصولگرایان را درآورده است تا جایی که دو رسانه اصلی اصولگرا در دو مقاله بیسابقه سیاستهای هستهای آقای احمدینژاد را به باد انتقاد گرفتند. روزنامه همشهری که مدیر آن از چهرههای مورد وثوق علی لاریجانی است کوشید سیمای رییس سابق و کنونی خود در شورای عالی امنیت ملی را جدا از دولت ترسیم کند و همانگونه که در انتخابات شوراها با نفی اصلاحطلبان و انکار دولت مردان نهم ضلع سوم تشکیل دادند، در پرونده هستهای نیز این سان القا کنند که اصلاحطلبان، با موضوع هستهای منفعلانه برخورد کردند و دولت نهم نیز به جای «تفریط» جانب «افراط» در پیش گرفته است. بدین ترتیب با شعار «نه آن و نه این» نتیجه گرفت که راه درست آن است که آقای لاریجانی با تأمل و تدبیر پیش میبرد. روزنامه جمهوریاسلامی نیز رییسجمهور جمهوریاسلامی را از این همه موضعگیری درباره پرونده هستهای برحذر داشت. با این که بخشهایی از واقعیت در مواضع تازه اصولگرایان مستقر است اما تمام واقعیت نیست زیرا ما تاکنون تنها دو تیم مذاکره کننده داشتهایم و نه سه تیم. یکی تیم «حسن روحانی» در دولت محمد خاتمی که مورد تایید و حمایت دولت بود و البته بر کلیات عملکرد آن رهبری نظام نیز به دفعات صحه گذاشتند و دیگری تیم «علی لاریجانی» است در دولت محمود احمدینژاد که این یکی نیز مورد تاید و حمایت دولت کنونی است و هبری دوباره جزئیات تغییر مواضع آن به صراحت نظر ندادهاند. ماجرا از این قرار است که منتقدان مذاکره در دولت خاتمی (توسط گروه روحانی) اکنون که کار به صدور قطعنامه و استهظار به حمایت روسیه و چین و حتی امید به وتوی قطعنامه توسط این دو کشور نقش بر آب شده است میکوشند تمام کاسه و کوزه را بر سر احمدینژاد بشکنند حال آن که ضلع سومی در کار نیست. آنها منتقد مذاکره کنندگان قبلی بودهاند و همواره از روش فعلی حمایت کردهاند. اصلاً چرا راه دور برویم. این خود آقای لاریجانی بود که در انتقاد از حسن روحانی که پیمان پاریس را پس از توافق سعد آباد به امضا رسانده بود اظهار داشت که ما «در» غلتان دادیم و آب نبات گرفتیم. تیم قبلی چند راه کار مشخص داشت: اول این که از ادبیات دیپلماتیک و چهرههای برجسته سیاسی استفاده کند. دوم این که میان آمریکا و اروپا فاصله اندازد. سوم این که با ارتقای استانداردهای حقوق بشر در ایران و حمایت خاتمی به عنوان یک چهره صلحطلب در اندازههای جهانی اعتبار داخلی را به مذاکرات جهانی پیوند بزند. به گونهای که اروپا از «تغییر رفتار» سخن میگفت و آمریکا به کمتر از «تغییر ساختار» رضایت نمیداد. محور چهارم تعیین ارجاع موضوع هستهای به شورای امنیت به عنوان یک خط قرمز برای نظام بود که باید از آن پرهیز شود. پنجمین محور این بود که اگر قرار است تعلیق و غنی سازی پذیرفته شود با قید «داوطلبانه» و «موقت» باشد تا در شرایط بهتر امکان از سرگیری آن وجود داشته باشد و مهمتر از همه این که اقناع جامعه جهانی آن چنان ادامه یابد که اجماع جمعی علیه ایران شکل نگیرد. دولت خاتمی جای خود را به محمود احمدینژاد داد. مردی که هیچ سابقهای در پرونده هستهای نداشت. در هشت سال دولت موسوی بالاترین مقام اجرایی او فرمانداری ماکو و خوی بوده است که معلوم است هیچ ارتباطی با فعالیتهای هستهای نداشته است. در هشت سال دولت هاشمی بالاترین مقام اجرایی او دو سه سالی استانداری اردبیل بود و در هشت سال دولت خاتمی نیز بالاترین مقام اجرایی او دو سه ساله شهرداری تهران. کار را از حسن روحانی و تیم او گرفتند و به منتقد آن گروه علی لاریجانی سپردند بدینترتیب در هر 6 مورد به صورت معکوس عمل کردند. اگر تیم قبلی از ادبیات دیپلماتیک و چهرههای شاخص سیاسی بهره میبرد، این تیم آقای جواد وعیدی چهره شد که بالاترین مسئولیت او در نشریه همشهری دیپلماتیک بوده و البته معلوم است که با شورای عالی امنیت ملی همکاری داشته است. پس از چندی او جای خودرا به دیگری داد و مدتی است که به جز آقای لاریجانی هیچ نام دیگری از تیم مذاکره کننده شنیده نمیشود. اگر گروه قبلی قصد داشت میان آمریکا و اروپا فاصله اندازد و با سه کشور اروپایی در تهران و پاریس مذاکره میکرد، این گروه سگ زرد را برادر شغال میدانست و اروپا و آمریکا را با یک عنوان (غرب) شماتت میکرد. بنابراین به جای سه کشور اروپایی در شرق را قابل اعتماد دانست: چین، روسیه و هند. این سومی خیلی زود پا پس کشید و ماندند آن دو تا که یک روز با ما بودند و روز دیگر بر ما. تفاوت سوم در این بود که اصراری وجود نداشت که تصویر مثبت و صلحطلب انعکاس یابد. به جای تنش زدایی حساسیتهای آنها تحریک شد تا جایی که همایش هولوکاست سه کشور اروپایی را در کنار آمریکا قرار داد. در محور چهارم اگر تیم قبلی و دولت خاتمی تمام تلاش خود را برای ارجاع نشدند قطعنامه به شورای امنیت به کار میبست گروه جدید بارها گفتند ما را از این لولو نترسانید. پس از چندی که اعضای دایم شورای امنیت به اضافه آلمان بر سر پیشنویس قطعنامه پیشنهادی دچار اختلاف نظر شدند این امید قوت گرفت که این شکاف هیچگاه ترمیم نخواهد شد. بعد هم که صادر شد گفتند کاغذ پاره است اصرار بر ادامه مذاکرات و خارج نشدن از NPT بر سر چیست؟ اگر در توافقات قبلی تعلیق غنیسازی، داوطلبانه و موقت خوانده میشد اکنون الزامآور شده است و این همه اتفاقی است که نباید رخ بدهد و هنوز نیز فرصت هست که رخ ندهد. با این وضعیت است که منتقدان دیروز، به منتقدان امروز نیز بدل شدهاند. اما این انتقاد دیگر نه از حسن روحانی و تعلیق داوطلبانه غنی سازی که از شخص محمود احمدینژاد و سیاست سخنرانیهای داغ اوست تا لاریجانی جدای او ترسیم شود. روزنامه جمهوریاسلامی با لحنی بیسابقه نوشت: «برخی تصمیمات مهم در پرونده هستهای را شما ـ احمدینژاد ـ در شهری بیان میدارید که به ذهن القا میکند بدون پشتوانه فکری و تدبیر لازم تصمیمگیری میشود و اصولا چه نیازی است که رییسجمهوری سیاستهای مرحلهای اتمی را در سخنرانیها بیان دارد؟ یک روز سه هزار دستگاه غنیسازی را ما ا ز کم و کیف روش رسیدن به این مرحله مطلع نیستیم و شاید نیاز هم نباشد مطلع باشیم ولی با توجه به ضرورت سنجیده بودن کار به ذهن ما که از بیرون به موضوع مینگریم چنین القا میشود که سخنان سنجیدهای نیست و محاسبه دقیق پشت سر آن وجود ندارد و اگر هم طراحی شده است نوع بیان شما ـ احمدینژاد ـ القا میکند پشتوانه کارشناسی ندارد. نوع بیان در مسایل اتمی آنقدر تهاجمی و با کلمات نه چندان زیباست که در مخاطب القا میکند یک حالت لجبازی در بحث اتمی راه افتاده است در حالی که نفس حرکت هستهای کشور با تدبیر رهبر معظم انقلاب داهیانه و با طمأنینه است. سوال این است که چه نیازی به این گونه بیان است که هم مستمسکی برای زورگویان شود تا فشار را زیادتر کنند و هم در داخل عدهای آن را دست مایه راستنمایی روشهای غلط گذشته خود کنند و هم در ذهن مردم القا شود که رییس جمهوربه هر دلیل در مسئله هستهای تندروی میکند... نوع برخورد شما در بحث هستهای در سخنرانیهای به نحوی است که این موضوع را نماد و شعار دولت خود کردهاید. اولاً این حق نیست. این کار نظام است و همه دولتهای گذشته در آن مشارکت داشتند... تبلیغاتی کردن مسأله هستهای در سخنرانیهای شما ـ احمدینژاد ـ به گونهای است که به مخاطب القا میکند شما خدای ناکرده برای سرپوش نهادن به برخی کاستیهای دولت این مسأله را چنان برجسته میسازید که اشکالات دولت دیده نشود... این موضوع برای دولت شما و شخص شما مضر است... اگر به ذهن مردم متبادر شود که دولت برای انحراف ایجاد کردن در مطالبات مسأله هستهای را برجسته میکند عملاً پشتوانه ملی را از دست خواهید داد در حالی که موضوعی ملی است و ربطی به این دولت و آن دولت ندارد... از کیسه ملت نمیتوان به خاطر سلایق هزینه کرد... مردم قوه تحلیل دارند. همانطور که بزرگ کردن آن افراط است تفریط هم این است که بگوییم کاغذ پاره است! چه نیکوست که مردم از زبان رییس جمهور، اعتدال و تدبیر استشمام کنند.»
«جمهوریاسلامی» در عین حال برای آن که با طیف دوم خرداد و اصلاحطلبان مرزبندی کند تا این تصور ایجاد نشود که از انتقادات گذشته خود به عملکرد تیم هستهای در دولت خاتمی و توصیه به خروج از «ان.پی.تی» نادم است این جمله را هم میآورد که «این دوستان نیز حد خویش را نگه دارند. زیرا از سیاستهایی حمایت میکنند که غلط بودن آن روشن شد و دوسال تعلیق خوش و بش کردن باسه کشور اروپایی به آن طرح کذابی رسید که امروز خود اروپاییها گفتند ما اشتباه کردیم. ایراد ما به کارهای فعلی راهنمایی مسئولان فعلی پرونده به بازگشت به گذشته نیست که از چاله به چاه افتادن است و منطق عقلانی ندارد. البته توصیه اصلی به آقای احمدی نژاد این است که «حرف نزند»! عین عبارت چنین است:«جز در مراسم بزرگ ملی که اقتضای زمان است به مسأله هستهای نپردازید و در سخنرانیهای استانی خود این همه از آن نگویید.
حتی در برابر قلدرمآبیهای آمریکا و غربیها بگذارید مسئولین پرونده در حد نیاز موضعگیری کنند. هر مسألهای در کشور مسئولی دارد. ورود روزانه شما ـ احمدی نژاد ـ به مسئله هستهای مثل این است که به تمام مسایل بهداشتی و کشاورزی و دامپروری نیز بپردازید. مگر شما راجع به آنفولانزای مرغی در شهرها سخنرانی میکنید یا راجع به ایدز و سرطان و ...؟» نتیجه عمل به این توصیه در نگاه روزنامهای که هموراه مانند پدربزرگها از بالا به پایین نگاه میکند و شأن خود را فراتر از یک مجموعه میداند و حامی رهبری و هاشمی و خاتمی منهای آبادگران و کارگزارن و مشارکت است چنین است: فضای آرامتر در داخل، احساس تدبیر کافی در برخورد به مسایلی که برای مردم ملموستر است. اما آیا واقعاً میتوان با نفی راهکار گذشته (مذاکره و اقناع) با عنوان «تفریط» و راهکار کنونی (تهدید و پرخاش) با اتهام افراط راه سومی را معرفی کرد؟ بر این انگاره چند خدشه جدی وارد است.
زیر بار میرود؟
نخست این است که آقای احمدینژاد زیر بار نمیرود. او به تازگی موضوع هستهای عادت کرده است و دولت دارد مانند دکتر مصدق که با ملی کردن صنعت نفت شناخته شد با انرژی هستهای شناخته شود. کاری به آن نداریم که مصدق نفت را رهگذر مجامع بینالمللی و آلت دست آمریکا و اسراییل خواندن آنها و اتکا به بخشی از مردم. بنابراین در خواست از آقای احمدینژاد به این کار درباره مسئله هستهای حرف نزند دو گونه جفاست. یکی این که او به هر حال رییسجمهوری است و نمیتوان رییس «جمهوری» را از پرداختن به مهمترین موضوع «جمهوری» برحذر داشت دیگر این که از هستهای نگوید از چه بگوید. از مافیای نفت که معرفی نشد؟ از پول نفت که جای خود را به کوپن بنزین میدهد؟ از قیمت مسکن که سر به فلک کشیده است؟ یا از انتخابات شوراها که تنها سه درصد از حامیانش به آن راه یافتند؟
پارادوکس حمایت از هاشمی
خدشه دوم این است که اصولگرایان سنتی از یک طرف تیم قبلی را به انفعال و وادادن سازش و امتیاز دهی متهم میکنند و از جانب دیگر رعایت دیدگاههای آقای هاشمی رفسنجانی را توصیه میکنند. در میان سیاستمداران روحانی حال حاضر در ایران از حیث روش و منش از همه به او نزدیکتر و شبیهتر حسن روحانی است. درست است که حکم حسن روحانی را محمد خاتمی امضا کرده بود اما روحاین، یک هاشمی دیگر است. نه از نظر سوابق انقلابی و اعتبار که در اجرای دیدگاههای او. اگر قرار باشد نظرات هاشمی لحاظ شود کار را باید به تیم روحانی سپرد. بنابراین به نظر میرسد که اصولگرایان سنتی یا محافظهکاران دچار پارادوکس غریبی شدهاند. از یک سو دولت خاتمی و تیم روحانی را سرزنش میکنند و از جانب دیگر بر روش و منش هاشمی رفسنجانی تأکید میورزند. ایدهآل آنان این است که هاشمی هدایت، لاریجانی اجرا و رهبری حمایت کند. در این حالت نه هیچ نشانی از اصلاحطلبان و خاتمی است و نه آبادگران و احمدینژاد. اما اگر لاریجانی همسو با هاشمی بود به رقابت با او در انتخابات ریاستجمهوری بر نمیخاست و پذیرش داوطلبانه تعلیق غنیسازی در قبال عدم ارجاع پرونده به شورای امنیت و اعطای امتیازات را مبادله «در غلتان» با «آبنبات» توصیف نمیکرد.
حکومت یا دولت
سومین خدشه به تحلیل «نه آن و نه این» این است که سیاستهای گذشته را انفعال و تفریط میخواند در حالی که خود ادعا دارد برنامههای هستهای مربوط به «نظام» در کلیت آن و نه دولتهاست. پایگاه اینترنتی «آفتاب» که آشکارا از دیدگاههای حسن روحانی و تیم هستهای قبلی دفاع و حمایت میکند و تریبون غیر رسمی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز به حساب میآید در تحلیلی به قلم «مهدی مهدوی آزاد» ادعای انفعال و تحریف را رد میکند. نویسنده این سطور ترجیح میدهد عین عبارت و استدلالهای 9 گانه این تحلیل نه صرفاً برای گزارش در بطن یک روایت که در قلم موضع خود نیز بیاورد:
1ـ در یک مغلطه آشکار میکوشند این واقعیت را تحریف کنندکه در ابتدای بروز بحران، بسیاری از برنامههای هستهای صلحآمیز ایران هنوز ناتمام و نیمهکاره بود. تکمیل تأسیسات UCF اصفهان، تولید و مونتاژ سانتریفیوژهای مورد نیاز و اتمام بسیاری از اقدامات نیمهتمام بیشر از هر چیز به «زمان» و «آرامش» نیاز داشت. به راستی پیشرفتهای بزرگ در زمینههایی که نتایج آن هم اکنون به بار نشسته، راه اندازی UCF، ساخت و مونتاژ سانتریفیوژها و ... در کدام دوره صورت گرفت؟ دورهای که دوره «انفعال» خوانده میشود؟!
2ـ کاهش شدید بدگمانیهای فنی آژانس به ماهیت برنامههای اتمی تهران و تأکید شورای حکام بر عدم انحراف ایران یکی از دستاوردهای دوره نخست است که آن نیز تحریف میشود. فراموش نکنیم که در پناه استراتژی جامع نظام در رهگذر تاکتیکهای عملی و نه شعاری، پرونده ایران در نوامبر 2004 از دستور کار نوبهای آژانس خارج شد و بازرسیهای آژانس صرفاً به چارچوب پادمان و پروتکل الحاق بازگشت. در این دو سال همچنین برخی از پیچیدهترین ابهامات فنی آژانس به ویژه در سطح بالا به حل و فصل نهایی رسید و مبانی حقوقی آمریکا برای اثبات «عدم پایبندی» ایران که زمینه گزارش اتوماتیک پرونده را فراهم میکرد به شدت متزلزل گشت. تهران تا اندازهای موفق شد که شورای حکام ناگریز اذعان کرد ایران اقدامات جبرانی برای قصورات گذشته را انجام داده است.
3ـ تهران در دوسال نخست در پناه چانهزنی با غرب توانست «تعلیق» را از حالت تعهد و الزام حقوقی قطعنامه شهریور هشتاد «داوطلبانه» و کوتاه مدت با هدف اعتمادسازی تبدیل کند. تیم مذاکرات هستهای همچنین موفق شد برداشت تهران از تعلیق (به صورت داوطلبانه و غیر الزامآور) را به صراحت در قطعنامهای به تصویب رسانده و شورای حکام که در شهریور 1382 تعلیق را بایسته دانسته بود، اذعان نماید که اقدامات ایران داوطلبانه، غیر الزامآور و با هدف اعتمادسازی بوده است.
4ـ تهران در دوسال نخست اتحادیه اروپایی را وادار کرد تا حق فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران را رسمیت شناخته و رعایت این حقوق بنیادین را نیز مورد تأکید قرار دهد. تیم مذاکرات همچنین توانست هدفنهایی اروپا برای توقف یا تعلیق نامحدود غنیسازی را به تعلیق کوتاه مدت و صرفاً برای دوره مذاکرات آن هم مشروط به «پیشرفت روشن» محدود کند. این نیز نکته مهمی است که تحریف شده است.
5ـ تهران برای کشورهای عضو جنبش تعهد روشن کرد که جهان غرب، ایجاد نوعی شکاف دایمی میان کشورهای توسعه را دنبال میکند و این رویکرد در پی اعمال تبعیض جدیدی نسبت به حق بهرهبرداری و استفاده از فناوری پیشرفته (به ویژه است. تلاشهای تیم مذاکرات هستهای در دوسال نخست و اعتمادسازی نظام در نهایت باعث شد تا جنبش عدم تعهد درسال جدید بیانیه دفاع از ایران صادر کند که توسط دولت نهم بارها و بارها مورد استفاده قرار گرفت و به آن افتخار شده است.
6ـ تهران با دیپلماسی هوشمندانه و با گریز از دامهای نهاده شده توسط اسراییل و ایالاتمتحده قادر شد در اوج قدرت سیاسی اینک که کاخ سفید در موضع ضعف قرار گرفته) از ارسال پرونده اتمی ایران به شورای امنیت جلوگیری کند. به نظر میرسد ثابت کرده باشد که درخواست آمریکا برای ارسال پرونده به شورای امنیت یک بلوف نبوده است.
7ـ تهران توانست تلاشهای اسراییل برای حمله نظامی محدود آمریکا به تأسیسات اتمی ایران را ناکام کرده و با بهرهبرداری آمریکا، خواستههای خود را در لابلای اسناد حقوقی شورای حکام به کرسی بنشاند.
8ـ تیم مذاکرات در دو سال نخست توانست بر خلاف موضع صریح آمریکا و اروپا، شرایط لازم برای عضویت در MNAو اثرگذاری بر تصمیمات این کمیته را مهیا کرده و در سندنهایی این کمیته، عباراتی را بگنجاند که متأسفانه هنوز هم مورد بهرهبرداری مسئولین جدید پرونده قرار نگرفته است.
9ـ تهران توانست به موازات تکمیل دانش هستهای خود آن هم در فضایی نسبتاً آرام، در کوتاه مدت برخی از اهداف مورد نظر به ویژه در زمینه عضویت در سازمان تجارت جهانی(W.T.O) وT.C.Aرا نیز تأمین کرده و بنبست چند سال اخیر را بشکند.»
قطعنامه 1737
چهارمین خدشه به تحلیل راه سوم به جای بازگشت به راهکارهای نتیجه بخش قبلی این است که تکلیف را در قبال قطعنامه روشن نمیکند. اکنون قطعنامهای صادر شده است. بپذیریم یا نه. واقعیت این است که جنگ هشتساله ایران و عراق نیز در دست آخر با قطعنامه 598 پایان پذیرفت. جنگ 33 روزه حزبالله با اسراییل هم با قطعنامه به اتمام رسید. قطعنامهها را نمیتوان به حال خود رها کرد. بار کشوری که عضو سازمان ملل متحد است موضعگیری در برابر قطعنامههای صادره از سوی سازمان ضرورت دارد. با این حال راهکار پیشنهادی دو سرمقاله چیست؟ نه بازگشت به روش دولت اصلاحات در اقناع و جلوگیری از اجماع است نه تایید «سخنرانیهای داغ». در واقع مشکل با راه کنونی نیست. با شکل بیان آن است. آیا اگر آقای احمدینژاد لام تا کام سخن نگوید و تنها درباره قیمت گوشت و مرغ و سیبزمینی صحبت کند از قطعنامه 1737 که اسفندماه سر میرسد چه خواهد کرد؟ یا او نیز خواهد گفت من تنها درباره مسایل روتین صحبت میکنم و این را از آقای لاریجانی بپرسید. او چه باید بکند؟ تمام این بحثها نشان میدهد که منتقدان دیروز، در یک محاسبه خطا کرده بودند. این که قطعنامه صادر میشود. اکنون که این اتفاق رخ داده است بر آن سرند که مشکل را از نحوه «بیان» احمدینژاد بدانند و او را به کنارهگیری از این پرونده وا دارند. تا رییس تیم مذاکره کننده کار خود را انجام دهد. اما مذاکره بر سر چه؟ وقتی از آنها اصرار که تعلیق و دیگر هیچ و از ما انکار که غنیسازی و دیگر هیچ آیا راهی جز سیاست دولت و تیم قبل باقی میماند که تعلیق غنیسازی را به صورت داوطلبانه و نه الزامآور و موقت و نه دایمی بپذیرد و آیا این راهی جز آن است که پیشتر طی شد؟ محافظهکاران که درباره سیاستهای اقتصادی با اصولگرایان اختلاف داشتند کما این که رییس اتاق بازرگانی ایران به صراحت گفته است سیاست تثبیت قیمتها را قبول ندارد اکنون بر سر پرونده هستهای نیز راه خود را جدا میکنند. هیچکس تصور نمیکرد دولت احمدینژاد، 5/1 سال پس از تشکیل تا این اندازه تنها شود که روزنامه اصلی اصولگرایان او را به حرف نزدن فرا بخواند. اکنون دست دولت از شهرداری و شوراهای شهر کوتاه است زیرا سهم رایحه خوش خدمت از آن بیش از سه درصد نبوده است. آن همه تبلیغ درباره مفسدان اقتصادی و رانتخواران و معرفی لیست آنان تنها به ابطال معامله سهام دو خریدار عمده سهام بانک پارسیان و عزل مدیرعامل آن انجامیده و محاکمه مجدد شهرام جزایری پس از پنج سال نیز نه تنها چنگی به دل نمیزند که متهم در جایگاه شاکی اعتراض و ادعا میکند برای 52 هزار نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم شغل ایجاد کرده است و هنوز قادر است مشکل بیکاری را حل کند. دیگر هیچ کس عبارت مافیای نفت را به کار نمیبرد و به جای آن با لایحه نظام هماهنگ پرداخت قرار است از حقوقهای کارکنان صنعت نفت کاسته شود. رییسجمهور از پرونده هستهای نیز کنار گذاشته میشود تا با کابوس کاهش قیمت نفت و افزایش بهای کالاهای مصرفی سالهای پیش رو را طی کند. توصیه به رییس دولت برای کنار کشیدن از ماجرای هستهای دیر یا زود عملی خواهد شد و غرب نیز مواضع ایران را تنها از زبان علی لاریجانی خواهد شنید. اصرار بر معرفی دولت خاتمی و یاران او به عنوان چهرههای افراطی نیز در حالی است که میانهروی آنان زبانزد خاص و عام است و اساساً افراط و تفریط نسبی است و هر کس میتواند دیگری را بر اساس دیدگاه و مواضع خود و به نسبت فاصله با آن اهل افراط و تفریط بخواند.
مدار سیاست بر حق و باطل نمیچرخد. محور آن منافع ملی است . هنر امام خمینی و تفاوت او در تأسیس حکومت با دیگر روحانیون عالیرتبه تاریخ تشیع در این بود که دو دکترین خاص خود را داشت. یکی ولایت فقیه به این معنی که حکومت به جای اتکا و استناد به مجموعه متنوع آرا و فتاوای مراجع و فقیهان به نظرات حکومتی و البته منطبق با فقه متکی باشد. در غیر این صورت معلوم نبود که حکومت اسلامی میخواست با مخالفت احتمالی یا قطعی مراجع و فقها با این موضوعات چه کند. مواردی چون موسیقی در صدا و سیما، حجاب حداقلی زنان در معابر عمومی، اختلاط زنان و مردان در محیطهای کار، پرداخت و دریافت سود بانکی، اخذ مالیات، تحصیل، رانندگی و اشتغال زنان، اجرا نکردن برخی از حدود اسلامی مثل سنگسار، به رسمیت شناختن حق شهروندی اقلیتهای مذهبی مواردی از این دست که اگر به مجموع متنوع فقیهان سپرده میشد امکان هیچ یک از آنان فراهم نمیبود. حتی صفت «مطلقه» نه به عنوان حکومت مطلقه که از آن روست که قوانین فقهی علیالاطلاق با تشخیص ولایت فقیه قابل تسری است. در غیر این صورت در حکومت جمهوری اسلامی امکان برقراری قانون کار وجود نمیداشت. کما این که تاکنون قانون «کپیرایت» به خاطر مخالفت برخی از مراجع تقلید اجرا شده است. بحث مالکیت معنوی به مفهومی که در دنیای امروز شناخته میشود در فقه وجود ندارد و از این رو پارهای فقیهان آن را تایید نمیکنند. دکترین دوم امام نیز «مصلحت» بود. در چالش مجلس که «قانون» تصویب میکرد و شورای نگهبان که «شرع» را معیار میدانست به «مصلحت» نیاز بود. به عنوان مثال اگر مجلس قانون منع چند همسری را تصویب کند با برای ازدواج سن قانونی تعیین کند اگر چه قانونی است اما شرعی نیست و شورای نگهبان نمیتواند تایید کند حال آن که «مصلحت» به کار میآید و مهر تایید میزند. حال چقدر سادهانگارانه است که دولتی که در این چارچوب فعالیت میکند تصور کند نظام و مردم همه هویت و حتی خود را با آمال و آرزوهای آن پیوند میزنند و صدایی در میرسد که آرام و معتدل و دیپلماتیک باشید! دوستتر میدارند امور به سامان شود اما بیسر وصدا، یک بار بهزاد نبوی گفته بود مشکل محافظهکاران مذاکره با آمریکا نیست. میخواهند این کار انجام شود اما نه توسط ما. اکنون نیز دوستتر میدارند که مشکل هستهای حل شود اما نه آن گونه که به حساب خاتمی گذاشته شود. حداقل در این یک مورد، خاتمی و احمدینژاد میتوانند همدیگر را درک کنند! با این که این قدر با هم تفاوت و حتی تعارض دارند اما در این که با هم نفی میشوند و یکی تفریط لقب میگیرد و دیگری افراط به هم میرسند. به ماکت «کره زمین» نگاه میکنم. آن سوی دنیا هم به این سو میرسد. خاتمی و احمدینژاد جای خود دارند و هر دو مسلمان، ایرانی، شیعه و مدیر یک نظام سیاسیاند. ولو یکی را تفریط بنامند و دیگری را افراط .
چه میتوان گفت؟ گویا قرار است مفهوم «اعتدال» نیز مصادره شود.