فرانسواز کریل
ترجمه: محمدحسین باقی
نگرشی تاریخی
مشارکت زنان در درگیریها رویداد جدیدی نیست، به همین دلیل بسیاری از زنان نقشی کم و بیش فعالانه طی قرون متمادی در جنگها داشتهاند. بسیاری از زنان اغذیه فروش از قرن 17 تا 19 برای فروش غذا و نوشیدنی به سربازان به دنبال ارتشها روان بودند. زنانی دیگر در پشت خط مقدم خود را وقف مراقبت از سربازان مجروح ساخته بودند. خاطره پرستار جوان انگلیسی «فلورانس نایتیگل»- که برای سربازان در جنگ کریمه (1855-1854) کمک و آسایش به همراه میآورد- فراموش نشدنی است. مشارکت زنان در تخاصمات تا قرن بیستم همچنان استثنایی باقی ماند.
تنها در جنگ جهانی اول بود که زنان به طور بسیار نظاممند در نزاعها مشارکت کردند. برای مثال در آلمان زنان که مستقیماً به واحدهای نظامی ملحق نشده بودند، به تلاش های جنگی طی جنگ جهانی اول کمک کردند. افزون بر حضور کاری زنان در کارخانههای نظامی، آنان کارهای بسیاری نزدیک به خط مقدم از جمله ارائه خدمات و حضور در انبارهای مهمات را انجام دادند. در مارس 1917، 67877 زن جایگزین مردان اعزام شده به خط مقدم شدند.
در انگلستان نیز زنان خواه به صورت نقدی و خواه، به صورت غیرنقدی یا نیروهای کمکی و یا به صورت واحدهای نظامی در جنگ جهانی اول شرکت کردند، به طور مثال 800 هزار نفر زن در واحدهای نظامی از جمله WAAC (گروههای کمکی نظامی زنان)،WRNS (نیروی دریایی سلطنتی زنان) و WRAF (نیروی هوایی سلطنتی زنان) به ارائه خدمات میپرداختند، در حالی که تعدادی دیگر به عنوان پرستار مشغول به خدمت بودند. زنان روسی نیز- هرچند به میزانی کمتر اما- در نبردها مشارکت میکردند.
در طی جنگ جهانی دوم، زنان نقشی فعالانه تر در درگیریها یافتند. در آلمان از سال 1943 به این سو، بیش از یک میلیون زن در کارخانههای نظامی مشغول به کار بودند در حالی که 300 هزار نفر به عنوان ارتش ذخیره، 200 هزار نفر در نیروی دریایی و 130 هزار نفر در نیروی هوایی مشغول خدمت بودند.
در انگلستان در پایان سال 1943 واحدهای نظامی زنان، (ATSWAAF ،WRNS) در مجموع رقمی معادل 450 هزار نفر بودند، به عبارتی 37/9 درصد کل نیروی نظامی کشور، طی جنگ، این واحدهای زنان 624 کشته، 98 مفقود، 744 مجروح و 20 دستگیرشده داشتند.
زنان شوروی نیز مستقیماً در نبردهای جنگ دوم جهانی در تمام واحدها و خدمات به عنوان تک تیرانداز، تیرانداز، خلبان، خلبان بمب افکن و توپچی و غیره مشارکت داشتند. تخمین زده میشود که در حدود یک میلیون از زنان شوروی، یعنی 800 هزار نفر در نیروهای مسلح و 200 هزار نفر در جنبشهای مقاومت در این جنگ شرکت کرده بودند که 8 درصد کل نیروهای مسلح را تشکیل میداد.
زنان فرانسه عموماً به عنوان بخشی از جنبش مقاومت فرانسه در جنگ دوم جهانی مشارکت نکردند اما خدماتی بسیار ضروری را برای تداوم و بقای جنبش انجام دادند از جمله تدارک منابع، انجام ماموریتهای ارتباطی، تولید و توزیع روزنامهها و تراکتها، پنهان کردن ارتشیان یا جابهجایی آنها و غیره.
B- وضعیت اسرای جنگی زن
همچون مردان، زنانی که در مخاصمات مشارکت میکنند به وسیله حقوق بشر دوستانه بینالمللی از زمانی که در دست دشمن گرفتار میآیند، مورد حمایت قرار میگیرند. اگر آنها به عنوان نظامیانی تلقی شوند که به محض دستگیری شایسته دارا بودن وضعیت اسرای جنگی باشند، از این رو لازم میآید که آنها به عنوان عضوی از نیروهای مسلح کشور طرف تخاصم به حساب آیند.
اگر نیروهای مسلح طرف تخاصم تحت نظر فرمانده مسئول همان طرف برای هدایت زیردستان سازمان داده شوند و حتی اگر آن طرف نماینده دولت یا حکومتی باشد که به وسیله طرف مقابل مورد شناسایی قرار نگرفته باشد، نیروهای مسلح طرف تخاصم [فارغ از مرد یا زن بودن] نیز به خودی خود قابل شناساییاند. ضمن اینکه، این نیروهای مسلح باید مطیع یک سیستم منضبط داخلی باشند که در میان سایر قوانین، با قوانین حقوق بینالمللی قابل کاربرد در تخاصم مسلحانه در تطابق و همراهی باشد. به ویژه این تطابق نظامیان را ملزم میدارد که خود را از غیرنظامیان یا به وسیله یونیفورم و یا علائم مشخصه دیگر متمایز کنند به گونهیی که از دور قابل شناسایی و رویت باشد یا حداقل باید آشکارا سلاح خود را در حال مشارکت در حمله با خود داشته باشند. تخلف نظامیان از قوانین قابل کاربرد در درگیری های مسلحانه، قابل مجازات است اما وی از حق خود برای وضعیت اسیر جنگی در هنگام دستگیری محروم نمیشود. در موارد تردید، این وضعیت باید مدنظر قرار گیرد تا اینکه این سوال به وسیله مقامات ذی صلاح پاسخ داده شود.
فراخوانی زنان به عنوان نظامی در نیروهای مسلح، البته با اتحاد شوروی به عنوان یک استثنا تاکنون مورد غفلت قرار گرفته بود. همانگونه که پیشتر دیدیم، بسیاری از زنان شوروی طی جنگ دوم جهانی در جنگ شرکت داشتند. با شناسایی اصل برابری جنسیتی، حداقل در کشورهای غربی و سوسیالیستی، موضوع جنسیت نباید اینگونه تلقی شود که زنان نیز [همپای مردان] به شکل گستردهیی در هنگام درگیریهای جدید در نبرد مشارکت خواهند داشت. هرچند لازم به ذکر است که حتی در اسرائیل- کشوری که در خدمت نظامی برای زنان الزامی است- مستقیماً زنان را برای مشارکت در نبرد مجبور نمی سازد. در صورت جنگ، افسران زن در سطح گردانها و گروهانها به عقب کشیده میشوند.
از سوی دیگر، مشارکت زنان به مثابه نیروهای کمکی غیرنظامی نسبتاً بالاست. در جنگ جهانی دوم در انگلستان و شوروی، زنان در حدود یک دهم از کل نیروهای مسلح را تشکیل میدادند. آنها متولی کارهای اجرایی بوده، به عنوان نمایندگانی که کارهای ارتباطی را انجام میدادند به خدمت مشغول بودند و در شاخههایی چون تدارکات، حمل و نقل موتوری، ارتباطات و کنترل هوایی مشغول انجام وظیفه بودند.
حقوق بشردوستانه بینالمللی همچنین برای کسانی– ساکنین سرزمینهای غیراشغالی که به طور خودجوش از سلاح برای نزدیکی و پاتک به دشمن جهت مقاومت در برابر حمله خصم استفاده میبرند، بدون اینکه زمان برای سازماندهی داشته باشند-که در خیزشهای مردمی شرکت میکنند در صورتی که سلاح خود را آزادانه حمل کرده و به قوانین و سنتهای جنگ احترام گذارند شأن [منزلت] و حقوق اسرای جنگی قائل می شوند. همین حقوق به گروههای مختلف افرادی که نظامی نیستند اعطا می شود مثل:
- افرادی که بدون اینکه مستقیماً جزء نیروهای مسلح به حساب آیند مجاز به همراهی کردن آنها هستند.
- گروههای تاجری بحری و هواپیماهای غیرنظامی
- اعضای پرسنل نظامی که در سازمانهای دفاع ملی به خدمت مشغولند.
زنان ممکن است آشکارا در هر یک از این طبقهبندیها به حساب آمده و گنجانده شوند.
افراد دیگری وجود دارند که– هرچند وضعیت اسیر جنگی در مواقع دستگیری برای آنها قابل کاربرد نیست- به هرحال از حق برخوردی متناظر و مشابه برخوردارند.
آنها شامل:
- افراد دستگیر شده در سرزمینهای اشغالی به این دلیل که آنها به نیروهای مسلح کشور اشغال شده تعلق دارند.
- زندانیان نظامی در کشوری بیطرف
- اعضای پرسنل غیرنظامی پزشکی و مذهبی که بخشی از نیروهای مسلح هستند.
پرسنل پزشکی نیروهای مسلح دربرگیرنده زنانی بسیار از جمله پرستاران است.
Cـ برخورد با نظامیان زن و اسرای جنگی
1- حمایت کلی
به این دلیل که زنان «در تمام موارد باید از همان رفتار مطلوبی که با مردان می شود برخوردار باشند.» (ماده 14، ک. 3)، بنابراین آنها هم از همین حق حمایتی برخوردارند. درمیان بندهای بیشمار در کنوانسیون سوم و دو پروتکل الحاقی، ما باید صرفاً به مهمترین آنها اشاره کرده و اصول مورد بحث را ذکر کنیم.
در یک مخاصمه مسلحانه بینالمللی، اظهار این گونه مسائل مبنی بر اینکه «هیچ اردوگاهی نباید داده شود»، «افزون بر آن، دشمن را تهدید کنیم» و یا «چنان رفتار دشمنانهیی بروز دهیم» که گویا هیچ ناظری وجود ندارد ممنوع است. وانگهی، دشمنی که بیرون از صحنه نبرد [آوردگاه] قرار دارد و تسلیم شده و یا تمایل به تسلیم دارد، و نیز فردی که با مرارت و مشقت با چتر از هواپیما فرود آمده، نباید هدف حمله قرار گیرد.
افزون بر آن، کنوانسیون سوم به طور کلی مقرر می دارد که با اسرای جنگی باید همیشه با شفقت برخورد شود و اینکه آنها را دچار آسیب قابل رویت بدنی کرده یا مجبور به آزمایشات پزشکی و علمی که نه مورد علاقه او است و نه به وسیله معیارهای درمانی زندانی مربوطه قابل توجیه است، کنیم، ممنوع است.
تصریح شده است که اسرای جنگی در حالیکه منتظر خروج از منطقه جنگی هستند نباید به طور غیرضروری در معرض آسیب گذارده شوند.
سرانجام، هرکسی که در درگیریها شرکت کرده اما به وی وضعیت اسیر جنگی اعطا نشده در اصل باید از تمهیدات کنوانسیون چهارم برخوردار شود مگر اینکه به عنوان جاسوس یا خرابکار بازداشت شود. (ماده 5، ک. 4) در موارد آخری، با چنین افرادی باید به شیوهیی انسانی رفتار شده و باید از تضمینهای اساسی مقرر در ماده 75، پ.1 بهرهمند شوند.
در یک مخاصمه مسلحانه منطقهیی، نظامیان دستگیرشده وضعیت اسیر جنگی را ندارند اما باید از تضمینهای اساسی ماده 4 پ. 2 بهرهمند شوند.
2- حمایت ویژه
جدا از حمایتهای کلی که زنان نیز همچون مردان از آن منتفع میشوند، از حمایتهای ویژهیی که از اصول بیان شده پیشین برمیخیزد نیز بهرهمند میشدند.
در یک مخاصمه مسلحانه بینالمللی، پروتکل I تصریح میدارد که «زنان باردار و مادران دارای کودکان وابسته به خود که به دلایل مربوط به درگیری و تخاصم مسلحانه دستگیر، بازداشت یا زندانی میشوند، باید مورد آنها را با اولویت بالایی مورد ملاحظه قرار داد.» (ماده 76، پاراگراف 2)این همان اصلی است که ما پیشتر با توجه به حمایت از زنان به مثابه افراد غیرنظامی مورد ملاحظه قرار دادیم. بنابراین نویسندگان پروتکل درصدد اطمینان از این بودند که زنان باردار و مادران نوزادان به سرعت ممکن آزاد میشوند.
نگرانی مشابه همانا شالوده مدل توافق در مورد بازگشت مستقیم و اسکان اسرای جنگی مریض و بیمار در کشورهای بیطرف بود که به کنوانسیون سوم ضمیمه شده است. این توافق پیشنهادی دو بند دارد که دارای نفعی ویژه برای ماست:
1- پاراگراف 7 بخش B، مسکن را برای اسرای جنگی زن که آبستن بوده یا مادران دارای نوزادان و کودکان خردسال در کشورهای بیطرف مقرر میدارد.
2- پاراگراف 3 بخش A، بازگشت را در موارد آبستنی نرمال یا زندانیانی که از بیماریهای زنانه و یا اختلالات مربوط به زایمان رنج میبرند در زمانی که اسکان آنها در کشورهای بیطرف میسر نیست، مقرر میدارد.
کنوانسیون سوم دربردارنده تمهیدات و قیود مختلفی مبتنی براین اصل در ماده 14 پاراگراف 2 است، که بیان میدارد «با زنان باید با کلیه احتراماتی که لازمه جنس آنان است رفتار شود.» ماده 25 پاراگراف 4 نیز بیان میدارد «در کمپهایی که اسرای جنگی زن همراه با مردان در آنجا نگهداری و اسکان داده می شوند، باید برای زنان مکانهای مجزایی تدارک دیده شود.»
مطرح کردن این پاراگراف به دلیل حضور تعدادی زن در ارتش های متخاصم در جنگ جهانی دوم بود. تفسیری که از این ما ده به عمل آمده این است که این جداسازی باید مؤثر باشد به عبارت دیگر زندانیان مرد نباید به مکانهای مربوط به زنان دسترسی داشته باشند خواه زنان موافق باشند و خواه مخالف. مقامات بازداشتکننده مسوول اجرا و کاربرد موثر این ماده هستند. این پاراگراف که موکداً از این موضوع صحبت میدارد در مجموع به خوابگاهها و اردوگاههایی اشاره دارد که نباید لزوماً از هم جدا شوند؛ مقامات بازداشتکننده آزادی عمل دارند در صورتی که مناسب و آسانتر بیابند که به سایر الزامات کنوانسیون با توجه به حضور زندانیان زن جامه عمل بپوشانند باید اردوگاه های مجزایی را فراهم آورند.
وانگهی به واسطه عبارت ماده 29، پاراگراف 2 «در هر کمپی که اسرای جنگی زن در آن مسکن داده شوند، تسهیلات مجزایی باید برای آنها فراهم آید.» بحث تسهیلات بهداشتی برای حفظ نظافت و بهداشت کمپها در بالاترین درجه اهمیت قرار دارد. این موهبتها را باید به شأنی ساماندهی کرد که آبرومندانه و توأم با آراستگی باشند و باید به حد کافی متعدد باشند. نیازی به گفتن نیست که بدیهیترین اصول نزاکت اقتضا میکند که تسهیلات مجزا برای اسرای جنگی زن فراهم شود.
ماده 49 پاراگراف 1 تصریح میدارد که مقامات بازداشت کننده [همان قدرت مسلط اشغالگر]«ممکن است از نیروی اسرای جنگییی که از لحاظ فیزیکی مناسب هستند استفاده کرده، سن، جنس، پایگاه و توانایی فیزیکی را در نظر بگیرد و با نگرشی ویژه به حفظ وضعیت خوب فیزیکی و سلامتی روحی آنها بنگرد.» این نمونه کاربرد ماده 16 است. (بنگرید به بخش اول، I: اصول)
با توجه به مجازاتهای انضباطی و کیفری، کنوانسیون سوم با اصل برابری در برخورد سازگار است.
کنوانسیون بیان میدارد که «یک اسیر جنگی زن نباید محکوم به تنبیهات یا مجازاتهای سختتر از یک زن عضو نیروهای مسلح که مقامات بازداشتکننده با وی با جرمی مشابه رفتار میکند، شود.
در هیچ موردی یک زن اسیر جنگی نباید محکوم به تنبیهات یا مجازاتهای سختتر از یک مرد عضو نیروهای مسلح که مقامات بازداشتکننده با وی با جرمی مشابه رفتار میکند، شود.» (ماده 88، پاراگراف 2 و 3)
سایر تمهیدات یا قیود از اصل برخورد فرق گذار منتج می شود. مواد 97 و 108 به ویژه مقرر می دارد که «اسرای جنگی زن، که مجازاتهای انضباطی یا کیفری دریافت میدارند، به ترتیب باید در اردوگاههای مجزایی از اسرای جنگی مرد زندانی شده و تحت نظارت فوری زنان قرار گیرند.»
پروتکل I قانونی دارد شبیه به قانونی که در مواد 25، 97 و 108 کنوانسیون سوم آمده است: «زنانی که آزادیشان به دلایل مربوط به تخاصم مسلحانه محدود شده باید در اردوگاههایی مجزا از اردوگاه مردان نگاه داشته شوند. آنها باید تحت نظارت فوری زنان قرار گیرند.» (ماده 75 پاراگراف 2)
در یک مخاصمه مسلحانه منطقهیی، پروتکل I همچنین تصریح می دارد که زنان دستگیر، بازداشت یا زندانی شده «باید در اردوگاههایی مجزا از مردان نگاه داشته شوند و باید تحت نظارت فوری زنان قرار گیرند به جز زمانی که خانوادهها در آن اردوگاه جمع شدهاند.» (ماده 5، پاراگراف 2، a) در هر حال، افراد دستگیرشده وضعیت اسیر جنگی را ندارند.
اقدامات کمیته بینالمللی صلیب سرخ (ICRC) در حمایت از زنان قربانی مخاصمات مسلحانه
1- اقدامات کمیته طی جنگ جهانی دوم
نباید فراموش شود که در آغاز جنگ جهانی دوم تنها اسرای جنگی با توجه به بازداشت بودنشان، به دلیل کنوانسیون 27 جولای 1929 ژنو که مربوط به برخورد با اسرای جنگی بود، تحت حمایت قانونی بودند. افراد غیرنظامی در آن زمینه از هیچ حمایت قانونی برخوردار نبودند که همین مسائل را برای کمیته دشوار میساخت:
در آغاز نبرد کمیته بینالمللی صلیب سرخ هیچ موقعیتی برای مداخله به نمایندگی از سوی اسرای جنگی زن نداشت، هم از این رو که برخوردشان در تطابق با تمهیدات و قیود کنوانسیون ژنو بود و هم به دلیل مداخلهیی که غیرممکن مینمود.
در دوم اکتبر 1944، ژنرال ارتش لهستان «بورکوموروفسکی» سلاح خود را بر زمین نهاد. عبارات کاپیتولاسیون وضعیت تمام اسرای جنگی نظامی، از جمله پرسنل نظامی کمکی زن، را که به نیروهای آلمان تسلیم شده بودند به رسمیت شناخت. متاسفانه مقامات آلمان به مواد این تسلیمنامه [کاپیتولاسیون] اهمیتی نمیدادند و هیاتهای کمیته صلیب سرخ که از کمپهای ویژه زنان بازدید میکردند، هیچ کاری غیر از تایید شکایات این زندانیان نمیتوانست انجام دهد: ازدحام شدید و رنج و ناراحتی داخل این اردوگاهها، فقدان وسایل گرمایشی، پوشاک و غذا، تحمیل کارهای سنگین و غیره. به مجرد ملاقات با نمایندگان آلمان، کمیته اطمینان یافت که دیگر هیچ کار اجباری برای زنان کمکدهنده یا امدادی وجود نخواهد داشت و آنها در کمپهایی مجزا زندانی خواهند شد؛ جایی که با آنها متناسب با جنسیت و وضع سلامتیشان رفتار خواهد شد. با وجود این اطمینانها، هیاتهای کمیته هیچ بهبود عینی و ویژهیی را در ملاقاتهای آتی خویش مشاهده نکردند.
نظر به اهمیت مشکل، کمیته در 9 ژانویه 1945 درخواستی کلی به دولتهای آلمان، انگلستان، فرانسه و امریکا ارائه داد که توجه آنها را به مواد 3 و 4 کنوانسیون جلب می کرد (به مقدمه بنگرید) و بر برخورد فرق گذار و مناسبی تاکید میورزید که باید به اسرای جنگی زن اعطا شود. پاسخ دولتهای امریکا و فرانسه فاش ساخت که تنها زنان بسیار اندکی که به ارتش آلمان تعلق دارند در دستان این قدرتها گرفتارند و اینکه چنین زندانیانی در کمپهایی ویژه مسکن داده یا به صورت گروههایی در کمپهای معمولی تحت نظر پلیس زن نگاه داشته میشوند. این دو دولت بعداً اذعان داشتند که بدون هیچ گونه شرط نهادن بر دولت آلمان مبنی بر اینکه این دولت نیز باید اقدام مشابهی انجام دهد، مایل به بازگرداندن بدون تأخیر زنان به کشورشان هستند، و این البته با مادران آبستن و بیمار آغاز میشود. بازگرداندن زنان باردار آلمانی تا حدودی متاثر از اجازه سوئیس بود؛ کمیته برای اخذ اجازه عبور زنان از خاک سوئیس، با مقامات این کشور وارد مذاکره شد.
در فوریه 1945، کمیته بینالمللی صلیب سرخ، که براساس درخواست صلیب سرخ لهستان [مستقر] در لندن اقدام کرد، مذاکراتی را برای امنیت اسکان زندانیان زن ارتش بورکومورکوفسکی در سوئیس آغاز کرد. دولتهای آلمان و سوئیس در اصل توافقی را برای جابهجایی زنان امضا کردند و این در حالی بود که با سقوط رایش امضای چنین توافقی غیرضروری شد.