نویسنده: سیمورام. هرش/ برگردان: سینا مالکی
تغییر استراتژیک (راهبردی)
در طول چند ماه گذشته، پس از آن که اوضاع در عراق به شدت بحرانی شد، دولت بوش تغییرات بسیاری در استراتژی خاورمیانهای کاخ سفید صورت داد. این تغییرات، چه در سطح دیپلماتیک و چه در برنامه "اعمال مخفیانه" ایالات متحده دیده میشود. برخی از مقامات کاخ سفید، استراتژی جدید دولت در خاورمیانه را "تغییر مسیر" نامیدهاند. این استراتژی، ایالات متحده را به تقابل گستردهای با ایران و برخی کشورهای منطقه، نزدیکتر کرده و سبب گستردهتر شدن منازعات فرقهای میان شیعیان و سنیها شده است.
دولت آمریکا، جهت تضعیف قدرت ایران که کشوری شیعی محسوب میشود، تصمیم گرفته تا اولویتهای استراتژیک خود در خاورمیانه را مورد بازبینی و تغییر قرار دهد. دولت واشنگتن، در حال حاضر با همکاری دولت سنی عربستان سعودی، مشغول اجرای عملیات مخفیانه علیه سازمان شیعی تحت حمایت ایران در لبنان، یعنی "حزبالله" است. هدف آنها از این عملیات تضعیف قدرت و نفوذ حزبالله در لبنان میباشد. همچنین، ایالات متحده در عملیات مخفیانه علیه دولتهای ایران و سوریه نیز دخالت دارد. نتیجه نهایی این تحرکات، حمایت از گروههای افراطی سنی بوده که تصویری خشونتبار از اسلام را ارائه میکنند. این گروهها، موضعی خصمانه علیه آمریکا داشته و در عین حال متمایل به القاعده نیز هستند.
یکی از تناقضهای موجود در استراتژی جدید بوش در عراق، مسئله اولویت استراتژی برخورد با نیروهای شیعه است. این در حالی است که بیشترین صدمات به نیروهای نظامی آمریکایی در عراق از سوی افراطیون سنی بوده است، اما از نگاه دولت آمریکا، مهمترین نتیجه استراتژیک جنگ عراق، قدرتمند شدن ایران در منطقه بوده است. مقامات دولت آمریکا اظهارات مقامات ایرانی را پیگیری میکنند و آنها را نسبت به سیاستهای خاورمیانهای خود، در ستیز مییابند. محمود احمدینژاد، رئیسجمهور ایران، ادعاهای ستیزهجویانهای درباره نابودی "اسرائیل" بیان کرده و بر حق ایران برای ادامه برنامه هستهای خود سخن گفته است. در همین حال هفته گذشته (هفته آخر بهمن 85)، رهبر ایران، آیتالله خامنهای در یک سخنرانی تلویزیونی گفت: "واقعیتهای جاری در منطقه نشان میدهد که دولتهای مستکبر، به رهبری ایالات متحده و متحدانش، بازنده اصلی در منطقه هستند".
پس از انقلاب 1979 (بهمن 1357) در ایران و روی کار آمدن دولتی مذهبی در این کشور، ایالات متحده روابط دیپلماتیک خود با ایران را قطع کرد. همزمان با این قطع رابطه، آمریکا به دولتهای عربی سنی مانند اردن، مصر و عربستان سعودی، نزدیکتر شد. محاسبات سیاسی آمریکا، پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر، بخصوص در ارتباط با عربستان سعودی، پیچیدهتر شد. "القاعده"، سازمانی سنی مذهب است و بسیاری از عوامل آن متعلق به حلقههای مذهبی افراطی درون عربستان هستند. پیش از حمله به عراق در سال 2003، مقامات دولتی (دولت بوش) تحت تأثیر ایدئولوگهای (نظریهپرداز) "نئوکان" (نومحافظهکار)، فکر میکردند، یک دولت شیعه در عراق، میتواند موازنه قدرت حامیان ایالات متحده در منطقه را در برابر افراطگرایان سنی تقویت کند. دلیل آنها بر این طرز فکر، آن بود که اکثریت شیعه عراق، سالها تحت ستم دولت "صدام حسین" بودند و با آزادسازی عراق به دست آمریکا، آنها (شیعیان عراقی) حامی ایالات متحده خواهند شد. این مقامات (دولت بوش)، هشدارهای "جامعه اطلاعاتی" ایالات متحده درباره روابط نزدیک رهبران شیعه عراقی و ایرانی را نادیده گرفتند. برخی از رهبران شیعه عراقی، سالها در ایران بودهاند و روابط تنگاتنگی با دولت شیعی ایران داشته و دارند. در حال حاضر، با وجود نارضایتی مقامات کاخ سفید، ایران روابط صمیمانهای با دولت شیعی "نوری المالکی" برقرار کرده است.
سیاست جدید آمریکا (در عراق)، به صورت گستردهای در مجامع عمومی مورد بحث قرار گرفته بود. کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا، در سخنرانی خود در برابر "کمیته روابط خارجی سنا" در ماه ژانویه (2007) گفت: "طرح یک استراتژی جدید در خاورمیانه" وجود دارد که "اصلاحطلبان" (دولتهای میانهرو) را از "افراطگرایان" جدا میکند. وی (رایس)، کشورهای سنی را مراکز تغییرات (اصلاحات) خوانده و گفت ایران، سوریه و حزبالله لبنان، در سوی دیگر این تقسیمبندی (یعنی افراطگرایان) قرار دارند. (اکثریت سنی مذهب سوریه تحت حاکمیت فرقه "علوی" هستند.) رایس افزود: "ایران و سوریه انتخاب خود را کردهاند و انتخاب آنها، ایجاد ناامنی در منطقه است".
به هر روی، برخی از تاکتیکهای اصلی "تغییر مسیر آمریکا" (استراتژی جدید آمریکا در خاورمیانه)، به صورت عمومی بیان نشده است. مقامات پیشین و کنونی نزدیک به دولت گفتند، عملیات مخفیانه آمریکا در این طرح به کنگره گزارش نشدهاند. در برخی از موارد، مسئولیت اجرای عملیات و تأمین مالی آنها به عهده عربستان سعودی گذاشته شده، یا این که راههای دیگری برای تأمین مالی این عملیات با دور زدن پروسه قانونی بودجهریزی در کنگره پیدا شده است.
یکی از اعضای ارشد "کمیته بودجه کنگره" به من (هرش) گفت، تنها چیزهایی درباره استراتژی جدید شنیده، اما احساس نمیکند که دولت تمام جزییات را برای آنها روشن کرده باشد. او گفت: «ما چیز زیادی در این باره (تغییر مسیر) نمیدانیم. درباره هر مسئلهای که پرسیدیم، آنها گفتند که مسئله خاصی وجود ندارد و زمانی که پرسشهای خاصی از آنها پرسیده شد، گفتند که ما باز هم به میان شما خواهیم آمد و میتوانیم در آن موقع در این باره پاسخ روشنتری ارائه کنیم. چنین پاسخی برای کنگره بسیار مأیوس کننده است".
بازیگران کلیدی پشتپرده "تغییر مسیر"، دیک چنی، معاون رئیسجمهور، الیوت آبرامز، مشاور ارشد امنیت ملی، زلمای خلیلزاد، سفیر ایالات متحده در عراق (با توجه به این که وی به عنوان سفیر آمریکا در سازمان ملل نامنویسی شده، این سمت را به زودی به رایان کراکر واگذار خواهد کرد) و شاهزاده بندر بنسلطان، مشاور امنیت ملی عربستان سعودی هستند. مقامات دولتی پیشین و کنونی در کاخ سفید گفتند، در حالی که رایس، مسئول روابط عمومی سیاست جدید است، بخش مخفیانه این طرح به وسیله چنی هدایت میشود. (دفتر چنی و کاخ سفید از دادن هرگونه توضیحی در این باره سر باز زدند. پنتاگون بدون پاسخگویی به پرسشهای خاص در این باره گفت: "ایالات متحده طرحی برای جنگ با ایران ندارد.")
تغییر سیاسی جدید، عربستان سعودی و اسراییل را به متحدان اسراتژیک در منطقه تبدیل کرده است، چرا که هر دو کشور، ایران را تهدید موجود در خاورمیانه به شمار میآورند. آنها (اسراییل و عربستان سعودی) با یکدیگر، گفتوگوهای مستقیمی داشتهاند. در این میان، سعودیها معتقدند که آرامش در روابط اسراییل و فلسطین، سبب محدودیت نفوذ ایران در منطقه خواهد شد. به همین دلیل، سعودیها در مذاکرات اعراب و اسراییل، مشارکت بیشتری پیدا کردهاند.
یک مشاور دولت ایالات متحده که روابط نزدیکی با اسراییل دارد، گفت: "استراتژی جدید، تغییر عمدهای در سیاست آمریکاست. این تغییر قابل مقایسه با جابهجایی یک دریاست". وی گفت: "کشورهای سنی از قدرتگیری شیعیان نگران شدند و همین طور آنها از نزدیکی ما (دولت آمریکا) به شیعیان میانهرو در عراق، شدیداً ناراضی بودند. ما نمیتوانیم حاکمیت شیعیان در عراق را به عقب برگردانیم، اما میتوانیم آن را محدود کنیم."
ولینصر، عضو بلند پایه شورای روابط خارجی آمریکا، که مقالههای بسیاری در زمینه شیعیان، ایران و عراق نوشته است، به من (هرش) گفت: «به نظر میرسد درون دولت (ایالات متحده) مجادلهای بر سر این که بزرگترین خطر در حال حاضر کدام جریان است، ایران یا تندروهای سنی، در جریان است. سعودیها و برخی از مقامات دولت آمریکا معتقد بودند، بزرگترین تهدید در حال حاضر ایران است و تندروهای سنی، خطر کمتری به شمار میروند. این یک پیروزی برای خط عربستان سعودی در ایالات متحده است".
مارتین ایندیک، مقام ارشد وزارت خارجه در دولت کلینتون (رئیسجمهور پیشین ایالات متحده)، و سفیر پیشین آمریکا در اسراییل گفت: "خاورمیانه در حال نزدیک شدن به جنگ سرد جدی میان شیعیان و سنیها". ایندیک، که رئیس مرکز سبان (Saban) در "موسسه بروکینگز" (Brookings Institution) است، افزود که به نظر او، معلوم نیست آیا کاخ سفید کاملاً از نتایج استراتژیک سیاست جدید خود آگاه است یا نه؟ او گفت: "کاخ سفید تنها میزان شرطبندی خود در عراق را دو برابر نکرده است (اصطلاحی در قمار و به معنای افزایش ریسک، در اینجا منظور وخیمتر شدن وضعیت ایالات متحده در عراق است). او در حقیقت شرطبندی خود در خاورمیانه را دو برابر کرده است. وضعیت میتواند از این هم پیچیدهتر (بحرانیتر) شود. همه سیاستهای آنها نتیجه معکوس داشته است".
سیاست جدید دولت آمریکا برای محدود کردن ایران، به پیچیدهتر شدن استراتژی ایالات متحده برای پیروزی در جنگ عراق انجامیده است. پاتریک کلاسون (Patrick Clawson)، متخصص امور ایران و معاون مطالعات سیاسی خاور نزدیک در "موسسه واشنگتن" (یک موسسه مشاور محافظهکار نزدیک به جمهوریخواهان)، گفت: "در هر حال، روابط نزدیکتر میان ایالات متحده و سنیهای میانهرو و حتی تندرو، میتواند سبب "نگرانی" دولت نوری المالکی شده و او را از این نگران کند که سنیها در حقیقت میتوانند در جنگ داخلی پیروز شوند. کلاسون گفت، ممکن است این امر سبب شود تا مالکی در سرکوبی چریکهای تندرو شیعه مانند لشکر المهدی به رهبری مقتدا صدر، با ایالات متحده همکاری کند. حتی اگر مالکی حاضر به همکاری با ایالات متحده در سرکوبی چریکهای شیعه شود، اما موفقیت آمریکا وابسته به همکاری رهبران شیعه عراق است. شاید لشکر المهدی، تهدید گستردهای علیه منافع آمریکا در عراق باشد، اما دیگر چریکهای شیعه، هم پیمان ایالات متحده به شمار میروند. چه مقتدا صدر و چه کاخ سفید، هر دو حامی دولت مالکی هستند و در نتیجه منافع مشترکی با یکدیگر دارند. استفن هادلی (Stephen Hadley)، مشاور امنیت ملی ایالات متحده، در نوشتهای، سال گذشته، پیشنهاد کرد دولت آمریکا سعی کند تا مالکی را از همپیمانان شیعه تندرو خود جدا کند. او پیشنهاد کرد برای این کار، بهتر است ایالات متحده پایگاه خود را در میان سنیهای میانهرو و کردها بنا کند، اما تاکنون روند عملکرد آمریکا در جهت عکس این پیشنهاد بوده است. در حالی که ارتش عراق در نبرد با شورشیان، همچنان شکست میخورد، قدرت چریکهای شیعه همواره افزایش مییابد.
فلینت لورت (Flynt Leverett)، عضو پیشین شورای امنیت ملی دولت بوش، به من (هرش) گفت: "هیچ روند منسجم و بدون تناقضی در استراتژی جدید آمریکا در عراق دیده نمیشود." وی گفت: "دولت بوش سعی میکند تا اثبات کند ایران، برای منافع آمریکا در عراق، خطرناکتر و تحریکآمیزتر از شورشیان سنی است. در حالی که اگر به تعداد واقعی تلفات آمریکاییها در عراق نگاه کنیم، میبینیم که صدمات وارد شده به آمریکا در عراق از سوی سنیها، دست کم ده برابر بیشتر از شیعیان بوده است. تمام این تلاشها بخشی از کارزار اقدامات تحریکآمیز برای افزایش فشار بر ایران است. آنها فکر میکنند ایرانیها، بالاخره پاسخ تحریکات آمریکا را میدهند و پس از آن دولت بوش، بهانه لازم برای حمله به ایران را خواهد یافت".
جورج بوش، در سخنرانی دهم ژانویه، خود بخشی از این سیاست را بیان نمود. بوش گفت: «این دو حکومت، ایران و سوریه، به شورشیان و تروریستها اجازه میدهند تا از مناطق آنها برای ورود و خروج از عراق استفاده کنند. ایران اسلحه لازم برای حمله به نظامیان آمریکایی را تأمین میکند. ما حمله به نیروهای خود را پاسخ خواهیم داد. ما روند حمایت ایران و سوریه از شورشیان در عراق را متوقف خواهیم کرد. ما شبکههای ارسال تسلیحات پیشرفته به عراق و آموزش دهنده دشمنانمان در عراق را خواهیم یافت و آنها را نابود خواهیم کرد". در هفتههای بعد، موجی از اتهامات از سوی دولت بوش علیه دخالت ایران در جنگ عراق به راه افتاد. در روز 11 فوریه (22 بهمن 85)، تسلیحات انفجاری پیشرفتهای به خبرنگاران نشان داده شد، که دولت بوش مدعی است از سوی ایران تأمین شدهاند. اساساً، پیام دولت آمریکا این بود که وضعیت وخیم عراق نه ناشی از شسکت طرحهای ایالات متحده، بلکه به دلیل دخالت ایران در عراق بوده است. همچنین، نظامیان آمریکایی، صدها ایرانی در عراق را مورد بازجویی قرار داده یا بازداشت کردهاند. یک مقام ارشد امنیتی سابق گفت: "دستور صادر شده در اواخر ماه اوت (2006) برای نظامیان آمریکایی این بود که با هر تعداد ایرانی در عراق که میتوانند، برخورد کنند". وی افزود: "آنها در یک زمان، پانصد نفر را مورد بازجویی قرار دادند. مأموران امنیتی ما روی این افراد کار کردند و اطلاعات آنها را تخلیه کردند. هدف کاخ سفید از این اعمال این است که پروندهای علیه ایران بسازد و ایران را به عنوان محرک ستیزهجویی در عراق معرفی کند و این که ایرانیها در تمام این سالها مشغول کار بودهاند. چنین پروندهای به این معنی است که در حقیقت، ایران حامی کشتار آمریکاییهاست". مشاور پنتاگون (وزارت دفاع ایالات متحده) تأیید کرد که صدها ایرانی به وسیله نیروهای آمریکایی، در ماههای اخیر بازداشت شده بودند. اما او گفت که در این جمع، بسیاری شهروندان عادی ایران و کارگران ایرانی بودند که پس از بازجویی، "مدت کوتاهی در بازداشت بودند و سپس آزاد شدند".
رابرت گیتس، وزیر دفاع جدید آمریکا، 2 فوریه 2007 (13 بهمن 1385) اعلام کرد: "ما طرحی برای جنگ با ایران نداریم"، با این وجود فضای جنگی، روز به روز بیشتر گسترش مییابد. بر اساس گفتههای مقامات نظامی و امنیتی پیشین و کنونی ایالات متحده، عملیات پنهانی در لبنان، با اعمال مخفیانه علیه ایران همزمان شده بودند. نظامیان آمریکایی و گروههای عملیاتی ویژه، فعالیتهای خود در ایران را برای جمعآوری اطلاعات افزایش دادهاند. براساس گفتههای یک مشاور پنتاگون در زمینه تروریسم و مقام ارشد امنیتی پیشین، این گروهها (گروههای عملیاتی ویژه و نظامیان آمریکایی) به دنبال عوامل ایرانی، در عراق وارد ایران شدهاند.
در هنگام حضور رایس در سنا در ماه ژانویه، ژروف بایدن (Biden Jozeph) سناتور دموکرات از ایالات متحده "دلارو" (Delaware)، با تأکید از وی پرسید، آیا ایالات متحده طرحی برای عبور از مرزهای ایران و سوریه برای دنبال کردن اهداف خود دارد یا نه؟ رایس در پاسخ گفت: "واضح است که رئیسجمهور (بوش) هیچ گزینهای را برای حفاظت از نظامیان آمریکایی، کنار نمیگذارد، اما این طرح محدود به نابودی شبکههای ارسال سلاح و آموزش چریکها، در داخل عراق میباشد". رایس افزود: "من فکر میکنم، کنگره از رئیسجهور انتظار دارد تا هر آنچه را لازم میداند برای حفاظت از نظامیان ما انجام دهد و مردم آمریکا نیز این نکته را درک خواهند کرد". ابهامی که درباره پاسخ وجود داشت، به پاسخی از چاک هاگل، (chuch Hugel)، سناتور جمهوریخواه از ایالت» نبراسکا« (Nebraska) و منتقد دولت بوش انجامید، به این مضمون که: خانم وزیر (رایس)، برخی از ما (اعضای کمیته روابط خارجی سنا)، سال 1970 و آنچه در آن زمان در "کامبوج" اتفاق افتاد را به یاد میآوریم. در آن زمان دولت ما به آمریکاییان دروغ گفت و بیان کرد: "ما هرگز وارد مرزهای کامبوج نشدهایم"، در حالی که در واقع وارد مرزهای کامبوج شده بودیم. من نیز مانند برخی از اعضای کمیته (روابط خارجی سنا) میخواهیم در این باره (احتمال ورود آمریکاییها به ایران و سوریه) اطلاعاتی داشته باشیم. بنابراین، خانم وزیر (رایس)، زمانی که شما در اینجا (سنا) درباره سیاست جدید رئیسجمهور، با ابهام سخن میگویید، باید گفت که چنین سیاستی بسیار خطرناک است.
نگرانی دولت بوش درباره نقش ایران در عراق، ارتباط نزدیکی با هشدارهای همیشگی این دولت درباره برنامه اتمی ایران دارد. چنی، در گفتوگو با شبکه خبری "فاکس نیوز" در 14 ژانویه 2007 (25 دی 1385)، هشدار داد، ممکن است در طول چند سال "یک ایران مسلح به سلاح هستهای داشته باشیم. کشوری که میتواند به کمک این سلاح جریان صادرات نفت در جهان را کنترل کند و رشد اقتصاد جهانی را معکوس نماید. همچنین این کشور میتواند سلاحهای هستهای خود را به سازمانهای تروریستی تحویل دهد، یا این که همسایگانش و دیگر نقاط جهان را تهدید کند". وی (چنی) افزود: "اگر با کشورهای حاشیه خلیج (فارس)، با سعودیها، اسراییلیها یا اردنیها گفتوگو کنید، میبینید که تمام منطقه از رفتارهای ایران نگران هستند... تهدید ایران همواره در حال گسترش است.
کاخ سفید در حال حاضر مشغول عملیات جاسوسی جدیدی درباره برنامه تولید سلاحهای هستهی ایران است. مقامات پیشین و کنونی در دولت آمریکا، به من (هرش) گفتند: اطلاعات به دست آمده به وسیله عوامل جاسوسی اسراییل در ایران نشان میدهد، ایران در حال تولید یک موشک قارهپیما سه مرحلهای سوخت جامد است. این موشک قادر است تا چندین کلاهک کوچک را با دقتی نسبتاً خوب به اروپا ارسال کند. درباره میزان درستی این اطلاعات انسانی (Human lntelligence) همچنان بحث و گفتوگوها در مراکز امنیتی ادامه دارد. پیش از این نیز اطلاعات انسانی درباره تهدید فوری سلاحهای کشتار جمعی عراق، به حمله به این کشور (عراق) انجامید، که در نهایت مشخص شد آن اطلاعات نادرست بودهاند. بسیاری از اعضای کنگره ایالات متحده (شامل مجلس سنا و خانه ملت (House)، این اطلاعات را با دیده تردید نگریستهاند. هیلاری کلینتون (یکی از نامزدهای اصلی حزب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری 2008)، در جلسه 14 فوریه (25 بهمن 1385) سنا گفت: "همه ما از آنچه در مورد عراق اتفاق افتاد درس گرفتهایم و باید این درسها را درباره تمام اتهاماتی که به ایران وارد میشود در نظر بگیریم. آقای رئیسجمهور، آنچه ما در مورد دخالت ایران در عراق از شما میشنویم، شبیه همان حلقه تکراری است که درباره کشورهای دیگر به کار گرفته شده و به همین دلیل باید نسبت به گفتههای شما مراقب باشیم. ما دیگر هرگز بر اساس اطلاعاتی که میتواند در نهایت نادرست باشد، تصمیمی اتخاذ نمیکنیم".
با این وجود، پنتاگون در طول یک سال گذشته، همواره در حال کار گسترده روی طرح بمباران احتمالی ایران بوده است. این طرح، مستقیماً توسط رئیسجمهور هدایت میشود. مقام ارشد امنیتی پیشین گفت: در طول ماههای اخیر، یک گروه طراحی ویژه در ستاد مشترک ارتش ایالات متحده تشکیل شده است. آنها مسئول طراحی نقشه بمباران احتمالی ایران هستند. یکی از ویژگیهای طرح یاد شده این است که حداکثر ظرف 24 ساعت پس از دستور رئیسجمهور این طرح اجرا میشود.
یکی از مشاوران نیروی هوایی آمریکا و همین طور مشاور پنتاگون در امور تروریسم، ماه گذشته به من (هرش) گفتند: دولت وظیفه دیگری را نیز برای گروه طراحی حمله به ایران مشخص کرده است. این گروه مسئول آن است تا اهدافی را در ایران مشخص سازد که در ارسال سلاح و آموزش شورشیان در عراق، دست دارند. پیش از تمرکز گروه بر روی نابودی تأسیسات هستهای ایران و تغییر احتمالی رژیم (جمهوری اسلامی) بود.
دو ناو هواپیما بر آیزنهاور و استنیس هم اکنون در دریای عربی (دریای عمان و خلیج فارس) قرار دارند. یک طرح این است که این نیروها در اوایل بهار (فروردین 1385) باز گردانده شوند، اما مطابق گزارشهای منابع خبری، نگرانیهایی در نیروهای نظامی وجود دارد که ممکن است در نهایت به این گروهها دستور داده شود، حتی با ورود ناوهای دیگر نیز در منطقه باقی بمانند. بخشی از این نگرانیها، مربوط به رزمایشهایی است ایران در ماههای اخیر انجام داده است. این رزمایشها نشان دادهاند که ایران میتواند به ناوهای آمریکایی، با استفاده از تاکتیکهای زنبوری (Swarming) آسیب بزند. در این تاکتیک، از تعداد زیادی ناوچه کوچک استفاده میشود. نیروهای نظامی ایران در گذشته، این روشها را بارها مورد آزمایش قرار دادهاند. در همین حال، ناوهای هواپیمابر آمریکایی دارای قدرت مانور کمی در "تنگه باریک هرمز" در سواحل جنوبی ایران هستند. مقام ارشد امنیتی پیشین گفت: در طرحهای کنونی حمله به ایران این احتمال وجود دارد، دستور حمله به ایران در بهار امسال صادر شود. با این وجود، او گفت: مقامات بلند پایه در ستاد مشترک ارتش میگویند، فکر نمیکنند کاخ سفید آن قدر احمق باشد که با وجود معضل عراق و مشکلاتی که جمهوریخواهان در انتخابات سال 2008 دارند، دست به چنین حملهای بزند.
نقش شاهزاده بندر بن سلطان در استراتژی جدید بوش
تلاشهای دولت بوش برای تضعیف قدرت ایران در خاورمیانه، به شدت وابسته به دولتمردان عربستان سعودی و بخصوص شاهزاده بندر بنسلطان، مشاور امنیت ملی سعودیهاست. شاهزاده بندر تا سال 2005، به مدت به بیست سال، سفیر عربستان در ایالات متحده بود و همچنین دارای روابط دوستانهای با بوش و چنی است. او حتی در پست جدید خود نیز روابطش را با آنها حفظ کرده است. به تازگی بسیاری از مقامات کاخ سفید، چندین بار به عربستان رفتهاند، تا جایی که گزارش برخی از این مسافرتها در رسانهها نیز منتشر نشده است.
اواخر ماه نوامبر (آذر 1385)، چنی به صورت ناگهانی به عربستان رفت و در آنجا با ملک عبدالله و شاهزاده بندر ملاقات نمود. نشریه تایمز، گزارش داد، در این دیدار، ملک عبدالله به چنی هشدار داد، عربستان در صورت خروج ایالات متحده از عراق، از گروههای سنی حاضر در عراق پشتیبانی خواهد کرد. یک مقام امنیتی اروپایی به من (هرش) گفت: مسئله مهم دیگری که در این دیدار (دیدار چنی و ملک عبدالله) مورد بررسی قرار گرفت، نگرانی شدید سعودیها از "قدرتگیری شیعیان" بود. ملک عبدالله به چنی گفت: "سعودی در پاسخ به این امر (قدرتگیری شیعیان)، از اهرمهای خود مانند کمک مالی برای سنیها استفاده میکنند."
در حالی که رقابتهای سیاسی درون خانواده سلطنتی عربستان زیاد است، اما بندر توانسته پایگاه قدرتی برای خود دست و پا کند. قدرت بندر، بیشتر در نتیجه رابطه نزدیک وی با ایالات متحده به دست آمده است، رابطهای که برای سعودیهای از اهمیت بسیاری برخوردار است. بندر، نسبت به شاهزاده ترکی الفیصل، جانشین خود در سفارت ایالات متحده، موفقیتهای بیشتری در پست سفارت به دست آورده بود. ترکی الفیصل پس از 18 ماه از سفارت عربستان در آمریکا استعفا داد و عادل الجبیر جایگزین وی شد. عادل، فرد بوروکراتی است با شاهزاده بندر کارکرده است. یک دیپلمات پیشین سعودی گفت: در طول دوران سفارت ترکی در ایالات متحده، (ترکی) بارها از ملاقاتهای خصوصی بندر و مقامات ارشد کاخ سفید از جمله چنی و آبرامز (معاون شورای امنیت ملی ایالات متحده) آگاه شده است. این دیپلمات سعودی افزود، "فکر میکنم، ترکی از این ملاقاتها ناراضی بود". اما این دیپلمات میگوید: "فکر نمیکنم بندر با اختیار خود این ملاقاتها را انجام میداد". وی گفت: اگر چه ترکی دل خوشی از بندر ندارد، اما وی (ترکی) در زمینه مقابله با گسترش قدرت شیعیان در خاورمیانه با بندر، هم عقیده است.
شکاف میان شیعیان و سنیها به اختلافی در قرن هفتم (میلادی) باز میگردد. این اختلاف بر سر تعیین جانشین (حضرت) محمد، بروز کرده بود. سنیها در دوران خلافت و امپراتوری عثمانی، اکثریت نیروی غالب در جهان اسلام را تشکیل میدادند، در حالی که شیعیان در آن زمان، خارجی (خارج از دین)، محسوب میشوند. نود درصد از مسلمانان جهان، سنی هستند، اما در ایران، عراق و بحرین، شیعیان اکثریت را تشکیل میدهند، در حالی که در لبنان نیز بزرگترین گروه مسلمانان، شعیه هستند. تمرکز کشورهای شیعی در یک منطقه کم آب و پر نفت، به نگرانی در میان کشورهای سنی و غربی انجامیده است. آنها از ظهور یک هلال شیعی، با تکیه بر قدرت ژئوپولیتیک در حال افزایش ایران، نگران هستند.
فردریک هوف (Frederic Hof)، افسر بازنشسته (ارتش ایالات متحده) و متخصصص امور خاورمیانه به من (هرش) گفت: نگاه سعودیها به جهان هنوز از پنجره امپراتوری عثمانی است (دیدگاههای آنها متعلق به زمان امپراتوری عثمانی است)، در آن زمان مسلمانان سنی حاکم بوده و طبقات بالای اجتماعی را تشکیل میدادند، در حالی که شیعیان، پایینترین طبقه اجتماع بودند.» وی (هوف) افزود: در صورتی که بندر بتواند سیاست خاورمیانهای ایالات متحده را به نفع عربستان تغییر دهد، در خانواده سلطنتی از احترام ویژهای برخوردار خواهد شد.
سعودیها از این نگراناند که ایران نه تنها توازن قدرت در منطقه را به هم بریزد، بلکه باعث تغییر توازن قوا درون عربستان نیز بشود. عربستان سعودی، دارای اقلیت قابل توجه شیعی در استان شرقی خود میباشد. در این منطقه، میدانهای نفتی برزگی قرار دارد، در حالی که منازعات فرقهای نیز در این استان به صورت گستردهای دیده میشود. بر اساس گفتههای ولی نصر (عضو بلند پایه شورای روابط خارجی آمریکا)، خانواده سلطنتی در عربستان معتقدند، عوامل ایرانی با همراهی شیعیان محلی عربستان، پشتیبان بسیاری از حملات تروریستی درون محدوده پادشاهی سعودیها هستند. امروزه، تنها ارتشی که قادر به محدود کردن قدرت نظامی ایران بود، یعنی ارتش عراق، توسط ایالات متحده نابود شده است. جهان و منطقه در حال منطقه در حال حاضر با ایرانی روبهروست که میتواند قابلیتهای هستهای را به دست بیاورد و همین طور ارتشی قوی با چهارصد و پنجاه هزار در اختیار دارد. (ارتش عربستان سعودی تنها دارای هفتاد و پنج هزار سرباز میباشد.)
ولی نصر ادامه داد: "سعودیها، منابع مالی قابل توجهی در اختیار دارند و همین طور دارای ارتباطات عمیقی با اخوانالمسلمین و سلفیها هستند". ("سلفیها"، سنیهای تندرویی میباشند که معتقدند شیعیان مرتد هستند.) «در گذشته، هرگاه ایران تهدیدی برای سعودیها به شمار میرفت، عربستان قادر به تحریک بدترین افراد تندرو اسلامی علیه ایران بود (منظور القاعده است). زمانی که آنها را از دور خارج کردهاید، نمیتوانید دیگر آنها را وارد بازی کنید".
خانواده سعودی به نوبه خود، هم پشتیبان مالی سنیهای افراطی بوده و هم خود هدف اعمال تروریستی آنها نیز قرار گرفتهاند. شاهزادههای سعودی، به این نتیجه رسیدهاند، تا زمانی که از مدارس مذهبی و موسسههای خیریه وابسته به افراطیها حمایت کنند، حکومتشان سرنگون نخواهد شد. استراتژی جدید دولت بوش، به شدت وابسته به این روابط و معاملات سعودیها با تندروهای سنی است.
نصر، وضعیت کنونی را با دورهای که القاعده، به تازگی ظاهر شده بود، مقایسه کرد. دولت سعودی، در دهه 1980 و اوایل دهه 1990، از عملیات پنهانی سیا علیه شوروی در افغانستان، پشتیبانی مالی میکرد. صدها سعودی جوان به مناطق مرزی پاکستان و افغانستان فرستاده شدند. این جوانان در آن مناطق، مدارس مذهبی، پایگاههای آموزشی و نهادهای جذب نیرو، تأسیس کردند. در آن زمان تاکنون، بسیاری از عواملی که در آنجا مورد پشتیبانی سعودیها قرار گرفتهاند، سلفیها بودهاند. اسامه بن لادن و همکارانش در میان این نیروها قرار داشتند، که در نهایت گروه القاعده را در سال 1988، تأسیس کردند.
مشاور دولت ایالات متحده به من (هرش) گفت: "هم اکنون، بندر و دیگر سعودیها به کاخ سفید اطمینان دادهاند که «سعودیها با دقت مراقب بنیادگرایان مذهبی هستند. پیام آنها (سعودیها) به ما (دولت آمریکا) این بود که ما (سعودیها) این جنبش (جنبش افراطیون سنی) را ساختهایم و ما نیز میتوانیم آن را کنترل کنیم. برای ما (دولت آمریکا) مهم نیست که سلفیها اقدام به بمبگذاری میکنند. بلکه آن چه برای ما (دولت آمریکا) مهم است، این است که چه کسی هدف این بمبگذاری قرار میگیرد. مهم این است که این بمبگذاریها ضدحزبالله لبنان، مقتدا صدر، ایران و سوریه (در صورتی که به همکاری با ایران و حزبالله لبنان ادامه دهد) انجام شوند".
دیپلمات سعودی گفت: از دید کشور او (عربستان)، پیوستن به ایالات متحده در نبرد با ایران برای عربستان هزینههای سیاسی بسیاری در پی دارد. پیش از این، بندر در جهان عرب به عنوان فردی نزدیک به دولت بوش شناخته شده است. این دیپلمات پیشین به من (هرش) گفت: "ما دو کابوس در ذهن خود داریم (دو مشکل داریم). این دو مشکل است. عبارتند از ایران مسلح به سلاح اتمی و آمریکایی که به ایران حمله کرده است. من ترجیح میدهم، اسراییل بمب هستهای داشته باشد، اما ایران هرگز به چنین بمبی دست پیدا نکند. بنابراین ما میتوانیم برنامههای هستهای ایران را مورد سرزنش قرار دهیم، اما اگر آمریکا به ایران حمله کند، ما مورد سرزنش قرار خواهیم گرفت".
در سال گذشته، اسراییلیها، سعودیها و دولت بوش، یک سری مذاکرات غیررسمی محرمانه برای رسیدن به تفاهم بر سر مسیر استراتژیکی نوین را به پیش بردهاند. مشاور دولت ایالات متحده به من (هرش) گفت: دست کم بحث اصلی در این گفتوگو مطرح شد. نخست این که، اسراییل مطمئن شود، امنیت آن، اولویت اصلی است و این که ایالات متحده و عربستان سعودی و دیگر کشورهای سنی دارای نگرانی مشترکی نسبت به تهدید ایران هستند. دوم، سعودیها، حماس، گروه فلسطینی اسلامی مورد حمایت ایران را تحت فشار قرار دهند تا از حملات ضد اسراییلی دست برداشته و همچنین گفتوگوهای جدی بر سر مسئله تقسیم دولت فلسطینی با فتح، گروه سکولار فلسطینی، آغاز کند. (در فوریه 2007، دولت عربستان مذاکراتی را میان دو گروه رقیب فلسطینی در مکه برقرار نمود. با این حال، اسراییل و ایالات متحده از مفاد معاهده مکه ابراز نارضایتی کردند.) مسئله سوم این بود که دولت بوش به طور مستقیم با کشورهای سنی برای تضعیف قدرت شیعیان در منطقه همکاری کند. چهارم این که، دولت سعودی با تأیید دولت واشنگتن، کمکهای مالی و نظامی برای تضعیف دولت بشار اسد (رئیسجمهور سوریه) اختصاص دهد. اسراییلیها معتقدند، چنین فشاری بر دولت اسد، این دولت (دولت سوریه) را وادار به اتخاذ سیاست مسالمتجویانهتر نسبت به اسراییل کرده و آنها را به پای میز مذاکره خواهد کشاند. سوریه، مسیر عمده ارسال سلاح برای حزبالله لبنان است. دولت سعودی، بر سر مسئله ترور رفیق حریری، نخستوزیر پیشین لبنان، در سال 2005، در بیروت، روابط سردی با دولت دمشق دارد، چرا که سعودیها معتقدند، دولت سوریه مسئول ترور رفیق حریری بوده است. حریری که یک میلیاردر سنی بود، دارای روابط بسیار نزدیکی با حکومت سعودیها و همین طور شاهزاده بندر بود. (یک گروه تحقیق سازمان ملل، قویاً معتقد بود که سوریها در این ترور دست داشتهاند، اما هیچ شاهد موثقی برای ادعای خود ارائه نکرد؛ به همین دلیل قرار است تحقیق دیگری توسط یک گروه حقیقتیاب بینالمللی، انجام گیرد.)
پاتریک کلاسون، همکاری سعودیها با کاخ سفید در استراتژی جدید را یک دستاورد بسیار بزرگ خواند، کلاسون به من (هرش) گفت: "سعودیها میدانند اگر میخواهند دولت آمریکا، پیشنهاد سیاسی بزرگی به فلسطینیان ارائه کند، آنها (سعودیها) نیز باید جهان عرب را وادار به ارائه پیشنهاد سیاسی بزرگی به اسراییل نمایند". وی (کلاسون) افزود: استراتژی جدید سیاسی، "نیاز به تلاشها، رفتارهای پیچیده اجرایی و اعمال ماهرانهای دارد که همواره در اختیار دولت بوش نیست. چه طرفی بیشترین ریسک را متحمل میشود، ما آمریکا) یا سعودیها؟ در زمانی که موقعیت آمریکا در خاورمیانه به شدت بد است، سعودیها حقیقتاً کمک بسیاری به ما کردهاند. ما باید این را یک موهبت بدانیم".
مشاور پنتاگون دیدگاه متفاوتی دارد. وی (مشاور پنتاگون) گفت: تغییر جهت دولت بوش به سمت بندر، یک "عقبنشینی" بود، چرا که دولت بوش فهمید، شکست در جنگ عراق میتواند خاورمیانه را به "مکانی مناسب برای ستیزهجویان" تبدیل کند.
نقش جهادیهای لبنان در استراتژی جدید بوش
تمرکز دیگر روابط ایالات متحده و عربستان، پس از مسئله ایران، لبنان است که سعودیها در آنجا به شدت از دولت سینیوره حمایت میکنند. نخستوزیر لبنان، فواد سینیوره برای ماندن در قدرت علیه اپوزیسیون مقاوم خود، یعنی حزبالله به رهبری شیخ حسن نصرالله مبارزه میکند.
حزبالله که یک سازمان شیعی محسوب میشود، دارای زیرساختهای مستحکم در جامعه لبنان بوده و همچنین بین دو تا سه هزار نیروی نظامی فعال و هزاران عضو دیگر دارد.
حزبالله از سال 1997، در لیست سازمانهای تروریستی دولت آمریکا قرار گرفته است. این سازمان با بمباران یک پایگاه نیروی دریایی در بیروت به سال 1983، اعلام موجودیت کرد. در این حادثه، دویست و چهل و یک نفر جان باختند. همچنین این سازمان متهم به طراحی ربودن چند آمریکایی در لبنان شده بود. در بین این آمریکاییها، رئیس بخش لبنان سیا و یک سرهنگ نیروی دریایی عضو گروه صلحبانان سازمان ملل نیز حضور داشتند. رئیس بخش لبنان سیا در جریان این حادثه فوت کرد. نصرالله، رهبر حزبالله، دخالت این گروه در چنین رخدادهایی را رد کرده است. بسیاری، حسن نصرالله را یک تروریست ثابت قدم میدانند که معتقد است، اسراییل باید نابود شود. بسیاری از مردم در جهان عرب، بخصوص شیعیان وی را یک رهبر مقاومت میدانند که در برابر اسراییل در جنگ سی و سه روزه تابستان گذشته (تابستان 1385)، مقاومت کرده است. همین افراد در جهان عرب، سینیوره را یک سیاستمدار ضعیف میدانند که متکی به حمایت آمریکاست، اما قادر به وادار کردن بوش برای درخواست از اسراییل جهت متوقف کردن بمباران شهرهای لبنان نیست. عکسهای مربوط به بوسیدن صورت کاندولیزا رایس، توسط سینیوره، در هنگامی که وی (رایس) در طول جنگ با سینیوره ملاقات کرده بود، بارها در تظاهرات خیابانی در بیروت به نمایش گذاشته شد و خشم برخی از قشرهای مردم لبنان را برانگیخت.
دولت بوش از تابستان گذشته به این سو، تاکنون به صورت رسمی نزدیک به یک میلیارد دلار به دولت سینیوره کمک کرده است. در "کنفرانس پاریس" برای جمعآوری کمک برای دولت سینیوره که توسط ایالات متحده سازماندهی شد، نزدیک به هشت میلیارد دلار دیگر شامل بیش از یک میلیارد دلار کمک مالی از سوی سعودیها، نصیب دولت سینیوره شد. کمک اهدایی آمریکا شامل بیش از دویست میلیون دلار کمک نظامی و چهارصد میلیون دلار کمک برای امنیت داخلی بود.
براساس گفتههای مقام ارشد امنیتی پیشین و مشاور دولت ایالات متحده، آمریکا از دولت سینیوره به صورت مخفیانه نیز حمایت میکند. مقام ارشد امنیتی پیشین گفت: "ما برنامهای داریم تا براساس آن توانایی سنیها را در برابر تأثیر شیعیان در لبنان افزایش دهیم و برای این کار هر چه قدر پول لازم باشد، خرج میکنیم". وی گفت: "مشکل اینجاست که چنین پولی در بخشهایی غیر از آنچه مدنظر آمریکاست خرج خواهد شد. در چنین پروسهای، ما در حال تأمین مالی بسیاری از افرادی هستیم که اعمال آنها میتواند نتایج ناخواسته بالقوه خطرناکی برای ایالات متحده داشته باشد. ما قادر به تعیین محل خرج کمکهای مالی خود و افرادی که این پول به آنها میرسد نیستیم، این کار مانند یک قمار با ریسک بالاست".
برخی از مقامات رسمی عربی، اروپایی و آمریکایی که من (هرش) با آنها گفتوگو کردم، به من (هرش) گفتند، دولت سینیوره و متحدانش اجازه دادهاند تا قسمتی از این کمکها در اختیار گروههای نوظهور تندرو سنی در شمال لبنان، یعنی روستای "بکا" (Bekaa) و همچنین برخی از فلسطینیان ساکن در اردوگاههای آوارگان قرار گیرد. این گروهها اگر چه کوچک هستند، اما میتوانند "سپر دفاعی" حزبالله را تشکیل دهند و همچنین از لحاظ ایدئولوژیکی نیز بسیار به القاعده نزدیکاند.
دیپلمات پیشین سعودی در گفتوگو با من (هرش)، نصرالله را متهم به "ربودن کشور (لبنان)" کرد، اما با حمایت دولت لبنان و سعودیها از جهادیهای سنی در لبنان نیز مخالفت نمود. وی گفت: "سلفیها مریض و نفرتآور هستند، من به شدت با عقاید آنها مخالفم. آنها از شیعیان متنفرند اما از آمریکاییها بیشتر متنفر هستند. پیش از آن که ما بتوانیم به آنها رودست بزنیم، آنها به ما رودست میزنند و این نتیجه بدی در پی خواهد داشت".
الستیر کروک (Alastair Crooke)، نزدیک به سی سال در MI6، سرویس جاسوسی بریتانیا بوده و هم اکنون برای اتاق فکر "مجمع منازعات"(Conflicts Forum) کار میکند به من (هرش) گفت: "دولت لبنان فضا را برای تندروهای سنی باز کرده است. این میتواند بسیار خطرناک باشد." کروک گفت: "فتحالاسلام"، گروه افراطی سنی از گروه اصلی هوادار سوریه، "فتح الانتفاضه"، انشعاب کرده است و این گروه را در اردوگاه آوارگان فلسطینی در شمال لبنان تشکیل داده است. کروک گفت: "به من (کروک) گفته شد که در طول بیست و چهار ساعت آینده، افرادی که خود را نماینده دولت لبنان معرفی میکنند، به این گروهها اسلحه و پول میرسانند."
"اثباتالانصار" (Asbat a1-Ansar)، بزرگترین گروه افراطی سنی، در اردوگاه آوارگان فلسطینی "عینالهیلوة" (Ain al - Hilweh)، قرار گرفته است. اثباتالانصار از نیروهای امنیتی و نظامی دولت سینیوره، سلاح و تدارکات دریافت کردهاند.
بر اساس گزارشی از گروه تحقیق بینالمللی نزدیک به ایالات متحده در سال 2005، سعد الحریری، رهبر اکثریت سنی پارلمان لبنان و پسر نخستوزیر پیشین این کشور، بیش از 4 میلیارد دلار از پدر خود به ارث برده است. سعد، چهل و هشت هزار دلار از این پول را به چهار عضو یک گروه چریکی اسلامی در "دینیه" داد. این افراد در حالی که تلاش میکردند تا دولت کوچکی در شمال لبنان تشکیل دهند، بازداشت شدند. گروه تحقیق بینالمللی افزود، بسیاری از این چریکهای سنی "در اردوگاههای القاعده در افغانستان آموزش دیدهاند."
براساس گزارش گروه تحقیق بینالمللی، سعد الحریری بعدها از اکثریت حامی خود در پارلمان استفاده کرد و برای بیست و دو اسلامگرای دینیه به همراه هفت مظنون بمبگذاریهای سال گذشته در سفارتخانههای ایتالیا و اوکراین در بیروت، اماننامه صادر نمود. وی (سعدالحریری) همچنین وسیله بخشودگی سمیر جعجع، رهبر نظامی مسیحیان مارونی را فراهم نمود. این در حالی است که دخالت جعجع در چهار قتل سیاسی ثابت شده بود. از جمله این قتلها میتوان به ترور رشید کرامی، نخستوزیر لبنان در سال 1987، اشاره نمود. حریری در پاسخ به گزارشگران گروه تحقیق بینالمللی، این اعمال خود را انساندوستانه توصیف کرد.
یک مقام رسمی دولت سینیوره، در گفتوگویی با من (هرش) وی بیروت تأیید کرد که جهادیهای سنی در لبنان فعالیت میکنند. وی گفت: "ما دیدگاهی لیبرال داریم که به پیروان القاعده اجازه میدهیم در لبنان فعالیت کنند. "او دلیل حمایت لبنان از این گروهها را نگرانی از تصمیم احتمالی ایران یا سوریه به تبدیل لبنان به یک "صحنه منازعه" نامید.
این مقام دولتی لبنان گفت، دولت لبنان در وضعیت "نه ـ برد" قرار گرفته است. او گفت، بدون آتشبس سیاسی با حزبالله، لبنان میتواند "به سمت درگیری پیش رود"، که در این درگیری حزبالله کاملا وارد جنگ با نیروهای سنی شده و میتواند نتایج دهشتناکی در پی داشته باشد، اما اگر حزبالله با آتشبسی موافقت کند که طبق آن بتواند ارتش مستقلی از ارتش لبنان داشته باشد و همچنین همپیمان سوریه و ایران باقی بماند، "لبنان میتواند هدف حملات اسراییل قرار گیرد. در هر دو مورد، لبنان اسیر جدال میشود".
دولت بوش، حمایت خود از دولت سینیوره را به عنوان نمونهای از اعتقاد رئیسجمهور آمریکا به دموکراسی و میل او (بوش) به جلوگیری از دخالت دیگر قدرتها در لبنان، مطرح میکند. جان بولتون، سفیر وقت ایالات متحده در سازمان ملل، در دسامبر 2006، زمانی که حزبالله شروع به تظاهرات در بیروت کرد، درباره آنان (نیروهای حزبالله) گفت، آنها "بخشی از کودتای سوری - ایرانی هستند".
لزلی گلب (LeslieH.Gelb)، رئیس پیشین شورای روابط خارجی آمریکا، گفت، سیاست دولت بوش بیش از آنکه حمایت از دموکراسی باشد، "حمایت از امنیت ملی آمریکاست. حقیقت این است که اگر حزبالله بتواند در لبنان حاکم شود، این امر برای ایالات متحده بسیار خطرناک خواهد بود". گلب گفت، سقوط دولت سینیوره، "به عنوان پیامی در خاورمیانه از کاهش نفوذ ایالات متحده و افزایش تهدید تروریسم، تعبیر خواهد شد. بنابراین هر تغییری در توزیع قدرت سیاسی در لبنان، با مخالفت آمریکا روبهرو خواهد شد و به همین دلیل ما به هر گروه غیر شیعی برای مقاومت در برابر این تغییر کمک میکنیم. ما باید این سیاست را به صورت عمومی بیان کنیم، به جای آن که درباره دموکراسیخواهی سخن بگوییم".
مارتین ایندیک، از مرکز سبان، گفت، به هر حال، ایالات متحده "توان کافی برای جلوگیری از همکاری میانهروها با افراطیون سنی در لبنان را ندارد. "او افزود،" رئیسجمهور (بوش) احساس میکند خاورمیانه به دو جریان "افراطگرایان" و "میانهروها" تقسیم شده، در حالی است که دوستان منطقهای ما معتقدند خاورمیانه به سنی و شیعه تقسیم شده است. سنیهایی که ما به عنوان افراطگرا میشناسیم، توسط همپیمانان سنی ما به سادگی به عنوان "سنی" شناخته میشوند".
در ژانویه 2007، پس از گسترش بیش از حد خشونتهای خیابانی در بیروت، بین هواداران حزبالله و دولت سینیوره، شاهزاده بندر راهی تهران شد تا با علی لاریجانی، مذاکره کننده ایرانی در مسئله هستهای، بر سر این بنبست سیاسی گفتوگو کند. بر اساس گفتههای یک سفیر خاورمیانهای، مأموریت بندر که طبق گفته وی (سفیر خاورمیانهای) با تأیید ایالات متحده انجام شده بود، دارای هدف دیگری نیز بود؛ این هدف ایجاد مشکلات در روابط ایران و سوریه" بود. تنشهایی بین دو کشور (ایران و سوریه) درباره مذاکرات سوریها با اسراییلیها وجود داشت و هدف سعودیها این بود تا از این تنشها برای ایجاد شکاف بین ایران و سوریه استفاده کنند. این سفیر گفت: "طرح بندر نمیتواند بین ایران و سوریه اختلاف ایجاد کند. راهکار بندر موفق نخواهد بود."
ولید جنبلاط، رهبر اقلیتدروزیهای لبنان و یکی از حامیان اصلی سینیوره نصرالله را متهم به فرمانبری از سوریه کرده است، و بارها به روزنامهنگاران خارجی گفته که حزبالله تحت کنترل مستقیم رهبر مذهبی ایران است. جنبلاط در گفتوگویی با من (هرش) در دسامبر گذشته (دسامبر 2006)، بشار اسد رئیسجمهور سوریه را به "قاتل زنجیرهای" تشبیه کرد. وی (جنبلاط) گفت، نصرالله به دلیل حمایت از سوریه، اخلاقاً محکوم به ترور رفیق حریری و قتل پیر جمیل، وزیر کابینه دولت سینیوره در نوامبر گذشته (2006)، میباشد.
جنبلاط به من هرش گفت، وی در پاییز گذشته ملاقاتی با چنی، معاون رئیسجمهوری در واشنگتن داشته است. او در این ملاقات درباره متزلزل ساختن دولت اسد در سوریه نیز با چنی صحبت کرده بود. جنبلاط و همکارانش به چنی توصیه کردند که ایالات متحده میخواهد علیه سوریه وارد عمل شود باید با اعضای اخوانالمسلمین سوریه وارد مذاکره شوند.
اخوانالمسلمین سوریه، شاخهای از یک جنبش افراطی سنی است که در سال 1928 در مصر بنیان گذاشته شد. این گروه به مدت بیش از ده سال با دولت حافظ اسد به صورت مسلحانه مبارزه میکرد. اخوانالمسلمین در سال 1982، شهر "حماء" (hama) را به تصرف خود در آوردند، اما اسد این شهر را بمباران کرد و در جریان این بمباران بین شش تا بیست هزار نفر کشته شدند. اعضای اخوانالمسلمین در سوریه با مجازات مرگ روبهرو هستند. همچنین اخوانالمسلمین، دشمن رسمی ایالات متحده و اسراییل نیز به شمار میرود. با این حال جنبلاط گفت: "ما به چنی گفتیم که رابطه اصلی ایران با لبنان از طریق سوریه برقرار میشود و برای تضعیف اثر ایران در لبنان نیاز دارید تا درها را به روی اپوزیسیون موثر سوری باز کنید. "شواهدی وجود دارد که استراتژی تغییر مسیر دولت بوش، برای اخوانالمسلمین منافعی داشته است. "جبهه نجات ملی سوریه"، ائتلافی از گروههای اپوزیسیون است که اعضای اصلی آن، گروهی به رهبری عبدالحلیم خدام (معاون پیشین ریاست جمهوری سوریه که در سال 2005 از کار برکنار شد) و اخوانالمسلمین هستند. یک مقام بلندپایه پیشین سیا به من (هرش) گفت، "آمریکاییها از اپوزیسیون سوری حمایت مالی و سیاسی میکنند. سعودیها بیشترین حمایت مالی را کردهاند، اما آمریکا همچنان به این گروهها کمک میکند". وی گفت، خدام که هم اکنون در پاریس زندگی میکند، از عربستان سعودی با تأیید ایالات متحده، کمک مالی دریافت کرده است. بر اساس گزارش خبرگزاریها، در سال 2005، یک گروه از اعضای جبهه نجات ملی سوریه با مقامات شورای امنیت ملی آمریکا ملاقات کردهاند. یک مقام دولتی پیشین در کاخ سفید، به من (هرش) گفت، سعودیها برای اعضای جبهه نجات ملی، گذرنامه صادر کردهاند.
جنبلاط گفت، او متوجه شد که گفتوگو با اخوانالمسلمین، مسئلهای حساس برای کاخ سفید به شمار میرود. "به چنی گفتم برخی از مردم در جهان عرب، بخصوص در مصر، که رهبر میانهروی سنی آن دههها با اخوانالمسلمین مصر جنگیده است، از حمایت ایالات متحده از اخوانالمسلمین سوریه راضی نخواهد بود. اما اگر شما (آمریکا) با سوریه برخورد نکنید، ما در لبنان مجبوریم، مدتهای طولانی با حزبالله بجنگیم، جنگی که ما در آن پیروز نخواهیم شد."
دیدگاه شیخ حسن نصرالله درباره سیاستهای بوش در منطقه
در شبی گرم با آسمان صاف در اوایل دسامبر 2006، چند مایل پایینتر از جنوب شهر بیروت در یکی از مناطق حومه این شهر که در طول جنگ 33 روزه، بمباران شده بود، چشماندازی از نتایج استراتژی جدید بوش در لبنان به دست آوردم. شیخ حسننصرالله، رهبر حزبالله، که از انظار عمومی پنهان شده بود، ما مصاحبهای با من (هرش) موافقت کرده بود. ترتیبات امنیتی این ملاقات بسیار استاندانه و ظریف بود. در حالی که در صندلی عقب یک ماشین استتار شده نشانده شدم، به گاراژ مخروبه زیرزمینی در مکانی از بیروت برده شدم. در آنجا به وسیله یک جستوجوگر دستی، من را بازرسی کردند و مجدداً در ماشین دیگری قرار دادند و به گاراژ زیرزمینی دیگری منتقل کردند. در تابستان گذشته، شنیده شد که اسراییل تلاش کرده تا نصرالله را به قتل برساند، اما مراقبتهای فوقالعاده زیاد امنیتی تنها به دلیل این تهدید نبود. محافظین نصرالله به من گفتند که آنها (حزبالله) به این نتیجه رسیدهاند که وی (نصرالله) هدف اصلی ترور توسط عوامل دولتهای عربی است، بخصوص عوامل اطلاعاتی اردنی و جهادیهای سنی که به نظر نیروهای حزبالله متحد القاعده هستند. (مشاور دولت آمریکا و یک ژنرال بازنشسته چهار ستاره گفتند، سازمان جاسوسی اردن یا پشتیبانی ایالات متحده و اسراییل، تلاش کرده بود تا در گروههای شیعی نفوذ کند و از این طریق علیه حزبالله عمل کند. ملک عبدالله دوم، پادشاه اردن هشدار داده بود، یک دولت شیعی در عراق و نزدیک به ایران، به ظهور هلال شیعه در خاورمیانه میانجامد.) در این میان روند دیگری نیز به وجود آمده است. نبرد نصرالله با اسراییل در تابستان گذشته وی (نصرالله شیعه) را به مشهورترین و تأثیرگذارترین چهره در بین شیعیان و سنیهای منطقه تبدیل نمود. اما در ماههای اخیر، وی به صورت روزافزونی از دید بیشتر سنیها، نه به عنوان یک نماد وحدت عربی، بلکه به عنوان بخشی از جنگ فرقهای نگریسته میشود.
نصرالله ملبس به لباس روحانی، همچون همیشه، در آپارتمان محقری منتظر من بود. یکی از مشاوران نصرالله گفت، وی (نصرالله) نمیخواست، تمام شب را در این مکان بماند، چرا که او از جولای 2006 و صدور فرمان ربودن دو سرباز اسرائیلی، یک جا ساکن نبوده است.
طبق دستور نصرالله در جولای 2006، نیروهای حزبالله در یک حمله مرزی، دو سرباز را به گروگان گرفتند که این گروگانگیری به جنگ سی و روزه اسراییل و حزبالله انجامید. نصرالله چه در مجامع عمومی و چه در گفتوگو با من (هرش) گفت، او درباره چگونگی پاسخ اسراییل دچار اشتباه شده بود. وی گفت، "ما تنها میخواستیم تا سربازان اسراییلی را برای معاوضه با زندانیهایمان بازداشت کنیم. ما هرگز نمیخواستیم منطقه را وارد یک جنگ کنیم".
نصرالله، دولت بوش را متهم به همکاری با اسراییل برای آغاز "فتنه" کرد. فتنه، لغتی عربی به معنای "شورش و چندپارگی درون اسلام است". وی گفت، «به نظر من، کارزار بزرگی درون رسانههای جهان به راه افتاده تا یک طرف را علیه دیگری بشورانند. من معتقدم که همه اینها به وسیله عوامل جاسوسی اسرائیل و آمریکا هدایت میشوند." (او هیچ دلیل خاصی برای این حرف خود ارائه نکرد.) وی گفت، جنگ ایالات متحده در عراق، منازعات فرقهای را افزایش داده، اما گفت که حزبالله تلاش میکند تا جلوی ورود این درگیریها را به داخل لبنان بگیرد. (منازعات شیعه ـ سنی و خشونتهای پیرامون آنها در هفتههای پس از گفتوگوی من با نصرالله افزایش پیدا کرد.)
نصرالله گفت، "هدف بوش ایجاد نقشهای جدید در منطقه بود. آنها میخواهند عراق را تجزیه کنند. عراق در لبه جنگ داخلی نیست، بلکه دقیقاً درون یک جنگ داخلی است. در عراق دقیقاً یک پاکسازی قومی و نژادی وجود دارد. قتلعامها و مهاجرتهای گستردهای که در عراق دیده میشود، نشان میدهد عراق در حال تجزیه شدن به سه بخش مجزاست. آن چه در عراق جریان دارد پاکسازی مناطق مختلف عراق از اقوام و مذاهب دیگر برای تجزیه عراق است. حداکثر تا یک یا دو سال دیگر شاهد مناطقی کاملاً سنینشین، شیعهنشین و کردنشین خواهیم بود. حتی در بغداد این نگرانی وجود دارد که این شهر به دو منطقه مجزای شیعه و سنی تقسیم شود".
نصرالله ادامه داد: "میتوانیم بگویم که بوش دروغ میگوید، زمانی که ادعا میکند، نمیخواهد عراق تجزیه شود. تمام واقعیتهایی که در عراق جریان دارد، هر فردی را مطمئن میکند که وی (بوش) خواهان تجزیه عراق است و روزی فرا خواهد رسید که بوش خواهد گفت، من نمیتوانم کاری انجام دهم، چرا که عراقیها خواهان تجزیه کشور خود هستند و من به خواسته مردم عراق احترام میگذارم."
وی (نصرالله) گفت، ایمان دارد، آمریکا خواهان تجزیه سوریه و لبنان نیز میباشد. وی (نصرالله) گفت، سیاست ایالات متحده در سوریه، این کشور را وارد "دورانی از هرج و مرج و جنگ داخلی همچون عراق" خواهد کرد. در لبنان نیز" یک ایالت سنی، یک ایالت علوی، یک ایالت مسیحی و یک ایالت دروزی" به وجود خواهد آمد. اما او گفت: "مطمئن نیستم که آنها بگذارند ایالتی شیعی (در لبنان) تشکیل شود. "نصرالله به من (هرش) گفت، او احتمال میدهد، یکی از اهداف بمباران لبنان توسط اسراییل در تابستان گذشته (2006)، "نابودی مناطق شیعهنشین و مهاجرت شیعیان از لبنان بود، ایده آنها این بود که شیعیان لبنان و سوریه را به جنوب عراق فراری دهند"، جایی که اکثریت با شیعیان است. نصرالله ادامه داد: "مطمئن نیستم ولی آن را احساس میکنم."
وی (نصرالله) گفت، تجزیه کشورهای همسایه اسراییل، موجب میشود تا اسراییل دارای همسایگانی "آرام و بیحرکت" باشد. من میتوانم به شما (هرش) اطمینان دهم که پادشاهی سعودی نیز تجزیه خواهد شد و این مسئله (تجزیه) به کشورهای شاخ آفریقا نیز کشیده خواهد شد. به عبارت دیگر، اسراییل مهمترین و قدرتمندترین کشور منطقه خواهد شد. منطقهای که به ایالات فرقهای و مذهبی در توافق با یکدیگر تجزیه شده است. این طرح خاورمیانه جدید است".
در حقیقت، دولت بوش مصرانه در برابر هرگونه صحبتی پیرامون تجزیه عراق مقاومت کرده است و ژست عمومی این دولت این بوده که کاخ سفید خواهان لبنانی یکپارچه، اما با حزباللهی ضعیف و غیرمسلح است، در چنین حالتی، حداکثر نقش نیروهای حزبالله در آینده لبنان، نقش یک اقلیت سیاسی خواهد بود. همچنین، هیچ دلیل موثقی وجود ندارد تا از عقیده نصرالله مبنی بر این که اسراییلیها به دنبال انتقال شیعیان به جنوب عراق بودهاند. پشتیبانی کند. با این حال، تصور نصرالله از درگیریهای فرقهای وسیعتر که ایالات متحده در آن دخالت داشته باشد، میتواند مبتنی بر نتایج احتمالی استراتژی جدید کاخ سفید باشد.
نصرالله در طول گفتوگوی خود با من (هرش) تلاش کرد تا از لحنی مسالمتآمیز و آرامشجویانه استفاده کند تا در مخالفان خود ایجاد شک و تردید نکند. نصرالله گفت، "در صورتی که ایالات متحده معتقد باشد، مذاکره با گروههایی مانند ما (حزبالله) در تعیین سیاست آمریکا در منطقه مفید و موثر است، ما با دیدار و گفتوگو با آنها مقامات آمریکایی) مشکلی نداریم، اما اگر آنها بخواهند در چنین دیداری به دنبال تحمیل سیاستهای خود به ما باشند، تنها وقت خود را تلف میکنند". وی (نصرالله) گفت، "چریکهای حزبالله، اگر هدف حمله قرار نگیرند تنها درون مرزهای لبنان فعالیت میکنند و به محض آن که ارتش ملی لبنان قادر به مقاومت در برابر دشمنان لبنان شود، حزبالله نیروهای خود را خلع سلاح خواهد کرد". او (نصرالله) ادامه داد، او هیچ علاقهای به آغاز جنگ دیگری با اسراییل ندارد". با این حال، نصرالله گفت، انتظار دارد اسراییل، حمله دیگری را در اواخر امسال (2007) به لبنان انجام دهد. وی گفت: "حزبالله در حال آماده شدن برای مقابله با چنین حملهای است."
علاوه بر این، نصرالله تأکید کرد که تظاهرات خیابانی در بیروت تا هنگامی که دولت سینیوره سقوط کند یا این که به خواستههای مخالفان تن در دهد، ادامه خواهد یافت. او (نصرالله) به من (هرش) گفت: "از لحاظ عملی دولت سینیوره قادر به اداره لبنان نیست. شاید این دولت (دولت سینیوره) دستورهایی صادر کند، اما اکثر مردم لبنان از این دولت پیروی نکرده و مشروعیت آن را به رسمیت نمیشناسند. سینیوره با حمایت بینالمللی سرکار باقیمانده، اما به این معنی نیست که او میتواند بر لبنان حکمرانی کند".
نصرالله گفت: "ستایشهای مکرر بوش از دولت سینیوره بهترین کمکی است که به اپوزیسیون لبنان میشود، چرا که چنین پشتیبانیهایی موقعیت طرفداران دولت در میان مردم لبنان و ملل عرب و مسلمان را تضعیف میکند. آنها معتقدند که از ادامه تظاهرات خسته میشویم. ما در طول جنگ با اسراییل خسته نشدهایم، چطور میتوانیم از یک تظاهرات خسته شویم؟"
شکاف عمیقی درون و بیرون دولت بوش درباره بهترین راه برخورد با نصرالله، وجود دارد. بخش عمدهای از این شکاف پیرامون این مسئله است که آیا وی (نصرالله) قابلیت آن را دارد تا شریک خوبی در برقراری آرامش سیاسی در منطقه باشد یا نه؟ "جان نگروپونته"، رئیس مستعفی اطلاعات ملی آمریکا، در نطق تودیع خود در برابر کمیته اطلاعاتی سنا در ژانویه (2007) گفت، "حزبالله، قلب استراتژی تروریستی ایران را تشکیل داده است... این گروه (حزبالله) قادر به انجام حملاتی علیه منافع ایالات متحده است، در صورتی که احساس کند بقای گروه خود یا ایران به خطر افتاده است... حزبالله لبنان خود را شریک دولت تهران میداند."
در سال 2002، ریچارد آرمیتاژ، معاون وزارت خارجه وقت، حزبالله را "گروه درجه یک" تروریستی عنوان کرد. با این حال، آرمیتاژ در آخرین گفتوگوی خود تأیید کرد که مسئله حزبالله تا حدودی پیچیدهتر از پیش شده است. آرمیتاژ به من (هرش) گفت: "نصرالله به عنوان یک نیروی سیاسی مهم در آمده است. آنها اگر بخواهند میتوانند نقش سیاسی مهمی در لبنان داشته باشند". آرمیتاژ گفت، "روابط عمومی و مدیریت سیاسی، نصرالله، هوشمندترین آدم سیاسی خاورمیانه است. " اما وی (آرمیتاژ) افزود، نصرالله، باید روشن کند که میخواهد نقش مناسبی به عنوان یک اپوزیسیون عاقل برعهده بگیرد. تا جایی که به من مربوط است، نصرالله هنوز هم باید خونبهای اعمال خود را بپردازد (اشاره به بمباران پایگاه نیروی دریایی آمریکا و مرگ سرهنگ آمریکایی).
رابرت بائر،(Robert Baer)، جاسوس قدیمی و با سابقه سیا در لبنان، مخالف سرسخت حزبالله بوده و درباره ارتباط این گروه با جریان تروریسم تحت حمایت ایران بود، هشدار داده است، اما هم اکنون او معتقد است: "ما اعراب سنی را برای منازعه فاجعهباری مهیا کردهایم، برای همین نیاز به گروهی داریم تا از مسیحیان محافظت کند، پیش از این رسم بر این بوده که ایالات متحده و فرانسه از مسیحیان لبنان محافظت کنند، اما اکنون این وظیفه به عهده نصرالله و شیعیان افتاده است. "بائر افزود: "مهمترین حکایت خاورمیانه، رشد نصرالله از یک آدم خیابانی به یک رهبر سیاسی یا از یک تروریست به یک فرد مجرب سیاسی است. (جریانی که در طول جنگ نمایان نشد)، تروریسم شیعی بود". اشاره بائر به نگرانیهایی بود که در مورد اعمال احتمالی نصرالله در زمان جنگ وجود داشت. در آن زمان ترس این وجود داشت که حزبالله علاوه بر موشکباران شهرهای اسراییل و ربودن سربازان اسراییلی، اقدام به موجی از عملیات تروریستی علیه اهداف آمریکایی و اسراییلی در سراسر جهان کند. بائر گفت: "وی (نصرالله) میتوانست ماشه را بچکاند (فرمان عملیات ترورسیتی صادر کند)، ما چنین نکرد."
بیشتر اعضای جوامع اطلاعاتی و دیپلماتیک تأیید میکنند حزبالله روابط نزدیکتری با ایران برقرار خواهد کرد. اما درباره این که تا چه حد نصرالله منافع حزبالله را به نفع ایران کنار خواهد گذاشت، توافقی وجود ندارد. یک جاسوس پیشین سیا که در لبنان نیز فعالیتهایی داشته، نصرالله را "یک لبنان تمام عیار" خواند و افزود: "درست است که نصرالله از سوی ایران و سوریه حمایت قرار میگیرد، اما حزبالله دیدی بسیار وسیعتر از یک همپیمانان صرف (ایران در امور منطقه) دارد". وی (جاسوس پیشین سیا) به من (هرش) گفت، دورهای در اواخر دهه 1980 و 1990 وجود داشت که پایگاه سیا در بیروت قادر به ردیابی مکالمات نصرالله به صورت مخفیانه بود. جاسوس پیشینسیا، نصرالله را رهبر رستهای دانست که قادر به برقراری ارتباط با رستههای دیگر نیز است و او ارتباطات بسیاری با هر کسی که بخواهد، داشته و دارد.
عدم گزارش فعالیتهای مخفیانه به کنگره
اتکای دولت بوش به عملیات مخفیانه که به کنگره گزارش نشده است و برخورد این دولت با رسانهها، یادآور فصل دیگری در تاریخ ایالات متحده است. دو دهه پیش، دولت ریگان تلاش کرد تا به صورت غیرقانونی از شورشیان "کنتکرا" در "نیکاراگوئه" حمایت کند. دولت ریگان، هزینه حمایت مالی از این شورشیان را با فروش پنهانی اسلحه به ایران تأمین میکرد. دولت سعودی نیز در آن زمان در "رسوایی ایران ـ کنترا" و تأمین مالی شورشیان نیکاراگوئه دخالت داشت. چند تن از بازیگران آن زمان طرح غیرقانونی دولت ریگان از جمله شاهزداه بندر بن سلطان و الیوت آبرامز، در طرحهای کنونی دولت بوش نیز دخالت دارند.
رسوایی ایران ـ کنترا موضوع بحث غیررسمی در دو سال پیش، میان پیشگامان این رسوایی بود. آبرامز این گفتوگوها را مدیریت میکرد.
یکی از نتایج این مباحثات آن بود که اگر چه این طرح در نهایت لو رفت، اما پنهان کردن آن از کنگره نیز امکانپذیر شده بود. مقام ارشد سابق امنیتی گفت، براساس درسهایی که از آن تجزیه آموخته بودند، برای انجام عملیات پنهانی آینده دولت آمریکا به این نتیجه رسیدند که 1- حتی به دوستان نزدیک نیز نمیتوان اعتماد کرد. 2- سیا باید کاملا از پروژه دور باشد. 3- به نیروی نظامی رسمی نمیتوان اعتماد کرد، چهار، این طرح باید توسط افرادی غیر از مقامات دفتر ریاست جمهوی اجرا شود (اشاره به نقش چنی در چنین عملیاتی).
دو نفر از مشاورین دولت بوش و مقام ارشد امنیتی پیشین به من (هرش) گفتند، نتایج حاصل از ایران - کنترا، عاملی برای تصمیم نگروپونته برای استعفا از ریاست اطلاعات ملی و پذیرش یک مقام دون پایه در معاونت وزارت خارجه بود. (نگروپونته از توضیح در این باره سرباز زد.)
مقام ارشد امنیتی پیشین گفت، نگروپونته نمیخواهد که تجربه خود دو دولت ریگان را تکرار کند. وی (نگروپونته) در آن زمان سفر ایالات متحده در هندوراس بود. نگروپونته گفت، به هیچوجه. من مجدداً به این راه وارد نمیشوم، آن هم بدون ارائه گزارش به کنگره. (در مورد علمیات مخفیانه سیا، رئیسجمهور میبایست گزارش مکتوب را به کنگره ارائه کند. وی (مقام ارشد امنیتی پیشین) افزود، نگروپونته به عنوان معاون وزارت خارجه تعیین شد، چرا که او (نگروپونته) معتقد است میتواند دولت را در مسیر مثبتی قرار دهد.
مشاور دولت بوش گفت، نگروپونته اهداف سیاسی کاخ سفید را تأیید میکند، منتها خواهان گزارش عملیات به کنگره است. مشاور پنتاگون نیز به من (هرش) گفت: "احساسی که در بین مقامات بلندپایه دولتی وجود داشت، این بود که نگروپونته کاملاً با عملیات مخفیانه پرخطر دولت بوش، هماهنگ نیست". وی (مشاور پنتاگون) همچنین گفت: "نگروپونته با سیاستهای محیر العقول گلدبرگ (Rube Goldberg) برای حل مسائل خاورمیانه مشکل داشت."
مشاور پنتاگون افزود، یکی از مشکلات عملیات مخفیانه، چگونگی تأمین مالی پنهان آن است، به گونهای که کنگره از آن اطلاعی نداشته باشد. وی (مشاور پنتاگون) گفت: "بستههای پول پنهانی در سراسر جهان وجود دارد که برای بسیاری از مأموریتها مورد استفاده قرار میگیرند." براساس گفتههای مقام ارشد امنیتی پیشین و ژنرال چهار ستاره بازنشسته ارتش ایالات متحده، هرج و مرج مالی در عراق و میلیاردهای دلار پول بیحساب و کتابی که در آنجا خرج شده، میتواند ابزاری برای تامین مالی عملیات مخفیانه باشد.
یک عضو پیشین شورای امنیت ملی آمریکا گفت: "این مسئله (تأمین مالی عملیات مخفیانه) به زمان ایران - کنترا باز میگردد و تمام تلاش عوامل این طرحها آن است که چنین مأموریتهایی را بدون دخالت آژانسهای اطلاعاتی انجام دهند. "این عضو پیشین شورای امنیت ملی افزود، کنگره ایالات متحده از محتوای کامل عملیات مشترک عربستان و آمریکا در آن زمان (ایران - کنترا) اطلاع نداشت. وی (عضو پیشین شورای امنیت ملی) گفت: "سیا میپرسد که" بعد چه میشود؟ "آنها نگرانند، چرا که مأموران سیا این کارها را غیرحرفهای میدانند".
مسئله نظارت بر اعمال دولت، در کنگره برجستهترشده است. در نوامبر گذشته (2006)، گروه تحقیق کنگره گزارشی را برای کنگره تهیه کرد. در این گزارش از اعمالی در دولت گفته شده بود که اعمال مربوط به سیا توسط سازمانهای منحصراً نظامی انجام شده بود. سازمانهای نظامی در حد سیا، الزامی به گزارش فعالیتهای خود به کنگره ندارند. همچنین، سناتور جیراکفلر (Jay Rockefeller)، رئیس پیشین کمیته اطلاعاتی سنا خواهان ارائه گزارشی در 8 مارس، درباره فعالیتهای جاسوسی وزارت دفاع شده بود.
سناتور دموکرات عضو کمیته اطلاعاتی سنا، رون وایدن (Ron Wyden)، از ارگان (Oregan)، به من (هرش) گفت: "دولت بوش مکرراً مواد قانونی برای ارائه گزارش به کمیته اطلاعاتی سنا را نقض کرده است. او میگوید اجازه دهید دولت کار خود را انجام دهد و "به ما اطمینان کنید". برای من (وایدن) مشکل است که به دولت بوش اطمینان کنم".