تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۴۶۵۵۸


علی‌اکبر عبدالرشیدی‌

هنری کیسینجر نظریه‌پرداز مشهور سیاسی معتقد است که حافظه عمومی تنها پنج روز دوام دارد و سیاستمداران می‌توانند پس از پنج روز حرف خود را عوض کنند بی‌آنکه مردم عادی به یاد بیاورند که آن سیاستمدار پنج روز پیش چه گفته بود. نمی‌دانیم این فرضیه خارج از جهان صنعتی تا چه حد معتبر است اما گویا رهبران سیاسی غرب در موضع‌گیری‌های خود برای این فرضیه اعتبار قائل هستند. از خصوصیات سیاستمداران استعمارگر دیروز و رهبران امروزی دنیای غرب همیشه این بوده است که برای دست زدن به اقدامات یکجانبه و اغلب خشن ابتدا زمینه‌سازی کرده، سپس براساس آن زمینه گروهی را همسو و با خود همداستان کرده و یک «اجماع بین‌المللی» برای اقدام خود ایجاد کرده‌اند. سال‌ها بعد هم که مشخص شده همه آن زمینه‌سازی‌ها بی‌پایه و برای تحقق اهداف یکجانبه آن‌ها بوده است، پذیرفته‌اند که در آن زمینه‌‌سازی‌ها تقلب اتفاق افتاده، اطلاعات دروغ انتشار یافته و به قول آن که گفت «گذشته‌ها گذشته» همه چیز را به فراموشی سپرده‌اند.

این اتفاق در دوران استعمار و نو استعمار به کرات دیده شده است. بهانه شروع اغلب جنگ‌ها و تجاوزات نظامی در قرون اخیر از این دست بوده است. بهانه آدولف هیتلر برای شروع جنگ جهانی دوم هم از همین بهانه‌ها بود. حتی متفقین برای مقابله با هیتلر هم از روش مشابهی بهره گرفتند. در عصر جنگ سرد هم همه تهدیدات علیه اتحاد شوروی در شکل پیشرفته روی همین پایه شکل گرفت.

همین اواخر، در جنگ افغانستان و عراق هم از همین الگو بهره گرفته شد. مردم بی‌گناه افغانستان به بهانه ترورهای القاعده و طالبان زیر بمب‌ها و موشک‌ها نابود شدند بی‌آن که رهبران القاعده و طالبان گزند عمده‌ای ببینند. در شرایطی که احراز قطعیت وقوع یک قتل و اعدام قاتل در نظام قضائی آمریکا سال‌ها و شاید ده‌ها سال به طول می‌انجامد صدور حکم علیه القاعده و طالبان فقط چند ساعت یا چند روز به طول انجامید.

روزی که القاعده و طالبان مردم ایران و افغانستان را هدف ترور کور خود قرار داده بودند رهبران سیاسی غرب و به خصوص آمریکا مشغول باختن نرد عشق، بر سر خط لوله نفت آسیای میانه به اقیانوس هند، با بزرگان القاعده و طالبان بودند. اما روزی که قرار بر حذف آن‌ها از قدرت شد همه اتهامات در مورد آن‌ها طراحی، پذیرفته و منجر به صدور حکم قطعی شد.

در موضوع عراق هم در سال 2002 بود که سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا صدام حسین را به برخورداری از موشک‌های دوربرد، سلاح کشتار جمعی و امکان داشتن سلاح اتمی متهم کردند. اما بعد از تحقق اشغال نظامی، اعلام شد که نه موشک دوربردی در کار بوده، نه اورانیومی به بغداد رسیده بوده و نه سلاح کشتار جمعی در دست او وجود داشته است.

در ماجرای هسته‌ای ایران هم شاهدیم، هر وقت صحنه بین‌المللی به این نتیجه می‌رسد که «انرژی هسته‌ای حق مسلم ایران است»، صهیونیست‌ها و کمی بعد آمریکائیان و متحدانشان داد و فریاد به راه می‌اندازند که ایران تا ساخت بمب اتمی فقط چند قدم و چند ماه فاصله دارد.‌

مردم ما به خوبی از این شگرد‌های تبلیغاتی آگاهند و به یاد دارند در طول ایام دفاع مقدس هم همین آمریکائیان منکر استفاده صدام از سلاح شیمیایی بودند و سخنی از وجود سلاح کشتار جمعی در دست صدام به میان نمی‌آوردند. علت این بود که خودشان و متحدانشان انواع این سلاح‌ها و فناوری‌ و دانش مربوطه‌اش را در اختیار صدام قرار داده بودند: از موشک‌های فرانسوی اگزوسه گرفته تا هواپیماهای میراژ و سوپر اتاندار و تا فناوری و مواد اولیه ساخت سلاح‌های شیمیایی که آمریکا، آلمان و دیگران در اختیار صدام قرار داده بودند.

در سال 2005 میلادی، منابع اطلاعاتی آمریکا، فرانسه‌، انگلیس و اسرائیل سر و صدا به راه انداختند که ایران قصد ساخت بمب اتمی دارد و مشغول فلان و بهمان است که برای ساخت بمب اتمی مورد نیاز است. این اطلاعیه‌های نامطمئن و جعلی ماه‌ها منشأ همه تحلیل‌ها و تصمیم‌گیری‌های مقامات آمریکایی بود و دوستان و متحدان آمریکا هم کورکورانه همین تحلیل‌ها را مزه‌مزه کردند.

اما ناگهان روز دوشنبه همین هفته منابع اطلاعاتی آمریکا اعلام کردند که ایران چهار سال است فعالیت‌های اتمی منجر به ساخت بمب اتمی خود را متوقف کرده است.

دیک چنی معاون رئیس‌جمهور آمریکا و رهبر جناح جنگ‌طلب نومحافظه‌کار در کاخ سفید دو ماه پیش در سخنرانی سالانه خود اعلام کرده بود که «اگر ایران رویه کنونی خود را ادامه دهد هدف تحریم‌های بیشتر قرار خواهد گرفت». جرج بوش رئیس‌جمهور آمریکا هم در ماه اکتبر خبر از «وقوع جنگ جهانی سوم را در اثر تلاش‌های هسته‌ای ایران» داده بود. حالا آقای بوش و آقای چنی باید به مردم جهان و به تاریخ جواب دهند منظورشان کدام «رویه کنونی» بوده است، آن که در گزارش 2003 آمده یا آن که در گزارش دوشنبه گذشته انتشار یافته است.

برخی تحلیلگران آمریکایی اعلام کرده‌اند که این تغییر موضع و جهت ناگهانی در سال پایانی حکومت جرج بوش صرفاً اقدامی برای جبران بی‌آبرویی‌های بوش در مساله هسته‌ای ایران است. اما عده بیشتری از تحلیلگران معتقدند که این اقدام مستقلاً صورت گرفته و نتیجه مثبت آن به نفع حزب دموکرات خواهد بود.

در گزارش اطلاعاتی اخیر آمریکائیان آمده است که شانزده آژانس جاسوسی آمریکا به این نتیجه رسیده‌اند که «ایران در سال 2003 میلادی دست از توسعه فناوری هسته‌ای خود برای ساخت بمب اتمی برداشته اما پل‌های ادامه این طرح را پشت سر خود خراب نکرده است.»‌

در این گزارش گفته نشده است که جاسوسان آمریکایی در چه زمان نتیجه‌گیری جدید را تحصیل کرده‌اند و چگونه‌ می‌توان باور کرد که رهبران سیاسی و نظامی آمریکا تا روز دوشنبه اخیر از آن بی‌اطلاع بوده‌اند.

قطعاً رهبران سیاسی آمریکا دو ماه پیش و در زمان انتشار گزارش محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از این گزارش اظهار بی‌اطلاعی می‌کرده‌اند وگرنه حاضر نبودند گزارش البرادعی را به باد انتقادی بگیرند که امروز با گزارش اطلاعاتی آمریکا صحت آن به ثبوت رسیده است که «ایران در پی ساخت سلاح اتمی نبوده و نیست.»

سؤال مردم آمریکا از این شانزده سازمان جاسوسی آمریکایی و رهبران سیاسی آمریکا قاعدتاً باید این باشد که اگر تا قبل از انتشار این گزارش و به استناد آن همه جوسازی‌های قبلی اقدامی تند علیه جمهوری اسلامی ایران رخ داده بود چه کسی باید تاوان اقدام نابخردانه سیاستمداران و نظامی‌گرایان آمریکایی را می‌داد؟

این که گزارش اطلاعاتی اخیر آمریکا صحت دارد یا نه، اصلاً مطرح نیست. هیچ صحت یا سقمی در آن نباید جست. اما افکار عمومی آمریکا و اروپا باید با این گزارش به فکر تجدیدنظر در میزان اعتماد به رهبران سیاسی‌شان بیفتند.

در پکن وزیر خارجه چین با شنیدن این گزارش از کلاه گشادی که آمریکائیان برای سر چینی‌ها دوخته بودند به شدت برآشفته شده است. تلفن دفتر آقای یانگ‌جی‌چی تمام روز دوشنبه و سه‌شنبه مشغول مذاکرات ایشان با مقامات اروپایی و آمریکایی بوده است.

مفسر مجله آمریکایی تایم نوشته است: «هرکس با مواضع آمریکائیان در قبال موضوع هسته‌ای ایران سر و کار داشته است از شنیدن گزارش اطلاعاتی آمریکا دچار شوک و اغما شده است.»

خبرگزاری فرانسه در تفسیری نوشت: «با این گزارش اطلاعاتی کاخ سفید واشنگتن به چالش کشیده شده است.» شبکه خبری آلترنت کانادا اعلام کرد: «این گزارش پرده از اهداف متقلبانه بوش و چنی برداشت.»

روزنامه واشنگتن پست نوشت: «تلاش آمریکا برای قطعنامه سوم سازمان ملل به گل نشست و بوش در معرض آسیب قرار گرفت.» روزنامه بلفاست تلگراف نوشت: «بوش زیر فشار قرار گرفته است که سیاست‌های خصمانه خود را در قبال ایران تغییر دهد.»

سازمان‌های اطلاعاتی اسرائیل دیروز برآشفته نسبت به این گزارش، صحت آن را زیر سؤال بردند. ظاهراً هم اسرائیلی‌ها و هم‌پادوهای آنان که در مساله هسته‌ای ایران آتش‌بیار معرکه بوده‌اند حنای خود را رنگ باخته یافته‌اند. ظریفی می‌گفت: تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.