آن چه که در غزه اتفاق افتاد در واقع کشتار بیرحمانه و ددمنشانهای در حق ملت ما بود و هیچکس نمیداند که چقدر از مردم فلسطین باید کشته شوند تا مردم جهان به عمق فاجعه پی ببرند و عنوان و تعبیر مناسبی برای آن برگزینند.
کودکان از گرسنگی میمیرند و عدهای نیز به خاطر ارائه نکردن خدمات در بیمارستانها به خاطر قطع برق در صف مرگ ایستادهاند.
مادران غمگین و گریان از براداران خونی و قومی و دینی خود کمک میطلبند اما کسی نیست به ندای آنان پاسخ دهد و به یاری و کمک آنان بشتابد.
گویی ما در عصر یخبندان و انجماد عاطفهها به سر میبریم و دیگر کسی به فریاد کمک اعتنایی ندارد.
آنچه در غزه میگذرد با موافقت و چراغ سبز آمریکا صورت میگیرد و این بوش است که با دیدار خود از فلسطین اشغالی آن را شعله ور ساخته است.
بوش نسبت به مبارزان شرافتمند جهان عرب و بهطور کلی نسبت به تمامی عربها و مسلمانان بسیار کینهتوز است ولی خلاف آن را ادعا میکند.
متاسفانه کشورهای عرب به مانند یک فاتح از او استقبال کردند. حوادث غزه در مقابل چشم و گوش جهانیان به وقوع پیوست ولی به آن واکنش قابل توجهی نشان داده نشد درحالی که اگر یک صهیونیست با سنگ فلسطینی زخمی میشد. برای آن شورای امنیت فوراً جلسه تشکیل میداد.
آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی اسرائیل را در مورد آغاز جنگ علیه لبنان و نابودی زیرساختهای این کشور و ارتکاب جنایات در این جنگ در سال 2006 به خصوص در مورد کشتار قانا تبرئه کردند. این جنگ به خاطر ربودن دو سرباز اسرائیلی صورت گرفت ولی کسی به ربودن دهها لبنانی و صدها عرب و 11 هزار فلسطینی در بند صهیونیستها اهمیتی نمیدهد.
خون اعراب دیگر ارزشی ندارد و دیگران نیز آن را مباح میدانند. اگر به یک نفر از اتباع آمریکا و اسرائیل و یا دیگر کشورها در نقطهای از جهان آسیبی برسد، آن را در بوق و کرنا میکنند.
اسرائیل با اینگونه اقدامات جنایتکارانه خود در غزه سه هدف اساسی را دنبال میکند. اول اینکه که حماس را تحت فشارهای روحی و روانی قراردهد و مسئول حوادث غزه معرفی کند تا سرپوشی برای ناتوانی و ناکامی این رژیم در مقابل ملت فلسطین و ملل عرب باشد.
اسرائیل با تشدید محاصره و گرسنگی و اعمال فشار بیشتر بر ملت فلسطین میخواهد حماس را مجازات کند و اینگونه مشخص است که میخواهد به فلسطینیان بگوید که باید از پشتیبانی حماس دست بکشند و نوار غزه را به فتح تحویل دهند.
این اقدامات در جهت ایجاد تفرقه میان حماس و فتح و دامن زدن بیشتر به اختلافات میان این دو صورت میگیرد و این دو نباید در دام این رژیم گرفتار شوند. زیرا اسرائیل در نهایت خواهان نابودی هر دو گروه است و هیچگاه چشم دیدن سرافرازی و سربلندی فلسطینیان را ندارد.
دوم اینکه اسرائیل میخواهد به حماس فشار بیاورد تا از شلیک موشک به شهرک سدروت جلوگیری کند و حماس مجبور به مذاکره در مورد نظامی اسرائیلی اسیر «گلعاد شالیت» شود.
در حالی که حماس بعد از کشتار محله الزیتون غزه گفتوگو در این باره را متوقف کرده است.
سوم اینکه اسرائیل با تحمیل محاصره میخواهد مقاومت تمامی گروههای فلسطینی را متوقف سازد و زیرساختهای آنان را از بین ببرد و مانع از حمایتهای بیدریغ مادی و معنوی فلسطینیان از گروههای مقاومت شود و رهبران مقاومت را نابود کند.
اخیراً رسانههای اشغالگران از طرح ترور رهبران حماس از جمله اسماعیل هنیه پرده برداشتهاند.
اسرائیل به درستی میداند که اینگونه اقداماتش فقط به اصرار و پافشاری فلسطینیان به دفاع از سرزمین و ملت خواهد انجامید و شاید اسرائیل با اینگونه اقدامات غیر انسانی خود در شعلهوری انتفاضه سوم سهیم باشد.
گلدامایر روزی که میشنید یک فلسطینی به دنیا آمده است همان روز ناراحت میشد و اسحاق رابین آرزو میکرد روزی از خواب بیدار شود و بشنود غزه را آب برده است و بسیاری از رهبران اشغالگر آرزو میکردند تا غزه نابود و از نقشه جهان محو شود.
اما آنها رفتند و شکوه و عظمت غزه باقی ماند و هنوز خاری در چشم دشمنان است.
غزه سرزمین جاویدانی است که با دریای مدیترانه و خاورمیانه زاده شده است. غزه عروس دریایی زیبا و گوهر نایاب شهرهاست.
امروز شهدای غزه در گورهایشان به خاطر حوادث تلخ و خونبار به خود میلرزند.
غزه با دریا و پرتقال و باغهای زیتون عجین شده است. غزه امروز با جسم و جان و بازوان آنها در آغوش گرفته شده است.
غزه از آغاز تاریخ تاکنون با مجاهدان و رزمندگان انس گرفته است و زبان آنان را بهتر میفهمد.
غزه پلی میان گذشته و حال و میان حال و آینده است. غزه هرگز نخواهد مرد و همچنان خاری در چشم دشمنان خواهد بود.
جنایتکاران و ستمگران به زبالهدان تاریخ سپرده میشوند ولی غزه پایدار و استوار، گوهر جاودان شهرها باقی خواهد ماند.