تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۴۶۵۹۹
بررسی مدل مطلوب تحزب در نظام اسلامی ایران

احسان صالحی

التزام به شیء التزام به لوازم آن نیز می‌باشد. این گزاره اگر به‌عنوان پنجره‌ای به مقوله احزاب باشد، متضمن لزوم وجود احزاب در نظامهای مبتنی‌بر دموکراسی است با این توضیح که طبق نظریه‌های توسعه سیاسی احزاب از لوازم و اجزای لاینفک نظامهای دموکراتیک و مدرن بوده و در چارچوب خاستگاهها و کارکردهای تعریف شده خود به فعالیت می‌پردازند.

در این بین نوع رویکرد نظام اسلامی که شکل نوینی از دموکراسی را به جهان نمایانده و در قالب مردمسالاری دینی (جمهوری اسلامی) تجلی یافته است، در مواجهه با احزاب قابل بررسی است و از آنجا که در این قالب، نظام حکومتی بر پایه و محور دین و تعالیم آن و سیره و سنن نبوی(ص) و ائمه اطهار(ع) بنا می‌شود، محور این تحلیل و نظام ارزشی حاکم بر آن نیز آموزه‌های شیعی است.

جبهه‌گیریهای با نگاه اسلامی در برابر احزاب نوعاً به دلیل انحرافات احزاب و یا احساس نوعی تفرقه و تکثر در اثر ایجاد احزاب و کارکردهای آنان که در مقابل وحدت و همگرایی مورد نظر شارع مقدس است بروز می‌یابند. این نوشتار ضمن بررسی محتوایی احزاب از دیدگاههای مختلف و نهایتاً از منظر معیارهای اسلامی مدلی بومی و منطبق با هنجارهای دینی از احزاب ارائه می‌کند.

تعریف احزاب سیاسی:

در این زمینه نظریات متعددی بیان شده است که بعضاً در تضاد با یکدیگر قرار دارند. این تضاد به دلیل گزینش محورهای متفاوت در راستای عامل وحدت‌زا در درون حزب نمود می‌یابد. ادموند بریک منافع عمومی را عامل وحدت‌زا برمی‌گزیند و چنین بیان می‌دارد: «حزب گروهی از افرادند که بر پایه اصول خاص پذیرفته شده‌ای اتحاد یافته و با تلاش مشترکشان منافع ملی را ارتقا می‌دهند.» در مقابل ژوزف شومپیتر منافع شخصی را عامل وحدت‌زا در درون حزب می‌داند: «حزب گروهی است که اعضای آن متحداً در تنازع رقابت‌آمیز برای کسب قدرت فعالیت می‌کنند.» برخی نیز در تعریف حزب به بزرگنمایی مشخصه انتخاباتی آن پرداخته‌اند: «حزب هر گروه سیاسی را گویند که رسمیت داشته، دارای سازمان رسمی جهت مرتبط ساحتن مرکز و مناطق باشد، در انتخابات حضور یابد و از طریق انتخابات (آزاد یا غیرآزاد) نامزدهایی را برای پست‌های دولتی معرفی کند.» (جفری اندرسون)

ویژگیهای احزاب سیاسی:

ویژگیهای احزاب سیاسی در قیاس با تعریف حاکم بر آنان تبیین می‌شود و در صورت انتخاب هریک از تعاریف فوق برخی ویژگیهای احزاب به مثابه یک متغیر وابسته دستخوش تحول می‌شوند لیکن حداقل‌هایی نیز وجود دارند که از آنان به ویژگیهای احزاب سیاسی تعبیر می‌شود. حداقل‌هایی همانند: اتفاق‌نظر بر سر ایدئولوژی و برنامه مشخص در میان اعضا، سازماندهی مرکزی، محلی و منطقه‌ای، تلاش در جهت نیل به آرمانهای حزب، تمرکزگرایی و...

«واینر» ویژگیهای احزاب سیاسی را چنین برمی‌شمارد: سازماندهی مرکزی و رهبری پایدار و ماندنی، سازمانهای محلی پایدار و در پیوند همیشگی با سازمان‌های مرکزی، عزم رهبران حزب برای در اختیار گرفتن مناصب به کمک تشکیلات و یا به تنهایی، پشتیبانی توده‌ها.

خاستگاه احزاب سیاسی:

عده‌ای شکافهای اجتماعی، سیاسی، قومی و یا جنسیتی را علت شکل‌گیری احزاب می‌دانند. (مدیسون و توکویل) در مقابل جفری اندرسون با بیان این ‌که تحزب محصول مدرنیته است و قدمت چندانی ندارد، این نظریه را رد کرده و این شکافها را شرط لازم و نه کافی در این زمینه ارزیابی می‌کند. به‌طور کلی سه نظریه گروه مشهور در خصوص خاستگاه احزاب سیاسی بیان شده است:

1-‌ نظریه‌های نهادی (انتخاباتی ـ پارلمانی): طلایه‌داران این نظریه «دوروژه» و «وبر» می‌باشند و تشکیلات را بستری انتخاباتی برای جذب رأی‌دهندگان جدید که توسط رجال همفکر در مجالس شکل می‌گیرد و طرفداران حزبی را سازماندهی می‌کند در نظر می‌گیرند.

2-‌ نظریه‌های تضاد (تاریخی): در این نظریه، ظهور احزاب با برخی از انواع بحرانها همانند بحران مشروعیت یا انسجام ملی و یا مشارکت همزمان می‌شود، همچنین تقاضا برای مشارکت سیاسی و یا حتی براندازی دولت نیز در ارتباط با شکل‌گیری احزاب است.(سارتوری)

3-‌ نظریه‌های توسعه‌گرایانه: این نظریه، احزاب را نهاد ویژه سیاست مدرن می‌داند (ساموئل هانتینگتون) و احزاب سیاسی را محصول نوسازی اجتماعی و سیاسی و صنعتی شدن بیان می‌کند. «سیاق دالدر» احزاب سیاسی نوین را به‌ عنوان فرزندان انقلاب صنعتی در نظر می‌گیرد.

در کنار این نظریات، نظریات دیگری همچون احزاب دولت ساخته (از ساختار دولت و قدرت نشأت می‌گیرند) و یا ظهور تقابلی احزاب جدید برخی خاستگاههای خاص و درجه دوم احزاب را بیان می‌دارند.

کارویژه‌های حزب‌:

فراهم ساختن فرصت برای ظهور استعدادها در ساختار سیاسی و بسترسازی برای رشد افراد، رقابت‌های انتخاباتی و هدایت و جهت‌دهی آرای عمومی، حکومتداری و بر عهده گرفتن مسئولیت حکومت، تدوین سیاست‌های عمومی و ارائه برنامه، آموزش و شکل دادن به افکار عمومی، بازتابنده نیازهای اجتماعی، رابط و عامل پیوند میان مردم و حکومت و...

آفات مترتب بر احزاب:

در این بخش به آسیب‌شناسی مقوله تحزب از پنجره‌ای که در بخش اول این نوشتار گشوده شد پرداخته و نکات منفی و معارض با آموزه‌های دینی را با تعالیم الهی جایگزین می‌نماییم.

تمایز ابتدایی احزاب اسلامی با سایر مدلها به ساختار تعریفی آن بازمی‌گردد. در احزاب اسلامی نه منافع عمومی و نه سود شخصی معیار قابل قبولی برای تعریف حزب نمی‌باشند بلکه گزینه دیگری به نام اوامر و رضای الهی به‌جای این دومی نشیند. این تفاوت ساختاری در تلافی با دو گزینه اول و دوم نمود روشنتری می‌یابد. به‌عنوان نمونه در جایی که منافع عمومی با اوامر الهی تعارض پیدا می‌کنند احزاب اسلامی اوامر و رضای خداوند را بر منافع عمومی ترجیح می‌دهند.

در بخش ویژگیهای حزب با دید جامعه‌شناسانه به سازمانها، 2 خصیصه «سازمانی» و «ضرورت وجود رهبر در رأس هرم سازمان (حزب) و از دید روانشناسانه اجتماعی «عدم ‌رغبت توده‌ها به اشغال مناصب و تمایل به در اختیار گرفتن آنها توسط نخبگان»، نهایتاً به الیگارشی (اشرافیت) سوق می‌یابد.

ربرت میخلز در کتاب مشهور خود ـ جامعه‌شناسی احزاب ـ با ذکر این نکته به تفضیل به آسیب‌هایی که از این ناحیه متوجه احزاب است می‌پردازد و نهایتاً گرایش به الیگارشیک سازمانی در درون احزاب را اجتناب‌ناپذیر می‌داند. عدم‌امکان حکومت مستقیم مردم که نظریه‌های نهادی در خصوص خاستگاههای حزب را دامن می‌زند، ضرورت وجود نمایندگان و سازمانها را می‌نماید و سازمان نیز نیازمند رؤسایی برای هدایت آن. رؤسا نیز با بهانه لزوم بکارگیری دقت و سرعت در تصمیم‌گیریها، آزادی و دموکراسی در احزاب را تحت‌الشعاع قرار داده و با تنظیم اساسنامه‌ای تمرکزگرا فعالیت‌های درون‌حزبی را به سمت نوعی ایگارشیک سازمانی جهت می‌دهند. با این وضع مناصب حزبی (و به تبع آن حکومتی) در اختیار رؤسای محدود حزب درآمده و آنان به قدرت نفود فوق‌العاده‌ای بر توده‌ها نائل می‌شوند. به باور میخلز سخنان جداب رؤسا، قدرت مالی و سیاسی حزب، القای نوعی فهم برتر در میان رؤسا نسبت به توده‌ها و دیوانسالاری از عواملی است که بر شدت این انحصار می‌‌افزایند. نظریه گردش نخبگان نیز در مقابل الیگارشی بیان شده است.

نگارنده بر این باور است که تحلیل پیدایی احزاب بر مبنای الگوی مدرنیته و نوسازی به واقعیت نزدیکتر است. با این حال، آفات مترتب بر احزاب که میخلز و دیگران به گوشه‌هایی از آن اشاره کرده‌اند، در جامعه مدرن غربی عمدتاً پذیرفته شده و این جامعه منافع حاصل از پایداری احزاب سیاسی را بیش از مضار آن می‌پندارند. بنابراین چنانچه قصد انطباق مدل احزاب به جامعه ایرانی و سپس طرد آن تنها با برشمردن آفات فوق است، این شیوه، شیوه‌ای صادقانه نیست.

پرسش اساسی در مقوله نسبت احزاب با جامعه ایرانی

همزیستی روبه افزونی جامعه ایرانی با تجربه مدرنیته در یکصده اخیر و پس از مشروطه، فرازونشیب‌های فراوانی را به خود دیده است. «تجربه ناکام تحزب» در این میان اما بیت‌الغزلیست که مخالفان و موافقان پاگیری «تحزب» بر آن متفق‌‌القولند. در بررسی این ناکامی، گروهی این مسأله را نشانه نوعی نقص در روند مدرنیزاسیون و توسعه سیاسی دانسته و جمعی دیگر با ردیف کردن نمونه‌های دیگری از تفاوتها و بعضاً تضادهای موجود میان جامعه ایرانی و غربی (نظری الگوی جامعه طبقاتی در انگلیس)، مدل احزاب را غیربومی و ساخته شده برای قالبی به‌جز قالب جامعه ایرانی نمی‌دانند که برای ایجاد درهم رفتگی میان این دو، یا باید قالب را تغییر داد و یا مدل را.

طی سالهای گذشته، طیف فکری حاکم بر مصدر اجرایی کشور، تلاش فراوانی برای تغییر این قالب، با ارائه رفتارهای ساختارشکنانه و در مقابل تقدیس تفکر و فرهنگ غربی بکار بست چه آنکه به نیکی دریافته بود که تغییر مدل تحزب برای ایجاد انطباق بر قالب جامعه ایرانی، شیر بی‌یال و دم و اشکمی را پدید خواهد آورد که تمنیات این گروه در آن نهفته نیست.

این جریان، الگو ایده‌آل از یک حزب با خاستگاه و کارویژه‌های نزدیک به غرب را در تأسیس حزبی دولت ساخته پی گرفت و پاشنه آشیل این جریان را در گره خوردن بی‌میلی جامعه ایرانی با احتراز فرد محبوب و مقوم این جریان از ورود سازمانی و سیستماتیک به فرآیند تحزب رقم زد.

سوم تیر، پایان احزاب؟

گروهی از تحلیلگران از پدیده سوم تیر به ‌عنوان پایان احزاب یاد می‌کنند چه آنکه پیش از این در هیچ انتخاباتی، احزاب چنین دستچین شده، کاندیداهای خود را به سبد آرای عمومی عرضه نکرده بودند و با وجود فاصله عمیق از استانداردهای تعریف شده از سوی غرب در این حوزه پیشرفت نسبی، قابل ملاحظه بود. با این حال برنده انتخابات نهم، کاندیدایی غیرحزبی بود که اگرچه بارها بر رویکرد مسالمت‌جویانه خود با احزاب تأکید کرده اما چه در کوران رقابتهای انتخاباتی و چه پس از آن تا به امروز همواره از سوی مخالفان به حزب‌ستیزی متهم شده است.

شاید اگر ادامه حیات کژدار و مریز احزاب در ایران مدنظر باشد، خط قرمز کشیدن بر این مقوله و برگزاری مجلس ختم برای آن، دور از واقع و ناشی از نوعی ذوق‌زدگی باشد چرا که در حال حاضر نیز احزاب با وضعیتی نسبتاً مشابه و بلکه از حیث کمّی، مقتدرتر در صحنه سیاسی کشور حضور دارند بنابراین آنچه می‌تواند و باید مورد بحث قرار گیرد، حیات کیفی و هوشمند احزاب است.

شبکه نیروهای انقلاب

حال که جامعه ایران ـ خوب یا بد ـ به تحزب روی خوش نشان نمی‌دهد و احزاب سیاسی موجود نیز نشان داده‌اند که تمایلی به تن دادن به قواعد مکتوب و مفیدی همچون نظارت، پرسشگری، حلقه وصل و... نداشته و توقع آن دارند که یک شب مانده به برگزاری انتخابات خیل عظیم توده‌های مردمی پشت درب ساختمان مرکزی حزب زانو زده تا لیست یا فرد موردنظر حزب را بالفور نصب‌العین قرار داده و صبح اول وقت، برگه‌های رأی را بر این اساس به صندوق‌ها بریزند!، چه مدلی می‌توان جای این مدل غیربومی در ساختار نیمه‌عاریه سیاسی ایران نمود؟

شبکه نیروهای انقلاب یا همان ایده‌ای که حزب جمهوری اسلامی بر آن مبنا شکل گرفت، احتمالاً مدلی کم‌نقص‌تر، مفیدتر و نزدیک‌تر به مبانی اسلامی و انسانی خواهد بود.

در مدل حزب جمهوری همانگونه که در نامه نگاشته شده از سوی آیت‌الله خامنه‌ای و حجت‌الاسلام رفسنجانی به امام(ره) در خصوص پایان فعالیت حزب نیز منعکس است، غرض از ایجاد چنین تشکیلاتی، انسجام بخشی به نیروهای انقلاب بوده و هنگامی که به‌تدریج بر دامنه کشمکش‌ها افزوده می‌شود، پایه‌گذاران آن، ترجیح می‌دهند، با اعلام ختم فعالیتها، ادامه فعالیت در مسیری مغایر با فلسفه وجودی آن ـ انسجام و وحدت ـ قرار نگیرد. در بخشی از نامه مذکور آمده است:

«در طول جنگ تحمیلی، حزب جمهوری اسلامی در سراسر کشور به وظیفه اسلامی خود برای بسیج مردم و شرکت فعال در جبهه‌های نور عمل کرد و جمعی از کاردهای و اعضای آن در این جهاد مقدس به افتخار شهادت نایل آمدند. تعبد افراد این حزب به اسلام و اعتقاد راسخ آن به ولایت فقیه، که خود عامل مهمی در کینه‌توزی ضدانقلاب بود، ایجاب می‌کرد که در مراحل و مقاطع مختلف انقلاب، با کسب رهنمودهایی از آن مقام معظم، حرکت حزب را تنظیم و سیاست‌های آن را پی‌ریزی نمایند. اکنون به فضل الهی نهادهای جمهوری اسلامی تثبیت شده و سطح آگاهی و درک سیاسی آحاد ملت انقلاب را از جهات عدیده آسیب‌ناپذیر ساخته و روشن‌بینی و توکل و قوت اراده آن رهبر عالیقدر و فداکاری و آمادگی مردم حزب‌الله توطئه‌های ضدانقلاب داخلی و استکبار جهانی را بی‌اثر و کم‌خطر نموده است. لذا احساس می‌شود که وجود حزب، دیگر آن منافع و فواید آغاز کار را نداشته و به عکس، ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه‌ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد و حتی نیروها از صرف مقابله با یکدیگر و خنثی‌سازی یکدیگر کند.

لذا، همانطور که قبلاً نیز کراراً عرض شد، شورای مرکزی پس از بحث و بررسی مبسوط و مستوفا با اکثریت قاطع به این نتیجه رسید که مصلحت کنونی «حزب جمهوری اسلامی» انقلاب در آن است که تعطیلی و فعالیت‌های آن به کلی متوقف گردد. مراتب برای استحضار و کسب رهنمود عالی معروض می‌گردد.

والامر الیکم، و ادام الله بقائکم الشریف.

سیدعلی خامنه‌ای ـ اکبر هاشمی رفسنجانی

شبکه نیروهای انقلاب، بیش از آنکه اسیر مجادلات روزمره باشد به مثابه تشکیلاتی قوی و متخصص، نه صرفاً با انگیزه کسب قدرت سیاسی بلکه با ایده بسط آرمانهای اسلامی و انقلابی و در گوشه گوشه کشور و در مرحله بعدی، صدور انقلاب اسلامی و آرمانهای آن پیش خواهد رفت.

در این مدل مساجد، پایگاهها و شعب شبکه مزبور را تشکیل می‌دهند و بدون آنکه قیمومیت تشکیلاتی افراد را مقید به تبعیت سازد، تکیلف‌گرایی، موحب سوق بدنه نیروهای شبکه به سمت نخبگان موجود در آن پایگاه خواهد شد. شبکه نیروهای انقلاب با محوریت مساجد، همچنین از ویژگی پراکندگی و عمق مردمی نیز به معنای حقیقی برخوردار است و این مختصه به مثابه آفت‌زدایی اتوماتیک در مقابل تمرکزگرایی و الیگارشی احزاب عمل می‌کند.

این شبکه که همزمان با سوم تیر و پیروزی دکتر محمود احمدی‌نژاد در اثر تجدید حیات خودجوش آن، در بدنه مردمی و حامی، نضج دوباره گرفته است، پتانسیل فراگیری دارد. پتانسیلی که نباید در اثر کم‌باوری نسبت به آن هرز رود.