کاوه شجاعی
دوازدهم اکتبر 1999 هواپیمای حامل ژنرال بر فراز شهر کراچی چرخ میزد و چرخ میزد و اجازه فرود داده نمیشد. نوازشریف نخستوزیر وقت پاکستان، همان روز ژنرال پرویز مشرف فرمانده ارتش را برکنار کرده بود و دستور داده بود نگذارند او از سفر خارج به خانه بازگردد. ژنرالهای حامی مشرف، اما دستور نخستوزیر را نپذیرفتند، دولت غیرنظامی را سرنگون کردند و هواپیمای فرمانده ارتش که تنها برای چند دقیقه سوخت داشت، به سلامت فرود آمد. ژنرال که از هواپیما پیاده شد، پاکستان دیگر در اختیار او بود و پاکستان هنوز هم در اختیار اوست.
پرویز مشرف در آگوست سال 1943 در دهلی و در خانوادهای به دنیا آمد که به زبان اردو صحبت میکردند. خانواده او بعد از تقسیم شبهقاره هند در سال 1947 به پاکستان مهاجرت کردند و پرویز مشرف در سال 1964 وارد ارتش شد.
با وجود اینکه طبقه نخبه ارتش پاکستان عموما در پنجاب بزرگ شدهاند، مشرف که در کراچی زندگی میکرد توانست آرام آرام به ردههای بالای ارتش برسد. او بعدا از طرف ارتش به انگلستان رفت و در آنجا دوره آموزش نظامی دید و بالاخره از سوی بینظیر بوتو نخستوزیر اسبق پاکستان و رهبر حزب مردم این کشور به سمت رئیس کل عملیات ارتش منصوب شد. او کمی بعد به سمت فرماندهی کل ارتش پاکستان رسید.
مشرف در 1998 بعد از استعفای ژنرال جهانگیر کرامت فرمانده قدرتمند ارتش پاکستان جانشین او شد. کرامت از دولت خواسته بود که به ارتش در روند تصمیمگیریهای مهم نقشی کلیدی بدهد، اما نوازشریف با این خواسته مخالفت کرده بود. این اولین باری بود که یک رئیس ستاد ارتش در پاکستان استعفا میداد و شماری از ناظران این مساله را نشانهای از قدرت روبه گسترش نوازشریف قلمداد میکردند. به گمان آنها از این پس میشد به آینده دولتهای غیرنظامی در پاکستان خوشبین بود. حتی شماری معتقد بودند که انتصاب مشرف به فرماندهی ارتش به این خاطر بوده که او به دسته پنجابیهای قدرتمند ارتش تعلق نداشت. به اعتقاد آنها نوازشریف به عمد مشرف را انتخاب کرد چون مطمئن بود او نمیتواند به دیگر سران پرنفوذ ارتش نزدیک شود و پایگاه قدرت درست کند. در جریان بحران کشور در 1998 ژنرال مشرف بارها با خبرنگاران صحبت کرد و عموما در تلویزیون ظاهر شد. همین موقع بود که مردم با نام پرویز مشرف آشنا شدند. مشرف که در جریان اوج بحران اعلام کرد شبهنظامیانی که از سوی پاکستان حمایت میشوند جلوی هند را گرفتهاند، با تلاشهای نوازشریف مواجه شد که سعی میکرد راهی دیپلماتیک برای فروکش کردن بحران بیابد. این مسأله خشم مشرف و دیگر ژنرالها را درپی داشت. اختلافنظر شدید از همینجا آغاز شد. از ماه می تا جولای 1999 پاکستان و هندوستان در منطقه کارگیل در کشمیر درگیر شدند و همین درگیری بود که باعث افزایش تنش میان مشرف و شریف شد. شریف ادعا کرد که مشرف خود تصمیم به حمله به کارگیل را گرفته و مشرف میگفت به دستور نخستوزیر عملیات را آغاز کرده است. پیکار کارگیل تلفات فراوانی برجای گذاشت و البته تنش میان سران ارتش و دولت به اوج خود رسید.
نوازشریف بالاخره در دوازدهم اکتبر 1999 زمانیکه مشرف در خارج از کشور بهسر میبرد او را از فرماندهی ارتش برکنار کرد. شمار زیادی از فرماندهان ارتش و دیوان عالی، حکم برکناری را نپذیرفتند و مشرف همان روز با یک هواپیمای مسافربری به پاکستان بازگشت. شریف به مقامات فرودگاه کراچی دستور داد جلوی فرود هواپیما را بگیرند. هواپیما همچنان در آسمان کراچی گشت میزد و منتظر اجازه فرود بود که ژنرالها دولت شریف را سرنگون کردند و فرودگاه را در اختیار گرفتند. هواپیما که تنها برای چند دقیقه پرواز سوخت داشت بالاخره فرود آمد و مشرف که از هواپیما پیاده شد، کنترل دولت را در دست گرفت. شریف ابتدا حبس خانگی شد و سپس به تبعید رفت. اینگونه مشرف کمکم همهکاره شد. او در طول سالهای اخیر از چندین توطئه ترور جان سالم به در برده است که آخرین آن در دسامبر 2003 رخ داد. ژنرال مشرف پس از کودتا قول داد که دموکراسی واقعی، نظم و قانون و رونق اقتصادی را برای کشور به ارمغان بیاورد. کودتا در 1999 اتفاق افتاد، و ژنرال در سال 2007، همچنان بر سر کار است و در آستانه انتخاباتی سرنوشتساز قانون اساسی را به حالت تعلیق درمیآورد و وضعیت فوقالعاده اعلام میکرد. در اولین سالهای حکمرانی ژنرال پاکستان و هندوستان دوران پرتنشی را بر سر کشمیر سپری کردند اما دستکم در حال حاضر از میزان تنش با هندوستان بعد از آغاز گفتوگوهای صلح در اوایل سال 2004 کاسته شده است. روابط میان دو کشور بعد از حمله تروریستی به پارلمان هندوستان در دسامبر 2001 روبه وخامت نهاد، چرا که دولت هند مدعی شد تروریستها از طرف پاکستان حمایت میشدند. پاکستان البته این ادعا را رد کرد. در تابستان 2002 صدها هزار سرباز در نقاط مرزی مستقر شده بودند.
حوادث یازدهم سپتامبر 2001، اما آینده سیاسی ژنرال را طور دیگری رقم زد. او تصمیم گرفت روابط پاکستان را با دنیای خارج را به کل تغییر دهد. پاکستان به همین راحتی به یکی از متحدان اصلی جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا در جنگ کذایی علیه تروریسم مبدل شد. اما از همان ابتدا پیدا بود که چنین روندی بدون شک به درگیری او با شبهنظامیان اسلامگرای تندرو در کشورش ختم میشود که به القاعده و طالبان نزدیک بودند و شاید بزرگترین جلوه این تنش، درگیریهای جولای 2007 با شبهنظامیان مسجد لعل بود که در اختیار تندروها قرار داشت. درگیریهای مسجد لعل بیش از 100 کشته بر جای گذاشت. شبهنظامیان و دانشجویان علوم دینی در این مسجد و مدرسه همجوارش برای اجرای قوانین اسلامی در پاکستان تلاش میکردند. اما چالشهای تازه مشرف به بنیادگرایان و تندروها ختم نمیشود. او چند ماه پیش تلاش کرد افتخار محمد چودری رئیس دیوانعالی پاکستان را برکنار کند، اما با مخالف شدید عمومی مواجه شد و بالاجبار چودری را در ماه جولای ابقا کرد. حالا همه میدانند که او علاقه شدیدی دارد که هم فرمانده ارتش پاکستان باقی بماند و هم رئیسجمهوری این کشور. مشرف بعد از کودتای بدون خونریزیاش از سوی شمار زیادی از غربیها دیکتاتور خوانده میشود، اما در واشتگتن همچنان متحد قابل اعتمادی است که وجودش در جدال با طالبان و القاعده ضروری به نظر میرسد. البته پاکستان پیش از این یکی از سه کشوری بود که طالبان را به رسمیت شمرد و در توسعه اولیه دولت آن نقشی محوری بازی کرد. تحلیلگران عموما مشرف را بندبازی توصیف میکنند که باید میان دو مساله مهم توازن ایجاد کند، اولی تقاضای آمریکا مبنی بر سختگیری با افراطگرایان است و دومی احساسات ضدآمریکایی اسلامگرایان پاکستان. در دوران مشرف اوضاع اقتصاد کمی بهتر شده است. سازمانهای معتبر اقتصادی دنیا میگویند او اصلاحات اقتصادی را آغاز کرده و فقر تاحدودی کاهش یافته است. اما مشکلات مشرف پایانی ندارد. روابط رقیبش، هندوستان، با ایالات متحده روبه بهبود گذاشته و نگاه نامزدهای دموکرات در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده به دولت مشرف - به خصوص حالا که در کشور وضعیت اضطراری اعلام کرده - اصلا مثبت نیست. شاید بههمین خاطر باشد که شمار زیادی از تحلیلگران آمریکایی دولت مشرف را «یک دولت روبه شکست» ارزیابی میکنند. آیا مشرف شکست را میپذیرد؟ کسی نمیداند. تحولات چندماه اخیر در پاکستان نشان داده که هیچ واقعه و روندی در این کشور قابل پیشبینی نیست.