* آقای ابوطالب میدانم که اگر رای نیاورید، حتما به مستندسازی بازخواهید گشت. اما چیزی را که نمیدانم سوژه این مستند احتمالی است. اگر رای نیاورید سوژه مستندی که خواهید ساخت چه خواهد بود؟
**ـ بالاخره انتخابات در نظام جمهوری اسلامی کاملا آزاد و دموکراتیک انجام میشود و هیچکس نمیتواند تضمین کند که رای میآورد یا نه. چهبسا افراد شاخص و مشهوری که رای نیاوردند و چهبسا افراد گمنامی مثل من که رای آوردند، نتیجه انتخابات در ایران اصلا قابل پیشبینی نیست و این از زیباییهای جمهوریاسلامی است.
واقعیت این است که در اسفند ماه 82 که به نمایندگی انتخاب شدم، همه کارهای مستندسازی را که با تلویزیون و سینما داشتم، کنار گذاشتم. 4 ماه قبل از پایان مجلس هم به فکر بازگشت به عالم مستندسازی افتادم، در این چند ساله که مجلس بودم، ایدههای زیادی به ذهنم آمد، به خصوص ایدهها و سوژههایی از داخل مجلس، اما چون اخلاقا وظیفه داشتم که وقتم را صرف مجلس کنم، در آخر دوره نمایندگی به این فکر افتادم که مستندی از درون مجلس بسازم.
* مثل مستندی که خانم منیژه حکمت از مجلس ششم ساخت؟
**ـ نمیخواهم کار خانم حکمت را ارزیابی کنم، چون هنوز آن را ندیدهام، شاید فرق مستند من با مستند خانم حکمت این باشد که ایشان از منظر خبرنگاری و ژورنالیستی به مجلس نگاه میکرد و من از درون مجلس و به عنوان یک نماینده به مجلس نگاه کردهام. ببینید، مجلس ما ذاتی دارد که متفاوت از آن تصویری است که در رسانهها و خبرگزاریها انعکاس پیدا میکند. مجلس زیباییهایی از حیث تکثر و تنوع دارد و اینکه هر نمایندهای، سلیقهای و طبقهای و گروهی از مردم را نمایندگی میکند که اینها خیلی به چشم نیامده است.
* تهیهکننده مستند شما کیست یا کجاست؟
**ـ شبکه "پرستیوی" چندین ماه قبل به من این پیشنهاد را کرد که مستند مجلس را بسازم، من هم قبول کردم ولی آن را مشروط کردم به ماههای پایانی مجلس. برای اینکه تست کنم که ساخت مستند از دورن مجلس امکانپذیر هست یا نه و نمایندهها به دوربین من عادت کنند، از هیات رئیسه مرخصی میگرفتم و از نمایندهها عکس یا فیلم میگرفتم. هر نماینده مثل هر کارمندی میتواند برای کارهای شخصیاش مرخصی برود و من این مرخصی را برای مستندسازی بکار بکردم.
عقیده دارم که اگر در داخل مجلس بدون گرفتن مرخصی این کار را میکردم، کاری غیر اخلاقی بود. برای ساخت این مستند، با دوستان فیلمسازم مشورت بسیار کردم، راشهایی را که گرفته بودم به کارگردانها و مستندسازها نشان دادم و انشاءالله مستند "پارلمان ایرانی" از شبکه پرس.تیوی پخش خواهد شد.
* آیا این مستند از شبکههای داخلی هم پخش خواهد شد؟
**ـ نمیدانم که پرستیوی اجازه پخش این مستند را به شبکههای داخلی بدهد یا نه.
* محور این مستند چیست؟ دقیقا چه چیزی را میخواستید نشان بدهید؟
**ـ من میخواستم حقیقت مردمسالاری دینی را در مجلس نشان بدهم، خصوصا برای مخاطبان خارج از کشور. هماهنگی کردم و از صحن و کمیسیونها و راهروها و تمام اجزای مجلس، فیلمبرداری کردم. نماینده آشوریها با زبان دینی خودش در این مستند حرف میزند. بعضی نمایندهها به انگلیسی، نمایندگان خوزستان و عربزبان، با زبان عربی، یا از غذاخوری و کمیسیونهای مختلف، فراکسیونهای مختلف اقلیت و اکثریت، روحانی و غیر روحانی و... همه در پارلمان ایرانی حضور دارند.
* نمایندهها مقاومت نمیکردند در برابر دوربین شما؟
**ـ 8 ـ 7 ماه قبل که کار را شروع کردم، نمایندهها مقاومت میکردند.
* مثلا؟
**ـ مثلا از آقایان فدایی، کوچکزاده، آرینمنش به درخواست خودشان عکس گرفتم. عکسها را ظاهر کردم و دادم، اما بعدا به خبرنگار پارلمانی کیهان شکایت مرا کردند که کیهان مطلبی را زد و البته جوابیه مرا هم چاپ کرد. اول مشتاقانه از من خواستند که از آنها عکس بگیرم و تعجب میکنم که چرا بعدا شکایت کردند. حتی به آنها گفتم اگر از عکستان خوشتان نیامده، دوباره عکس میگیرم، من هزاران عکس از نمایندهها گرفتم، صدها عکس دارم که نمایندهها در صحن مجلس یا خواب هستند یا در حال حرف زدن با موبایل هستند. اینها هم به هر حال جزئی مستند از پارلمان ایرانی است.
* این عکسها هم داخل مستند خواهد بود؟
**ـ این عکسها در نمایشگاهی در پایان مجلس هفتم در داخل مجلس و فقط برای خود نمایندهها به نمایش درخواهد آمد. محرمانه است و بعید میدانم که رضایت بدهند که این عکسها علنی شود.
* فتوژنیکترین یا خوشعکسترین نماینده که بود؟
**ـ آقای روبرت بیگلریان، نماینده ارامنه، همیشه عکسهایش خوب از آب درمیآمد. عکسهای آقای مودبپور، نماینده رشت هم همینطور
* و بدعکسترین نماینده؟
**ـ بعضیها همیشه عکسشان بد از آب میآمد، نماینده یکی از استانهای غربی کشور، بارها از من خواست که از او عکس بگیرم ولی همیشه عکسهایش بد میشد.
* عکسهای نمایندهها را خودتان ظاهر میکنید؟
**ـ بله، همه عکسها را خودم ظاهر میکنم. چاپ و ظهور دیجیتال و به جایی نمیدهم، این هم جالب است که طی چند هفته گذشته، بسیاری از نمایندهها تقاضا کردند که عکسهایشان را روی CD بزنم و به آنها بدهم تا در تبلیغات انتخابات مجلس از آن استفاده کنند. شورای نگهبان هم مصوبه مجلس را در ممنوعیت چاپ پوستر رد کرد و این موج و اشتیاق بیشتر هم شد. جالب است که نمایندههایی که قبلا معترض بودند، الان عکسشان را میخواهند.
* از جذابیتهای فضای داخل مجلس میگفتید...
**ـ مثلا بعضی نمایندهها، پزشک هستند و من هم چون مشکل قلبی دارم به بعضی از آنها مراجعه میکنم، یا بعضی روحانی هستند و من خودم در صحن مجلس، خمسام را به آقای طباطبایی میدهم. یا بعضی نمایندهها حقوق خواندهاند و به نمایندههای دیگر معاضدت حقوقی میدهند و وکالت میکنند، من هم برای نمایندهها عکس میگیرم.
* تا حالا کسی از نمایندهها خواسته که به هیچوجه از او عکس نگیرید؟
**ـ بله، آقای زادسر، نماینده جیرفت. من نزدیک به شش ماه در مجلس کنار آقای زادسر مینشستم و به همین خاطر عکسها و فیلمهای زیادی از ایشان داشتم، از من خواست که کل فیلمها و عکسهایش را پاک کنم و من هم همه فیلمها را پاک کردم. از طرف دیگر آقای شیخ قدرت علیخانی، پیرموذن، کعبی با صراحت و شجاعت و شفافیت به سئوالات گروه مستندساز جواب دادند.
* عکسهای آقای باهنر چطور بود؟
**ـ آقای باهنر هم از کسانی است که عکسشان هیچ وقت خوب درنمیآمد!
* از آقای حداد عادل هم عکس گرفتید؟
**ـ دو بار خواستم از حدادعادل عکس بگیرم، ولی چون در جایگاه هیاترئیسه است و رفتن من به آنجا مشکل است و باعث حواسپرتی نمایندگان میشود، نتوانستم. البته برای جبران این مسئله، قرار مصاحبهای با ایشان در صحن مجلس مشروطه گذاشتم که طی روزهای آینده برای ضبط مصاحبه پیش وی میروم، با آقای افروغ و خانم امینزاده هم مصاحبه مفصل خواهیم داشت.
* کدام یک از نمایندهها به نظرتان استعداد بازیگری داشت؟
**ـ متاسفانه تا جایی که نمایندهها را میشناسم، هیچ کدام صاحب استعداد ویژهای در بازیگری نبودند، اما یکی از شخصیتهایی که دوست داشتم از آن مستند مستقلی میساختم، آقای حسن سلیمانی، نماینده هرسین و کنگاور بود. ایشان لهجه بسیار زیبایی و قدرت بیان کمنظیری دارند و دایره واژگانش بسیار وسیع و بزرگ است. کلا شخصیت ویژهای دارد، قاضی هم هست و هر روز مورد مشورت نمایندهها در مورد مسائل حقوقی قرار میگیرد. خیلی دوست داشتم از زندگی ایشان مستند بسازم، اصولا نمایندهها دو گونه هستند، نمایندهایی که کاراکتر سیاسی دارند و کاراکتر سیاسی آنها را از شفافیت و صداقت دور میکند و فقط به درد مصاحبه رسمی میخورند، آنها واقعا به معنای کلمه دیپلمات هستند.
* مثلا؟
**ـ مثلا آقای دکتر علاءالدین بروجردی، کاظم جلالی، این نوع نمایندهها به درد مستند نمیخورند، حرفهایشان چندان جذاب نیست، ولی خیلی از نمایندهها هستند که به جنس مردم عادی نزدیکتر هستند و محجوب، که ادبیاتش مثل ادبیات مردم کف خیابان است، خیلی صادق است.
* آقای ابوطالب، شما خودتان را متعلق به جناح راست میدانید؟
**ـ نه
* پس چرا در لیست آبادگران قرار گرفتید؟
**ـ اگر بگویم منتشر میکنید؟
* بله، حتما
**ـ من به عنوان مستندسازی که سه سال با نمایندههای مجلس زندگی کردم، یعنی هزاران ساعت گفتگو و نشست و برخاست و مسافرت داخلی و خارجی، به شما عرض میکنم که چپ و راست به مفهومی که در ادبیات ژورنالیستی وجود دارد، واقعیت بیرونی ندارد. مثالی برای شما میزنم، من از دهها نماینده سئوال کردم و این سئوال و جواب را ضبط کردم که شما عضو اکثریت مجلس هستید یا اقلیت؟ تعداد کمی از آنها بودند که بپذیرند اقلیت هستند و به ندرت نمایندهای پیدا میشد که به صراحت بگوید چپ است یا راست و این به این دلیل است که ما اساسا چپ و راست نداریم و این اصطلاحات مال عالم رسانه و ژورنالیسم است و هیچکس دقیقا و واقعا نمیداند که چپ و راست یعنی چه؟
این بلا سر واژههایی مثل اصولگرا و اصلاحطلب هم آمده است، هم نمایندههای اصولگرا مدعی هستند که از همه اصلاحطلبتر هستند و نمایندههایی که در جبهه اصلاحات هستند معتقدند که اصولگرا هستند، اگر اصولگرایی به معنای انقلابی بودن و ارزشی بودن است، بسیاری از نمایندههای جبهه اصلاحات، واقعا اصولگرا هستند، اگر اصلاحطلب به معنای مردمی بودن و تحولخواه بودن و نفی محافظهکاری است، بسیاری از نمایندگان را میشناسم که در جبهه اصولگرایی هستند اما واقعا اصلاحطلب هستند، مثل عماد افروغ، محمد خوشچهره و... من بسیاری از این افراد را که در جناحهای مختلف پراکنده شدهاند را جزو جبهه خودی انقلاب میدانم، آنها در سلیقه و روش با هم اختلاف دارند نه در اصول و مبانی انقلاب.
* خوب به سئوال اول بازگردیم، چطور شد که در مقطع انتخابات مجلس هفتم، در لیست آبادگران قرار گرفتید؟
**ـ در انتخابات مجلس هفتم؛ دوستان اصولگرا تدبیری که به خرج دادند، این بود که در شرایطی که شاید خودشان را بازنده انتخابات میدانستند، لیستی را تهیه کردند که حتما رای بیاورد. بنابراین از خیلی از تمایلات و خواستههای حزبی و گروهی خود دست برداشتند. البته این کار برای آنها بسیار سخت بود، تا لحظات آخر هم کشمکش بود، اما بهرحال آن لیست 30 نفره آبادگران بیرون آمد و به آن تن در دادند. از آن لیست تعداد محدودی بودند که بازیگردانی به عهده آنان بود، از آن سی نفر، من میتوان بگویم که یکسوم آنها هیچ تعلقی به جریان راست سنتی نداشتند که اتفاقا همین افراد هم بیشترین را در تهران آوردند، مثل سیدمهدی طباطبایی، خادم، افروغ، خوشچهره، مظفر و ابوطالب.
* یعنی میخواهید بگویید که شما ویترین شدید؟
**ـ نه، ویترین کلمه قشنگی نیست.
* جذابترین و به یادماندنیترین لحظه نمایندگیتان؟
**ـ وقتی چند طرحی را که پیشنهاد کرده بودم، رای آورد، یکی از جذابترین لحظات نمایندگیام بود. از جمله همین طرح خرید ماهواره برای صداوسیما که دو سال قبل پیشنهاد کردم، ماهواره DBS که ما درآمدهای نفتی دولت را بالا بردیم تا این ماهواره به مبلغ 250میلیون دلار خریداری شود. لحظه بیادماندنی دیگر در مجلس وقتی بود که در موضوع هستهای، تصویب کردیم که طرح کاهش همکاریها با آژانس و لغو اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی عملی شود، این پیشنهاد با اجماع تصویب شد و روزهای بسیار باشکوهی بود که مجلس هفتم نشان داد چقدر به منافع ملی پایبند است. آن موقع ما در مجلس قدیم بودیم و رایگیری به صورت ایستادن بود که همه نمایندگان مجلس، سرپا ایستاده بودند و یادم نمیآید کسی آن موقع نشسته باشد.
* در مجلس، با کسی هم دعوایتان شد؟
**ـ بیش از همه میکروفن من توسط حدادعادل قطع شد در حالی که من دقیقا در چارچوب قانون و آییننامه عمل میکردم و متاسفم که رئیس مجلس برخلاف آییننامه، میکروفن یک نماینده را قطع کرد.
* رهبر معظم انقلاب در سخنانی به "مظلومیت عرصه فرهنگ" اشاره کردند، به نظر شما که عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هفتم هستید، بارزترین مصادیق مظلومیت فرهنگ در جامعه ما چیست؟
**ـ ببینید ممکن است این حرفهایی که میخواهم بزنم، کلیشهای به نظر بیاید، اما حقیقت این حرفها واقعا کلیشهای نیست، ذات انقلاب ما فرهنگی است و بعد از گذشت سه دهه از پیروزی انقلاب، امروز برای همه و به خصوص تحلیلگران غربی اثبات شده است که انقلاب اسلامی ایران، ذاتش اقتصادی نبود، از جنس شورش یک طبقه علیه طبقه دیگر نبود، شورش علیه مظاهر مدرنیسم نبود، به دلیل شکاف طبقاتی صورت نگرفت، هیچ ریشه اقتصادی و طبقاتی نداشت، انقلاب اسلامی از جنس انقلاب مشروطه بود و البته یک تئوری قوی فلسفی و سیاسی به نام ولایتفقیه پشت آن بود که به نظرم از ریشههای صدرایی برخوردار است.
میشود گفت که انقلاب اسلامی دقیقا در نقطه واقعیاش در تاریخ اتفاق افتاد، یعنی جامعه ما زمینه آن را کاملا داشت. جامعه در زمان وقوع انقلاب به بلوغ رسیده بود و به همین خاطر انقلاب اسلامی از جنس انقلابهای رنگین، کودتا و... نبود. ما اگر به شرایط سال 57 دقت کنیم، میبینیم که اتفاقا وضعیت اقتصادی مردم دلیل اصلی نارضایتی مردم نبود و رهبران انقلاب مثل امام، شهید مطهری، شهید بهشتی، مفتح، آیتالله خامنهای از یکطرف و تفکرات بزرگانی مثل دکتر شریعتی از طرف دیگر کاملا هویتی فرهنگی داشتند. این خصلت فرهنگی در جملات امام هویدا بود، انقلاب اسلامی محصول فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی ما بود، همان تودهای که مودب به آداب ارزشی و فرهنگی و سیاسی و تاریخی بود، بعد از انقلاب، بلافاصله درگیر هشت سال جنگ تحمیلی شد و 8 سال از دستاوردهای انقلاب دفاع کرد، بعد همینها در خرداد 76 به خاتمی رای دادند و...
* شما هم در دوم خرداد به خاتمی رای دادید؟
**ـ رای باید مخفی باشد و مخفی بودن رای جزو حقوق اجتماعی است. عرض میکردم که همان تودهها به خاتمی رای دادند و بعد همان توده مردم در سوم تیر 84 به احمدینژاد.
* و شما هم به احمدینژاد رای دادید؟
**ـ بله من جزو طرفداران سرسخت شعارها و آرمانهای احمدینژاد بوده و هستم و به همین دلیل هم جزو منتقدان آن هستم. من بیش از هرکسی به آرمانهای احمدینژاد پایبند بودهام ولی حاکمیت این ارزشها را در نقد دلسوزانه عملکردها میدانم. ما حق نداریم به شخصیتهای سیاسی قداست ببخشیم، این با شخصیتهای روحانی و مذهبی متفاوت است. ما در باورهای دینی خود برای روحانیتشان و جایگاه خاصی قائل هستیم، کلام روحانیت، ادامه کلام معصوم است و باید حرمتش همیشه حفظ شود. غیر از روحانیون، ما حق نداریم که کسی را تقدیس کنیم، در نقد رفتار سیاسی هیچکس نباید مصلحتاندیشی شود. هرکسی که وارد عرصه سیاست میشود؛ در نقد رفتار سیاسی، میتوان روحانی و غیر روحانی را نقد کرد، چنانچه رهبر معظم انقلاب هم صراحتا گفتند که مخالفت با نظر ایشان به معنای ضدیت با ولایت فقیه نیست، یعنی "رفتار سیاسی" قداست ندارد.
* از سئوال اصلی دور شدیم، بارزترین مصادیق مظلومیت فرهنگی را میگفتید.
**ـ بله، زمینه مظلومیت فرهنگ بعد از دوران جنگ ایجاد شد که گفتمان حاکم بر رهبران سیاسی ما (منظورم رهبران انقلاب نیست) از گفتمان اصلی انقلاب که اصلاح فرهنگ بود به بحثهایی مثل سازندگی و توسعه و رفع چالشهای معیشتی مردم تنزل پیدا کرد. اگرچه بهبود وضعیت معیشت هم در پرتو اصلاحات فرهنگی به دست میآمد، اما توجهات اصلی از فرهنگ کنار رفت. یکی دیگر از مظلومیتهای فرهنگ این بود که پارادیم عوض شد، یعنی به اشتباه اسم برنامههای توسعه را توسعه اقتصادی ـ فرهنگی گذاشتند اما عملا در این برنامهها هیچ اثری از فرهنگ و توجه به فرهنگ نبود. توسعه فرهنگی یعنی تعمیق فرهنگ، یعنی ساختن جامعه فرهنگی، اما در برنامههای توسعه هر جا حرف از فرهنگ بود، ابزار و بودجه و سختافزار مورد نظر بود. در دوران اصلاحات نیز این بدفهمیها از فرهنگ ادامه پیدا کرد و در دولت آقای خاتمی با بدفهمی از توسعه سیاسی به مظلومیت عرصه فرهنگ دامن زده شد. یکی دیگر از مظلومیتهای فرهنگ این بود که همه وزرای ارشاد بعد از انقلاب، قبل از آنکه فرهنگی باشند، سیاسی بودند و پیش از آنکه دغدغه فرهنگ را داشته باشند، دغدغههای سیاسی خاص خود را داشتند.
* یک وزیر فرهنگ مطلوب و غیر سیاسی نام ببرید کسی که واقعا فرهنگی باشد.
**ـ من که نمیشناسم همه افراد را، اسم آوردن از افراد چندان عادلانه نیست. مظلومیت دیگر عرصه فرهنگ این بود که ما عملا استراتژی فرهنگی نداشته و نداریم، حتی وقتی رهبر معظم انقلاب از مظلومیت فرهنگ نام بردند، نظر بلند ایشان را برخی به موارد جزیی و کوچک تنزل دادند. ایشان گفتند فرهنگ یعنی فضای تنفس، میشود گفت منظورشان این بود که الان نخبگان برای تنفس و فعالیت، فضای مناسبی ندارند و باید این فضای کلی ایجاد شود. باید بگویم که خیلی از کارهایی که امروز به اسم فرهنگ میشود، واقعا ضد فرهنگی است، مثل برخوردی که با حجاب بعد از انقلاب شد، ما با موضوع حجاب، برخوردی غیر فرهنگی کردیم و این برخوردهای غیر فرهنگی الان هم ادامه دارد و..
* پس راهکار توسعه فرهنگ حجاب چیست؟
**ـ پاسخ به این سئوال در تخصص من نیست، این موضوع جنبه فقهی و حقوقی و اجتماعی دارد که باید متخصصان امر در این مورد نظر بدهند، ولی این را میگویم که بدحجابی و همه ناهنجاریهایی از این دست چون اساسا از جنس فرهنگ است، راهحل فرهنگی هم میطلبد، با آییننامه و بخشنامه و ورود پلیس به صحنه اصلاح نمیشود.
* عملکرد آقای صفار هرندی در وزارت ارشاد را چطور ارزیابی میکنید؟
**ـ من تنها کسی بود که در جلسه رای اعتماد، در دفاع از آقای صفار صحبت کردم. من آنجا گفتم که اگر ما داعیه برپایی تمدن اسلامی را داریم، تمدن اسلامی بدون فرهنگ و هنر و ادبیات و موسیقی ممکن نیست و صفار کسی است که این موضوعات را میفهمد. معتقدم که آقای صفار یک شخصیت فرهنگی بود ولی از وقتی که در قالب عضو هیات دولت قرار گرفت به یک شخصیت سیاسی بدل شد. ما از وزیر فرهنگ، انتظار رفتاری کاملا فرهنگی داریم. آقای صفار الان به سخنگو و توجیهگر رفتار سیاسی دولت تبدیل شده است که با رویکرد فرهنگی در تضاد است.
* آیا الان دوباره به وزارت صفار هرندی رای میدهید؟
**ـ به صفار سیاسی نه، ولی به صفار روزنامهنگار و فرهنگی دوباره رای میدهم.
* شما در مجلس به انتقاد کردن معروف هستید، عمیقترین و رادیکالترین نقدی که تا حالا کردید، چه بوده است؟
**ـ سئوالتان را اصلاح کنید، این سئوال غلط است. من رفاقتهایم، از جنس نق زدن است، جدیترین نقدی که من در دوره نمایندگی مجلس داشتهام، نقد جدی دولت بوده است، من معتقدم که دولت احمدینژاد با همه خوبیهایی که دارد، سعی میکند قانون اساسی را دور بزند، قانون اساسی استوارترین میثاق یک جامعه است و همه باید به آن تن در بدهند. قانون اساسی شان و جایگاه نمایندههای مجلس و قوای سهگانه و دولت را روشن و تعریف کرده است ولی جای تعجب است که چرا دولت اصرار دارد در وظایف قانونی قوای دیگر دخالت کند یا قانون اساسی را تفسیر کند. در حالی که این وظیفه دولت نیست.
یکی از مشکلات دولت این است که شان خود را در قانون اساسی نیافته است. دولت باید بداند این قوه مجریه نیست که بودجه را تصویب میکند، بلکه دولت بودجه را به مجلس پیشنهاد میکند و مجلس بودجه را اصلاح و تصویب میکند. دولت به جز پیشنهاد وظیفه دیگری ندارد. یا مثلا وزرای هیات دولت را مجلس تعیین میکند، یعنی رئیسجمهور وزراء را پیشنهاد میدهد به مجلس و مجلس میتواند این پیشنهادات را بپذیرد یا نپذیرد، وزیر هم که انتخاب میشود، برخلاف آنچه دولت فکر میکند، وزیر، دستیار رئیسجمهور نیست و دارای مسئولیت و شخصیت مستقل حقوقی است که در برابر عملکرد خود و رای خودش در هیاتدولت به مجلس پاسخگو است. به نظر من بطور کلی تعریف وزیر در دولت احمدینژاد با آنچه که در قانون اساسی تعریف شده، مغایرت دارد.