تاریخ انتشار : ۲۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۴۶۷۱۱

سمانه فردمنش

سکولاریسم از مفهوم مصادره یعنی مصادره اموال کلیسا به نفع دولت آغاز شد و این مصادره با خشونت تمام توسط یکی از خشن‌ترین جنگجویان تاریخ بشری (ناپلئون) در بستر کاتولیسم و سپس سوسیالیسم فرانسوی شکل گرفت. کاتولیسم به جای آنکه یک مذهب باشد، یک نوع سازمان مذهبی مقدم بر ایمان است؛ یعنی انسان فقط در کلیسا می‌تواند خدا را بطلبد و از او طلب پوزش و مغفرت کند و این امر خارج از کلیسا مقدور نیست چون خداوند در پیکره عیسی حلول کرده است و این پیکره‌ها در کلیساها و پدرهای آنها که جانشین پدر آسمانی هستند تجسم می‌یابد. بنابراین در کاتولیسم سازمان‌های دینی کلیسا واسطه میان انسان و خدا هستند و کسی مستقیما به سوی خداوند نمی‌رود. پس ابتدا باید در نزد پدر کلیسا اعتراف کرد سپس در محضر خود خداوند. اولین مصادره همین سازمان کلیسایی است که در فرآیند سکولاریزه کردن به مصادره دولت درآمد و مفهوم و ساختار آن با خشونت در جهت ایجاد دولت به کار گرفته شد و در قالب سوسیالیسم فرانسوی تجلی یافت و سوسیالیسم فرانسوی (همان شکل مصادره شده کاتولیسم فرانسوی) در فلسفه تاریخ هگل به خوبی مشاهده می‌شود. سوسیالیسم اگر چه به جامعه‌گرایی معنا می‌شود، ولی جامعه‌گرایی خود در دولت‌گرایی تجلی می‌یابد؛ چرا که دولت نماینده جامعه‌ای است که سوسیالیسم را تجلی می‌بخشد، پس اگر کاتولیسم در فرانسه حاکم است، سوسیالیسم هم در فرانسه ریشه پیدا می‌کند چون این مصادره در فرانسه رخ داده است و روشنفکری که ریشه در چپ و سوسیالیسم دارد هم در فرانسه تجلی یافته و بقیه کشورها حتی آلمان و روشنفکری حاکم در اندیشه هگلی‌های چپ نیز از فرانسه اقتباس گرفته‌اند.

 اگر فلسفه هگل را توضیح و تفسیر مصادره مذهب سکولاریسم تعریف کنیم بیراهه نرفته‌ایم، چرا که فلسفه هگل زاییده انقلاب فرانسه است که یک نوع حسرت در آلمان‌های روشنفکر به وجود آورده بود بخصوص اگر حمله ناپلئون به آلمان و تسخیر آلمان را در نظر بگیریم و حسرت هگل در زمان رژه لشکر ناپلئون در خیابان‌های آلمان را در نظر بگیریم، می‌بینیم که این حسرت به "دولت‌گرایی مقدس" هگل تبدیل شد تا بتواند این پیروزی را تفسیر کند. پس اگر سکولاریسم را به دولت‌گرایی تفسیر می‌کنیم به خوبی خط سکولاریسم در مصادره اموال کلیسا و نیز خدمات آموزشی و بهداشتی به نفع دولت در تاریخ غرب روشن می‌شود و دولت‌گرایی، یعنی یک نوع "استبدادگرایی سکولاریستی" که در قالب ناپلئون در فرانسه سپس هیتلر در آلمان و آنگاه رضاشاه در ایران به وجود آمد (برای فهم نکته فوق به برخورد هیتلر با قبر ناپلئون در سفر به پاریس و عشق رضاشاه به ناپلئون و ساخت قبر او به شکل قبر ناپلئون که در خاطرات تاج‌الملوک آمده است توجه شود).

این استبداد در نتیجه "سکولاریسم" معرفتی به وجود می‌آید؛ یعنی مصادره مفاهیم دینی برای به وجود آوردن مفاهیم سکولار و این استبداد دوباره به نوبت بر مصادره مفاهیم مذهبی بر مفاهیم سکولار نیز تاثیر می‌گذارد؛ قسمت اول از زمانی رخ می‌دهد که سکولاریسم جهان را کوچک و کوتاه و تنگ و تاریک می‌کند تا بتواند آن را در چارچوب معرفتی خود بگنجاند و این جهان‌شناسی به یک نوع "تعین‌گرایی معرفتی" و از آن به یک نوع "تعین‌گرایی ساختاری" تبدیل می‌شود که به همان معنای استبداد ناپلئونی و هیتلری و رضاشاهی برای سکولاریزه و استانداردسازی معرفت و ساختار بوده که ریشه در دولت‌گرایی سکولاریسم دارد (کارهای پوپر در "جامعه باز و دشمنانش" و "حدس‌ها، ابطال‌ها و جهان سوم" آنها بر مطالب فوق تاکید می‌کند. به همین دلیل سکولاریسم از خشونت به وجود آمد و به شدت خشونت‌آور شد، خشونت اولی از ناپلئون و برخورد شدید او با کلیسا آغاز شد و به جنگ‌های هولناک و وحشتناک جهانی اول و دوم و جنگ‌های منطقه‌ای پس از آن دو جنگ منتهی شد و قرن بیستم که قرن سکولار بود، خشن‌ترین قرن بشری نام گرفت و در این قرن تاریخ میلیون‌ها کشته و زخمی را در حافظه خود ثبت نمود و در پی آن جنگ‌‌‌‌‌ها خانواده، زندگی بشری و محیط زیست سخت مورد تعرض و تجاوز واقع شدند.

 سکولاریسم همه مفاهیم مذهب را برای تولید مفاهیم خود مصادره کرد و این مصادره از بی‌معناسازی این مفاهیم آغاز شد؛ مانند بی‌معناسازی مفهوم کلیسا و تبدیل آن به دولت یا بی‌معناسازی انسان کامل (مسیح) و تبدیل آن به مستبدان بزرگ (چون ناپلئون، هیتلر و رضاشاه) و دیگر بی‌معناسازی فطرت و بی‌معناسازی جهان شمولی دینی به جهان‌سازی کالایی و سرمایه‌داری و سوسیالیستی.

 به همین دلیل هر مفهوم اصلی در علوم انسانی را باید در اروپای شرقی ریشه‌یابی کرد در غیر این صورت به عمق علوم انسانی نخواهیم رسید. به دلیل فوق آلمان که مرکز نظریه‌پردازی علوم انسانی در غرب است، همیشه از مذهب شروع می‌کند، به همین دلیل محافظه‌کاری بر آلمان حکومت می‌کند و در آلمان یک خط موازی و رقیب جهان‌بینی محور در کنار سکولاریسم معرفتی وجود داشته است که در قالب پدیدارشناسی و اگزیستانسیالیسم و فلسفه حیات‌گرا تجلی و تجسم می‌یابد و مورد غضب روشنفکری غرب و سکولارهای غربی واقع می‌شوند.

 استعمار یک مفهوم مصادره شده مذهب توسط سکولاریسم برای استانداردسازی معرفت و ساختار جهانی بود که اولین مکانی که مورد استعمار و خشونت سکولاریستی واقع شد، شرق و خاورمیانه بود و پدر عملی سکولاریسم یعنی ناپلئون به منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا لشکر کشید و کشتاری از مردم فلسطین کرد که به علت کثرت جسد، نتوانست در شهرهای فلسطین بماند (جلد یازدهم تاریخ ویل دورانت). پس سکولاریسم به تاریک‌سازی شرق نورانی و اشراقی با خشونت تمام اهتمام ورزید (مانند تعطیلی حوزه‌های علمیه و حمله به فلسفه اسلامی در زمان رضاشاه).

 پسامدرنیسم که شکل غربی شده عرفان شرقی است، در قرن بیست و یکم در فرانسه (یعنی حوزه جغرافیایی لائیسم و سکولاریسم) به منصه ظهور می‌رسد تا از تنگنای بی‌معنایی سکولاریسمی و از بحران ساختاری، اخلاقی و معنوی جامعه رهایی یابند. برخورد میشل فوکو پدر پست مدرنیسم با انقلاب اسلامی ایران، اعلامیه ژاک شیراک در باب مذهب از طرف حزب محافظه‌کار و اعلامیه اتحادیه اروپا در باب ادیان ابراهیمی بر نکته فوق صحه می‌گذارد.