حسین ریسمانییزدی
به باور اکثر نظریهپردازان علم سیاست انتخابات و همهپرسی یکی از پیششرطها و لوازم یک جامعه دموکراتیک است، اما این پدیدهها نمیتواند به تنهایی ملاک دموکراتیک و یا غیردموکراتیک بودن یک دولت باشد. به عبارت سادهتر، کشوری که برای تعیین دولتمردان، انتخابات برگزار میکند نسبت به کشوری که از انتخابات رویگردانی میکند به دموکراسی نزدیکتر است. اما سوای برگزاری صرف انتخابات، شرایطی که برای رقابت کاندیداها و به طور کلی برگزاری انتخابات آزاد، رقابتی و سالم فراهم میشود، عاملی تعیین کننده در ارزشیابی آن انتخابات است. به عبارت دیگر کشوری که حقوق گروهها و تشکلها را برای شرکت در انتخابات میپذیرد نسبت به کشوری که برای انتخابات شرط و شروط میگذارد و با حربههای مختلف سعی دارد منتقدان هیأت حاکمه را به حاشیه براند و از انتخابات دور کند، گامی فراتر نهاده است. دو روز پیش دو کشور روسیه و ونزوئلا که در دو طرف دنیا قرار دارند شاهد برگزاری انتخابات پارلمانی و همهپرسی اصلاح قانون اساسی بودند، که نتایج آن امروز به صورت مکتوب منتشر شده است. هر کدام از این دو رویداد در دو کشوری که تشابهات نزدیکی که به یکدیگر دارند حاوی چند نکته است که از نظر میگذرد:
روسیه:
انتخابات پارلمانی در فضایی غیردموکراتیک و بسته برگزار شد و همان طور که از قبل مشخص بود، حزب حاکم روسیه به رهبری ولادیمیر پوتین نزدیک به دو سوم آراء را کسب کرد. انتخاب پارلمانی این دوره برای پوتین و حزب حاکم حیثیتی بود و به همین دلیل دولت تلاش داشت تا شرکت کنندگان در انتخابات افزایش پیدا کند. به گفته روسها از چند روز پیش تمام شبکههای رادیو ـ تلویزیون روسیه تبلیغ برای حزب حاکم اختصاص یافته بود تا جایی که خود مقامات حزب حاکم به نقض قانون در پخش درخواست پوتین به شرکت در انتخابات تا ساعاتی قبل از برگزاری انتخابات، اعتراف کردند. حتی برخی از مردم روسیه از ورود اعلامیههای "رأی به پوتین" در میل باکسها و تلفن همراه خود شکایت داشتند. تبلیغات گسترده گرچه فینفسه بد نیست ولی در شرایطی که اولاً تعداد زیادی از احزاب مخالف دولت از شرکت در انتخابات محروم شده و حتی سران آنها بازداشت شدهاند و ثانیاً تمامی منابع دولت برای تبلیغ یک حزب به کار گرفته شده نتیجه چنین انتخاباتی نمیتواند نشانگر رأی و اراده مردم باشد. شاید به همین دلیل است که بلافاصله پس از پایان انتخابات اعتراضهای گستردهای از سوی کشورهای اروپایی و آمریکایی به شرایط غیرعادلانه انتخابات شد و جامعه جهانی دولت پوتین را به دلیل فضایی بستهای که برای انتخابات ایجاد کرده بود، شماتت کرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که مهمتر از برگزاری انتخابات، شرایطی است که باید فراهم شود تا همه گروهها و تشکلها از شرایط مساوی برای رفابت برخوردار شوند.
ونزوئلا:
همهپرسی قانون اساسی در ونزوئلا برای اصلاح 69 بند آن که عمدتاً در جهت افزایش اختیارات هوگو چاوز، رییسجمهور این کشور بود، با رأی منفی مردم مواجه شد و چاوز بلافاصله پس از پذیرش شکست خود گفت که شاید درخواست وی از مردم برای رأی به افزایش اختیاراتش درخواستی گزاف بوده است. به این ترتیب رییسجمهور دو آتشه ونزوئلا که مواضع ضد لیبرالیستی دارد و همه تلاش او برای پیاده کردن انقلاب سوسیالیستی در ونزوئلا است، با رأی منفی مردم کشورش به موانع جدی برخورد کرده است. شرکت مردم به خصوص مخالفان چاوز در همهپرسی قابل توجه بود و نتایج همهپرسی نیز که در فضایی آزاد برگزار شد با استقبال جامعه جهانی مواجه شد. سوای اینکه نتیجه همهپرسی به نفع یا علیه چاوز است از این قضیه میتوان چند نکته برداشت کرد:
1- مردم نخستین و آخرین تصمیمگیرنده درباره سیاستهای کلان یک کشور هستند و نقش مردم به هیچ عنوان قابل انکار نیست. به عبارت دیگر دور نگه داشتن مردم از مسایل مهم کشور باعث جدایی تدریجی دولت و ملت میشود.
2- همهپرسی در مسایل مهم و اساسی کشور پدیدهای مثبت است که میتواند باعث جلب اعتماد مردم به سیاستهای دولت و نیز افزایش مشارکت سیاسی مردم شود. اگر به گذشته دور برنگردیم، میتوانیم همهپرسی اخیر در ترکیه را که در جریان آن مردم به انتخاب مستقیم رییسجمهور از سوی مردم رأی مثبت دادند یکی از نمونههای موفق همهپرسی بدانیم.
بدون تردید همهپرسی میتواند به تنازع احزاب بر سر مسایل کلان و مهم کشور پایان دهد. همانگونه که در ترکیه، ونزوئلا و... پایان داد.
3- قدرت، فسادآور است. بنابراین نباید اختیارات یک فرد آنقدر زیاد باشد که قابل کنترل نباشد و هیچ مرجعی نیز برای کنترل و نظارت بر آن نیز وجود نداشته باشد. نباید فراموش کرد که بسیاری از رهبران کنونی کشورهای اردوگاه شرق همان کمونیستهای دوآتشه تربیت شده مکتب مارکس، انگلس و لنین و از نظر رفتار تا حدی پیروان استالین هستند، اما این افراد با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق نخست لیبرال آزادیخواه شدند، اما به تدریج بار دیگر سخن از سوسیالیست به میان میآورند. وجهمشترک چاوز و پوتین خمیرمایه مارکسیستی آنها است و هر دو هر چند به ظاهر ادای دموکراسی را در میآورند، اما در باطن از همان روشهای تمامیتخواهی و کشور را ملکطلق خود دانستن پیروی میکنند. دوستیهای این دو را که یکی سرنوشت مردم روسیه و دیگری سرنوشت مردم ونزوئلا را در دست دارند، با دیکتاتور خونآشام عراق یعنی صدام حسین نباید فراموش کرد.