">

">

">

">

">

"> مشترکات میان فرهنگی اسلام سیاسی و مسیحیت
تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۴۶۷۲۴


سعید افتخاری

ادبیات اسلام سیاسی در غرب مشحون از کلید واژه‌هایی است که برای هر مشاهده‌گر منصفی که ناحدودی به تاریخ اشتراکات فرهنگی مسمانان و جهان غرب آگاه است، تعجب‌برانگیز است. تروریسم، بنیادگرایی اسلامی، رادیکالیسم، خشونت سیاسی و... بخشی از انگاره‌های کاذبی است که در اذهان اندیشمندان غربی نهادینه شده‌ است. برنارد لوئیس معتقد است: "وقتی ما در غرب، تربیت شده در سنت غربی، کلمات اسلام و اسلامی را به کار می‌بریم به طور طبیعی دچار اشتباه شده و می‌پنداریم که دین برای مسلمانان همان معنای رایج در غرب و حتی قرون وسطی را دارد. یعنی بخشی و قسمتی از زندگی است که برای موارد خاص معین شده ‌است و جدا یا حداقل تجزیه‌پذیر از دیگر بخشهای زندگی است که به امور دیگر مربوط نمی‌شود. در جهان اسلام این چنین نیست و در گذشته چنین نبوده است و تلاش در دوران جدید برای تحقق آن شاید در چشم‌انداز گسترده‌ای از تاریخ به عنوان انحرافی غیرطبیعی تلقی شود که در ایران پایان یافته است و در برخی از کشورهای اسلامی دیگر نیز شاید به پایان خود نزدیک شود."(1) وی در ادامه می‌نویسد: "در اسلام سنتی، میان دستگاه دینی و دولت تمایزی نبود. در جهان مسیحیت وجود دو قدرت به بنیانگذار آن برمی‌گردد، کسی که به پیروان خویش دستور داد تا کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذارند. در سر تا سر تاریخ جهان مسیحیت، همواره دو قدرت وجود داشته است: خدا و قیصر"(2)

فقد فهم استدراکی مطمح نظر لوئیس با آگاهی به مشترکات بیشمار فرهنگی بین دو تمدن اسلام و مسیحیت سازگار نیست و بیشتر به نظر می‌رسد تحت تاثیر یک پر و پا گاندای رسانه‌ای عظیم شکل گرفته باشد. تمدنهای اسلام و مسیحیت هیچ گاه به مانند ادیان چینی و هندی با یکدیگر بیگانه نبوده‌اند.

گوشه‌هایی از تاریخ تمدن ویل دورانت میان فرهنگهای موجود و بالقوه بین اسلام و مسیحیت را به هر چند ناقص و در برخی جاها با اشکالات فاحض در تلقی از اسلام اینگونه رخ هر پژوهشگری می‌کشاند. "ظهور و انحطاط تمدن اسلامی از حوادث بزرگ تاریخ است. اسلام طی پنج قرن، از سال 81 تا 597ه-ق (700 تا 1200 م)، از لحاظ نیرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفیه اخلاق و رفتار، سطح زندگانی، وضع قوانین منصفانه انسانی و تساهل دینی، ادبیات،‌ دانشوری، علم، طب، و فلسفه پشاهنگ جهان بود. در زمینه معماری، برتری خود را در قرن دوازدهم به کلیساهای جامع اروپا واگذاشت و مجسمه‌سازی گوتیک در قلمرو اسلام، که این کار را حرام می‌دانست، رقیبی نیافت. هنر اسلامی همه نیروی خود را در تزیین به کاربرد و از تنگی عرصه و یکنواختی ملال‌انگیز سبک رنج بسیار برد؛ ولی در همین محدوده‌ای که خود بر خویش تحمیل کرده بود تاکنون هنری از آن سبقت نگرفته است. در دیار اسلام هنر و فرهنگ، میان مردم بیشتر از مناطق مسیحی قرون وسطی رواج و تعمیم داشت. پادشاهان خطاط بودند و چه بسا تاجران که، مانند پزشکان، فیلسوف بودند.

احتمالا در این دورانها دیار مسیحی از لحاظ آداب و رسوم جنسی بر مناطق اسلامی برتری داشتند، ولی تفاوت چندان چشمگیر نبود. تک همسری مسیحی، هر چند عملاً و دقیقاً رعایت نمی‌شد، غریزه جنسی را محدود کرد و کم‌کم مقام زن را بالا برد؛ در صورتی که اسلام چهره زن را با چادر و روبنده پوشانید. کلیسای مسیحی طلاق را سخت مقید کرده‌ بود. ظاهراً در ممالک مسیحی و حتی ایتالیای دوران رنسانس لواط چنانکه در زندگی مسلمانان، نمی‌گوییم در قوانین اسلام، رواج داشت، رایج نبود، چنان به نظر می‌رسد که مسلمانان شریفتر از مسیحیان بوده‌اند، پیمانها را بهتر رعایت می‌کردند، نسبت به مغلوبان رحیمتر بودند، و در تاریخ خود بندرت دست به آن نوع وحشیگریهایی زدند که مسیحیان در هنگام تسلط بر بیت‌المقدس (493ه-ق، 1099م) مرتکب شدند. در آن هنگام که شریعت اسلام روش قضایی مترقی‌ای داشت که به وسیله قاضیان روشنفکر اجرا می‌شد، قوانین مسیحی به استفاده از روش اوردالی به وسیله جنگ تن به تن، آب یا آتش ادامه می‌داد. دین اسلام، که جنبه ابداعی آن از دین یهود کمتر است و به اندازه، مسیحیت التقاطی نیست، رسوم خود را ساده‌تر و پاکیزه‌تر از رسوم دین مسیح حفظ کرد و به مظاهر نمایشی کمتر از دین مسیح توجه نمود و به تمایلات شرکدوستی انسان کمتر گردن نهاد. اسلام، از این لحاظ که خیال‌پرستی دین‌های منطقه‌ مدیترانه را تحقیر می‌کند،‌ نظیر مذهب پروتستان است؛ ولی در تصویری که از بهشت به دست می‌دهد، تسلیم تصورات عامه است. دین اسلام کاملا از نظام کشیشی یا سلسله مراتب دینی بر کنار ماند.

نفوذ دنیای مسیحی در اسلام تقریباً منحصر به بعضی رسوم دینی و جنگی بود. تصوف، خلوت‌نشینی، و عبادت قدیسین به احتمال قوی از نمونه‌های مسیحی به دنیای اسلام راه یافته است. قصه عیسی و شخصیت او در خاطر مسلمانان نفوذ یافت و در شعر و هنر اسلامی مورد توجه قرار گرفت.

اسلام در جهان مسیحی نفوذ گوناگون و بسیار داشت. اروپای مسیحی غذاها، شربتها، دارو، درمان، اسلحه، استفاده از نشانهای مخصوص خانوادگی سلیقه، و انگیزه‌ هنری، ابزارها و فنون صنعت و تجارت و قوانین و راههای دریایی را از اسلام فرا گرفت و غالباً لغات آن را نیز از مسلمانان اقتباس کرد.

«ارجاعات مندرج در این مطلب، در متن اصلی منتشر شده وجود نداشت»