"> "> "> "> "> "> جهانی شدن؛ یک پدیده با دو تعبیر
تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۴۶۷۳۴

رویا دیانت

هر چند جهانی شدن از دیرباز و در اندیشه تمدن‌های باستانی نیز وجود داشت و همواره هر تمدن و امپراتوری بزرگی درصدد گسترش قدرت خود در سراسر جهان بود، اما واژه جهانی‌سازی یا جهانی‌ شدن به عنوان تعریفی که برای Globalization داریم، زاییده دهه‌های اخیر تاریخ تمدن بشری است. برداشت جدیدی که جهان از آن زاویه به این مفهوم می‌نگرد فرآیندی را در برمی‌گیرد که بر مبنای تحولات موجود موجب کمرنگ شدن مرزهای سیاسی و اقتصادی کشورها شده و با گسترش ارتباطات، تعامل فرهنگ‌ها را افزونی می‌بخشد.

بر مبنای تعاریف مختلفی که برای جهانی شدن ارائه شده است این فرآیند به عنوان پدیده‌ای چند بعدی در برگیرنده تمام فعالیت‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی، فرهنگی، نظامی و فناوری است و فعالیت‌های اجتماعی و محیط زیست را نیز متاثر می‌سازد.

در تعاریف دیگری که از این پدیده مطرح می‌شود، ایجاد نظام جهانی واحد اهمیت بیشتری می‌یابد و برقراری روابط متنوع و متقابل بین دولت‌ها و جوامع موجب پیامدهای مهمی برای جوامع دیگر حتی در نقاط دور از دسترس کره زمین می‌شود. از مهمترین مشخصه‌هایی که برای جهانی شدن مد نظر قرار می‌گیرد یکپارچه شدن تجارت از طریق حذف مرزهای تجاری است. علاوه بر این تسریع مبادله تکنولوژی و افزایش عمومی مصرف‌گرایی از شاخصه‌های اصلی این پدیده محسوب می‌شود.

به این ترتیب بار دیگر مفهوم دهکده جهانی که زمانی توسط مک لوهان مطرح شده بود به ذهن متبادر می‌شود با این تفاوت که این بار این دهکده فقط توسط مرزهایی که تعیین‌کننده قلمروی صوری کشورها هستند، تمامیت ارضی خود را حفظ می‌کند و سرمایه که به مدد سیستم جهانی الکترونیکی امکان گردش در کمترین زمان ممکن را یافته است به عنوان عنصر اصلی و تعیین‌کننده به میدان می‌آید و عناصر دیگری چون مواد اولیه، فکر و اندیشه، آداب و رسوم و حتی فرهنگ از جامعه‌ای به جامعه دیگر انتقال می‌یابد.

با این حال و با وجود رونق بسیار این مباحث و ابعاد گوناگون این فرآیند، هنوز عوامل تاثیرگذار و پیامدهای ناشی از آن به روشنی تعریف نشده است و  منازعات اصلی در بین دو دیدگاه جهانی درباره «گلوبالیزیشن» به عنوان جهانی سازی یا جهانی شدن در جریان است. از یکسو عده‌ای برآنند که این جریان به عنوان پدیده و ضرورتی تاریخی از تحولات کلان تاریخ بشری نشات می‌گیرد و همچنان که انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی به انقلاب اطلاعاتی انجامید، جهانی شدن نیز برنامه‌ای از پیش تعیین شده نیست و سازگار با مقتضیات زمان راه خود را می‌یابد و در این میان جهان غرب که از ابزارهای نیرومند مادی و تکنولوژیک برخوردار است، بهتر از سایر جوامع بر این موج سوار می‌شود و می‌راند.

از سوی دیگر دیدگاه انتقادی بر آن است که جهانی سازی طرحی از پیش تعیین شده برای بازسازی اجتماعی جوامع در سطح کلان است که از سوی سرمایه‌داری غربی تبلیغ و تحمیل می‌شود.

همین دیدگاه‌های مختلف در اجلاس داووس 2007 و در جمع مجمع جهانی اقتصاد نیز تبلور یافت و منجر به ارائه دیدگاه‌های متفاوتی درباره این پدیده گردید و افزایش اختلاف سطح درآمد در کشورهای فقیر و غنی، به عنوان یکی از تهدیدات جهانی سازی به مرکز ثقل مباحث مطرح شده در این اجلاس بدل شد. یکی دیگر از انتقادهایی که به جهانی سازی شد این بود که بدل شدن کشورهایی چون هند و چین به کانون‌های جدید اقتصادی جهان و تولیدات انبوه و خدمات گسترده آنها نیست که این فرآیند را با خطر مواجه کرده است، بلکه جلوگیری از تحرکات جمعیتی توسط کشورهای صنعتی و بستن درهای خود به روی جمعیت‌های جدید از یک سو و ممانعت از حرکت تکنولوژی به سوی دیگر جوامع، خطری است که باید با آن برخورد شود.

بحث انتقال و موازنه قدرت از دیگر مباحث مطرح در زمینه جهانی سازی است. در دنیای امروز که قدرت‌های قدیم و جدید برای دستیابی به «قدرت» و نیز «منابع» جهان در حال رقابت هستند و حتی شهروندان عادی نیز با بهره ‌گرفتن از انقلاب تکنولوژیک، صاحب قدرت و اختیار شده‌اند، موازنه قدرت می‌تواند تا حدود زیادی بحث برانگیز باشد. تمام این مباحث در حالتی اهمیت بیشتری می‌یابد که بدانیم درآمد کل شرکت‌هایی که در اجلاس داووس شرکت می‌کنند رقمی برابر با 12 تریلیون دلار و به طور تقریبی برابر با ارزش کلی اقتصاد آمریکاست. این امر به خودی خود ثابت می‌کند که امروزه قدرت حکومت‌ها کمتر شده و شرکت‌ها هر چه بیشتر قوی‌تر می‌شوند.

در این زمینه توجه به نظرات «شون هیلی» نیز می‌تواند جالب توجه باشد. او معتقد است از دهه پایانی قرن بیستم تاکنون تنها ثروت جهانی نشده بلکه در دست اقلیتی متمرکز شده و فناوری نیز با وجود تنوع بیشتر هنوز جنبه جهانی نیافته و رشد اقتصادی نیز جهانی نشده از نظر او تنها سرمایه پولی است که جهانی شده است و به کمک وسایل ارتباطی الکترونیکی در کوتاه‌ترین زمان ممکن از هر نقطه جهان می‌تواند به نقطه‌ای دیگر منتقل شده و جریان جدیدی به وجود آورد.

همین امر شرکت‌های چندملیتی را از چنان قدرتی برخوردار ساخته است که برای کنترل مشکلاتی جوی جهان به مذاکره با دولت بوش بر آمده‌اند تا با وجود اینکه آمریکا از تصویب پروتکل کیوتو سرباز زده است، به توافق‌های جدیدی بین این کشور با دیگر کشورها دست یابند. در هر حال واقعیت این است که جهانی‌سازی و تاثیرات آن با سرعت زیاد سراسر جهان را فرا گرفته و به تشدید رقابت بین گروه‌ها و سازمان‌ها و شرکت‌های فراملیتی منجر شده و امکان حیات سازمان‌های ناکارآمد را از آنان سلب کرده است، چرا که تا پیش از این شرکت‌ها و موسسات ضعیف ناکارآمد به دلیل وجود مرزهای ملی حمایت می‌شدند و به حمایت خود ادامه می‌دادند.

امروزه امکان رقابت با شرکت‌های قدرتمند در عرصه جهانی به یکی از مهمترین شرط‌های بقا در هر کشور بدل شده و موسسات ناتوان را در جست‌وجوی یافتن راه حل‌های جدید و بهره‌گیری از برنامه‌ها و مدیریت منابع انسانی کارآمد واداشته است. به این تریتب توجه به استراتژی جدید، اصلاح فرهنگ سازمانی و تعریف جدید از اهداف سازمانی، فاصله گرفتن از تمرکزگرایی و کنترل محوری و توجه به شایسته‌سالاری مدیریتی و مجموعه پرسنل سازمان به عنوان مهمترین مسائلی مطرح می‌شود که در تداوم خود منجر به افزایش سودآوری می‌شود.

در کنار تمام این عوامل توسعه سریع صنایع که موجب پدید آمدن آلودگی آب و هوا شده و استفاده بیش از حد کودهای کشاورزی که موجب رهاسازی مقادیر قابل توجهی از نیتروژن در محیط زیست می‌شود در کنار عواملی چون مصرف بسیار سوخت‌های فسیلی و جنگل‌زدایی، به عنوان یکی از آزاردهنده‌ترین نتایج جهانی سازی مد نظر قرار می‌گیرد. این امر حتی به درخواست تشکیل سازمان جهانی محیط زیست که عهده‌دار نظارت روی موضوعات زیست محیطی کشورها باشد و رعایت پیمان‌نامه بین‌المللی را از سوی کشورها ردیابی کند، منجر شد و نشان داد که سوء استفاده از محیط زیست به عنوان یکی از دغدغه‌های اصلی برخی از کشورهای صنعتی جهان مانند فرانسه و آلمان مطرح است. با توجه به همه آنچه رفت می‌توان گفت چه بخواهیم چه نه جهانی شدن واقعیتی است که پیش روی همه جهان قرار گرفته و در حال ادامه حیات خود است. در این میان هر جامعه‌ای که توانایی به خدمت گرفتن ابزارهای موجود و استعدادهای بالقوه خود در چارچوب ملی را داشته باشد، می‌تواند با به کارگیری این ابزار به رابطه‌ای مقبول با دیگر کشورهای جهان دست یابد و از فرصت حضور در عرصه‌های جهانی به عنوان امتیازی مفید بهره ‌گیرد. هر چند این میدان خالی از خطر نیست، اما رویارویی هوشمندانه با این واقعیت با حضوری فعال و مشارکت‌جویانه و مبتنی بر منافع و مصالح ملی چندان هم مهم دشوار به نظر نمی‌رسد. این راهی است که چین، هند و بسیاری از کشورهای عربی با موفقیت در حال پیمودن آن هستند.