تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۰:۱۴  ، 
شناسه خبر : ۴۶۷۴۵

صادق زیباکلام، استاد دانشگاه تهران

قریب به سه سال پیش در یادداشتی در روزنامه «شرق» عراق را به فرزندی تشبیه کرده بودم که به واسطه او و آینده‌اش، پدر و مادر مجبور می‌شوند علی‌رغم همه اختلافات و ناهمخوانی‌هایشان به نوعی با یکدیگر سر کنند. والدین در این قیاس ایران و آمریکا بودند که علی‌رغم همه اختلافات و خصومت‌ها، مجبور می‌شوند به واسطه عراق و آینده آن به یک همزیستی و سازش تن دهند. بیش از سه سال طول کشید تا ما به این مرحله برسیم. مرحله‌ای که هم ایران و هم آمریکا پذیرفته‌اند که بحران عراق به گونه‌ای اجتناب‌ناپذیر می‌طلبد که هر دو کشور، علی‌رغم همه مشکلات و تضادهایشان، با یکدیگر بر سر میز مذاکره، بنشینند. البته نشستن بر سر میز مذاکره پیرامون عراق به هیچ روی به معنای عادی شدن روابط میان ایران و آمریکا نیست. ممکن است بر سر خود مساله عراق هم توافق و تفاهمی میان طرفین به وجود نیاید. ممکن است آمریکایی‌ها به این نتیجه برسند که نفوذ ایران در عراق خیلی هم کارساز نبوده و این طور نیست که عزم و اراده ایران منجر به بازگشت ثبات و آرامش قطعی در عراق شود. متقابلا ممکن است ایرانی احساس کنند که آمریکایی‌ها قصد استفاده ابزاری از ایران داشته و صرفا می‌خواهند که ایران به آنان کمک کند تا اندکی از گرفتاری‌هایشان در عراق کاسته شود و پس از بهبود نسبی وضعیتشان، میز مذاکره را ترک نموده و مجددا ایران را در جایگاه خصم قرار دهند. ممکن هم هست که اساسا به دلیل بی‌اعتمادی و شک و ظن طرفین به یکدیگر، پیشرفتی در مذاکرات صورت نگیرد.

امکان دارد آمریکایی‌ها ایران را متهم نمایند که منشاء همه مشکلات در عراق است و ایران نیز متقابلا تنها راه بازگشت صلح و امنیت به عراق را مشروط به خروج آمریکایی‌ها از منطقه نماید یا دست‌کم خواهان اعلام برنامه‌ زمان‌بندی شده خروج نظامیان آمریکا از عراق شود. ممکن است هر یک از طرفین از طرف دیگر بخواهد که برای نشان دادن حسن‌نیتش، گام نخست را بردارد. ما ممکن است احساس کنیم که آمریکایی‌ها هیچ صداقت و حسن‌نیتی نداشته و صرفا می‌خواهند امکانات، اطلاعات و ظرفیت‌های ما را کشف نمایند و متقابلا آمریکایی‌ها هم ممکن است احساس کنند که طرف ایرانی صرفا به دنبال گرفتن زمان برای پیشبرد برنامه‌ها و اهداف دیگر است و بی‌اعتمادی‌شان نسبت به ما ادامه یافته و پررنگ‌تر هم بشود. اینها البته سناریوهای منفی است.

ممکن هم هست که اینگونه نشده و عراق همان «فرشته نجات» روابط ایران و آمریکا از آب در آید و همان فرزندی شود که بالاجبار والدین را در کنار یکدیگر نگه می‌دارد. ممکن است طرفین احساس کنند که طرف مقابل حسن‌نیت داشته و به واقع خواهان حل و فصل مناقشات فی‌مابین است. نقش مذاکره‌کنندگان دو طرف در این میان بسیار مهم و حساس است. روحیه آنان، شیوه برخوردشان با طرف مقابل، هدفشان در چانه‌زنی، توانشان در جلب اعتماد طرف مقابل ضمن ایستادگی بر مواضع اصولی‌شان و در عین حال تلاش برای یافتن نقاط و فصول مشترک و سایر مسائلی از این دست، بدون تردید بر روند مذاکرات و نتایج آن تاثیر بسزایی خواهد داشت.

به سخن دیگر، هیچ چیزی را از حالا نمی‌شود پیش‌بینی کرد و قطعی گرفت. آنچه مسلم است، هر دو طرف به این فصل مشترک رسیده‌اند که تخاصم و تقابل 3 دهه گذشته فی‌مابین طرفین، خیلی نتایج مثبت و سازنده‌ای نه برای هیچیک از طرفین و نه برای منطقه در کل، در بر نداشته است. اما در خصوص نفس مساله مذاکره با آمریکا، واقعیت آن است که اگر روزی، روزگاری قرار شود که با آمریکا مذاکره و مصالحه‌ای صورت گیرد، این امر صرفا به دست جریانات محافظه‌کار می‌تواند تحقق یابد، چرا که آنان قدرت اصلی را در کشور در دست دارند و گروه و جریان دیگری که بخواهد به سمت و سوی مذاکره و مصالحه با آمریکا برود، ولو آنکه این کار را بهتر از محافظه‌کاران هم بتواند انجام دهد، مع‌ذلک چنین حرکتی از سوی محافظه‌کاران وتو شده و عملا کار متوقف خواهد شد.

در دوران اصلاح‌طلبان و آقای خاتمی فرصت‌هایی پیش آمد که می‌شد نرمش‌ها و تحرکاتی را با آمریکا آغاز نمود اما جناح راست به سرعت واکنش نشان داده و آن فرصت‌ها را در نطفه خفه کرد. این سخن که اگر امری به خیر و صلاح منافع ملی‌مان است، چه فرقی خواهد کرد که گره را اصلاح‌طلبان، چپ، کارگزاران یا اصولگرایان باز کنند، در ورای این یادداشت قرار می‌گیرد. آنچه مهم‌تر است آن است که اگر نشست شرم‌الشیخ با حضور ایران در زمان «دیگری» اتفاق افتاده بود، چه قبل از اجلاس، چه هنگام اجلاس و چه بعد از پایان، جناح راست دمار از روزگار مسوولان به در آورده و شرم‌الشیخ را بر سر آنان خراب می‌کرد. اما تحقق این امر از جانب خود اصولگرایان سبب شد تا آب هم از آب تکان نخورد، کانه در شرم‌الشیخ همه برای پیک‌نیک دور هم جمع شده بودند یا رفته بودند در آنجا سیزده را به در کنند.

تحولات بعدی هم اینگونه خواهد بود. البته مطبوعات مستقل رسالتی خطیر بر دوش دارند. اولا باید از ایجاد فضای سیاسی کاذب علیه مذاکرات خودداری کنند. ثانیا با دلسوزی به پیشبرد مذاکرات کمک نمایند. ثالثا ـ که از هر دو وظیفه قبلی مهم‌تر است ـ با هوشیاری از حقوق ملت پاسداری نمایند.