دکتر علیرضا علویتبار
نقش اصلی دولت در جهان جدید «خطمشی گذاری عمومی» است. دولتها که در برگیرنده قوه مجریه و مقننه هستند به خطمشیهای عمومی «شکل میدهند»، آنها را به «اجرا» در میآورند و آنگاه به «ارزیابی» آنچه اجرا شده است میپردازند. خطمشیهای عمومی جهتگیریهای کلی هستند که چگونگی عمل سازمانها و موسسات دولتی را در آینده مشخص میسازند و معمولاً برای مقابله با یک مشکل و مساله عمومی و به منظور حل آن پدید میآیند. خطمشیهای عمومی از جنس «تجویز» و «تدبیر»اند و توصیهای لازمالاجرا پیشنهاد میکنند. از این رو از لحاظ منطقی مبتنی بر دو مقدمهاند؛ یک مقدمه «توصیفی» و «تبیینی»، یک مقدمه «ارزشی» و «هنجاری». به طور مثال خطمشی پیشنهادی زیر را در نظر بگیرید: «جهاد کشاورزی باید قیمت خرید تضمینی گندم را بالا ببرد تا تولید آن افزایش یابد.» این تجویز دو مقدمه دارد.
نخستین مقدمه از جنس «توصیف» و «تبیین» است. به این صورت که: «اگر قیمت خرید کالایی افزایش یابد، تولید آن افزایش مییابد.» اما مقدمه دوم از جنس «ارزش و هنجار» است. به این صورت که: «خوب است که تولید گندم در جامعه افزایش یابد.» از جمع این دو مقدمه میتوان به خطمشی پیشنهادی رسید. این قاعده برای تمامی خطمشیها و در حوزههای مختلف (فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و...) صحیح است. نقد هر خطمشی نیز با نقد یک یا دو مقدمه آن امکانپذیر است. پرسش مهمی که برای خطمشی گذاران و ناقدان مطرح میشود این است که مقدمات نظری لازم برای شکلدهی به خطمشی را از کجا (چه منبعی) باید اخذ کرد؟ تکلیف مقدمه ارزشی و هنجاری روشن است. قانون اساسی، قوانین موضوعه، ارزشهای دینی، فلسفه اجتماعی، ایدئولوژی سیاسی و اخلاق مهمترین منابع هستند.
مقدمه توصیفی و تبیینی را که در مورد وصف واقعیت و بیان چرایی و چگونگی وقوع پدیدهها است از کجا باید اخذ کرد؟ علوم تجربی، بخشهایی از فلسفه، بینشهای دینی، باورهای عامیانه و حتی خرافات مدعی توصیف پدیدهها و بیان چرایی و چگونگی وقوع آنها هستند. اما همانطور که علامه مطهری در مقدمهای بر جهانبینی اسلامی به خوبی توضیح میدهد، تنها توصیف و تبیینهای مبتنی بر علوم تجربی است که امکان تصرف در طبیعت (ایجاد تکنولوژی) و تصرف در جامعه انسانی (خطمشیگذاری اجتماعی) را فراهم میآورد. جهانبینیهای فلسفی و دینی اگر چه به زندگی معنا و جهت میدهند و برای حرکت انگیزه ایجاد میکنند اما به عنوان مقدمه نظری «خطمشیها» برای توصیف و تبیین معطوف به اقدام به کار نمیآیند.
ساماندهی یک زندگی شاد و خوشبخت نیازمند دین و فلسفه است، اما خطمشیگذاری به معنای خاص آن نیازمند مقدمهای توصیفی ـ تبیینی از جنس «علم» است با همان روش علمی و مبتنی بر استفاده از نظریههای مقبول در علوم تجربی. کارآمدی خطمشیگذاری عمومی در دنیای جدید حاصل پیدایش و فراگیر شدن علوم و به کارگیری آنها به عنوان یکی از منابع خطمشیگذاری است. خطمشیگذاری بدون داشتن یک چارچوب علمی مشخص یعنی تیراندازی در تاریکی و تیراندازی در تاریکی بیشتر دوستان را آسیب میرساند تا دشمنان را!! اگر دولتی ضرورت خطمشیگذاری متکی بر علم را بپذیرد باید به لوازم آن گردن نهد. مقید کردن ادعاها در چارچوب یک نظریه شناخته شده علمی، ایجاد سازمانی متشکل از عالمان علوم تجربی برای فراهم آوردن مقدمه توصیفی ـ تبیینی خطمشیها و ارج نهادن به نظریهپردازان و پژوهشگران عرصه علوم تجربی از جمله این لوازمند. به نظر میرسد دولت جدید (دولت نهم و مجلس هفتم) نوعی بازگشت به خطمشیگذاری مادون علم را در کشور ترویج میکند.
از یک سو ادعاها و اظهارات مسئولان این دولت نشان میدهد که آنها اعتقادی به نظریههای مرسوم و جاافتاده علوم مختلف ندارند. به طور مثال کدام آشنا به نظریههای اقتصادی است که هنگامی که در مورد بهره بانکی سخن میگوید متوجه تفاوت «نرخ بهره اسمی» و «نرخ بهر واقعی» (توجه به تورم به عنوان یک واقعیت) نباشد و بدون توجه به نرخ تورم تحلیل و مقایسه کند؟! از سوی دیگر از هنگام به قدرت رسیدن این دولت شاهد موج بازنشسته کردن تعداد قابل ملاحظهای از اساتید مشهور علوم جدید و فنسالاران مسلط بر به کارگیری این علوم در خطمشیگذاری عمومی بودهایم. به نظر میرسد کاهش نقش، اعتبار و محوریت سازمان برنامه و بودجه (مدیریت و برنامهریزی) را نیز بایستی در همین راستا درک و تفسیر کرد. آیندهای نه چندان دور نتایج بازگشت به خطمشیگذاری مادون علم و مبنا قرار دادن باورهای عامیانه بر خطمشیگذاری را نشان خواهد داد.