فرزانه روستایی
تحولات چند ماه گذشته پاکستان حاکی از آن بود که به زودی این کشور 162 میلیونی فقیر دچار چنان شکافهای سیاسی امنیتی خواهد شد که ممکن است سرنوشت پاکستان را دچار تحولی اساسی کند. بحران مسجد سرخ که به مرگ بیش از صد نفر از فقرای اسلامگرای اسلامآباد انجامید، چالش پرویز مشرف و عالیترین مقام قضایی کشور با نبرد قوه نظامی و دستگاه قضایی که به تصبیت قاضی محمد چوهدری انجامید و استقلال دستگاه قضایی پاکستان را تحکیم کرد و در نهایت بازگشت بینظیر بوتو از تبعید هشت ساله همگی عواملی بودند که به تدریج سیمای پاکستان کودتازده امروز را ترسیم کردند. اما ظهور طالبان پاکستانی در میان اقشار وسیعی از مردم و شمار رو به افزایش حملات انتحاری علیه همه مقامهای دولتی و نیز درگیریهای تقریباً نامنظم طالبان پاکستان با نیروهای نظامی و امنیتی مهمترین عواملی هستند که پاکستان را وارد وضعیت فوقالعاده یا دومین کودتای پرویز مشرف کرد.
حضور پاکستانی که دولت مرکزی آن عملاً نقشی در اداره بخشهای شمالی این کشور ندارد و نشت مداوم حمایتهای اقتصادی و نظامی اسلامگرایان این کشور از جریانهای باقی مانده طالبان در جنوب افغانستان همگی سبب شدهاند تا اسلامآباد طی چند سال گذشته بیش از هر تعریفی به یک علامت سوال منطقهیی و بینالمللی تبدیل شود. تا چندی پیش سومالی، عراق و افغانستان سه کشوری بودند که دولت مرکزی آنها توانایی اداره مناطقی از قلمرو ملی خود را دارا نبودند. طی یکی دو سال گذشته پاکستان نیز به جمع سه کشور فوق افزوده شده و مناطق شمالی و شمال غربی این کشور به لحاظ فقدان نفوذ یک دولت مرکزی بیشتر به سومالی شباهت یافته است تا عراق یا حتی افغانستان. چندی پیش یک شبکه تلویزیونی پاکستان تصاویری از کمک مردمی به مجاهدین را در منطقه «سوات» پخش کرد. در منطقه فقیرنشینی که به ندرت میتوان آثار از مدنیت و شهرنشینی و رفاه اجتماعی را یافت طی چند ساعت 5/1 میلیون روپیه معادل 24 هزار دلار کمک برای مجاهدین جمعآوری شد.
افراطگرایانی که کشته شدن در راه آمال ـ و چه بهتر از طریق حملات انتحاری ـ را فوز عظیم میدانند. پدیده طالبانی شدن جامعه پاکستان منحصر به اقشار فقیر مناطق حاشیهیی و مرزی پاکستان نمیشود. بحران دو ماه پیش مسجد سرخ و قتلعام فقرایی که در آن پناه گرفته بودند، تالی برقراری حکومت و قوانین طالبان در چند محله از شهر اسلامآباد پایتخت بود. به عبارت دیگر، متمایل شدن به اندیشه طالبان به هر دلیل در میان اقشار شهرنشین پاکستان عملاً به پدیدهیی تثبیت شده در برخی از شهرها تبدیل شده است. چندی پیش موسسه نظرسنجی World Public Opinion که در آمریکا مستقر است نتایج یک نظرسنجی را از مرد پاکستان اعلام کرد. براساس این نظرسنجی کمتر از نیمی از جمعیت شهرنشین پاکستان حمله به پایگاههای القاعده و سرکوب بنیادگرایان را تایید میکنند. همین تعداد از جمعیت شهرنشین حتی مخالف همکاری دولت مرکزی با آمریکاییها در سرکوب القاعده یا حتی اجازه دادن به آمریکاییها برای عملیات علیه القاعده در شمال پاکستان هستند.
فردای حمایت از افراطگرایی
پیرو چنین تحولی، نیروهای امنیتی پاکستان که برای درگیری به مناطق مرزی آشوبزده شمال و شمال غربی اعزام میشوند تمایلی به نبرد با اسلامگرایان ندارند و به عبارتی این درگیریها را نبرد خود نمیبینند.
نیروهای امنیتی پاکستان طی چند هفته گذشته به صورت شبانهروزی به منطقه آشوبزده «سوات» اعزام میشوند در حالی که حاکم اصلی منطقه، مولانا فضلالله، متحد اصلی طالبان بوده و از طریق یک ایستگاه رادیویی افام برای مردم منطقه برنامه پخش میکند. فضلالله ارتشی از تجهیزات و سلاحهای سبک و سنگین داراست و عملاً قوانین شریعت را در منطقه تحت حکومت خود اعمال میکند. از سویی ارتش پاکستان طی هفتههای گذشته با پدیده جدیدی مواجه شده است و آن چندین مورد به گروگان گرفته شدن نظامیان از سوی نیروهای شورشی اسلامگرا است.
طی 8 سالی که پرویز مشرف اداره پاکستان را بر عهده داشته از چندین بمبگذاری جان سالم به در برده است. هر بار اعلام شده است بمبگذاریها بدون هماهنگیهای ضمنی عناصری از دستگاه امنیتی پاکستان نمیتوانسته صورت گرفته باشد. یکی از این موارد حمله انتحاری بود که در نزدیکی دفتر او صورت گرفت. حملات انتحاری اخیر به گونهیی است که همانند عراق علیه صفوف نظامیان صورت گرفته و حاکی از آن است که مدیریتی واحد در عراق و پاکستان آن را به اجرا در میآورد.
از دیدگاهی کلان، پاکستانی که پرویز مشرف آن را اداره میکند به موتور بحرانهای منطقهیی و بینالمللی تبدیل شده است. ثبات دولت واحد کرزی در افغانستان به شدت تحت تاثیر بحرانهایی است که از پاکستان هدایت میشود، دولت هند شاهد بمبگذاریها و حملات انتحاری بوده که سرنخهایی از مداخله پاکستان در آن مشاهده شده است، اینکه چه کسانی در پاکستان و در چه ردههایی به کلید سلاحهای هستهیی این کشور دسترسی دارند معضلی است که هنوز پاسخی برای آن ارائه نشده است. عوامل فوق سبب شده تا موضوع پاکستان و آینده مشرف در ردیف مسائلی اساسی قرار گیرد که نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا در توضیح سیاست خارجی خود به آن میپردازند.
کمکهای سالانه 10 میلیارد دلاری آمریکا به پاکستان که بخش اعظم آن به تجهیزات نظامی اختصاص داشته نتوانسته است موازنه امنیتی را به نفع یک دولت مرکزی باثبات و علیه افراطگرایان برهم بزند. پاکستان برای حدود دو دهه پی در پی سیاست خارجی و دستگاههای امنیتی و نظامی خود را به افغانستان و تحولات نظامی سیاسی آن گره زد. به عبارتی از سال 1979 که ارتش شوروی مرزهای شمالی افغانستان را در نور دید تا 10 سال بعد که از افغانستان عقب نشست پاکستان مرکز اصلی تدارک، تجهیز و تسلیح نیروهای ضدکمونیست بود. از سال 1992 که پدیدهیی به نام عرب افغانها در حوالی مرزهای افغانستان شکل گرفت و از مدارس حقانیه شمال پاکستانی اشباحی به نام طالبان تربیت یافتند و تا سال 1996 که راهپیمایی طالبها منجر به شکلگیری حکومت طالبان در افغانستان شد، اسلامآباد صحنه گردان تحولات افغانستان بود. برای صدها هزار پاکستانی جنگیدن در افغانستان همواره کعبه آمال و بازگشت از افغانستان به مفهوم برگرداندن ارزشها و مفاهیم طالبان بوده است.
پاکستان امروز ثمره سه دهه گره خوردن نظام اجتماعی، سیاسی و امنیتی این کشور با نظام سیاسی طالبان است، در نتیجه فشار یا کاهش و افزایش کمکهای بینالمللی نمیتوان گرایش تودههای مردم و حتی جمعیت شهرنشین پاکستان را به طالبان تحت تاثیر قرار داد. پدیدهیی که امروزه به «طالبان پاکستانی» شهرت یافته در کشوری بروز یافته است که برای 32 سال از سوی نظامیان اداره شده است. پاکستان فقط 28 سال شاهد رهبرانی غیرنظامی بوده است. رهبران این کشور همواره با کودتا، اعدام یا به اتهام فساد مالی قدرت را واگذار کردهاند. سنت دموکراسی برخلاف هندوستان رقیب دیرینه این کشور هیچگاه ریشهیی عمیق نیافت.
امروز از سه نسل رهبران سیاسی پاکستان، مشرف متهم به دیکتاتوری و اجرای دو کودتای نظامی است، بوتو با اتهام فساد مالی از کار برکنار شد و نواز شریف نیز با اتهام مشابهی تبعید شده است. به این ترتیب در شرایطی که حاکمیت سیاسی ارتباط منطقی خود را با تودههای شهرنشین از دست داده است، حاکمیت نظامی از شناسایی استقلال دستگاه قضایی امتناع میکند، فقر و عقبافتادگی نماد اصلی بسیاری از شهرهای پاکستان است. بعید به نظر میرسد به این زودی بتوان گفت رنگ ثبات و آرامش را در میان 162 میلیون جمعیت این کشور شاهد بود.