تردیدی وجود ندارد که در میان انواع انرژی، هم به لحاظ سابقه طولانیتر و هم اثرگذاری بیشتر در مسائل جهانی، انرژی از جایگاه ویژهای برخوردار است. تاثیر انکار نشدنی قیمت انرژی بویژه نفت بر اقتصاد بسیاری از کشورها و به تبع آن اثرگذاری در سایر مسائل کشورها و نیز شکلگیری برخی سازمانهای مربوطه نظیر اوپک، دلیل بر این امر است. در حال حاضر، نفت به شکلهای مختلف نیروی محرکه بسیاری از هواپیماها، کشتیها، تانکها، کامیونها و دیگر خودروهای نظامی را فراهم میکند. کشورها و کارتلهای تولیدکننده نفت خام که ذخائر عظیم شناخته شدهای از این ماده را در اختیار دارند، میتوانند از آن به عنوان یک اهرم فشار اقتصادی و سیاسی استفاده کنند و این اهرم زمانی که این کشورها صادرکننده فرآوردههای پالایش شده نیز باشند قویتر است (کالینز، 317: 1383). بنابراین نقش انرژی فسیلی در رقابتهای جهانی انکارنشدنی است. در عین حال به رغم حجم فراوان نوشتهها درباره انرژی، چنین به نظر میرسد که مطالعه انرژی فسیلی از دیدگان ژئوپلیتیک کمتر مورد توجه قرار گرفته است. به شکل طبیعی بررسی واقعیتهای مربوط به انرژی با رویکرد ویژه ژئوپلیتیک میتواند تحلیلی واقعیتر از این مسائل را فراروی صاحبنظران و تصمیمگیران سیاسی قرار دهد.
ژئوپلیتیک انرژی
انرژی در زندگی بشر اهمیت فوقالعادهای دارد. ادامه زندگی بدون انرژی بسیار مشکل است. صنعت، کشاورزی، خدمات، گرمایش و سرمایش، تولید غذا، محیط خانوادگی، حمل و نقل، نظامیگری، فعالیتهای پزشکی و درمانی، پژوهشهای علمی و غیر آن جملگی به انرژی وابسته هستند. از این رو منابع تامین انرژی، مسیرهای انتقال انرژی، بازارهای مصرف، تجارت انرژی، فناوری انرژی و نظایر آن اعتبار ویژهای پیدا میکنند. مسئله دسترسی و تامین انرژی برای نیازمندان آن و نیز امنیت مسیرهای انتقال انرژی برای تولیدکنندگان و مصرفکنندگان فوقالعاده اهمیت دارند. به لحاظ ارتباط تنگاتنگ انرژی با زندگی روزمره مردم و جوامع و نیز حیات کشورها و دولتها است که دولتهای متقاضی و دولتهای تولیدکننده را دائما نگران کرده است و از همین روست که انرژی در سیاستهای ملی و بینالمللی نقش تعیینکنندهای پیدا نموده است و الگوهایی از رقابت، همکاری، کشمکش، تجاوز، تعامل، همگرایی و واگرایی را در عرصه بینالمللی و روابط بین کشورها و دولتها شکل داده است.
اهمیت انرژی بدان حد است که دولتهای مصرفکننده، مکانهای تولید انرژی، و دولتهای تولیدکننده، مکانهای مصرف انرژی و هر دو مسیرهای انتقال و تکنولوژیهای مربوط به انرژی را جزء اهداف ملی و امنیت ملی خود محسوب میکنند (حافظنیا، 102: 1385). مسئله دسترسی به منابع انرژی اعم از فسیلی، اتمی، خورشیدی و غیره و نیز انتقال انرژی از مکانهای برخوردار به مکانها و فضاهای بدون انرژی یا نیازمند و نیز کنترل منابع تولید و مسیرهای انتقال انرژی و نیز تکنولوژیها و ابزارهای تولید، فرآوری و انتقال و حتی مصرف انرژی برای سیادت جهانی و منطقهای و به چالش کشیدن رقبا در عرصه بینالمللی، جملگی دارای ابعاد مکانی، فضایی و یا جغرافیایی است و به همین اعتبار انرژی را به موضوع ژئوپلیتیک مهمی تبدیل نموده است. زیرا انرژی و تمام ابعاد و جنبههای آن ملتقای سه پارامتر جغرافیا، قدرت و سیاست میباشد.
بنابراین میتوان گفت که ژئوپلیتیک انرژی به مطالعه نقش و اثر انرژی و جنبهها و ابعاد مختلف آن بر سیاست و قدرت و مناسبات گوناگون ملتها و دولتها میپردازد. (همان: 103).
منابع انرژی
منابع انرژی برای زندگی بشر و فعالیتهای اقتصادی ـ اجتماعی او جنبه حیاتی دارند. همچنانکه غذا تولیدکننده انرژی برای سیستم بدن انسان بوده و منشا هر نوع تحرکی را انرژی درونی بدن تشکیل میدهد و بدون انرژی بدن میمیرد، حیات فردی و اجتماعی بشر نیز به انرژی نیاز دارد که میبایست از منابع طبیعت تامین گردد. بشر برای تولید گرما و سرما و تنظیم روابط محیط با ارگانیسم خود، تولید و فرآوری غذا و آشامیدنیها، حرکت و جابجایی وسایل نقلیه در هوا، زمین، دریا و فضا، حرکت چرخهای صنعت، فعالیتهای کشاورزی و خدماتی، فعالیتهای علمی، فنی و... به انرژی نیاز دارد. به عبارتی بدون انرژی حیات امکانپذیر نیست یا حداقل بسیار دشوار است. بنابراین انرژی و منابع آن فرصتهایی هستند که انسانها و بازیگران سیاسی ـ اجتماعی به شدت در پی آن هستند و برای دستیابی به آن از هیچ تلاشی فروگذار نمیکنند همان: 167.
انرژیهای فسیلی
انرژیهای فسیلی بویژه نفت و گاز از آن حیث که در بیلان انرژی جهان سهم بالایی دارند، جایگاه ویژهای را در مناسبات بینالمللی پیدا کردهاند و سیاست بینالمللی را نیز تحتالشعاع قرار دادهاند. (همان:102)
این انرژیها عبارتند از ذغال سنگ، نفت و گاز که تحولات صنعتی جدید بعد از انقلاب صنعتی عمدتا مرهون این نوع انرژیها است و در بیلان انرژی جهان جایگاه والایی دارند. امروزه نفت و گاز از اهمیت فوقالعادهای برخوردارند. ارزش آنها (ذغال سنگ، نفت و گاز) تنها در خواص انرژیزایی آنها نیست بلکه این گونه موارد امروزه در صنایع پتروشیمی کاربرد عمدهای دارند و به عنوان مواد اولیه مورد استفاده قرار میگیرند.
فرآوردههای پتروشیمی نیز امروزه در زندگی بشر کابردهای زیادی پیدا کردهاند. علاوه بر این پیشبینی میشود که از آنها بویژه نفت در صنایع تولید پروتئین نیز استفاده به عمل آید. فرآوردههای پتروشیمی طیف وسیعی را شامل کودهای شیمیایی، پلاستیکها، لاستیکها، الیاف مصنوعی، موادشوینده و پاککننده، رنگها، سموم، حلالها و مواد منفجره و غیره تشکیل میدهد. به همین دلیل یکی از صنایع عمده امروز صنایع پتروشیمی میباشد. (روابط عمومی، 155، 1364).
اهمیت انرژیهای فسیلی طی زمان نسبت به یکدیگر تغییر کرده است. ابتدا ذغال سنگ در قرون 18 و 19 اهمیت داشت و به توسعه صنایع بویژه در اروپا کمک شایانی کرد. پس از کشف نفت در ایالت پنسیلوانیای آمریکا در سال 1859 م. به تدریج این ماده اهمیت یافت و جایگزین ذغال سنگ شد. امروزه نیز گاز طبیعی به دلیل خاصیت انرژیزایی، سهولت انتقال، قیمت مناسب، صرفهجویی در بهرهبرداری و از همه مهمتر پائین بودن آلودگی زیست محیطی نسبت به سایر انرژیهای فسیلی جای خود را باز کرده و به عنوان رقیب نفت مطرح شده است (همان: 144)، منابع انرژیهای فسیلی دارای الگوهای خاص توزیع میباشند.
به عبارتی توزیع آنها در سطح کره زمین متعادل نیست. منابع ذغال سنگ عمدتا در اروپا، شرق آسیا و آمریکای شمالی پراکندهاند؛ یعنی بر مناطقی تطبیق میکنند که مناطق بزرگ صنعتی جهان را تشکیل میدهند. منابع نفت عمدتا در خلیجفارس، خاورمیانه، غرب و شمال آفریقا، آمریکای مرکزی و جنوبی، روسیه، آمریکای شمالی و اروپا پراکندهاند و خلیجفارس به تنهایی حدود 65 درصد منابع نفت جهان را در اختیار دارد (حافظنیا، 21: 1371) و بزرگترین انبار نفت جهان محسوب میشود. ذخایر گاز نیز عمدتا در روسیه، ایران و خلیجفارس پراکندهاند.
بنابراین مصرفکنندگان نفت و گاز عمده با تولیدکنندگان آن تفاوت میکنند. از این رو نفت و گاز در حوزههای مختلف تولید، پالایش، حمل و نقل، انتقال، مصرف و غیره در اقتصاد و به تبع آن در سیاست جهان نقشآفرینی میکند. به عبارتی نفت و گاز سیاست ملی مصرفکنندگان و تولیدکنندگان را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد. شاید هیچ چیز به اندازه نفت و گاز در سیاست جهان و تحولات ژئوپلیتیکی امروز تاثیر نداشته باشد. بحرانها و تحولات سیاسی و مناسبات متغیر جهانی و منطقهای بویژه در خاورمیانه، خلیجفارس و خزر عمدتا متاثر عامل نفت و گاز است (حافظنیا، 168: 1385).
اهمیت خلیجفارس و خزر در بحث انرژی
منطقه خلیجفارس یکی از مهمترین مناطق صاحب منابع انرژی دنیا است که نقش بسیار مهمی در معادلات انرژی جهان دارد. در سه دهه اخیر این منطقه نابسامانیهای فراوانی را محتمل شده و اوضاع سیاسی و اقتصادی آن دستخوش تحولات فراوانی شده است. تحولات منابع انرژی و نفتی این منطقه از جمله مسائلی است که در تحولات آینده دنیا نقش فراوانی خواهد داشت. علاوه بر آن با توجه به رقابت کشورهای قدرتمند پیرامون نفت، این منطقه نقش بسیار مهمی در معادلات ژئوپلیتیک آینده جهان دارد.
تقریبا دو سوم ذخایر اثبات شده نفت و یک سوم ذخایر گاز طبیعی جهان در اختیار کشورهای خلیجفارس قرار دارد (نشریه نفت و گاز، 26 : 1994). اگر ذخایر برآورد شده دریای خزر نیز به این ارقام اضافه گردد، درصد نسبی این ذخایر شاید به 70 درصد برای نفت و بیش از 40 درصد برای گاز طبیعی برسد. به این دلیل بیضی انرژی خلیجفارس- دریای خزر، یکی از مهمترین واقعیتهای ژئواستراتژیک دوران ما است (کمپ،187: 1383).
به این ترتیب مشخص میشود که حدود 70 درصد ذخایر اثبات شده جهانی نفت و بیش از 40 درصد از منابع گاز طبیعی در داخل منطقهای تخم مرغی شکل از جنوب روسیه و قزاقستان گرفته تا عربستان سعودی و امارات متحده عربی محصور گردیده است. آنچه که ارتباطی خاص با این مسئله دارد، نیازمندیهای انرژی رو به رشد آسیا از جمله کشورهای چین و هند و جنوب شرق آسیا است و این واقعیت که همه آنها مجبورند با اروپا و آمریکای شمالی برای دسترسی به منابع انرژی خاورمیانه رقابت نمایند (همان: 14). درباره اهمیت منطقه خلیجفارس باید گفت که این منطقه جایگاه اساسی در بازار انرژی دنیا دارد.
چهار کشور اول تولیدکننده نفت دنیا در این منطقه قرار دارند. 64%ذخایر تثبیت شده نفت در خاورمیانه قرار دارد و عربستان سعودی به تنهایی در حدود 25% از تمام ذخایر نفت جهانی را در اختیار دارد (رودریگ،5: 2004). کشورهای حاشیه این خلیج روزانه بیش از 16 میلیون بشکه نفت تولید میکنند که این رقم معادل یک پنجم تقاضای جهانی نفت است و 5/9 میلیون بشکه در روز آن از سوی عربستان سعودی تامین میشود (خبرگزاری شانا، 4/2/1385). علاوه بر آن بزرگترین میدانهای نفتی دنیا در این منطقه قرار دارد و پیشبینی میشود سهم منطقه خلیجفارس در تولید جهانی نفت از 7/25 درصد در سال 1996 به 9/40 درصد تا سلا 2020 افزایش یابد (بهجت 170: 1378).
ضمن آنکه پیشبینی شده است که در سال 2020 میزان واردات جهانی نفت در حدود 9/70 میلیون بشکه در روز باشد. در حال حاضر روزانه در حدود 14 میلیون بشکه نفت تنها از طریق تنگه هرمز به بازارهای جهانی صادر میشود. علاوه بر ین کشورهای اصلی عضو اوپک که کنترل اوپک را در اختیار دارند در این منطقه قرار دارند. بیگمان لشکرکشیهای چند سال اخیر به خاورمیانه به بهانه تروریسم و حقوق بشر، ریشه در نیازمندیهای انرژی دنیا دارد و باید در هر تحلیل ژئوپلیتیک از منطقه جنوب غرب آسیا مورد توجه قرار گیرد.
جدول شماره 1- صادرات نفت خام در کشورهای حوزه خلیجفارس (به هزار بشکه در روز)- 2004 م
یکی از منابع غیرمسلم اولیه، میزان نفت (و تا حد کمتری گاز طبیعی) قابل صدور از ناحیه مجاور خلیجفارس، یعنی حوزه سرشار از انرژی دریای خزر است. این منطقه به طور بالقوه مکمل نفت خلیجفارس است اما مشکلات سیاسی و اقتصادی حمل و نقل نفت و گاز دریای خزر به بازار همچنان حل نشده باقی ماندهاند. سه تولیدکننده عمده نفت و گاز این منطقه- آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان- بدون عبور از خاک کشوری دیگر، نمیتوانند تولیدات خود را به بازار برسانند. این موارد از مسائل بینهایت حساس ژئوپلیتیک ناشی میشوند(کمپ، 187: 1383.) تنها راه انتقال منابع نفت و گاز این کشورها در گذشته از طریق خطوط لوله روسیه بوده است ولی با فروپاشی شوروی سابق و تمایل این کشورها به عدم وابستگی به روسیه، اکنون مسئله انتقال نفت و گاز مشکل حادی برای این کشورها یعنی قزاقستان، آذربایجان و ترکمنستان شده است (اصغری، اطلاعات سیاسی - اقتصادی، شماره 140-158:139.)
با این همه میزان ذخایر پیشبینی شده این منطقه فراتر از آن است که مشکلاتی از این دست از اهمیت بالای آن بکاهند. شایان ذکر است که ذخایر نفت و گاز برآورد شده حوزه دریای خزر بسیار وسیع بوده و ممکن است به میزان 200 میلیارد بشکه نفت و 279 تریلیون فوت مکعب گاز طبیعی باشد. اگر چه بیشتر تحلیلگران نفتی رقم 90 میلیارد را برای نفت این منطقه به کار میبرند (فورسیت ،6: 1996.)
وضعیت روسیه در رقابتهای جدید انرژی
به رغم فروپاشی شوروی و تبدیل شدن ابرقدرت درجه یک شوروی به قدرت درجه دو روسیه، چنین به نظر میرسد که روسیه هنوز هم به عنوان یک بازیگر مهم در صحنه مسائل جهانی به گونه موثری نقش آفرین است. طبق برآوردهای بانک جهانی، روسیه 10 درصد ذخایر نفت و 40 درصد ذخایر گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد (کمپ،361: 1383.) بنابراین علیرغم آنکه ممکن است در حال حاضر خلیجفارس فاقد جذابیتهای ژئواکونومیک لازم برای روسیه باشد اما رقابتهای حیثیتی و ژئواستراتژیک این کشور با سایر قدرتها و بخصوص ایالات متحده همچنان خلیجفارس را برای این کشور جذاب نموده است و روسیه تحولات این منطقه را با حساسیت ویژهای و به منظور حضور هر چه موثرتر در این منطقه دنبال خواهد کرد. این دیدگاه روسیه بیشتر از وضعیت این کشور در دوران جنگ سرد نشات میگیرد که بخشی از حوزه خلیجفارس (عراق) را به عنوان حوزه نفوذ سنتی خود حفظ کرده بود.
در عین حال وضعیت روسیه در عراق امروز بیشتر متاثر از شرایط ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ناشی میشود تا اقتصادی و یا بحث انرژی. بر این اساس روسیه به لحاظ رقابتهای ژئواستراتژیک و مسائل حیثیتی همچنان علاقه مند به حضور در منطقه خلیجفارس است. بستن قراردادهای مختلف در سالهای اخیر با کشور عراق حکایت از همین تمایل تاریخی و سنتی روسیه دارد. این در حالی است که طبق گفته مسئولین این کشور، از وابستگی اقتصاد روسیه به نفت کاسته شده و اقتصاد روسیه کمتر تحت تاثیر نوسانات قیمت انرژی قرار میگیرد.
به عنوان نمونه، الکسی کودرین، وزیر دارایی روسیه، اظهار کرده که وابستگی اقتصاد روسیه به قیمتهای جهانی نفت کاهش یافته است. وی در این زمینه معتقد است:
هم اکنون کاهش قیمتهای نفت در مقایسه با سه و یا پنج سال گذشته تاثیر کمتری بر رشد تولید ناخالص داخلی روسیه دارد. پیش از این افزایش یک تا ده دلاری قیمت نفت تاثیری جدی بر رشد تولید ناخالص داخلی روسیه داشت و موجب کاهش نرخ این رشد میشد، اما هم اکنون از میزان این وابستگی کاسته شده است (خبرگزاری شانا،3/2/1385.) همچنین تحولات اخیر حکایت از ایجاد رقابتی پنهان بین روسیه و اروپا دارد. رئیس شرکت "ترانسنفت"، ادارهکننده انحصاری خطوط نفت روسیه، اظهار داشته که طرح احداث خط لوله روسیه به آسیا، به کاستن از حجم نفت انتقالی روسیه به اروپا کمک خواهد کرد.
به گزارش "شانا" به نقل از خبرگزاری رویترز، سمیون واینشتوک در گفتگو با روزنامه "نزاوسیمیا گازتا" اظهار داشت: ما بیش از حد نفت خام به اروپا داده ایم و در هر جزوه اقتصادی ذکر شده که عرضه زیادی، بر قیمتها تاثیر منفی دارد. وی افزود: تا کنون به دلیل اینکه تمام نفت صادراتی ما به اروپا صادر میشد، نمیتوانستیم از حجم صادرات بکاهیم، اما به محض تغییر مسیر صادرات بسوی چین، کره جنوبی، استرالیا و ژاپن، این امر بلافاصله موجب گرفتن نفت خام از همکاران اروپایی ما خواهد شد. این در حالی است که اروپا برای تامین یک چهارم گاز مورد نیاز خود به روسیه وابسته است و همچنین از هر 9 بشکه نفت تولیدی در جهان، یک بشکه آن در روسیه تولید میشود (خبرگزاری شانا،5/2/1385.)
چین، بازیگری جدید
آمارها به خوبی نشاندهنده افزایش فزاینده نیاز شرق آسیا و بویژه چین به انرژی در دو دهه آینده است چرا که نیاز این کشور تا سال 2020 تقریبا دو برابر خواهد شد و در چنین شرایطی سیاستهای تامین انرژی این کشور قطعا دچار تغییر خواهد شد.
طبق گزارش چشم انداز بینالمللی انرژی در سال 1995 میزان واردات نفت چین از خلیجفارس 4/0 بوده است که در سال 2020 این میزان به 6/4 خواهد رسید.
در سال 1998 بیشترین میزان نفت وارداتی شرق آسیا و ژاپن به میزان 500 میلیون تن از خلیجفارس تامین میشده است که این مسئله نیز تاییدی بر اهمیت بیبدیل خلیجفارس در تامین انرژی کشورهای شرق آسیا است. به این ترتیب اگر شرایط به همین صورت باقی بماند خلیجفارس تا آینده قابل پیشبینی همچنان تامینکننده بیرقیب انرژی کشورهای شرق دور خواهد بود و کشورهایی که در حال تبدیل به قدرتهای جهانی هستند نیز می توانند این منطقه را در زمره مناطق حیاتی خود قرار داده و باید در آینده شاهد حضور هر چه بیشتر این کشورها در مقام بازیگران خارجی منطقه خلیجفارس بود.
کلید ارتباط میان چین و خاورمیانه نفت است. اگر رشد اقتصادی چین تداوم یابد و تلاشهای آن کشور برای توسعه سریع منابع نفت در حوزه تاریم و دریای چین جنوبی به شکست انجامد و یا به طور مستمر به تاخیر افتد، این کشور به ایالات متحده و ژاپن، یعنی دو کشور بزرگ واردکننده نفت در جهان ملحق خواهد شد. همانگونه که یکی از نویسندگان (سلامه ممدوح) اشاره می کند: "چین برای دفاع از راههای دسترسی به ذخایر نفت خود به قدرتی همانند آمریکا تبدیل خواهد شد... چین خاور میانه را عرضه کننده مهم نفت برای نیازهای داخلی خود میداند.
چین جنگ افزار را با نفت معامله میکند و اخیرا تامینکننده موشک، تانک و دیگر تجهیزات نظامی به ایران بوده است! این کشور همچنین به عربستان سعودی موشک و به کویت در برابر تامین نیازهای نفتیاش تجهیزات نظامی فروخته است (ممدوح ،141: 1996.) هر چند ممدوح برای این ادعاهای خود درباره صدور تجهیزات نظامی به کشورهای منطقه خلیجفارس سندی به دست نمیدهد، در عین حال افزایش تقاضای انرژی در چین و علاقه این کشور به حضور در کانون مهم تامینکننده انرژی جهان قابل اغماض نیست.
رقابت ایالات متحده آمریکا و شرق آسیا
دو عامل بسیار قدرتمند ژئوپلیتیکی در جستجو برای نفت خلیجفارس هم برای افزایش امنیت جهانی نفت و هم برای ناپایداری و منازعه بر سر منابع نفت در منطقه آسیا- پاسیفیک تعیینکننده هستند. این دو عامل عبارتند از: وابستگی رو به افزایش ایالات متحده به واردات نفت از خاور میانه و اشتیاق منطقه آسیا- پاسیفیک به نفت و وابستگی مشابه چین به نفت این منطقه. کشورهای آسیا- پاسیفیک با نرخ رشد سریع، نگران تواناییشان در ارتباط با منابع کافی نفت هستند تا بتوانند رشد اقتصادی آینده خود را تضمین نمایند. نرخ رشد اقتصادی در این منطقه تا جولای 1997 به گونه اعجابانگیزی صعودی بود و این بهبودی اقتصادی از آن زمان به طور یکنواخت ادامه داشته است. به دنبال این، نیاز به انرژی، این سوال اساسی را مطرح میکند که منطقه با چالش قابل توجه انرژی چگونه روبرو خواهد شد؟ ... این وابستگیها به منطقه بیثباتی چون خاورمیانه و آگاهی از کمبود منابع انرژی در منطقه آسیا- پاسیفیک، زمینه را برای شکلگیری منازعه و برخورد در هر دو منطقه مساعد میکند و بنابراین در اینجا واژه ژئواکونومیک بیشتر از ژئواستراتژیک مدنظر قرار میگیرد. منازعات بالقوه میتواند نه از طریق نیروی نظامی بلکه از طریق بازارها و سرمایهگذاریها و نیز از طریق تنوع بخشی منابع انرژی و پیشرفت تحولات در انرژیهای جایگزین و استفاده از آنها در منطقه حل و فصل گردد (ممدوح،1085: 2003.)
رشد تقاضای ایالات متحده و منطقه آسیا- پاسیفیک به نفت خاورمیانه در دو دهه آینده به برخوردهای مستقیم بر سر منابع جهانی نفت، قیمت و امنیت انرژی منجر خواهد شد. تمرکز منابع جهانی نفت در خاورمیانه به همراه کاهش منابع خارج از این منطقه، بدون شک فشار زیادی بر قیمت نفت وارد خواهد کرد و بالارفتن قیمت پدیده دو دهه آینده بازار نفت خواهد بود.
حوادث غمانگیز یازدهم سپتامبر 2001 در ایالات متحده چشم انداز رشد اقتصادی و تقاضا برای نفت را به گونه با اهمیتی دگرگون ساخت. اقتصاد ایالات متحده از نوامبر سال قبل آن به آهستگی نزول میکرد اما این اتفاقات آن را به بحران اقتصادی تبدیل کرد و رشد اقتصاد جهانی نیز کند شد (همان:1091.)
به اعتقاد برخی کارشناسان این اتفاق مهم اثر استراتژیک مهمی در روابط ایالات متحده با عربستان سعودی گذاشت و بحث جایگزین شدن آن با روسیه برای تامین انرژی مطرح شد. جودت بهجت در این زمینه اعتقاد دارد: دولت بوش هنگامی که جنگ با عراق را آغاز کرد، تلاشش را برای کاهش وابستگی ایالات متحده به نفت خلیج فارس و منابع امن سایر مناطق افزایش داد. افزایش تولید و صادرات نفت از ناحیه مسکو و گرمتر شدن رابطهاش با واشنگتن، روسیه را به صورت مهمترین کاندیدا برای روبرو شدن با این چالش در آورد (بهجت ،461: 2003.) اما مشخص است که روسیه یک مصلحت زودگذر بوده است.
چنین به نظر میرسد که حجم تقاضای فزاینده جهان تنها میتواند از طریق کشورهای دارای منابع سرشار تامین شود. این کشورها عمدتا در منطقه خلیجفارس قرار دارند که طبق پیشبینی برخی سازمانهای معتبر ظرفیت تولید نفت آن از 31 درصد کل جهان در اوایل سال 2003 به 36 درصد در 2020 افزایش خواهد یافت (ای. آی. ا، 31 :2002.)
میزان ذخایر این اطمینان را ایجاد میکند که کشورهای مهم حوزه خلیجفارس نظیر ایران و عربستان سعودی بتوانند تاثیر مهمی در مدیریت و افزایش ظرفیت آینده منابع و قیمتهای نفت ایفا نمایند. بدون شک میزان ذخایر و ظرفیت تولید نفت مسکو واقعا در حدی نیست که بتواند جایگزین خلیجفارس شود.