حاج رضوان فرمانده مقاومت اسلامی لبنان در طول جنگ 33 روزه اسرائیل علیه لبنان در سال 2006 با آفریدن صحنههایی بدیع از قدرت فرماندهی خود و موقعیتشناسی بدون شک نقشی اساسی در پیروزی مقاومت در برابر اسرائیل داشت. شاید مرور خاطرات یکی از همسنگران وی در این مورد خود میزان تاثیرگذاری وی را نشان دهد.
زمانی که اولین موشکها را به سوی حیفا شلیک کردیم و قلب تلآویو را هدف قرار دادیم، طعم پیروزی را با همه خستگی چشیدیم. قیافه خسته و درهم شکسته سربازان اسرائیلی، مرگ و شکست آنها را در برابر چشمانمان مجسم میساخت. از مرگ سربازان اسرائیلی لذتی نمیبردیم زیرا برای ارضای حس انتقام به میدان جنگ نیامده بودیم. بسیاری از ما عزیزی، دوستی و برادری را در این جنگ از دست داده بودیم. دیگر به صحنه پر کشیدن و رفتن عادت کرده بودیم. خبر شهادت همسنگرانمان به همان اندازهای که ما را غمگین میساخت حسرت را در دل و روانمان میکاشت. باور کنید رسیدن به لقاءالله بزرگترین عامل نشاط و شادی رزمندگان حق در برابر ارتش اسطورهای اسرائیل بود.
به گزارش ایسنا، ابراهیم الامین، مدیرمسئول روزنامه الاخبار -چاپ مصر- در گزارشی به نقل از خاطرات یکی از رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان در جنگ 33 روزه با رژیم صهیونیستی مینویسد: در این میان مردی از جنس نور، مردی از افسانههای دور، مردی از رخسار حق، مردی از لبخند صبح پا به پای ما جوانان مقاومت در جنگ 33 روزه لبنان میآمد. او کسی جز شهید عماد مغنیه نبود. مثل همیشه ساکت و کم حرف بود، سکوتش نیز معنویت بود. همه ما به گروههای 8 الی 10 نفر تقسیم شده بودیم و تنها آرزوی ما آن بود که حاج رضوان شبی همسنگر ما باشد. تیزبین، کوشا و دقیق عمل میکرد. همیشه نقطه قوت دشمن را برای ما نشانه میگرفت و از پیروزی سخن نمیگفت.
او معتقد بود پیروزی همیشه از آن حق است و مردان حق نباید به کسب میدان بیندیشند زیرا همیشه پیروزند.
او میگفت، باید تلاش کرد که حق را از ظالم ستاند، اما نباید ظلمی در این میان به دشمن روا شود زیرا حق ستاندن از ضعیفانی که خود طعمه ظلم شدهاند، کمتر از ظلم رواکردن نیست. با دشمن سرسخت بود و با دوستان مهربان. حاج رضوان گاهی که جنگ و ستیز با دشمن به طول میکشید، ضعف و درد جسم بیرمق خود را با تکیه به دیوار و اندکی تامل و سکوت از ما پنهان میساخت. حاج رضوان روح معنویت جنگ 33 روزه حزبالله لبنان بود. هیچکس نمیدانست که این نماد عشق، این نور آفتاب، همان عماد مغنیه بود، عمادی که دشمن سالها بود از خیال او خوابهای آشفته میدید. عمادی که با زیرکیاش، یادگارها بر سینه دشمن نوشت. عمادی که تاریخ مقاومت نامش را با کلک حقیقت نوشت، حقیقتی که چون آفتاب سوزان بود و چون مهتاب تابان. همه رزمندگان جنگ 33 روزه لبنان شهید مغنیه را بهعنوان فرماندهی عملیات میشناختند. هیچکس نمیدانست که همسنگرش حاج رضوان، همان شبحی بود که دشمن سالها است بهدنبال اوست، همان شبحی که اسطوره جاودان ایستادگی حق در برابر باطل را رقم زد.
رزمنده حزبالله در خاطراتش گفته است: اواخر جنگ که دیگر پیروزی حزبالله و مقاومت اسلامی لبنان ورد زبان همه دنیا بود، کسی از دور با ماشینی در کنار یکی از سنگرها ایستاد. حاج رضوان در این لحظه دستش در دست یکی از بچهها گره خورده بود. آن غریبه فریاد زد حاج عماد آمدهایم که برویم به ستاد فرماندهی کل، سیدحسن در انتظار شما است.
همه نگاهها به هم گره خورد، همه با سکوت از یکدیگر میپرسیدیم این همان عماد مغنیه، شبح دست نیافتنی است؟ هیچکس جرات نداشت این را از حاج رضوان بپرسد. او با لبخندی آکنده از امید به ما گفت، بچهها ما پیروز شدیم، شما از همان اول هم به حضور من نیازی نداشتید، عقابهای تیزبین صحرا به بادیهگردی چون من نیاز نداشتند. درود بر شما رزمندگان اسلام، سرافراز باشید که سرافرازی اسلام در دستان شماست. با لبخندی گرم و روحی آکنده از اعتماد به آرامی از ما جدا شد تا بار دیگر یک افسانه دست نیافتنی شود.
دقت عمل و برنامهریزی حاج رضوان در جنگ 33 روزه لبنان بینظیر بود، همیشه پیشبینیهای او درباره دشمن درست از آب در میآمد و ما بعد از کسب هر پیروزی به او میگفتیم حاجی باز هم پیشبینی کردی، الحق که علم غیب داری، او با لبخندی در پاسخ میگفت، برای رویارویی با دشمن نیازی به علم غیب نیست، کافی است به ضعف دشمن و به قدرت خود بیندیشیم. آن روز بعد از رفتن حاج رضوان هیچکس تا صبح سخن نمیگفت، هرکس با خیال خود شب را به صبح رساند.