تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
"> مقدمه:تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
"> مقدمه:تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
"> مقدمه:تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
"> مقدمه:تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
"> مقدمه:تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
">مقدمه:
تاریخنگاری رسمی، موجی از تاریخنگاری است که در دوران حاکمیت نظام مشروطه سلطنتی در ایران به وجود آمد و شیوهای را در تاریخنگاری رواج داد که در این شیوه تاریخ معاصر، دو طرف بیشتر ندارد. یک طرف تجددگراها و طرف دیگر واپسگراها. در تاریخنگاری رسمی عصر مشروطیت (تا سقوط رژیم پهلوی) تاریخ جدید، تاریخ جدال سنت با تجدد، علم با دین و ایمان با عقل است. در روایتهای تاریخنگاری رسمی، جایی برای جریانهای دیگر نیست. اگر کسی نقاد تجدد باشد به طور طبیعی در جریان مخالفان تجدد قرار خواهد گرفت. در این بخش قصد داریم به اثری بپردازیم که در سالهای اخیر با همین شیوه به دفعات به چاپ رسیده است.
چند سال اخیر، سالهای انتشار کتابهای تاریخی پر سر و صدا، همراه با شمارگان گسترده بود که البته هر کدام در نوع خود از اهمیت ویژهای برخوردارند. تعدادی از این کتابها به چاپهای هفتم و هشتم در طول یک سال رسیدند. هر چند که البته باید کمی با تأمل با این ادعا برخورد کرد. چرا که شیوهی بعضی از ناشران محترم برای تبلیغ کتاب آن است که اعلام میکنند کتاب با تیراژ 5 یا 10 هزار نسخه منتشر شده است ولی عملاً با 1500 یا 2000 نسخه کار را به پایان میرسانند و بعد چاپ بعدی و بعدی... معذلک تعدادی از این کتابها صرفنظر از تعداد شمارگان واقعی یا تبلیغی، درخور اهمیت بودهاند. چرا که هر کدام زاویهای مهم از ابعاد تاریخ معاصر و انقلاب اسلامی را روشن میکنند. مهمتر از آن، صفبندیهای جدید تاریخنگاری است که به طوری جدی باید به آن توجه کرد. البته این صفبندیها تا حدودی صفبندیهای سیاسی بوده که بخشی از آن تعارض نگرشی را نیز نشان میدهد و طبیعی است که به لحاظ دیدگاهها و نگرش در تاریخ سیاسی معاصر نیز، تفاوت جدی وجود داشته باشد. یکی از این آثار کتاب خاطرات شعبان جعفری، «شعبون بیمخ» است. این اثر در سال 1381 توسط چند ناشر (نشر آبی، نشر ثالث و...) منتشر شده است. اهمیت کتاب خاطرات شعبان جعفری به چند چیز برمیگردد:
1- نقش شعبان جعفری در برههای از تاریخ معاصر ایران
شعبان جعفری به عنوان یکی از فدائیان و در زمره جاننثاران شاه سابق عمل میکرده و در واقع یکی از پشتوانههای اصلی رژیم پهلوی در ایران محسوب میشد. چرا که برای مبارزه با مخالفان رژیم، او و یارانش مورد استفاده گسترده قرار میگرفتند. خاصه آن که در زمره کسانی است که کودتای 28 مرداد و حضور و نفوذ و سلطه ایالات متحده را در ایران برقرار کردند. در طول سالهای بعد شعبان جعفری و عواملش همیشه به صورت ابزار مقابله برای مخالفان و تجمعات ضداستبدادی عمل میکردند و با مردم و گروههای مختلف برخورد مینمودند. بیسبب نبود که گروههای سیاسی وی را به عنوان یکی از اهداف اجرای اعدام انقلابی قرار داده بودند. تاریخ زندگی شعبان جعفری، تاریخ یکی از لایههای درونی رژیم پهلوی است که زاویههای مختلفی از حیات سیاسی 25 سال اخیر پهلوی دوم را روشن میکند. هما سرشار که از فعالان آژانس یهود در ایران عصر پهلوی بود پس از سالها فعالیت مطبوعاتی در آمریکا به فکر گردآوری و انتشار خاطرات شعبان جعفری افتاده است. سرشار که از یهودیان شیراز است، از طریق مدرسه میسیونهای مسیحی در تهران وارد مدارس یهودیان شد و از سال 1333 با توصیه آژانس یهود به روزنامه کیهان رفت.
او به عنوان نویسنده در آن روزنامه مشغول به کار شد و سپس به همراه هما احسان به مجله اطلاعات بانوان رفتند و در ادامه یک دوره آموزشی را در اسرائیل گذراند و به دنبال آن به تلویزیون رفت و به همراهی هما احسان برنامه چهار دیواری را اجرا کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، هما سرشار از تلویزیون جمهوری اسلامی تصفیه شد و به آمریکا رفت و در سازماندهی فدراسیون یهودیان، همراه با تأسیس بنیاد پژوهشهای تاریخی با فعالیت در انجمن تاریخ شفاهی یهودیان به تلاش در جهت تدوین انگارههای خود در تاریخ معاصر ایران پرداخت. کتاب خاطرات شعبان جعفری جزو اولین و در واقع پرتیراژترین آثار منتشر شده تحت حمایت یهودیان دارای گرایش صهیونیستی در ایران است. به عبارتی، خاطرات شعبان جعفری یک روایت تاریخی از نوع یهودی آن است که میتوان آن را سرآغاز تاریخنگاری آژانس یهود در مورد تاریخ معاصر ایران بعد از انقلاب اسلامی دانست. البته مؤید این نکته روابط بسیار گسترده شعبان جعفری با صهیونیستها و اسرائیل است که در جای جای کتاب به آن اشاره شده است.
2- اهداف تدوین کتاب خاطرات شعبان جعفری
پدیده لمپنیسم از دیرباز در ایران وجود داشته است و لمپنها و اراذل و اوباش به رغم ایفای نقشهای محلی، جایگاهی در سرنوشت سیاسی کشور نداشتند. لکن آنها در عصر پهلوی اول و دوم مورد توجه قرار گرفتند. بیشترین توجه به این قشر از ناحیه دولت انگلستان صورت گرفت. استفاده از عناصر فاقد ادراک و شعور اجتماعی که فقط دستی بر قمه و چاقو و چماق دارند در جریان کودتای 1299هـش و بعد از آن، از مسلمات تاریخ معاصر ایران است. چه رضاخان و چه افسران رده بعدی عموما از اراذل و گردن کلفتهای محلات مختلف تهران بودند.
در دوره بعد که حکومت پهلوی دوم متزلزل شد و دولت ملی دکتر مصدق باعث تضعیف نقش انگلستان و دربار پهلوی در ایران شد، انگلیسها امکانات استفاده از این جریان را به آمریکاییها منتقل کردند. هم آمریکاییها و هم انگلیسها از این گروه نهایت استفاده را کرده و کودتای 28 مرداد را سازمان دادند. از این تاریخ استفاده از لمپنیسم و ترویج آن یکی از سیاستهای عمده رژیم شاه و غرب در ایران بود. سوابق ناهنجار این عناصر سبب شد تا با وقوع انقلاب اسلامی این عناصر به گوشهای رانده شوند. انتشار کتاب خاطرات شعبان جعفری، چراغ سبز و هشدارهای مجددی است به این مسئله که آمریکا و اسرائیل و ضد انقلابیون به دنبال بازگشایی دوباره این جبهه علیه انقلاب اسلامی و مردم ایران میباشند. احیای مجدد چهره شعبان جعفری و پدیده لمپنیسم آن هم به صورت یک فرد مذهبی، پیامی است به همه عناصر مشابه، تا زیر یک چتر گردهم آیند و روزی مورد استفاده قرار گیرند. علی امینی در خاطراتش که در کیهان لندن به چاپ رسیده در این زمینه میگوید:
بعد از کودتای 28 مرداد زاهدی مرا به باشگاه افسران فراخواند... هنگامی که به باشگاه رسیدم مهدی میراشرافی به حضور من در باشگاه اعتراض کرد که چرا آمدهام. به او گفتم؛ آقای میراشرافی شما را برای چاقوکشی میخواهند و مرا برای وزارت.
اما کتاب خاطرات شعبان جعفری
خوشباوری است اگر بپنداریم که در ورای تدوین این اثر، تلاش برای احیای سازمانها و تشکلهای اراذل و اوباش وجود نداشته باشد. خاصّه آن که از بدنامترین آنها یعنی شعبان جعفری چهره یک انسان ظاهراً متدین و عاشق مولا و ارادتمند به اهلبیت(ع) را ترسیم نماید. قطعاً همان برخوردی که شعبان جعفری در خصوص حضور پری آژدانقزی در دادگاه خود در زمان دکتر مصدق داشته است (که به حضور وی به خاطر بدنامی بیش از حد او اعتراض کرد و حضور پری آژدانقزی را سبب بدنامی خود و همنوعان خود میدانست)، به همین صورت مسلمان و مذهبی نشان دادن و علی علی گویی شعبان با تأکیدات بسیار آن هم توسط نویسندهای یهودی و صهیونیست که به خوبی بر زوایای کار آشنایی دارد، قطعاً هوشمندانه و آگاهانه است. در موارد بسیاری جعفری نیز از اظهار بیش از حد گرایش به مذهب امتناع میورزد اما سرشار اصرار دارد که او حتماً عضو فدائیان اسلام و فردی مذهبی بوده است. گرچه جعفری با سادگی خاص خود آن را انکار میکند. اصرار سرشار در القای نوع روابط به خصوص بهرهبرداری آیتالله کاشانی از شعبان جعفری روابط خاص شعبان جعفری با دکتر مصدق و انتساب به دکتر فاطمی، دکتر صدیقی، مهندس بازرگان و دکتر عبدالله معظمی نیز محل تأمل بسیار است.
3- تعداد انتشار
از نکات جالب توجه انتشار همزمان آن توسط هفت ناشر است. صرفنظر از اهداف ناشران محترم که ممکن است با انگیزههای اقتصادی باشد و البته بعضی نیز به قیمت پارهای اسناد در گویا کردن حوادث و مسائل فعالانه برخورد کردهاند، ولی سؤال اینجاست به چه دلیل وزارت فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی به طور همزمان برای چنین اثری دست به سخاوت گستردهای میزند؟
خاطرات شعبان جعفری به لحاظ محتوا فاقد هرگونه ارزش تاریخی درخور توجه است و اگر گردآوری بریده روزنامهها نبود شاید این کتاب چندان قابل خواندن نبود. ولی باز این سؤال مطرح است که دستگاه نظارت وزارت ارشاد در حوزه کتاب چقدر بیدر و پیکر است و بینظم (و یا بسیار حساب شده و هوشمند عمل میکند) که دیدگاههای القایی هما سرشار را با چنین استقبال گستردهای به بازار نشر میسپارد.