تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۴۶۸۴۴

مسعود شفیع‌کیا
استراتژی آلوده‌سازی

در اواخر قرن نوزدهم، دولت انگلیس برای بررسی راه‌های مؤثر استعمار و سلطه بر منطقه به ویژه بر شبه‌قارۀ هندوستان، یکی از کارشناسان سیاست خارجی لندن را به نام دکتر «ویلیام هانتز» مأمور کرد تا گزارشی در این زمینه تهیه کند حاصل مطالعات وی کتابی به نام «مسلمانان هند؛ آیا آن‌‌ها علیه ملکه شورش خواهند کرد؟!» بود که در سال 1871 چاپ شد. وی در فصل آخر کتاب این پیشنهاد‌‌ها را ارائه کرد: «نباید تدریس فقه ‌اسلامی را به عنوان یک رشته اصلی در مدارس قبول کنیم. فقه اسلامی یعنی توسعه دین اسلام در دنیا و این مسأله، حکومت و دولت غیر اسلامی را با مشکل روبه‌رو خواهد کرد…. به جای آن باید سعی کنیم که نسل‌های آیندۀ مسلمان‌ها را از قوانین دوران قرون وسطایی(!) دور نگاه داریم و برای این منظور باید آن‌‌ها را با علوم غرب و آموزش‌ و پرورش انگلیسی تربیت و وارد زندگی کنیم.» (1)
این استراتژی استعمار پیر که برخی اندیشه‌‌وران از آن به «استراتژی آلوده‌کردن مسلمانان» تعبیر می‌کنند. چنین توصیه می‌شود: «پس از خروج ما از مصر. باید سعی شود که دولت آن کشور با اصول تمدن غرب موفقت داشته باشد.. نسل جدید مصر باید قبول کنند و یا مجبور شوند که از تمدن حقیقی غرب اطاعت کنند.»(2)
چند سال پیش نیز یکی از مدیران ارشد مؤسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک لندن در مقاله‌ای که در مجلۀ آمریکایی «نیویورک» منتشر ساخت، توصیه کرد: «برای این که غرب دشمنانش را شبیه خود کند. استراتژی دوگانۀ مهار و آلوده‌سازی فرهنگی و اقتصادی آن‌‌ها، باید در دستور کار قرار گیرد. ایجاد طبقه متوسط غیر‌سیاسی که علاقه‌ای به فداکاری برای ایدئولوژی رادیکال ندارد، از راه‌های آلوده‌سازی جوامع است… باید کشورهای اسلامی را با دینی در سرزمین‌هایشان به محاصره درآورد.» (3)
چندی پیش نیز وقتی دولت انگلیس با بحران مالی رو‌به‌رو شد، عده‌ای از نمایندگان مجلسین لندن با اعتراض به بودجۀ سرانه‌ای که دولت برای بورسیه ملکه به دانشجویان خارجی و عموماً کشورهای عقب ‌نگهداشته شده اختصاص می‌دهد برای مقابله با بحران پیش آمده خواستار حذف آن شدند؛ ولی از نمایندۀ ملکه پاسخ شنیدند که این بودجه برای حفظ دوستانی در سطح دولتمردان در این کشورها بسیار حیاتی است و قابل چشم‌پوشی نیست.
در این میان دکترای افتخاری دانشگاه سنت‌اندوز» اسکاتلند انگلیس که به دست «منزیز کمپل» رهبر لیبرال ـ دموکرات و رئیس آن دانشگاه به آقای خاتمی اعطا شده است جای تاُمل دارد. صرف‌نظر از انگیزه‌های سیاسی و شیطنت‌آمیز آن دانشگاه،‌ معمولاً اعطای دکترای افتخاری به افراد، ریشه در تبحر شخص در رشتۀ تحصیلی و یا ارائه اثر مکتوب و امثال آن دارد. حال با این توضیح جناب خاتمی در زمینۀ تاریخ چه ویژگی برجسته‌ای داشته که سزاوار چنین عنایتی از طرف کارگزاران فرهنگی بریتانیا شده است، که محافل آکادمیک و دانشگاهی داخلی خودمان از آن غافل مانده‌اند؟!
واقعیت دکترای تاریخ آقای خاتمی
اگر بخواهیم سخنان آقای خاتمی و آثار او را در زمینه تاریخ بررسی کنیم، برجسته‌‌ترین آن اظهار نظرهای وی در مصاحبه با شبکه تلویزیونی C.N.N در دی ماه سال 1376 دربارۀ تمدن آمریکا بود. وی در آن سخنان گفت: «آمریکا دارای تمدن در خور احترامی است و وقتی که ما متوجه ریشۀ این تمدن می‌‌‌شویم،‌ احترام ما بیشتر می‌شود…در اوایل قرن هفدهم حدود 125 نفر زن و مردم و کودک از انگلستان حرکت کردند و در جست‌وجوی یک سرزمین بکر برای تاُسیس یک تمدن برتر بودند… بنیاد تمدن آمریکایی را بینش، تفکر و منش «پیوریتن‌ها» تشکیل می‌دهد… پیوریتن‌ها فرقه مذهبی بودند که بینش و منششان علاوه بر پرستش خدا، با نوعی جمهوریت، دموکراسی و آزادی سازگار بود… پیورتین‌ها خواستار یک نظامی بودند که در آن پرستش خدا با حرمت انسان و آزادی انسان توأم باشد و این تمدن را در«نیوانیگلند» یعنی در شش ایالت انگلستان جدید بنیاد نهادند…
شهیدهای زیادی هم دادند که شهید نامدارش «ابراهام اینکن» رئیس‌جمهوری مقتدر، خوب و شرافتمند آمریکا است… بنابراین در آمریکا هیچ‌گاه آزادی و دینداری روبه‌روی هم قرار نگرفته بودند و اگر حالا هم نگاه کنیم مردم آمریکا اغلبشان مردم دینداری هستند(!) و دین ستیزی در آمریکا کم‌تر است(!)» (4)
این سخنان به ظاهر کارشناسانه در صورتی است که به گواه مورخان اروپایی و آمریکایی «پورتین‌ها» یا تطهیر‌گرایان اگر چه برای اعتراض به سلطنت انگلستان به آمریکا مهاجرت کردند ولی از نظر اعتقادی و ایدئولوژی بر آموزه‌های یهودیت و صهیونیسم تأکید داشتند، چنان که خاخام«لیلیونجر» گفته است: «پروتستان‌های پورتین نسبت به آیین یهود، متعصب‌‌تر از خود یهودیان بودند.» (5) «جان ونیتر وب» رهبر هیأت اعزامی پورتین‌ها به ماساچوست، در موعظه‌ای که سال 1630 ایراد کرد، « پیمان آمریکا» را همچون پیمان بین «اسرائیل و یهود» در سینا تصویر کرد و این جمله حضرت موسی به اسرائلیان را بارها به مهاجران پوریتن گوشزد می‌کرد که: «شما به سرزمینی آمده‌اید که یعقوب سوگند یاد کرد آن را به آنان عطا کند.»
مهاجران پروتستان و پیوریتن نخستین در اقامتگاه‌ای اولیه خود در نیوانگلند نمازهای خویش را به زبان عبری می‌‌خواندند و اسامی فرزندان خود را به نام‌های یهودی برگرفته از تورات می‌گذاشتند، مانند «ساوه» «العازار» «ابراهام» و «دیوید» و نام بسیاری از شهرک‌‌ها را اسامی عبری مانند شالوم، حبرون، کنعان نهاده بودند (6)
هنگامی که مهاجران اولیه پروتستان به نخستین مستعمرات ماساچوست در نیوانگلند وارد شدند، آمریکا را «اورشلیم جدید» یا « کنعان جدید» نامیدند.. پیورتین‌های استعمارگر، سرخ‌پوستان آمریکا را مانند کنعانیان فلسطینی به قتل رساندند و به جهانی بدون سرخ‌پوست می‌اندیشیدند.
«جان‌کوتون» کشیش پروتستان در موعظه‌اش هنگام تأسیس ماساچوست می‌گوید: «پروردگار هنگامی که ما را خلق کرد و روح زندگی را در ما دمید سرزمین موعود (آمریکا) را به ما بخشید ما در این سرزمین زندگی جدیدی را آغاز کنیم و برای عظمت فرزندان اسرائیل، این قوم برگزیده، بکوشیم.» و به گفتۀ‌‌ «سیلیچ آدلر»: «از آغاز تاریخ آمریکا، تمایل شدیدی به این عقیده وجود داشت که پس از تشکیل دولت یهود، مسیح منتظر خواهد آمد.»
بنابراین مهاجران پروتستان پیورتین که به پرستش اسرائیل ایمان داشتند معتقد بودند که باید یهودیان پراکنده در سراسر جهان را در فلسطین (اسرائیل قدیم) جمع می‌کردند تا گام ماقبل آخر برای آمدن عیسی ‌مسیح تحقق یابد و در واقع قبل از آن که «هرتزل» به تألیف کتاب «دولت یهودی» بیندیشد «جان سولیوان» در سال 1856 از طرف پوریتن‌‌های متدین(!) نظریۀ «سرنوشت روشن» را تبیین کرد (7) که نو‌محافظه‌کاران آمریکا و مسیحیان انجیلی (صهیونیست) که به دنبال تحقق«آرماگدون» هستند متأثر از همان آموزه‌های پیورتین‌ها می‌باشند.
پرو‌‌فسور مولانا دربارۀ شاخصه‌های فرهنگی و ارزشی پیورتین‌ها می‌گوید: «این آرزوها و ارزش‌ها که ایدئولوژی آمریکای آن زمان را بیان می‌کرد عبارت بودند از: آزادی، مساوات، فرد‌گرایی، مردمی بودن و بی‌قیدی دین و مذهب برای این عده خیلی مهم ولی یک موضوع شخصی بود و آزادی و دین را در چارچوب فردیت و عدم مداخلۀ دیگران بخصوص حکومت و دولت می‌دیدند… کلوین کولیج‌ کی از رؤسای جمهور اوایل قرن بیستم اعلام کرد: کار و دستور روز تمدن آمریکا کاسبی کردن و پول درآوردن است. (8)
با این توضیحات، احترام و تکریم پیورتین‌ها از طرف آقای خاتمی بر‌اساس چه اطلاعاتی بود؟! متأسفانه در ادامۀ مصاحبه، وی پا را فراتر می‌گذارد و اهداف آسمانی و مردم و تمدن و انقلاب‌اسلامی ایران را چنین تنزل می‌‌دهد:‌ «ما با انقلابمان داریم مرحلۀ جدیدی را از باز‌سازی تمدن را تجربه می‌کنیم و احساس می‌کنم آن چیزی را که ما می‌خواهیم همانی است که قبل از آن چهار قرن قبل بنیانگذاران تمدن آمریکایی هم در جست‌وجوی آن بوده‌اند. ما از این جهت خودمان را از نظر فکری نزدیک‌تر با مایه‌های تمدن آمریکایی می‌دانیم» (9)      ادامه دارد...