تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۴۶۹۰۶

نوشته: سرگئی لاوروف

مترجم: بابک شهاب

جهان امروز که روند روزافزون جهانی شدن و تقویت زمینه‌های وابستگی متقابل را طی می‌کند، امکانات شگفت‌انگیزی را در زمینه پیشرفت اجتماعی ـ اقتصادی و غنی‌سازی متقابل فرهنگ‌ها پیش‌رو می‌گشاید، اما امنیت، مبارزه بیشتری را می‌طلبد. تهدیدات و مخاطرات امنیت و توسعه پایدار روسیه و نیز تمامی کشورهای جهان روز به روز بیشتر می‌شود. در این میان می‌توان هم به تروریسم بین‌المللی اشاره کرد، هم به تکثیر سلاح‌های کشتار جمعی، و هم بحران‌های منطقه. این در حالی است که بر آن‌چه گفته شد، باید رقابت بر سر دستیابی به منابع طبیعی، مخصوصاً منابع انرژی که غالباً تحت عنوان «دموکراتیزاسیون» و «مداخلات بشردوستانه» صورت می‌پذیرد و همین‌طور تنش در روابط بین تمدن‌ها که آتشش به دست تروریست‌ها و طرفداران روش‌های ایدئولوژیک و نظامی در امور بین‌الملل افروخته می‌شود را نیز اضافه کرد. ‌

با دور شدن زمان مقابله‌های گروهی، عرصه مناقشات و جبهه‌گیری‌ها نیز تنگ‌تر می‌شود. در عین حال تلاش برای حل مشکلات موجود از طریق تأمین منافع سیاسی، بسیاری از کشورها را با حس کمبود امنیت روبه‌رو می‌کند و به سمت رقابت تسلیحاتی و گسترش فضای بحرانی در عرصه سیاست جهانی می‌کشاند. ‌

انگیزه‌های ایدئولوژیک و گروهی رفتار دولت‌ها دیگر کارایی خود را از دست می‌دهند و این در حالی است که انگیزه‌های دیگر و جایگزین هنوز شکل نگرفته‌اند. این گمان که تحکیم ارزش‌های دموکراتیک می‌تواند ابزاری چندمنظوره برای آغاز حل مشکلات باشد نیز انتظارات را برآورده نکرد. بدین ترتیب مشکل اداره کردن روندهای جهانی در مرکز سیاست بین‌المللی جای گرفت. ‌‌

پیدایش کانون‌های جدید توسعه اقتصادی، غرب را از توقعات انحصارطلبانه‌اش در روند جهانی‌سازی محروم کرده، توزیع موزون‌تر منابع را باعث می‌شود. پتانسیل اقتصادی این کانون‌ها به قدرت سیاسی تغییر شکل می‌دهد و سیاست چندقطبی بودن جهان را تقویت می‌کند. نقش دیپلماسی چندجانبه به اشکال مختلف، از جمله دیپلماسی پارلمانی و همکاری بین‌المللی از طریق مؤسسات غیردولتی، به عنوان روش اصلی تنظیم روابط بین‌المللی در سطوح جهانی و منطقه‌ای تقویت می‌شود. به این دیپلماسی می‌توان با جسارت تمام، نام «دیپلماسی شبکه‌ای» را الحاق کرد. ‌‌

متأسفانه برخی شرکای ما تا به حال نتوانسته‌اند به این نکته پی ببرند که با پایان جنگ سرد، جهان به شکلی اساسی دگرگون شده است. مناقشات دوقطبی، مناقشه‌ای در چهارچوب یک تمدن بود، زیرا در هر دو سوی سنگرها، دو محصول متفاوت، اما به‌دست‌آمده از یک اندیشه لیبرال اروپایی قرار داشت. امروزه موضوع صحبت ما لزوم همکاری و رقابت در سطح تمدن‌هاست و طبیعتاً قواعد بازی نیز در جهانی‌سازی و سیاست جهانی باید به تأیید تمدن‌ها برسد. برای ما این امر، دست کم به دلیل سابقه تاریخی روسیه، به عنوان یک کشور چندملیتی و چنددینی، مفهوم و طبیعی است. چه خوب بود اگر شرکای غربی ما نیز سرانجام توهم ابدی بودن سلطه خود را بر جنبه‌های مختلف روابط بین‌المللی کنار می‌گذاشتند. ‌

با تقویت روسیه و استفاده این کشور از توانایی‌هایش در جهت دفاع از منافع ملی خود، برای نخستین‌بار در تاریخ، فضای رقابت روابط بین‌الملل آرام‌آرام به وضعیت عادی خود بازمی‌گردد. نظام ارزش‌های مدل توسعه به میدان رقابت‌ها کشانده می‌شود. آنانی که کم مانده بود ما را به عنوان شریکی همپا به دست فراموشی بسپارند، این امر را دست‌درازی به جایگاه گذرا و ممتاز خود در سیاست جهانی تلقی می‌کنند. به عنوان مثال، به سختی می‌توان این گمانه‌زنی را که هدف اصلی سیاست خارجی دولت ایالات متحده، «ذخیره‌سازی» و «گذاشتن برتری آمریکا در امور بین‌المللی برای روز مباداست» از نظر دور نگه داشت. و این‌ها همه در حالی است که مقابله با تروریسم و نیز سایر تهدیدات و مخاطرات فقط در چهارچوب همکاری‌های گسترده چندجانبه می‌تواند امکان‌پذیر باشد. ‌‌

نمونه رقابت ناجوانمردانه و روش‌های ایدئولوژیک جهانی، محکوم کردن روسیه به نقض حقوق‌بشر، داشتن «آرزوهای امپراتورمآبانه» در بین کشورهای مشترک‌المنافع، «تهدیدات انرژی» و حتی تفرعن است. ما البته قصد نداریم تظاهر به بی‌تفاوتی کنیم، اما بدون هیستری واکنش نشان می‌دهیم و وضعیت را بیش از حد، دراماتیک جلوه نمی‌دهیم. امیدواریم شرکای ما روزی بتوانند از مسیر سیاسی- روانی عقب نگه داشتن روسیه و کنترل کامل و جامع در دنیای سیاست خارج شوند. آرزو داریم این درک که جامعه بین‌المللی موجودی زنده، خودکفا و خودساخته است و این‌که «عروسک‌بازی» می‌تواند این موجود زنده را بیمار کند، همه‌گیر شود. اگر چیزی هم برای این موجود می‌تواند مفید باشد، دموکراسی، همراه با مباحثات مستدل و جست‌وجوی تفاهم است. ‌تنوع جهان از نظر فرهنگ و تمدن، واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. وظیفه مجامع بین‌المللی کمک به ایجاد شرایط خارجی مناسب جهت توسعه اجتماعی- اقتصادی و پیشرفت بر مبنای این روندهای دموکراتیک است، آن هم نه فقط درون کشورها، بلکه در عرصه بین‌الملل. این‌جاست که مبارزه با فقر جهانی، یافتن شرایط مناسب تجاری، خودداری از سوبسیدهای پنهان و حذف محدودیت‌ها در دستیابی به فناوری‌های پیشرفته که عقب‌افتادگی کشورهای جهان سوم را بیشتر می‌کند، اهمیت پیدا می‌کند. رابطه متقابل ارگانیک بین حقوق‌بشر، امنیت و توسعه، ساخته ذهن ما نیست. این نتیجه‌گیری دبیرکل سازمان ملل متحد براساس گزارشی است که می‌توان گفت برنامه اصلاحات سازمان ملل را که به اتفاق آرا در نشست 2005 تأیید شد، بنیان نهاد. ‌

نشست اخیر کشورهای عرب در ریاض، بار دیگر به شکلی بارز نشان داد که ویژگی اصلی این مرحله از روابط بین‌الملل، تعمیر عمارت امنیت جهانی و منطقه‌ای است. موضوع اصلی بحث این است که امروزه کشورهای منطقه روز به روز نقش خود را در دفاع از ثبات در منطقه و حل مشکلات منطقه‌ای بیشتر و قوی‌تر می‌کنند. ما از این روند سالم، که در چهارچوب قوانین سازمان ملل متحد در خصوص لزوم حمایت از حل مسالمت‌آمیز بحران‌ها با کمک مکانیسم‌های منطقه‌ای صورت می‌گیرد، استقبال می‌کنیم. ‌

بایستی تعداد شرکت‌کنندگان پروسه جست‌وجوی راه‌حل مشکلات، جهانی افزایش یابد، باید مخرب بودن تلاش کشورها برای تکروی در فرایند حل مشکلات، چه در خاور نزدیک، چه عراق و چه کوزوو درک شود. بی‌تردید آمریکا در آینده مکان خود را در جهان چندقطبی در چهارچوب همکاری و رقابت با سایر کشورها پیدا خواهد کرد، اما شکی نیست که این امر مستلزم زمان است. تمامی کشورهای دوست آمریکا- ما خودمان را نیز جزو همین دسته می‌دانیم- باید به آمریکا در انجام فرودی نرم به واقعیت چندقطبی یاری دهند. مطمئنم که ایده توسعه فضای اروپا - آتلانتیک، که بر پایه همکاری سه‌گانه روسیه، اتحادیه اروپا و آمریکا در جهت حل بسیاری از مشکلات بنا شده است، می‌تواند راه‌حلی برای این مشکل باشد. این همکاری هم‌اینک در قالب‌های مختلف با شرکت سایر دول و سازمان‌ها صورت می‌گیرد و تنها نکته‌ مهمی که باید به آن توجه شود این است که این رهبری دسته‌جمعی از پویایی لازم برخوردار شود. ‌‌

در روابط موجود با آمریکا ناخودآگاه این نکته در ذهن شکل می‌گیرد که دوستان را باید در روزهای سخت شناخت. دوستان واقعی آمریکا در شرایط موجود چگونه باید رفتار کنند؟ دو گزینه به عنوان پاسخ به این پرسش وجود دارد. گزینه اول، شرکت و همکاری بی‌چون و چرا در تمامی اقدامات آمریکا است. گزینه دوم، گرفتن موضعی اصولی براساس منافع واقعی همکاری و مجامع بین‌المللی به طور کلی، یا خلاصه کلام، گفتن واقعیت است. به گفته «الکساندر میخایلویچ گارچاکف» سیاستمدار قرن 18روسیه، «بهترین راه برای داشتن زندگی مسالمت‌آمیز با سایر دولت‌ها، سرپوش نگذاشتن بر نیات است». گرفتن موضع جسارت می‌خواهد که هر کسی هم از آن برخوردار نیست و این بار به‌طور طبیعی بر دوش کسانی گذاشته می‌شود که توانایی کشیدن آن را داشته باشند. ‌

روسیه قصد ندارد عنوان ابرقدرت را، از جمله در انرژی، کسب کند. ما از آن‌چه هست، یعنی داشتن جایگاه یکی از کشورهای مطرح جهان، رضایت کامل داریم. ما نمی‌خواهیم که کسی از ما حرف‌شنوی داشته باشد، ما می‌خواهیم که به حرف ما گوش کنند و به نظر ما احترام بگذارند. ‌

روسیه هیچ نوع منافع غیرسازگار با منافع کشورهای جهان ندارد. ما اجازه نمی‌دهیم کسی ما را به حوزه نفاق بکشاند. ما حاضریم با سایر کشورها برای دستیابی به جهانی عدالت‌جو و دموکراتیک، که بتواند امنیت و رفاه تمام افراد و نه فقط عده‌ای خاص را تأمین کند، کار کنیم. ‌

مطمئنیم که گفت‌وگویی صادقانه و مشخص در خصوص امور بین‌الملل می‌تواند در حرکت به این سمت یاری‌مان دهد و در نهایت، نگاهی مشترک را به خصوصیات زمان معاصر، به جهان پیشکش کند. سخنرانی «ولادیمیر پوتین»، رئیس‌جمهوری روسیه در مونیخ، مورخ 10 فوریه، فراخوان برای چنین گفت‌وگویی بود. این سخنرانی در عین حال بر تمایل روسیه به حفظ سیاستی باز و قابل‌پیش‌بینی مهر تأیید زد. ‌

‌شرکای ما به‌طور کامل به لزوم «کار بر روی اشتباهات قبلی» بی‌توجهی می‌کنند. آخر ما بعد از پایان جنگ سرد لازم نیست همه چیز را از صفر شروع کنیم. بیش از آن‌چه که باید و شاید «هیزم شکسته شده» و اینک مسأله این است که برای آینده نیز نمی‌توان از این فرمول که «هر چه بیشتر به جنگل وارد شویم، بیشتر هیزم به دست می‌آوریم» پیروی کرد. باید خرابه‌هایی را که در عرصه سیاست جهانی و منطقه‌ای تلنبار شده است، پاکسازی کنیم. این هدف در مرحله حاضر باید اولویت اول برای تمامی مجامع بین‌المللی باشد و برای دستیابی به آن همه کشورها باید به نفع روش‌های ‌جمعی، درک مشترک از تاریخ معاصر،‌ که به گفته «برژینسکی» یک اتحاد جهانی واقعی را می‌طلبد، رأی دهند. ما چیز جدیدی اختراع نکرده‌ایم و در ابرهای تخیل و وهم پرواز نمی‌کنیم، بلکه اساس کارمان را خود زندگی و نیازهای روزمره‌اش می‌دانیم. تمام کسانی هم که ذهنی باز و غیرمغرضانه دارند، به همان نتایجی که ما می‌رسیم، می‌رسند. ‌

امروزه نقش دولت‌ها بیشتر به سوی «قدرت نرم» سوق پیدا می‌کند. این یعنی اثر گذاشتن بر رفتار سایر دول با کمک جذابیت‌های فرهنگی، علمی، انسانی، سیاست خارجی و سایر جذابیت‌های کشور و نیز آمادگی و توانایی دولت برای پیشبرد برنامه‌ای مثبت و گیرا در امور بین‌الملل. در چنین شرایطی، جذب مؤسسات مدنی به پروسه سیاست خارجی و تقویت نقش دیپلماسی پارلمانی، یکی از شروط مهم حفظ رقابت‌پذیری کشور به شمار می‌آید. ‌

ما در آینده نیز به‌شکلی پیوسته و مستمر از منافع ملی خود دفاع خواهیم کرد، به حرکت خود در بستر اصول پراگماتیسم و سیاست چندمحوری ادامه خواهیم داد و در چهارچوب مساوات حقوق، احترام متقابل به حقوق و منافع دول، بدون استثنا روابطی حسنه با تمامی کشورها خواهیم داشت. دستیابی به چنین اهدافی نیز بدون ادامه کامل سیاست همگرایی در امور سیاسی و اقتصادی جهان ناممکن است.