حنیف غفاری
اتحاد و انسجام اسلامی مهمترین نیاز جهان اسلام در دنیای امروز محسوب میشود. در حالی که هجمههای فرهنگی، تبلیغاتی و حتی نظامی کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان علیه کشورهای اسلامی افزایش یافته است، باید در پی تقویت مولفههای همگرایی در جهان اسلام بود. این مولفههای همگرایی به صورت بالقوه و ذاتی در درون جوامع مسلمان مستتر است. آنچه در این میان اهمیت دارد بالفعل ساختن این همگرایی و هدایت آن در مسیر مبارزه با تهدیدات فراروی جهان اسلام است. اقدامی که باید توسط علما و دانشمندان مسلمان انجام شود.
استراتژیستهای کاخ سفید و رژیم صهیونیستی آخرین تیر خود را در تاریکی خاورمیانه رها ساختهاند. تیری که در قالب اختلاف میان اهل تسنن و شیعیان طراحی شده و نوک پیکان آنها به زهر تفرقه آغشته شده است. در چنین شرایطی عینیسازی انسجام اسلامی و همگرایی دینی همانند پادزهری قوی و بیمانند توطئههای دشمنان اسلام را خنثی میسازد. به عبارت دیگر، کنش وقیحانه غرب در خصوص ایجاد تفرقه میان مسلمان باید با واکنشی مناسب از سوی جهان اسلام پاسخ داده شود. این واکنش لزوما باید واکنشی فراگیر، تاثیرگذار و قوی باشد. تنها قالبی که میتوان این واکنش همهجانبه و موثر را در آن به فعلیت رساند تدوین منشور وحدت اسلامی است.
واشنگتن، لندن، کاخ الیزه و اتحادیه اروپا سعی دارند با استناد به مفاد و بندهای مندرج در قوانین صوری و غیر کاربردی خود فضا را در جهت مانور مخالفان اسلامگرایی در خاورمیانه بگشایند و با دخالت آشکار در امور داخلی لبنان و فلسطین از بیداری مسلمانان جلوگیری نمایند. غرب در فضای کنونی سعی دارد با تزریق رخوت در جوامع اسلامی از به عینیت رسیدن پویایی نهفته در ذات تعالیم اسلامی جلوگیری نماید. به راستی "رخوت "چه معنایی دارد؟ نخستین گام برای فراز از رخوت و گذار به سوی پویایی اسلامی چیست؟
پاسخ این سوال در کلید واژه'' آگاهی" نهفته است. نخستین گام در جهت گذار از ایستایی و رخوت به سوی پویایی و تحرک موثر در فضای خاورمیانه اسلامی همان آگاهی نسب به وجود سستی و رخوت است. این آگاهی باید توسط علمای آگاه شیعه و اهل تسنن به برخی دولتها و ملتهای خاورمیانه انتقال یابد.
شکستن حصار رخوت یعنی جدیترین حرکت به سوی ماهیت پویای اسلام. غرب در طول 6 سال اخیر سعی کرده است راههای نیل به پویایی را در مقابل جوامع اسلامی مسدود نماید و سپس به گونهای القا کند که اساسا "پویایی" و "تحرکی" در دین اسلام وجود ندارد. واشنگتن و لندن با هدف محقق ساختن این رخوت و سستی اقدامات گستردهای انجام دادند که مهمترین و خطرناکترین آنها تحریک فرق اسلامی برضد یکدیگر بود.
ایجاد تفرقه میان شیعیان و اهل تسنن دارای دو لایه مختلف است. یک لایه درونی و نهان و یک لایه خارجی و آشکار. غرب هر اندازه هم که در جهت ایجاد اختلاف میان فرق اسلامی تلاش کند قدرت دسترسی به لایه درونی و نهان روابط مسلمانان را ندارد. از سوی دیگر تا زمانی که لایه درونی ذکر شده در حالتی متعادل و با ثبات قرار داشته باشد، معادلات مذهبی و قومی جهان اسلام در قالب مورد علاقه و نیاز غرب دگرگون نخواهد شد.
دشمنان اسلام نهایتا قادر به هدایت لایه خارجی و آشکار روابط میان مسلمانان هستند. تلاشهایی که بوش و همراهانش در راستای ایجاد بحران امنیت در عراق، لبنان، فلسطین و افغانستان انجام میدهند و یا لابیهای سیاسی که میان تلآویو و لندن با برخی دولتهای عربی وجود دارد جملگی در قالب همان تلاش غرب برای تاثیرگذاری در لایه خارجی مذکور قابل تحلیل و بررسی است.
اما لایه داخلی نسبت به لایه خارجی حکم محور و پایه را دارد. تنظیم لایه داخلی روابط میان مسلمانان جهان اسلام با یکدیگر به عهده خود آنان است و هیچ یک از دشمنان دین مبین اسلام قدرت دسترسی به مناسبات شکل گرفته در این لایه مهم را ندارند. بنابراین ایجاد روابط حسنه میان شیعیان و اهل تسنن و همفکری مسالمتآمیز میان آنها در وهله اول به تقویت لایه درونی و نهان مناسبات این دومی انجامد و در گام بعدی انعکاس این وحدت درونی به لایه بیرونی سرایت خواهد کرد. تکیه بر قسمتی از سخنان مقام معظم رهبری میتواند در راستای تفهیم بیشتر بحث موثر باشد.
"نمیخواهیم بگوییم اختلاف شیعه و سنی همیشه مربوط به استعمار بوده: نه، احساسات خودشان هم دخیل بوده است. بعضی از جهالتها، بعضی از تعصبها، بعضی از احساسات و بعضی از کجفهمیها در این راستا دخالت داشتهاند. لکن وقتی استعمار وارد شد، از این سلاح حداکثر استفاده را کرد.
پس هنگامی که فرق و مذاهب مختلف اسلامی در تنظیم مناسبات لایه درونی و نهان خود ناموفق عمل میکنند، آن گاه مخالفان اسلام مانند صیادانی در انتظار طعمه، دام خود را سوی خاورمیانه رها میکنند.
همان طور که اشاره شد، آگاهی نسبت به وضع موجود و ایجاد مناسبات موثر و بسترهای علمی، مباحثهای جهت مطرح شدن اختلافات شیعیان و اهل تسنن به دور از تنشزایی و تعصب بیجا موجب تقویت روابط درونی سایر مسلمانان با یکدیگر خواهد شد. این اقدام باید توسط علمای مدیر و مدبر هدایت شود و سپس توسط مسلمانان آگاه به فعلیت برسد. در راستای تقویت مذاهب اسلامی در شرایط حساس کنونی باید نقش علمای دوراندیش شیعه و سنی به عنوان هادی و نیز نقش مسلمانان با درایت و آگاه به عنوان مکمل علما مدنظر قرار داده شود.
باید اذغان داشت که جمهوری اسلامی ایرات پررنگترین نقش را در راستای گسترش آگاهی در جهان اسلام داشته است. حمایت ایران اسلامی از جریانهای مسلمان اعم از شیعه و سنی بارها به عینیت رسیده است. تز مطرح شدن بحث "هلال شیعی" توطئهای مدون از سوی غرب در جهت کمرنگ ساختن تلاشهای تهران در راستای ایجاد پیوند میان مسلمانان جهان بود. بسیاری از مسلمانان در بوسنی و هرزگوین، فلسطین، لبنان، کشورهای حاشیه خلیج فارس و... که ایران را الگویی برای مقاومت خود در برابر استکبار جهانی میشناسد، از پیروان اهل تسنن هستند، اما حمایت جمهوری اسلامی ایران لحظهای از آنها قطع نشده است. به راستی کدام قدرت جهانی میتواند خدمات ایران اسلامی به جهان اسلام را از صفحات گویای تاریخ خاورمیانه و دنیا محو نماید؟
وحدت میان شیعیان و اهل تسنن در شرایط حساس و بحرانی امروز یک «الزام» محسوب میشود. تز "ایجاد اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن" باید با آنتی تز "پیوستگی فرق اسلامی" پاسخ داده شود. متأسفانه برخی از دولتهای اسلامی مقابله با فتنهانگیزی مسبوق به سابقه غرب را در لایههای خارجی مناسبات جهان اسلام جستجو میکنند و متوجه لایه پنهان و مناسباتی که باید به دست خود آنها ایجاد و تقویت شود نیستند. در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری نیاز به حضور علمای آگاه در سراسر جهان اسلام حس میشود تشریح و کالبد شکافی لایه درونی دنیای اسلام با هدف ایجاد پیوندی متقابل میان فرق اسلامی تنها با حضور علما و بزرگان آنها در کنار یکدیگر محقق خواهد شد.
در این جا لازم است به نکته مهم دیگری اشاره نماییم:
اختلافات عقیدتی و روایی موجود در میان شیعیان و اهل تسنن در خصوص مسائلی مانند خلافت، اصحاب تقیه و... مسائلی هستند که میتوانند در قالب مناظرات دینی میان مراکز و مدارس مذهبی به صورتی تخصصی و علمی مورد مباحثه قرار گیرند. اما نقاط اشتراک میان اهل تسنن و شیعیان از جمله شهادت به وجود و وحدانیت خداوند و حقانیت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) و نیز پیروی از قرآن کریم و داشتن قبله واحد و بسیاری دیگر از ارزشهای مشترک میان این دو به اندازهای وزن و اعتبار دارند که میتوان با استناد به این موارد میان آنها رابطهای برادرانه و مستحکم ایجاد نمود.
امروزه زمان تکیه بر نقاط اشتراک میان مذاهب و فرق مختلف اسلامی است. پررنگ ساختن نقاط افتراق میان شیعیان و اهل تسنن در شرایط کنونی بازتاب غرضورزی عدهای از مخالفان اسلام است. "وحدت اسلامی" و ترسیم جهان اسلام به عنوان مجموعهای مملو از پیوندهای قلبی میان پیروان مکتب نبوی موجب طبقهبندی شدن اختلافات عقیدتی موجود و مطرح شدن آنها به صورتی علمی و غیر اختلاف برانگیز خواهد شد.
استعمار فرانو همانند استعمار کهن به ایجاد تفرقه در میان مسلمانان ادامه خواهد داد. ماهیت استعمار با گذشت زمان کوچکترین تغییری نیافته است. در این میان استعمار نوین سعی دارد در قالبی مصنوعی و ظاهر فریب مخاطبان خود را به سوی ایجاد تفرقه در جوامع اسلامی ترغیب نماید. دغدغههای استعمار همواره ثابت و لایتغیر هستند. "این قاعدهای است که در لابهلای مناسبات گفتارها و رفتارهای استعمار کهن و استعمار نوین به اثبات رسیده است. هر چند که از ابعاد جغرافیایی و تاریخی میان دوران فتح آندلس توسط مسلمانان، دوران امپراتوری عثمانی و در نهایت دوران کنونی فاصله زیادی وجود دارد ولی از حیث رویکرد و نوع نگاه صاحبان استعمار نسبت به مسلمانان تغییری به وجود نیامده است. در حال حاضر، تنها شیوهها نسبت به گذشته متفاوت شدهاند و در کلیت و صورت مسئله که "همان ایجاد اختلاف میان مسلمانان" میباشد به هیچوجه تغییری به وجود نیامده است.
در زمان امپراطوری عثمانی، سردمداران استعمار و استثمار در بریتانیای کبیر بر اساس فرمولی ابتدایی و ساده عمل میکردند: فرستادن جاسوسهای خود در بین مسلمانان، دسترسی به عمق مناسبات جاری در کشورهای اسلامی و در نهایت انگشت نهادن بر نقاط حساس این مناسبات و گسستن زنجیره وحدت و همفکری پیروان اسلام.
این فرمول ابتدایی و ساده توسط برخی جاسوسهای بریتانیایی در قلمروی عثمانی و شمال آفریقا پیاده و اجرا میشد. جاسوسها و عمال استعمار موظف به کشف زیرساختها و استخوانبندی اصلی ممالک اسلامی بودند. پس از کشف این زیرساختها تلاش همه جانبه و در عین حال خزندهای از سوی استعمار کهن صورت میگرفت تا با سست نمودن باورها و زیرساختهای اعتقادی مسلمانان زمینه و اجرای نفوذ همهجانبه خود را فراهم نمایند. امثال مستر همفر که از سوی بریتانیا و دیگر سران استکبار مامور بود تا مجاری و راههای تفکر مسلمانان در خصوص "اسلام پویا" را مسدود نموده و آنها را به سوی نوعی رخوت مزمن و نهادینه شده سوق دهند. متاسفانه استعمار کهن در این راه تا حدودی موفق بود. "کمال آتاتورک" در چنین فضای مسمومی توانست "ترکیه سکولار" را از دل امپراطوری عثمانی استخراج نماید. وحدت میان مسلمانان و فرق مختلف اسلامی پادزهر بیماری رخوت در کشورهای اسلامی بود اما افسوس از عدم آگاهی میان مسلمین.
در سال 1997 میلادی و در حالی که ساختار نظام بینالملل نسبت به زمان استعمار کهن دگرگون شده بود، پیر مردی نورانی از سلاله پاک پیامبر اعظم (صلیالله علیه و آله) یخ رخوت در میان مسلمانان را شکست و با پیام "اسلام سیاسی" که در قالب انقلاب اسلامی ایران به ظهور رسید فصل نوینی را در مناسبات پیروان دین مبین اسلام گشود.
حضرت امام خمینی(ره ) و دیگر دستاندرکاران انقلاب اسلامی با بینشی عمیق و نشات گرفته از تعالیم نهفته در درون "اسلام پویا" دغدغه گذار از رخوت و سستی را در ذهن مسلمانان جهان به تحرک در آوردند.
از این نقطه بود که استراتژی استعمار در قبال مسلمانان تغییر کرد. در اینجا دیگر فرمول ساده و کهنه پیاده شده توسط استعمار کهن برای غرب کارایی نداشت.
تأکید مداوم حضرت امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری بر وحدت میان مسلمانان، تشکیل محافل همفکری و تقریب مذاهب اسلامی، حمایت از مسلمانان سرتاسر جهان فارغ از فرقه و شاخه مذهبی آنها و... اقداماتی بودند که مانع از ایجاد راهکاری جدید توسط مخالفان اسلام میشد.
اکنون در سال 2007 میلادی قرار داریم. این بار بوش پسر به جای زیرساختها بر روی رفتارها و احساسات شیعیان و اهل تسنن دست گذاشته است. کاخ سفید، لندن و رژیم اشغالگر قدس سعی دارند به شیوهای آشکارتر نسبت به گذشته تاریک استعمار روزنه نفوذ خود در خاورمیانه را در درون اذهان مسلمانان شیعه و سنی بگشایند. اما درایت مسلمانان آگاه خاورمیانه و دنیای اسلام مانع از تحقق این هدف شوم خواهد شد. بوش پسر در راستای فرار از شکست سخت خود در خاورمیانه و همراهانش را در جهت ایجاد اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن تمرکز داده است. تلاشی شوم و در عین حال نافرجام که در نهایت نتیجهای جز یکپارچگی بیشتر جهان اسلام به همراه ندارد. باید اذغان کرد که هم اکنون حساسترین زمان برای فعالیت و فداکاری مسلمانان آگاه اعم از شیعیان و اهل تسنن فرا رسیده است. هنگامه جهادی مقدس با شیطانی به مراتب پلیدتر از امثال مستر همفر که در جعبه به ظاهر زینتی دموکراسی خود را پنهان ساخته است.
اظهارات اخیر مقام معظم رهبری که در خجسته سالروز میلاد پیامبر اعظم(ص) و حضرت امام صادق(ع) بیان شد، با توجه به وضعیت کنونی جهان اسلام دارای اهمیت فوقالعادهای است.
ایشان تدوین منشور وحدت اسلامی توسط علما و روشنفکران مسلمانان را اقدامی در جهت پاسخدهی به مهمترین نیاز دنیای اسلام را تبیین نموده و سپس راهکاری عینی و مدون را جهت نیل به این نیاز اساسی ترسیم کردهاند.
در ذات روابط بین مسلمانان نوعی پیوستگی و اتحاد بالقوه وجود دارد. آنجا که قرآن کریم مومنان را برادر خطاب میکند و عمل صالح را وجه تمایز بین افراد بر میشمارد و نیز آیات مربوط به شورا و تعاون جملگی در بستر اتحاد مسلمانان معنی و مفهوم مییابند. دین اسلام دین برادری و برابری است و "وحدت" حد فاصل و وجه تمایز بین "مسلمانان" و "غیر مسلمانان" محسوب میشود. تعالیم اسلام و سیره بزرگان دین نیز جملگی در سایه این پیوستگی و انسجام معنی مییابد. اما این انسجام چگونه از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل میشود؟ به عبارت دیگر این انسجام ذاتی که در تعالیم دین وجود دارد چگونه باید در مناسبات اجتماعی و سیاسی مسلمین به منصه ظهور برسد؟ در اینجاست که نسبت به نقش علما و روشنفکران مسلمان آگاه میشویم. علمای اسلام اعم از هرگونه گرایش مذهبی و "فرقهای" باید در توجه به این دغدغه مهم و مشترک نهایت اهتمام خود را بنمایند. اگر همبستگی و انسجام بر روابط مسلمانان سایه بیندازد اختلافات دیگر در سایه این اتحاد وزن واقعی و معقول خود را خواهند یافت و به ورطه افراطگری کشیده نخواهند شد. متاسفانه غرب در طول دهههای اخیر سعی کرده است با مطرح ساختن کلید واژههای گمراهکننده و تعریف نشده "سکولاریسم" و "لائیسم" در درون جوامع اسلامی و شعلهور ساختن اختلافات فرق و مذاهب اسلامی از شکلگیری قالب انسجام و وحدت اسلامی در میان مسلمانان بپرهیزند.
در سایه عدم شکلگیری چنین انسجامی است که شاهد تشدید بحرانها در عراق یا مطرح شدن صلح اعراب با اسرائیل هستیم... این قاعدهای بارز است که عدم وجود ساختار، اجزای یک سیستم و مجموعه را درهم میشکند.
مقام معظم رهبری از تدوین منشور وحدت اسلامی به عنوان مطالبهای تاریخی سخن به میان آوردهاند. مطالبهای که در طول تاریخ جوامع اسلامی و به دنبال حضور افرادی خود فروخته مانند کمال آتاتورک و رضاخان و یا ظهور اندیشههای التقاطی مانند ناصریسم در مصر بیپاسخ ماند. هر چند که در روبنای جوامع اسلامی علائمی از وحدت رویه وجود نداشت ولی در زیربنا و عمق این جوامع عطش تطابق میان تعالیم اسلامی و رفتارهای روزمره مسلمانان هر لحظه بیشتر میشد. پیروزی انقلاب اسلامی ایران که در سال 1357 این عطش را درمیان سایر مسلمانان جهان تشدید کرد. در طول 28 سال اخیر ملل و دول اسلامی روزگار پر فراز و نشیبی را گذراندهاند. استعمار نوین لحظهای دست از هدایت اذهان، افکار و اعمال دولتمردان کشورهای اسلامی بر نمیدارد. غرب و کاخ سفید آگاهند که در صورت ترسیم چارچوبی مدون و قاعدهمند در حول جوامع اسلامی و حرکت آنها در سایه وحدت و همگرایی دیگر محلی از مانور برای آنها باقی نخواهد ماند.
امروزه تهدیدات غرب علیه جوامع اسلامی به نقطه اوج خود رسیده است. از سویی دیگر به نظر میرسد که میان دولتمردان و ملل اسلامی دغدغه شکستن ساختار کنونی و گذار به ساختار جدید و مدون شکل گرفته است.
حضرت آیتالله العظمی خامنهای با مطرح ساختن بحث منشور وحدت جهان اسلام گام بسیار موثری برداشتهاند. مسلما ادامه این راه مقدس تا نیل به ساختاری موثر و مطلوب برای خفظ عزت مسلمانان جهان باید ادامه پیدا کند. باید اذغان کرد که زمان هماندیشی علمای شیعه و سنی در راستای تدوین این منشور فرا رسیده است.
سخن آخر
پس از گذار بشریت به سال 2000 میلادی و حضور جمهوریخواهان افراطی در راس معادلات سیاسی کاخ سفید شاهد حضور نومحافظهکاران در آمریکا و غرب بودیم. افرادی که عقاید منحرف و ابطالپذیر خود را در قالب مذهبی توجیه میکنند و بدین شکل موجب انحراف و سردرگمی بسیاری از جوانان آمریکایی و غربی شدهاند. تلفیق افکار نومحافظهکاران آمریکایی و استراتژیستهای صهیونیسم همواره در راستای تضعیف دین مبین اسلام و جوامع اسلامی صورت میگیرد. سران کشورهای اروپایی که ادامه حیات خود را مرهون و مدیون سستی و رخوت ملتهای جهان و خصوصا ملتهای مسلمان میدانند نیز از حقیقت پیروزی اسلام به شدت هراسان هستند. غربیها نسبت به گسترش روزافزون قدرت اسلام در جهان بیمناک هستند و از این رو کاخ سفید و صهیونیسم را در راستای مبارزه با اسلام و اسلامگرایی همراهی میکنند.
در سال گذشته شاهد بودیم که روزنامه دانمارکی "یولندپستن" با هدایت پشت پرده کاخ سفید و تلآویو دست به انتشار کاریکاتورهای موهن پیامبر اعظم(ص) زد. حمایت افرادی مانند "آنگلا مرکل" از اقدام توهینآمیز این روزنامه و سکوت مرموزانه واتیکان رم و عدم اقدام موثر بندیکت شانزدهم در این خصوص نشاندهنده اوج نخوت و کینه غرب نسبت به اسلام و تعالیم اسلامی است. از این روست که پس از اشغال عراق، آمریکا و متحدان اروپایی کاخ سفید سعی در هدایت ناآرامیهای عراق به سوی ایجاد دودستگی و تفرقه در بین مسلمانان دارند. حتی کشورهای آلمان و فرانسه که در ابتدای جنگ عراق به دلیل منافع خود با آن مخالفت کرده بودند در پروسه شوم آغاز شده توسط دولتهای آمریکا و انگلستان با آنها همکاری مستقیم و گستردهای دارند.
در چنین شرایطی چه باید کرد؟ اتحاد و وحدت اسلامی در این برهه حساس از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. تنها با اتکا به وحدت رویه در قالب و چارچوبی مدون است که میتوان با هجمههای تبلیغاتی، فرهنگی و نظامی غرب مبارزه نمود. آنچه امروزه قابل اهمیت است اینکه نیاز به گذار از ساختار کنونی به سوی ساختاری نوین و کارآمد در جوامع اسلامی به نیازی فراگیر در دنیای وسیع اسلام تبدیل شده است. نیازی که تا بر آورده ساختن کامل آن توسط مسلمانان آگاه زمان زیادی باقی نمانده است.