تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۴۶۹۴۱

سرویس ترجمه - «میخائیل گورباچف»، صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق و نیز عامل سقوط دیوار برلین و فروپاشی شوروی و پایان‌دهنده جنگ سرد، مقاله‌ای با عنوان «توصیه‌هایی برای بوش» نوشته که در رسانه‌های جهان منعکس شده‌ است. وی برنده جایزه صلح نوبل 1990 و رئیس مؤسسه جهانی مطالعات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی «مؤسسه گورباچف» است. این مقاله پیش‌روی شماست.

درگیریهای میان نیروهای آمریکایی و شورشی‌ها در عراق، مانورهای سیاسی در آمریکا بر روی حضورشان در عراق و انعکاس و تأثیر این حضور در سراسر دنیا، هیچ شکی را بر جای نگذاشت که آرزوی دولت بوش برای ایجاد تحول، از بین رفته است.

کنگره آمریکا با بی‌میلی لایحه‌ای را برای بودجه ادامه حضور آمریکاییها در عراق بدون مشخص کردن تاریخ خروج تصویب کرد. اما با وجود ادعای پیروزی، رسانه‌ها می‌گویند تیم بوش با سیاست کنونی در عراق به آنها خیلی ضربه می‌زند.

آن‌گونه که از دولت بوش خبر می‌رسد، آنها به کاهش 50 درصدی نیروهای خود در عراق طی سال آینده می‌اندیشند. همان‌طور که به تغییر مأموریت خود از جنگ به حمایت و آموزش فکر می‌کنند.

آنها جدیداً علاقه زیادی به پیشنهادهای گروه مطالعاتی بیکر - همیلتون پیدا کرده‌اند  که چند ماه قبل کاملاً از بین رفته بود. آمریکا شروع به مذاکره با همسایه‌های عراق «ایران و سوریه» کرده‌است. حتی آنها که به پافشاری بر ادامه اشتباهها و خیالات و فریب‌هایشان اصرار دارند مجبور به فکر کردن شدند یا حداقل بسته‌بندی «بازسازی» سیاستهای خود را در پیش گرفتند. اما آیا این امر واقعاً تغییر برای بهتر شدن است؟

میلیونها عراقی این اشغال را به عنوان توهینی ملی قلمداد کردند که درگیریهای وحشتناک، نزاع داخلی و ناپایداریهای ادامه‌دار را به دنبال داشت.

بوش، تروریستها را متهم می‌کند و همسایگان عراق و جامعه ‌بین‌المللی را به همکاری برای ثبات این کشور فرا می‌خواند. در اصل اکثریت دوستان و یاران اروپایی آمریکا، نه فقط نیروهای ائتلاف، بلکه حتی آنها که اشغال عراق را محکوم می‌کردند، آماده همکاری برای خروج آمریکا از این کشور هستند.

در کنفرانسی که چند هفته پیش در شرم‌الشیخ مصر برگزار شد، قرار شد 30 میلیارد دلار بدهکاری عراق را ببخشند. این تصمیم از سوی چین، عربستان سعودی، اسپانیا و دیگر کشورها مورد حمایت قرار گرفت. روسیه نیز زودتر این بدهیها را بخشیده بود. پس هیچ عذری برای محاکمه جامعه جهانی برای درک نکردن اهمیت یک عراق پایدار و با ثبات وجود ندارد.

بنابراین، دولت بوش باید از این جو سازنده برای پایانی که موجب خودباوری «کمک به خود» می‌شود، استفاده کند. موقعی که دوستانش از وی می خواهند به اجرای طرح استراتژی خروج اقدام نماید، آن را رد می‌کند، اما افکار عمومی و کنگره فشار زیادی را بر وی و دولتش وارد خواهند کرد تا او را به انجام این کار وادار کنند. حفظ تعداد معینی از نیروهای آمریکایی در عراق برای مدتی قابل قبول خواهد بود.

اما فقط و اگر فقط تشخیص دهند اشغال به پایان رسیده‌است. چنین تشخیصی می‌تواند فقط با عادی‌سازی عراق به یک هدف واقعی ‌بین‌المللی و به دست کشیدن آمریکا از منفعت‌طلبی صرف خود منجر شود.

خروج آمریکا از عراق اجتناب‌ناپذیر است. اما بهتر است تا دیر نشده و بازیگران اصلی بر روی آن توافق دارند این کار صورت بگیرد. آنها مشخصاً کیفیت خروج بدون ضرر و نیز حرکت به سوی اتحاد ملی و چگونگی تأمین صلح و امنیت خاورمیانه را خواستار هستند. اولین حرکت برای تأمین امنیت، جایگزینی موقتی نیروهای ‌بین‌المللی به جای نیروهای آمریکایی می‌باشد که از سوی عراقیها پس زده نشود، بنابراین چنین نیروهایی با تأیید شورای امنیت و با کمک جامعه جهانی می‌تواند برای پیشرفت مسیر صلح و ثبات در عراق مؤثر باشد، که اکنون و در حال حاضر به جایگاه ویژه‌ای برای خشونتها و ایجاد درگیریها و قتل‌عام جدی و در جهت تفرقه پیش می‌رود. بنابراین هیچ‌کس نباید از ‌بین‌المللی کردن مشکل عراق بترسد، زیرا در نهایت به نفع همه طرفین خواهد بود. برای مثال در 1985، تغییر راهبردی در شوروی سبب شد اشتباه درگیر شدن در جنگ با افغانها را جبران کند. در نتیجه آن راهبرد جدید، از سوی من به عنوان رئیس‌جمهور وقت شوروی سبب شد اهدافی را برای خروج نه چندان آبرومندانه از خاک افغانستان دنبال کنم که با تشویق سایر کشورها و جامعه جهانی همراه بود. اگرچه در این راه، آمریکا وعده‌ها و تعهدات خود را در خصوص افغانستان به فراموشی سپرد و به جای همکاری با نیروهای دولتی افغان از جمله نجیب الله، به دنبال حمایت و نزدیکی به عناصری مشخص چون طالبان درون پاکستان بود.

اکنون ما به دوستان آمریکایی خود درباره خطرات این بازی طولانی هشدار دادیم. اما آنها از عواقب آن مطلع نبودند. سرانجام همین که روسیه از مسایل افغانستان کناره‌گیری کرد، جاده تندروی و ظهور طالبان و تروریسم، به‌طور غیرقابل باوری بازتر و عریض‌تر شد. برخی اعتراض می‌کنند این قیاس تاریخی چه با ویتنام باشد و چه با افغانستان، بی‌ربط است، اما من با تمام تجربیات دوران قبل و پس از جنگ سرد اعلام می‌کنم؛ درست است که هر جنگ و درگیری ویژگیهای خاص خود را دارد، اما درسها و تجربیات به دست آمده از هر یک از آنها مشابه یکدیگرند.

من می‌گویم: قبل از هر مشکل نظامی، خوب و سخت و عمیق فکر کنید و درباره تمام راه‌حلهای صلح‌آمیز که اغلب قابل دفاع هستند صحبت کنید. آن وقت متوجه می‌شوید گزینه دیگری وجود دارد که می‌توان نام آن را انتخاب میان بد و بدتر گذاشت. حتی وقتی یک قدرت بزرگ چون آمریکا اشتباهی فاحش را مرتکب می‌شود و خود را درگیر یک جنگ مسلحانه در یک سرزمین اشغال شده می‌کند، نباید وضعیت خود را با عدم پذیرش اشتباهها و عواقب کار بدتر نماید.

در نهایت و از همه مهمتر باید از ابتدا این مسأله درک شود که هر اقدام نظامی یک یا چند راه‌حل سیاسی دارد، پس باید صادقانه دنبال آن برود و سپس در صدد برخورد منطقی، عقلایی و خردورزانه آن بر آید. اینجاست که نباید فقط به منافع آنی و غیرضروری خود فکر کند، بلکه با نگاهی به آینده، پلهای پشت‌سر خود را خراب نکند.