پیروزى حزب عدالت و توسعه در ترکیه و حرکت این حزب بر مبناى تقویت توامان جایگاه و محبوبیت مردمى و تقویت ساختار حزبى و انسجام دادن به آن و همچنین در ادامه بهرهگیرى ریاست این حزب (یعنى رجب طیب اردوغان) در ایفاى نقش محورى در ساختار سیاسى ترکیه و محور قرار گرفتن به جهت جلوگیرى از تضعیف جایگاه حزب در سطح جامعه این کشور و افکار عمومى مردم ترکیه، بهمنظور جلوگیرى از بروز انشعاب و یا انشقاق در مجموعه حزبى (در صورتى که اردوغان خود راساً وارد عرصه ریاست جمهورى در ترکیه مىشد) باعث شد تا وى با درایت و برنامهریزى حزبى و به منظور حفظ وضعیت حزب خود در صحنه سیاسى ترکیه، یکى از معتمدین وفاداران به خود یعنى عبدالله گل را بهعنوان ایفاگر نقش ریاست جمهورى وارد عرصه سیاسى و راس هرم سیاسى و قدرت در ترکیه نموده و وى را که از تبعیتپذیرى عمیق و پخته تشکیلاتى و حزبى برخوردار است بهعنوان مهره اصلى وارد کاخ ریاست جمهورى ترکیه معروف به «چانکایا» کند.
و خود راساً سکاندارى امور اجرایى کشور و پست نخستوزیرى را در راس ریاست حزباش عهدهدار شود.
به گزارش ایراس ولادیمیر پوتین، رئیسجمهورى روسیه نیز با الگو قرار دادن این تجربه اجرایى موفق و با تقویت جایگاه حزباش (یعنى حزب روسیه واحد یا همان حزب روسیه متحد) با یک برنامهریزى کاملاً حساب شده و با وجود مطرح بودن گزینههاى بسیار مطروحه در افکار عمومى مردم و سیاستمداران در این کشور، پیرامون آینده سیاسى روسیه پس از اتمام دور دوم ریاست جمهورى خود در روسیه، سعى دارد همان نسخه را جهت جامعه روسیه و ساختار سیاسى آن طى برگزارى انتخابات ریاست جمهورى آتى در این کشور عملى و اجراء نماید. در حقیقت پوتین با انتخاب «دیمیترى مدودوف» بهعنوان گزینه موردنظر و مورد تاییدش در انتخابات آتى ریاست جمهورى، طى حداقل ۴ سال آینده، با تقویت جایگاه حزب خود در عرصه سیاسى روسیه و به ویژه بدستگیرى اکثریت ۶۵ درصدى در مجلس ملى این کشور (معروف به دوما) با قرار گرفتن در راس امور اجرایى کشورش بهصورت توامان هدایتگر امور سیاسى روسیه نیز خواهد بود.
کلیاتى پیرامون حزب روسیه واحد (متحد)
حزب روسیه واحد (متحد) حزبى میانهرو و مهمترین حامى و در واقع نماینده اصلى حاکمیت و دولت فعلى روسیه در مجلس دوماى این کشور است.
این حزب در فروردین ماه ۱۳۸۰ (آوریل ۲۰۰۱) در نتیجه ادغام احزاب میهن، مام روسیه و حزب اتحاد، شکل گرفت و هر چند حزبى تازه تأسیس است، اما عمدتا به واسطه محبوبیت پوتین در انتخابات فدرال و محلى سالهاى اخیر به موفقیتهاى قابل ملاحظهاى دست یافته است.
در انتخابات سال ۲۰۰۳ میلادى (۱۳۸۲) دوما، این حزب توانست با کسب ۳۷ درصد آراء ۲۲۲ کرسى را در اختیار بگیرد و پس از ائتلاف با برخى نمایندگان احزاب مردم، اتحاد نیروهاى راست و حتى یابلاکا و حدود ۶۸ نماینده مستقل، با کسب ۳۰۵ کرسى اکثریت قانونى این مجلس را در اختیار گرفت به نحوى که این اکثریت به حزب روسیه واحد توان بازبینى قانون اساسى را نیز مىدهد.
حزب روسیه واحد ۸۸ کرسى از ۱۷۸ کرسى شوراى فدراسیون را نیز در اختیار دارد و در انتخابات ریاست جمهورى سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴) با حمایت از پوتین در پیروزى او مؤثر بود.
تعدادى از وزراى دولت پوتین، فرمانداران و مقامات مناطق و سایر مقامات ارشد دولتى در سراسر روسیه از اعضاى این حزب هستند.
در انتخابات چندى قبل دوماى روسیه، که پنجمین دوره آن محسوب مىشد و بهواسطه تغییر قانون، تمامى نمایندگان بر مبناى سیستم حزبى انتخاب مىشدند، این حزب توانست با کسب حدود ۶۵ درصد آراء، ۳۱۶ کرسى از ۴۵۰ کرسى موجود در دوما را کسب نماید. که خود این امر موفقیت بسیار بزرگى در راه تثبیت موقعیت این حزب در افکار عمومى مردم این کشور محسوب مىشود.
«بوریس گریزلف» رئیس فعلى حزب روسیه واحد و وزیر پیشین کشور، از آبان ۱۳۸۱ (نوامبر ۲۰۰۲) تاکنون رئیس دوما است. این حزب هماکنون بیش از ۱۱۵۰۰۰۰ نفر عضو رسمى، ۲۶۰۰ دفتر محلى و ۱۹۸۵۶ دفتر موقت در سراسر روسیه دارد.
البته در حال حاضر به جهت منع قانونى پوتین ریاست حزب را در ظاهر نمىتواند عهدهدار گردد، اما پس از برگزارى انتخابات، وى بدون هرگونه دغدغهاى این مسئولیت را رسماً عهدهدار خواهد شد. کما اینکه در جریان برگزارى انتخابات مجلس دوما نیز شاهد قرار گرفتن نام وى بهعنوان سر لیست در صدر فهرست اسامى نامزدهاى این حزب در انتخابات بودیم.
در مجموع پوتین رابطه نزدیکى با اعضاء این حزب دارد و این حزب نیز سازوکار مهمى در حکومتمدارى او محسوب مىشود.
حزب روسیه واحد داراى دو جناح عمده: جناح تکنوکراتها (دیوانسالارهاى اقتصادى) و طیف بزرگ سنپترزبورگىها (دیوانسالارهاى سیاسى) است.
هرچند پوتین به جناح سنپترزبورگىها نزدیکتر است، اما در عمل از منافع کل این حزب حمایت مىکند.
حمایتهاى سیاسى و حزبى داخلى از مدودوف در روسیه
احزاب و گروههاى مختلف در روسیه فعالیت در این خصوص را آغاز کرده و در همین رابطه ۴ حزب روسیه واحد (متحد)، کشاورزان، عدالت و نیروى مدنى، دیمیترى مدودوف را به عنوان نامزد خود در انتخابات آتى ریاست جمهورى معرفى کردهاند.
اما با توجه به روند موجود، مىتوان بدون هیچ تردیدى، معرفى مدودوف را «پایان» رقابتهاى انتخاباتى ارزیابى کرد، و همچنین با نظر برخى از کارشناسان سیاسى موافق بود که با توجه به بسیج اکثریت دوما (روسیه متحد با ۳۱۶ و حزب عدالت با ۳۸ کرسى)، شخص پوتین و کلیه مقامات دولتى در حمایت از نامزدى مدودوف، هیچ شکى در پیروزى قطعى او در انتخابات ۱۲ اسفند سال جارى (۱۳۸۶) وجود ندارد. انتخاب و معرفى مدودوف که به ظاهر از سوى ۴ حزب گفته شده، ولى در واقع از سوى نخبگان کرملین و بهطور ویژه پوتین انجام شد، براى بسیارى در داخل و خارج روسیه غیرمنتظره بود.
بسیارى از تحلیلگران، افزایش حجم گفتارها و رفتارهاى ضدغربى ماههاى اخیر مقامات دولتى و به ویژه پوتین - که در برخى موارد در تضاد آشکار با اصول عملگرایى سیاست خارجى او بود - را بهعنوان نشانهاى از تلاش نخبگان کرملین براى امنیتى کردن فضاى رقابتهاى انتخاباتى مىدانستند تا از این طریق با تحریک احساسات همچنان ضدآمریکایى بسیارى از مردم بتوانند آراى آنها را به سوى فردى امنیتى از طیف «سیلاویک»هاى کرملین و به طور ویژه سرگئى ایوانف سوق دهند.
اما پوتین با انتخاب و حمایت ویژه از نامزدى مدودوف، نشان داد همچنان تحقق آرمان «روسیه بزرگ» را در گرو سیاست خارجى عملگرا و توجه به هنجارمندى و عدم مقابله جویى به عنوان دو شاخص مهم این رویکرد مىداند.
صرفنظر از گمانهزنىهاى بسیارى که در محافل مختلف در خصوص سیاستهاى پشتپرده «سیلاویک»هاى کرملین در انتخاب مدودوف (که فردى جوان نسبت به سایرین است)، براى حفظ قدرت و استمرار نفوذ خود از طریق او بر روند آتى در جریان است، و تا حدودى نیز خالى از واقعیت نیست.
نتیجه اینکه:
1-اگر از عملگرایى و هنجارمندى سیاست خارجى روسیه، مسامحه و مصالحه در برابر برخى زیادهطلبىهاى آمریکا برداشت نشود، در آن صورت در یک ارزیابى کلان، سیاست خارجى این کشور در دوره پوتین – به رغم برخى استثنائات – عملگرا و هنجارمند بوده است.
۲- پوتین تسریع فرایند نوسازى روسیه به منظور جبران پسرفتهاى آن (در دوران فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و به ویژه در دوران زمامدارى بوریس یلتسین) از جایگاه بایسته خود در نظام بینالملل را هدف بلندمدت این کشور مىداند و در این راستا بر همکارى، عدم تقابل و تعامل مثبت با جامعه جهانى به عنوان پیششرطهاى اساسى تحقق آن تاکید مىکند. ضمن اینکه وى به جهت تداوم و حفظ محبوبیت خود در بین مردم روسیه و بالاتر بردن جایگاه روسیه در نظام بینالملل، در برخى از مسایل بینالمللى و در تقابل با یکهتازیهاى آمریکاییها و غربیها در برخى از نقاط جهان، به ویژه در یکسالواندى اخیر اقداماتى را انجام داده است.
۳- اینگونه انتخابها (انتخاب مدودوف) از سوى پوتین بىسابقه نیست. به عقیده بسیارى کارشناسان، یکى از مهمترین علل به حاشیه رفتن ایگور ایوانف در دولت پوتین، ذهنیتهاى سنتى و غلیظ جنگ سردى او بود.
پوتین در اشاره به ناکارآمدى این گونه دیدگاهها در شرایط جدید و با اشاره به اینکه، دیپلماتهاى روسیه هنوز به تحولات جدید جهانى از جمله بازار آزاد و تغییر ماهیت تهدیدهاى دوره جنگ سرد اعتقاد پیدا نکردهاند و بهتر است از دیپلماتهاى جوانتر که با جهان جدید آشنایى بهترى دارند، استفاده شود، اسفند ۱۳۸۲ لاوروف را جایگزین ایوانف کرده بود.
۴- حمایت پوتین از مدودوف به عنوان یک مدیر اقتصادى، ناشى از تاکید او بر ضرورت تقویت قدرت «نرم» روسیه در عرصه بینالملل بهویژه در حوزه اقتصادى نیز هست. به اعتقاد او، تمرکز بر اقتصاد، واکنشى مناسب به تحولات جهانىشدن و اولویت قدرت اقتصادى در شرایط فعلى نظام بینالملل است. از منظر او، اگر کشورى مایل به ایفاى نقش برتر در جهان معاصر است باید قادر به عملکرد مؤثر در سیستمى باشد که وجه غالب آن روابط و قدرت اقتصادى است. در این سیستم، قدرت اقتصادى موثرترین سازوکار ارتقاى جایگاه روسیه در عرصه بینالملل و تحقق اهداف سیاست خارجى آن است.
۵- در واقع بند ۴ فوقالذکر موضوعى است که حزب فعلى حاکم در ترکیه نیز در بعد کلان قضیه بدان اعتقاد دارد و بر مبناى آن در حال پیشبرد سیاستهاى خود در عرصه داخلى و خارجى ترکیه است، الگویى که داراى تشابهاتى با سیستم سیاسى حاکم در روسیه بوده است.
ضمن اینکه پوتین نیز آینده سیاسى خود و حاکم سیاسى در کرملین را طبق مشى جارى در چانکایا، رقم خواهد زد.