انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
"> مقدمه:انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
"> مقدمه:انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
"> مقدمه:انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
"> مقدمه:انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
"> مقدمه:انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
">مقدمه:
انقلاب اسلامی ایران در سال پایانی دهه سوم خود، همچنان از مناظر مختلف مورد توجه محققان حوزههای مختلف قرار دارد. دهه فجر این انقلاب که ورود امام خمینی(ره) به ایران (۱۰ بهمن) تا پیروزی انقلاب اسلامی (۲۲ بهمن) را دربرمیگیرد، بهترین مناسبتی است که موجب شده هر سال در چنین روزهایی کارشناسان به ارزیابی چرایی، چگونگی و نتایج این انقلاب بپردازند. این انقلاب به عنوان یک تحول بنیادین که معاملات بینالمللی و نظام حاکم بر آن را در زمان حضور دو ابرقدرت تحت تأثیر قرار داد هنوز هم مورد توجه ویژه تحلیلگران این عرصه قرار دارد. اما آنچه هماکنون در عرصه داخلی و به تبعیت از پیامهای انقلاب و همچنین به دلیل ترسیم هویت تازه فرهنگی مردم ایران در دوره پس از انقلاب برای ناظران سیاسی اهمیت دارد نتایج این انقلاب است. گرچه همه انقلابها از این منظر و در بررسیهای جامعهشناختی به دستاوردها و نتایج بلندمدت و کوتاهمدت تقسیم میشوند اما از نگاه دستاوردهای عینی شاید گذشت سه دهه از عمر انقلاب اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی باشد. در چنین شرایطی برای فهم آثار انقلاب و تأثیرات ملموس آن در عرصه داخلی با دکتر علی مطهری استاد فلسفه دانشگاه و فرزند شهید مطهری گفتوگو کردهایم.
* اساساً در دورهای که مردم ایران مبارزات خودشان را شروع کردند آیا بستر داخلی به گونهای بود که راهی جز انقلاب و تغییرات بنیادین پیش روی مردم نبود و مسأله دیگر اینکه شرایط جهانی چگونه بود و چه تأثیری بر حرکت آزادیخواهانه و استقلالطلبانه مردم ایران داشت؟
** انقلاب اسلامی ایران یک حادثه خلقالساعه نبود بلکه سابقه 15 ساله داشت. از خرداد سال 1342 این حرکت آغاز شده بود و در 22 بهمن سال 1357 به بار نشست. عوامل شدت گرفتن این نهضت در سالهای 57 و 1356 هم ریشه در داخل و هم ریشه در معادلات جهانی داشت. از نظر داخلی سیاستهای اسلامستیزی رژیم شاه بسیار مؤثر بود. یعنی رژیم شاه وقتی جشن 2500 ساله را برپا کرد آشکار بود که بسیار مغرور شده بود و سردمداران رژیم تصور میکردند که هم مبارزان چپ و مارکسیست و هم مخالفان اسلامی خود را سرکوب کرده و خطری آنها را تهدید نمیکند. شاه هم در این دوران خیلی با تکبر صحبت میکرد. مثلاً انقلابیون اسلامی را ارتجاع سیاه مینامید. لذا در سال 1355 تاریخ هجری اسلامی را به تاریخ شاهنشاهی تبدیل کردند و گفتند مبدأ تاریخ ما هجرت پیامبر(ص) نیست بلکه آغاز شاهنشاهی ایران است که 2535 سال قدمت دارد. یعنی سیاست اسلامزدایی را که تا آن زمان پنهان بود کاملاً آشکار کردند و مسأله اشاعه فساد و فحشا هم شدت گرفته بود. لذا مردم احساس کردند که عواطف مذهبیشان جریحهدار شده است. بنابراین به نظر من مهمترین عامل وقوع انقلاب اسلامی همین جریحهدار شدن احساسات مذهبی بود و مردم به این نتیجه رسیدند که رژیم شاه خواهان مبارزه با اسلام است.
البته مسائل اقتصادی، نبودی آزادی و... مطرح بود اما آنچه که باعث شد مردم حتی جان خودشان را به خاطر مبارزه با رژیم شاه به خطر بیندازند همین بود که میگفتند اسلام در خطر است. از طرف دیگر در این دوره رئیسجمهوری آمریکا کارتر از حزب دموکرات بود. خب میدانیم که این حزب به فضای باز سیاسی گرایش دارد. متأثر از این روند و به دستور اربابان آمریکایی شاه در ایران هم فضای سیاسی تاحدی باز شد و مبارزان از این فضا استفاده کردند. امام هم که رهبری مبارزان انقلابیون را بر عهده داشت از شرایط به نحو خوبی بهره گرفت. هنر دیگر امام(ره) این بود که نهضت اسلامی و حرکت عمومی مردم را یک تکلیف شرعی تلقی کردند. لذا مردم احساس کردند که گویی ندای پیامبر اکرم و ائمه اطهار است که میگوید به یاری اسلام بشتابید. استفاده کردن از شرایط مساعد اجتماعی از مزایای یک رهبر است که امام خمینی(ره) به خوبی از آن بهره گرفت.
اهمیت این مساله به حدی است که اساساً در فلسفه تاریخ این پرسش مطرح است که رهبر، جامعه را میسازد یا جامعه رهبر را میسازد؟ پاسخ درست این است که این امر متقابل است. اگر شرایط مساعد اجتماعی نباشد یک قهرمان بزرگ هیچوقت ظهور نمیکند و برعکس اگر رهبری تیزبین و جامع در جامعه حضور نداشته باشد از این شرایط مساعد بهرهای حاصل نمیشود.
اما علاوه بر آنکه مرجعیت دینی داشت از نظر بهرهگیری از فرصتهایی که ایجاد میشد استثنا بود و به بهترین شکل ممکن عکسالعمل نشان میداد. مثلاً بعد از سرکوب 17 شهریور خیلیها نگران بودند که حرکتهای انقلابی دوباره دچار رکود شود به ویژه این که اویسی فرماندار نظامی تهران به شاه گفته بود تا 25 سال از مبارزات انقلابی خبری نخواهد بود. اما یک پیام امام همه چیز را به هم ریخت. ایشان پیام دادند که هنوز تعداد شهدای ما به شهدای صفین نرسیده است و هنوز در آغاز راه هستیم. این پیام فضای رکود را شکست و همه دوباره روحیه گرفتند. به هر حال میخواهم بگویم که شرایط داخلی و خارجی مؤثر بود و اینها باعث تسریع انقلاب شدند نه این که اگر نبودند انقلاب رخ نمیداد.
* به عوامل تسریع انقلاب اشاره کردید. خب چه عواملی در داخل و خارج به عنوان موانع انقلاب مطرح بودند و در برابر حرکت مردم قرار داشتند؟
** از نظر داخلی در آن دوره، مارکسیستها و چپگرایان خطر اصلی بودند. در حدود سالهای 54 - 55 این خطر بیشتر احساس شد. چون مارکسیستها نفوذ زیادی پیدا کرده بودند. خب میدانید که حتی برخی مبارزان انقلابی مسلمان به آنها گرایش پیدا کردند و در نهایت دچار انحراف شدند. ظاهر مسئله نشان میداد که اگر در آن دوره حرکتهای انقلابی پیروز میشد یک نظام چپگرا حاکمیت مییافت.
مسئله مجاهدین خلق هم خطر بزرگی بود که عنوان اسلامی داشتند و از پایگاه نسبتاً خوبی بین دانشجویان و به طور کلی جوانان برخوردار بودند. در این باره شهید مطهری نگرانی زیادی داشت. از این رو نشان دادن راه در آن دوره بسیار مشکل بود. چون در سطوحی از مبارزان مسلمان انقلابی این تفکر وجود داشت که ما با مارکسیستها دشمن مشترکی داریم و باید برای سرنگونی شاه همکاری کنیم اما شهید مطهری با این دیدگاه بشدت مخالف بود. البته وقتی در سال 1356 توده مردم به میدان آمد این نگرانی رفع شد و مارکسیستها در این دوره در جریان انقلاب به حاشیه رفتند.
با این حال تا روز پیروزی انقلاب اسلامی این نگرانی در بین افرادی چون استاد مطهری وجود داشت. حتی آنها سعی داشتند در کادر حاکمیت نفوذ کنند اما انقلابیونی چون استاد مطهری مخالف بودند و حتی همین مسئله باعث شهادت ایشان شد. در واقع آنها تصور کردند که اگر مطهری را از بین ببرند میتوانند به امام(ره) نزدیک شوند. این خطر در سال 60 منجر به آن حوادث خونین شد و در نهایت رفع شد.
خطر اصلی خارجی این بود که دو ابرقدرت توافق کرده بودند که حرکت اسلامی در ایران نباید پیروز شود و به امام(ره) پیام داده بودند که دو ابرقدرت بر سر دولت بختیار توافق کردند و ما از حکومت بختیار حمایت میکنیم و اختلافی نداریم. اما امام(ره) به آن اعتنایی نکرد. در مجموع میتوانم بگویم که جهان نمیخواست انقلاب ایران پیروز شود ولی با اتکا به خدا و تلاش مردم پیروز شد.
* در این شرایط این سؤال پیش میآید زمانی که هنوز تصویری از حاکمیت آینده و مانیفست آن وجود نداشت و انقلابیون بیش از هر چیز سرنگونی رژیم شاه را دنبال میکردند چرا افکار عمومی غرب با این حرکت مردمی مخالف بود. اگر دولتهای آنها منافعی در حفظ رژیم شاه داشتند و مخالف تغییرات سیاسی در ایران بودند علت نگرانی افکار عمومی غرب چه بود؟
** البته نمیتوانیم بگوییم افکار عمومی غرب با انقلاب اسلامی مخالف بود. آنها معمولاً با حرکتهایی که اکثریت مردم از آن پشتیبانی میکند، موافق هستند. در عین حال حکومت آینده ایران برای آنها چندان مبهم نبود. شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بحث حاکمیت اسلامی را نشان میداد.
بالاخره آنها تصوری از حکومت اسلامی داشتند و آن را برای منافع خودشان خطرناک میدیدند. البته نکته دیگری هم اینجا وجود داشت که بویژه برای افکار عمومی قابل توجه بود و آن بحثهایی بود که به ویژه امام(ره) درباره مسئله آزادی، دموکراسی و... داشتند و باعث میشد که ترسها از انقلاب اسلامی فرو ریزد بخصوص اینکه تصورشان از نقش مذهب در جامعه شبیه به وضعیت مسیحیت بود.
به عبارت دیگر این اتفاق باعث شد که غرب و در راس آن آمریکا زودتر دست از مقاومت در برابر انقلاب بردارند.
* ارزیابی شما از دستاوردهای انقلاب به ویژه در قیاس با انقلابهای دیگر چیست؟ در حوزه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و مذهب حتی پیشرفتهای فکری و اندیشهای چه دستاوردی داشته است؟ و در کدام حوزه نقش برتری داشته است؟
** ارزیابی ما از انقلاب باید با توجه به اهداف اولیه باشد. این که آیا مسیر را به درستی طی کرده و آنگونه که باید پیشرفت داشته است. معمولا ایام دهه فجر فرصت خوبی برای ارزیابی این دستاوردهاست. خب اهداف اولیه انقلاب هم همان مسائلی بود که اسلام گفته است. یعنی عدالت اجتماعی، آزادی تفکر و بیان، استقلال فرهنگی، سیاسی و اقتصادی، عمران و آبادانی که در بیانات رهبری انقلاب مطرح بود. در واقع وقتی میگوییم انقلاب اسلامی صرفا منظور جنبه مذهبی به معنی معنوی آن نبود بلکه جنبههای اجتماعی و اقتصادی و سیاسی اسلام هم بود. بنابراین باید ببینیم در همه این ابعاد چگونه عمل کردهایم. طبیعی است که اگر جامعهای بخواهد توسعه پیدا کند باید در همه این زمینه پیشرفت کند. اگر ما صرفا به یک جنبه بپردازیم پیشرفت تک بعدی خواهیم داشت. مثل کاریکاتوری خواهد بود که در یک بخش برجسته خواهد بود. بنابراین در جامعه همان قدر که عدالت اهمیت دارد معنویت نیز مهم است. اساسا در جامعه اسلامی عدالت بدون معنویت اعتباری ندارد. یا مسئله آزادی تفکر، بیان و اندیشه. استقلال فرهنگی و عدم اتکا به فرهنگ غرب خیلی مهم است به ویژه اینکه الآن تهاجم فرهنگی با ابزارهای جدید یک واقعیت پیچیده است و آنها میخواهند از این طریق فرهنگ خود را بر ما تحمیل کنند.
* در این حوزههایی که گفتید به نظر شما چه میزان توفیق حاصل شده است و توانستهایم به آن اهداف اولیه دست یابیم؟
** ما اگر بخواهیم بررسی کنیم میتوانم بگویم که در بحث استقلال سیاسی کاملاً موفق بودهایم. ایران شاید تنها کشوری در دنیا باشد که خودش برای خودش تصمیم میگیرد. نه تنها سفیر آمریکا یا کشور دیگری نمیتواند بر تصمیمگیریهای سیاسی ما تاثیر بگذارد که رئیسجمهور آنها هم چنین نقش و توانی ندارد.
خوب این مسئله امر قابل تمجیدی است و منحصر به ایران است که در جهان نظیر و نمونه ندارد. از نظر استقلال اقتصادی هم میتوانیم بگوییم که مستقل هستیم خودمان تصمیم میگیریم. یعنی مثل دوره گذشته نیست که به ما دستور بدهند که مثلا در چه حوزههایی میتوانید فعالیت کنید یا چه میزان گندم باید وارد کنید یا چه میزان برنج میتوانید کشت کنید. در واقع میخواهم بگویم که به ما برنامه اقتصادی و کشاورزی و... میدادند که چه بکنیم و چه نکنیم. اما امروز ما خودمان تصمیم میگیریم. البته این که مدیریت اقتصادی ما چه میزان توفیق داشته و در چه سطحی اسلامی بوده مسئله دیگری است. در بحث استقلال فرهنگی عملکرد خوبی داشتهایم. به هر حال هویت فرهنگی ما اسلامی است هرچند که ایدهال نبوده است. مثلا در برخی حوزههای فرهنگی غربزدگی همچنان وجود دارد مثل استفاده از لغات خارجی یا در فرهنگ عمومی و رفتارهای اجتماعی هنوز سؤالهای جدی در میزان توفیق وجود دارد مثلاً در بحث رانندگی و رعایت قوانین آن مشکلاتی وجود دارد که در این امور قبل از هر چیز باید بپذیریم که حتی ساماندهی امور در چنین مسائلی را نیز باید در حوزه اهداف انقلاب قرا داد. البته اخیراً توجهاتی در این زمینه صورت گرفته است. نباید این رویکرد وجود داشته باشد که این رفتارها اروپایی است. چون اگر آنها این مسائل را رعایت میکنند در واقع باید گفت یک توصیه اسلامی را عمل میکنند. ما باید بدانیم که اگر کسی حقوق عمومی و فردی را در این امور رعایت نمیکند مرتکب خلاف شرع میشود.
از دیگر اهداف مهم انقلاب ما، مسئله عدالت اجتماعی است که در این زمینه فراز و نشیب داشتهایم. در برخی دورهها خوب عمل کردهایم و در برخی دورهها چنین نبوده است. اخیراً اقداماتی مثل سفرهای استانی دولت صورت میگیرد که هم باعث تقسیم عادلانه مواهب و ثروتهای ملی میشود و هم موجب کاهش مهاجرت به شهرهای کلان میشود. از این رو رسیدگی به روستاها و مناطق مرحوم ارزشمند است. اما در دورههایی به نام توسعه گفتند که از سرمایهدارها استفاده کنیم تا پس از توسعه، عدالت را برقرار کنیم. خب این باعث بروز بیعدالتی و اختلاف طبقاتی شد. یکباره قشری بسیار مرفه در کنار طبقه محروم تشکیل شد که در جامعه شکاف طبقاتی و اقتصادی ایجاد کرد. بنابراین در این بخش نیازمند اصلاح دیدگاهها و رفتارها هستیم. چون نبود عدالت اجتماعی و اقتصادی موجب ناملایمات روحی در جامعه میشود و به منشأ بسیاری از رفتارهای نادرست و ناهنجار تبدیل میشود. میخواهم بگویم که تعادل روانی منهای تعادل اجتماعی و اقتصادی امکانپذیر نیست. پیامبر اسلام(ص) هم وقتی خواست انسانها را متعادل کند و وحدت بین دلها برقرار کند سراغ ناهمواریهای اجتماعی رفت و عدالت اجتماعی را برقرار کرد. ما هم باید همین راه را ادامه بدهیم. در مسئله آزادی تفکر، بیان و اندیشه در مجموع توفیقات خوبی داشتهایم. مثلاً شما میبینید که مردم انتقادات خودشان را بدون هراس در کوچه، خیابان، تاکسی و... مطرح میکنند و مثل رژیم گذشته نگرانی از بابت طرح انتقادات وجود ندارد. البته از نظر من گاهی اوقات سختگیریهایی نیز شده است که شاید چندان لازم نبوده و ضرورتی نداشته است. ما در بحث آزادی اندیشه باید حساسیت بیشتری داشته باشیم. مثلا استاد مطهری در این باره عقیده داشت که هر کس تفکر حتی غیر اسلامی دارد میتواند آن را مطرح کند اما تحت پرچم و تابلوی خودش. یعنی مردم را فریب ندهند و منافقانه عمل نکنند.
* اکنون که انقلاب اسلامی یک کارنامه قریب به 30 ساله و با این دستاوردهای روشنی که شما به بخشی از آن اشاره کردید بر جای گذاشته است، افکار عمومی جهان غرب چه تصویری از آن دارند و دیدگاه آنها متأثر از این دستاوردها چه میزان اصلاح شده است؟
** اینجا دو نکته وجود دارد. یک وقت صحبت از موضع دولتهای غربی میشود اما یک وقت میخواهیم دیدگاه افکار عمومی و مردم و جهان غرب را بدانیم. خب چون دولتهای غربی اکثراً تحت تأثیر صهیونیستها هستند از گسترش تفکر انقلاب اسلامی و تثبیت رژیم سیاسی آن نگران هستند. در مجموع از این که این حرکت اسلامی بخواهد در میان ملتهای دیگر نفوذ پیدا کند وحشت دارند. البته برخلاف خواست آنها این اتفاق افتاده است. یعنی همان بیداری اسلامی که از آن ترس داشتند در حال تحقق است. الآن نگاهی که در کشورهای عربی به انقلاب اسلامی وجود دارد خیلی متفاوت از رژیم صدام حمایت کردند. اما اکنون این وضعیت عوض شده است. در بحث افکار عمومی جهان غرب باید بگویم مردمان غرب از نظر فکری ملتهای مستضعفی هستند یعنی برخلاف اینکه ما تصور میکنیم در مغربزمین آزادی هست، اصلاً به مردمان آنجا اجازه داده نمیشود که با حقایق آشنا شوند. یعنی رسانهها کاملاً در اختیار صهیونیستهاست و اخبار کاملاً کنترل شده منتشر میشود. از این رو مردم غرب چندان تجزیه و تحلیل درستی از وقایع ندارند. من شک ندارم که اگر مردم اروپا از واقعیتهای فلسطین مطلع شوند، دولتهای خودشان را به خاطر حمایت از اسرائیل تحت فشار خواهند گذاشت. به طور کلی مردم غرب اگر با حقیقت مواجه شوند به سمت آن حرکت خواهند کرد. مثلاً آنها در بحث فلسطین تحت تأثیر تبلیغات رسانهای تصور میکنند که اسرائیلیها تحت ظلم هستند. به هر حال فکر میکنم اگر مردم غرب به حال خود رها شوند طرفدار انقلاب اسلامی خواهند شد بویژه این که اگر با دستاوردهای انقلاب اسلامی آشنا شوند، هیچ دلیلی برای مخالفت با آن نخواهند داشت. در مجموع باید بگویم با وجود استیلای رسانهای صهیونیستها، افکار عمومی غرب در حال حاضر تصویر بهتری از انقلاب ایران دارند و متفاوت از رویکرد گذشته آنهاست.
شما الآن نگاه کنید در بحث هستهای رسانههای غربی چه تصویر خشنی از کشور ما ارائه میکنند، چگونه فضاسازی میکنند و از آن بهرهبرداری میکنند. با این وجود من معتقدم که ما چون پیام منطقی داریم باید با ملتهای آنها ارتباط برقرار کنیم مثل همین کاری که آقای احمدینژاد در آمریکا صورت داد و در دانشگاه کلمبیا به سخنرانی پرداخت. بالاخره این پیامها تأثیر خواهند گذاشت اما باید تلاشمان را بیشتر کنیم و به آنها بگوییم که هدف انقلاب ما ارائه برنامه جهانی برای نجات بشر از ظلمها و سیاهیهاست. قطعاً به مرور تأثیر پیام انقلاب اسلامی بیشتر خواهد شد.