تاریخ انتشار : ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۴۷۰۵۱

گنجیان مقدم
همان‌گونه که تمدن ساخته انسان است، آدمی ‌نیز ساخته تمدن به شمار می‌‌آید. به سخن دیگر انسان پدر تمدن است و در همان حال فرزند آن. از این رو تمدن‌ها ـ همچون انسان‌ها ـ متفاوت و گوناگون‌اند. از چند قرن پیش دگرگونی سرنوشت‌سازی در غرب پدید آمد که در مجموع، تمدن جدید غرب را رقم زد. تمدن جدید، به خاطر دگرگونی‌های وسیع و زیربنایی که با خود داشت، از دیرباز موضوع بحث دانشمندان غربی و غیر غربی بوده و از آن جا که همچنان ساری و جاری و حتی در حال برخی دگرگونی‌ها است، بررسی و نقد آن نیز یک ضرورت مستمر می‌باشد.
تبیین خصلت‌های مادی تمدن غرب و نقد آن از زبان دانشمندان غربی نیز بارها صورت گرفته است. مقصود از مادی‌گرایی، بیش‌تر مفهوم اخلاقی و ارزشی آن، یعنی اصالت دادن به ابعاد جسمانی و ظاهری و غفلت از ارزش‌های بالاتر می‌باشد. نمونه آن سخن آرتیو آرنولد شاعر و نقاد بزرگ انگلیسی در قرن 19 میلادی، دربارۀ وضع مردم خود گفته است: امروزه از هر 10 نفر انگلیسی، 9 نفر اعتقاد دارند که عظمت و سعادت و رفاه ما در گرو ثروتمندی می‌باشد و هیچ‌گاه آدمیان چنین اعتقاد راسخی در گذشته نداشته‌اند.
آری! صاحبان ثروت با فهم تضاد مفاهیم دینی با امیال و خواسته‌های مادی بی‌حد و حصر خویش در راستای تغییر و تحریف متون دینی گام برداشته و به ساختن مکاتب انحرافی و خرافی پرداخته‌اند. بنیان این تفکر، لیبرالیسم فرهنگی است که خود شکل یافته از مفهومی ‌به نام اومانیسم و فردگرایی می‌باشد.
صاحبان ثروت و قدرت با شعار اصالت انسان (اعتقاد داشتن به این که انسان، سعادت خود را به وسیله عقل و دانش خویش کسب می‌کند و هیچ نیازی به یک منبع ما فوق بشری چون خداوند و وحی و انبیا ندارد) سعی بر آن داشته و دارند تا با حذف دین از صحنه اجتماع و سیاست و قطع پیوند انسان معاصر با خداوند به سلطه گسترده و عمیق خود در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر جهان نایل آیند.
بر اساس اومانیسم، اراده و خواست بشر، ارزش اصلی و بلکه منبع ارزش‌گذاری محسوب شده، و ارزش‌های دینی که در عالم اعلی تعیین می‌شود تا سر حد اراده انسانی سقوط می‌کنند.
از سوی دیگر در این تفکر، انسان چیزی جز جسم و مسایل جسمانی نیست و اندیشه و عمل وی محدود به خواست‌های نفسانی است. بر این اساس: در یک تعبیر کلی، انسان لیبرال، عبارت از نفس اماره است که اراده و امیال او جایگزین احکام الهی می‌گردد. بنابر گفته هیوم، عقل، برده شهوات و خواهش‌های بشر است. اصالت انسان (اومانیسم) به طور طبیعی با دین و حاکمیت دین در تضاد بود. از این رو در رنسانس، اومانیسم با حاکمیت دین بر شئون اجتماعی و سیاسی به مخالفت برخاست و بعدها این ستیز و مخالفت به نشانه اصلی تمدن جدید مبدل شد.
الکساندر سولژنیتسین در یک سخنرانی در دانشگاه‌ هاروارد گفت: اومانیسم انسان را خود مختار دانست و شر فطری او را نادیده گرفت. برای انسان جز بهروزی دنیایی هیچ هدفی در روی زمین، معرفی نکرد و در پایه‌های تمدن غرب، گرایش خطرناکی را پی ریخت.
حاصل کار اندیشمندان لیبرال در ترویج اومانیسم برای غربی‌ها، یک دوره فساد بوده است. به دنبال رواج اومانیسم، نظرات و خواست‌های پادشاهان و حاکمان و صاحبان قدرت و ثروت به جای مراجعه به انجیل و دیگر کتب مقدس، مبنای تصمیم‌گیری‌ها قرار گرفت و بدین ترتیب، معنویت و قداست از عرصه‌های گوناگون علمی، فکری و هنری محو شد، و هنرمندان اومانیسم محور، خصوصی‌ترین مسایل جنسی و نفسانی را در مجسمه‌سازی و نقاشی، رمان، شعر، تئاتر، سینما و... به عنوان هنر عرضه کردند.
بازارها پر از اجناس لوکس و مفرح گردید تا از این رهگذر ثروتمند، ثروتمندتر و فقیر، فقیرتر شود. سینما و مسایل ظاهری بر درون و بطن آدمیان رجحان یافت و چهره‌ها و اندام‌های عریان زنان و به ویژه دختران جوانی که دیگر خود را آزاد تصور می‌کردند،‌ تزیین شد و به اسم آزادی و تقدم خواست‌های فردی، در حقیقت اسارت، به فریب‌خوردگان عالم، هدیه گردید تا همین‌ها برای خرید آن چه خود مبلّغ آن بوده و هستند، مبالغ گزافی بپردازند و در پیشبرد اهداف صاحبان ثروت سهیم گردند.
آن چه در این وانفسا و بحران معنویت، تحیر همگان را برانگیخته این است که در این دنیای سکولار که دین را افیون و کاملاً از رونق افتاده قلمداد می‌نمایند، مذهب و معنویت در برابر طاغوت قرار می‌گیرد و انقلابی را بنیان می‌نهد که تاثیرات داخلی و خارجی گسترده و بی‌شماری را به دنبال داشته است.
آری! انقلاب اسلامی ‌ایران موجد و خالق یک فضای گفتمانی بود، که عنصر معنویت و معنویت‌گرایی وجه غالب آن به شمار می‌آید. از همین رو است که میشل فوکو فیلسوف فرانسوی، انقلاب ایران را روح جهان بی‌روح و بازگشت به معنویت می‌خواند، و کلر بریر و پیر بلانشه انقلاب ایران را به عنوان انقلابی به نام خدا معرفی می‌نمایند.
فوکو نیز در یادداشت‌های خود می‌نویسد: برای ایرانیان، از جان مایه گذاشتن و گشتن به دنبال معنویت سیاسی ـ آن چیزی که ما بعد از رنسانس بحران‌های جهان مسیحیت به طور مطلق فراموش کرده‌ایم یعنی معنویت سیاسی ـ چه مفهومی‌ دارد؟
تنها فوکو یا بلانشه یا بریر نیستند که انقلاب اسلامی ‌ایران را معنویت‌گرا می‌شمارند. نظریه‌پردازانی همچون حامد الگار درکتاب ریشه‌های انقلاب اسلامی، آصف حسین در کتاب ایران اسلامی، انقلاب و ضد انقلاب، گیلز کپل در کتاب انتقام خداوند، یان ریشار در مقاله تفکر معاصر شیعی، افزون بر نویسندگان اندیشمند ایرانی، به بعد فرهنگی و معنوی انقلاب تأکید داشته و آن را وجه ممیزه انقلاب اسلامی ‌ایران از سایر انقلاب‌های جهان دانسته‌اند.
خصیصه معنویت‌گرایی و دینی بودن حکومت جمهوری اسلامی ‌ایران از دیرباز دشمنان حقیقی این نظام را بر آن داشته است که برای به چالش کشاندن و در نهایت سرنگون‌سازی آن بکوشند. چرا که هویت آشکارساز دین، رو کننده دست جباران امپریالیست دنیا از جمله آمریکا، صهیونیسم و... خواهد بود و نقشه‌های شوم اینان را نقش بر آب خواهد نمود و نخواهد گذاشت تا آب خوش از گلوی این بیماردلانِ انسان‌نما، پایین رود.
روح صهیونیستی حاکم بر برخی نظام‌های سیاسی و ابر قدرت‌های دنیا به ویژه آمریکا، آن‌ها را به چماقهایی بدل کرده است که اهداف شیطانی سازمان صهیونیست را اجرا نمایند. اما به راستی هدف نهایی اینان چیست و در مغز علیل خود چه می‌پرورانند؟
صهیونیست‌ها به این پرسش چنین پاسخ داده‌اند:
هدف، حکومت ماست... زمانی که نوبت حکومت ما فرا رسد تکیه‌کلام خود یعنی عبارت آزادی، مساوات و برادری را عوض نخواهیم کرد، بلکه مقصود خودمان را با الفاظ دیگری از قبیل حق آزادی و وظیفه مساوات و هدف برادری ادا خواهیم کرد. در نتیجه، تمام حکومت‌ها را به استثنای حکومت خودمان از بین خواهیم برد... آن‌گاه با دست‌های محکم و قوی حکمفرمایی می‌کنیم و چون قدرت را از دست کسانی که مطیع ما شده‌اند به دست آورده‌ایم، جاه‌طلبی‌های بی‌مورد و حرص و آز و انتقام بی‌رحمانه و کیفر را منحصر به خود می‌نماییم. ما هستیم که با ترور، همه جا را احاطه می‌کنیم و افراد زیادی را با عقاید مختلف و روش‌های متفاوت در اختیار می‌گیریم.1
یکی از شیوه‌هایی که صهیونیسم برای اجرایی کردن تفکر واهی خویش در پی گرفته، به فساد کشاندن نسل جوان و قشر تازه نفس و نو شکفته جوامع است. صهیونیست‌ها هدف خویش را در پروتکل شماره 9 خود این‌گونه عنوان می‌نمایند: ما جوانان را در دریایی از افکار شاعرانه غرق می‌کنیم و آن‌ها را بر اساس تئوری‌ها و اصولی که غلط می‌پنداریم، تربیت می‌کنیم تا بتوانیم آنان را به فساد بکشانیم. بدون آن که قوانین را از اساس عوض کنیم، آن‌ها را به تعبیر و تفسیرهای متناقض تبدیل می‌کنیم تا آن چه از این تعبیر و تفسیرها حاصل می‌شود، به صورت نتایجی چشم‌گیر جلوه کند.
البته چنین نتایج چشم‌گیری باعث می‌شوند، که چهره واقعی قوانین، در پس این تعبیر و تفسیر‌ها مخفی بماند و کارگزاران دولتی نتوانند اصل قوانین را که در شبکه درهم و برهمی ‌از سیستم قانونگذاری محصور گشته‌اند، از تعابیر و تفاسیر تفکیک کنند.
اعمال روش بالا را ما تئوری تفویض اختیار می‌نامیم. ممکن است بگویید اگر غیریهودیان از این نقشه آگاه شوند، علیه ما مسلح می‌گردند و ستیزی بزرگ علیه‌مان آغاز خواهند کرد. ولی ما قبل از وقوع چنین حادثه‌ای چاره‌اندیشی خواهیم کرد و مانوری خواهیم داد که پشت هر انسان پر جرأتی را بلرزاند و آن چاره این است که در زیرزمین شهرهای بزرگ و پایتخت کشورها، دالان عظیمی‌ حفر می‌کنیم تا موقع احساس خطر شهرها را منفجر سازیم!
در همین راستا چندی پیش استراتژیست‌های آمریکایی وابسته به کاخ سفید که خود صهیونیستی و یا وابسته به لابی‌های صهیونیستی هستند، برای فروپاشی اجتماعی در ایران، طرح‌ها و راهکارهای اجرایی مشخصی را به مقامات اجرایی این کشور (آمریکا) ارائه داده‌اند که بخش‌هایی از آن‌ها، انجام شده است.
به گزارش بازتاب در یکی از این طرح‌ها، با اشاره به بستر‌های مساعد فراوان اجتماعی در ایران از جمله کمبود امکانات ورزشی، مکان‌های تفریحی، کلوپ‌های شادی و برخی ناهنجاری‌ها، برای گرایش جوانان و نوجوانان به مواد مخدر، اعم از سنتی مثل تریاک و هرویین و حشیش و مدرن مانند قرص‌های اکستازی، پیشنهاد شده است، با افزایش کشت مواد مخدر در افغانستان و گسترش توزیع آن در ایران، حتی به قیمت آلوده کردن برخی مقامات و مسئولان کشور در رده‌های میانی و پایین، نوعی رخوت اجتماعی در ایران به وجود آید.
به باور این استراتژیست‌ها، تجربه 27 سال گذشته نشان داده است که افراد و خانواده‌های ایرانی و در سطح بالاتر نظام اجتماعی در قبال مواد مخدر بسیار آسیب‌پذیرند.
در این گزارش، به رقم چهار صد هزار میلیارد تومانی بازار قاچاق مواد مخدر در ایران به عنوان آماری امیدوارکننده اشاره و گفته شده که 140 هزار نفر در کشور به اتهام مسائل مربوط به مواد مخدر در زندان هستند که بیش‌تر آنان به طور متوسط، بیست نفر را در بیرون زندان تحت تاثیر قرار داده‌اند و این روند می‌تواند مشکلات بزرگی را برای ایران در آینده فراهم سازد.
در این طرح به صراحت از جوانان سالم، امیدوار، تحصیل‌کرده و کوشا با هر گرایش فکری و مذهبی به عنوان بزرگ‌ترین مشکل آمریکا و همفکرانش در فروپاشی اجتماعی در ایران نام برده و پیشنهاد شده است از طریق غیرمستقیم و به ویژه با برخوردها و فشارها انگیزه‌های کار و فعالیت در حوزه عمومی ‌را کاهش داده تا این اقشار به حوزه‌های خصوصی و محفلی کشانده شوند و به این ترتیب با مواد مخدر، مشروبات، فیلم‌های پورنو، روابط نامشروع و قرص‌های اکستازی، نیروهای نهفته در آنان سرنگون شود. (که این خود علت‌العلل به وجود آمدن نسلی بی‌حال، با افکاری انفعالی و دچار توهمات بی‌حد و حصر و باورهای خرافی که گریبان‌گیر بیماری‌هایی چون ایدز و... شده است، خواهد گردید)
در بخش مقدماتی این طرح با اشاره به این که رویکرد نظامی ‌و خشن آمریکا نتوانسته ضامن هژمونی این کشور در جهان باشد، تاکید شده که کشورهای مزاحم نیز تنها با فروپاشی اجتماعی، قابل تضعیف و سرنگونی هستند و جالب آن که از پی‌گیری همین امر جهت به فساد کشیدن جوانان و دیگر اقشار در اروپا نیز به عنوان بستری مساعد برای تضعیف اروپا نام برده شده است که خود حاکی از روح صهیونیستی حاکم بر این‌گونه طرح‌ها می‌باشد.