تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۴۷۱۲۶
مقدمه: با گسترش محدوده و قلمرو همکاری‌های دوسوی آتلانتیک و روابط نزدیک آمریکا و اروپا این سوال مطرح می‌شود که آیا در شرایط تک چندقطبی امکان همکاری‌های مشابه در آسیا وجود دارد؟ اگر این امکان وجود دارد در چه سطح و در چه قلمروی می‌تواند به وقوع بپیوندد؟ رهبری این کنسرت آسیایی را کدام قدرت برتر منطقه‌ای بر دوش خواهد گرفت؟ الزامات و ابزارهای این همکاری چیست و چه تمهیداتی باید اندیشیده شود؟ چارچوب ساختارهای همکاری‌های یورو ـ آتلانتیک یا همان همکاری‌های اروپایی ـ آمریکایی، چارچوب‌های نظری و عملی از تجربیات گرانبهایی که در طول سده بیستم به دست آمده و ریشه در دو جنگ بزرگ بین‌المللی دارد، در فراهم آمدن فضای همکاری در ابعاد گوناگون، بسیار موثر بوده است. از طرفی پس از پایان جنگ جهانی دوم و ضرورت تقویت همکاری‌های اقتصادی، منجر به ترتیبات امنیتی ـ نظامی ‌همان الزاماتی شد که در راه دستیابی به اهداف معین از سوی قدرت‌های منطقه‌ای اروپا و ابرقدرت جهان سرمایه‌داری یعنی آمریکای پیروزمند جنگ برنامه‌هایی مدون و منسجم و عملی طراحی و اجرا شده بود. به همین منظور پیمان ناتو متولد شد که توانسته است پس از فروپاشی اتحاد شوروی، پایان جنگ سرد و انحلال پیمان ورشو، با تغییر و دگرگونی در وظایف دوره جنگ سرد و افزودن ماموریت‌های جدید هماهنگ با شرایط جهان تک چندقطبی، ساختارهای یوروآتلانتیکی را شکل داده و محدوده و قلمرو آن را به سوی شرق گسترش دهد. بازی خطرناکی که ساختارهای یورو آتلانتیکی در گسترش قلمرو خود به سوی شرق آغاز کرده است، طبیعی است که منجر به واکنش قدرت‌های منطقه‌ای از جمله روسیه، چین، هند و ایران شده است. به همین سبب می‌توان پیش بینی کرد که در آینده، ترتیبات امنیتی جدیدی در قالب و چارچوب پیمان‌های منطقه‌ای، البته نه در ابعاد صرفا امنیتی ـ نظامی، بلکه تلفیقی از همکاری‌های اقتصادی و استراتژیکی بین کشورهای منطقه آسیا پدید آید که می‌توان آنرا در راستای امنیت آسیایی ارزیابی کرد.

در آغاز لازم است محدوده و قلمرو آسیا را مشخص سازیم. اگرچه قاره‌ای بنام اروپا از نظر جغرافیایی فقط بخش کوچکی از قاره بزرگ ارواسیا و پیوسته بدان گفته می‌شود ولی نمی‌توان در این مبحث کشوری چون روسیه را دوپاره کرد، زیرا بخش مهمی ‌از این کشور در آسیا قرار دارد. در عین حال ترکیه که فقط جزء کوچکی از آن (تراسیان) حدود ۱۲ درصد از خاک آن در اروپا قرار دارد، می‌خواهد خود را در ساختارهای یورو آتلانتیکی ادغام کند که موفقیت آن بستگی به تمکین هرچه بیشتر به شروط تعیین شده از سوی اتحادیه دارد که تا چه حد این کشور را به سوی تجزیه و گردن نهادن به خواسته‌های آنان در ابعاد مختلف دینی، فرهنگی، سیاسی ـ اقتصادی و امنیتی سوق دهد.
حدود و قلمرو آسیا
مرز طبیعی آسیا و اروپا را رشته کوه‌های اورال می‌دانند که از شمال دریای خزر و در امتداد جنوب به شمال کشیده شده است. قلمرویی که از خط‌الراس این کوه‌ها از دامنه غربی به سوی اقیانوس اطلس شمالی امتداد دارد اروپا و آنچه از خط‌الراس اورال از دامنه‌های شرقی به سوی اقیانوس آرام قرار دارد، آسیا خوانده می‌شود. حد شمالی آسیا به اقیانوس منجمد شمالی محدود می‌شود. در جنوب خلیج فارس، دریای عمان، دریای عرب و اقیانوس هند آسیا را از دیگر قاره‌ها جدا می‌سازد و در غرب دریای مدیترانه و کانال سوئز آنرا از بقیه اروپا و آفریقا مجزا می‌دارد.
در حد جنوب غربی آسیا، در مرز بین دو قاره آسیا و اروپا، قفقاز قرار دارد که منطقه‌ای به شدت متنوع ازنظر جغرافیایی و فرهنگی است. اگرچه در جغرافیا رشته کوه‌های ۱۵۰۰ کیلومتری قفقاز بزرگ که از شبه جزیره تامان در تنگه کرچ بین روسیه و اوکراین در دریای سیاه در شمال غربی تا شبه جزیره آبشوران در دریای خزر (در قلمرو جمهوری آذربایجان) در جنوب شرقی ادامه دارد، به عنوان سرحد بین آسیا و اروپا شناخته می‌شود ولی پس از فروپاشی شوروی سه کشور قفقاز جنوبی (آذربایجان، ارمنستان، گرجستان) خود را غربی و متصل به اروپا می‌دانند که همانند ترکیه می‌خواهند در کنسرت اروپایی شرکت داشته باشند.
اکنون که فضای آسیا با وسعت 4/43 میلیون کیلومترمربع و با جمعیتی معادل ۳۸۳۰ میلیون نفر به تصویر کشیده شد، می‌توان این سوال را مطرح کرد که چگونه این قلمرو به شدت متنوع و متفرق می‌تواند در یک ساختار امنیتی واحد قرار گیرد؟ قلمروی که بیش از ۲۰ درصد خشکی‌ها و ۵۰ درصد از کل جمعیت جهان را در خود جای داده است.
دو قطب بزرگ جمعیتی جهان یعنی چین (با 3/1 میلیارد نفر جمعیت)، هندوستان (با 069/1 میلیارد نفر) از یک سو و اندونزی با ۲۲۰ میلیون، پاکستان ۱۴۹ میلیون، بنگلادش ۱۴۷ میلیون، روسیه ۱۴۶ میلیون، ژاپن ۱۲۸ میلیون نفر، فیلی پین ۸۲ میلیون نفر از غول‌های جمعیت آسیا و جهان به شمار می‌روند، در کنار ترکیه، ایران، هریک دارای ساختارهای سیاسی ـ نظامی ‌و امنیتی و از همه مهمتر اقتصادی متفاوتی با یکدیگر دارند.
در شرق آسیا مجمع الجزایر ژاپن، فیلی پین و تایلند و مالزی و اندونزی، در ساختار ژئوپلتیکی نقش بازدارنده‌ای را برای گسترش قلمرو ژئواستراتژی بری برعهده داشتند. شبه‌جزیره کره نیز محل برخورد دو قلمرو ژئواستراتژی بود.
اکنون کره شمالی و ویتنام که پس از فرو پاشی شوروی و پایان جنگ سرد در انزوای بیشتری قرار گرفته‌اند، مورد هجمه آمریکا قرار گرفته‌اند.
اهمیت آسیا
این تنوع و تکثر در جنبه‌های متفاوت در کنار تنوع دینی و نژادی گوناگون سبب تفرقه و عدم یکپارچگی این قاره نسبت به اروپا شده است. به همین سبب گفت‌وگو از یک امنیت که ما آن را امنیت آسیایی نام نهاده‌ایم، به سوال بسیار مهمی ‌از نیمه دوم سده بیستم تاکنون تبدیل شده است که کشورهای منطقه را به چالش کشیده است. این شرایط موجب تقویت جناح مقابل یعنی ساختارهای یورو آتلانتیکی و ناتو شده که در نیویورک تفکر جمعی و انسجام ساختارهای متنوع، اسب تروای خود (ترکیه) را در منطقه به کار گرفته است.
آسیا پس از پایان جنگ سرد
پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده آمریکا توجه چندانی به آسیا نداشت. زیرا در این دوره جهان در بهت فروپاشی شوروی فرورفته بود. چین در حال تجربه توسعه سریع اقتصادی بود و جنگ خلیج فارس و بحران بالکان و به دنبال آن بحران قفقاز، به نحوی جهان را به تلاطم واداشته بود و آمریکا هنوز در فضای دوران جنگ سرد نمی‌خواست وارد قلمرو ژئواستراتژیکی شوروی سابق گردد.
تجربه دوران جنگ سرد و تقسیم جهان به دو قلمرو ژئواستراتژیکی قاره‌ای و دریایی طی پنج دهه ساختار ثابتی را تجربه کرده بود. به همین سبب دهه پایانی قرن بیستم با خروج نیروهای شوروی از افغانستان، حمله عراق به کویت، حمله آمریکا به عراق، لشکرکشی ناتو به یوگسلاوی و حل زورمدارانه بحران بالکان، دوران سرنوشت‌سازی بود که با استعفای یلتسین، روی کار آمدن پوتین و اوج قدرت گیری طالبان مصادف بود. در این برهه از تاریخ که رشد جریان‌های اسلامی ‌افراطی در شبه جزیره عربستان (عمدتا یمن) و افغانستان همراه بود، سبب فعال‌تر شدن آمریکا در ترتیبات امنیتی منطقه خاورمیانه شد.
با پایان یافتن دوره زمامداری کلینتون و روی کار آمدن جورج بوش پسر، فضای جدید برای شکل دادن به ترتیبات امنیتی پدید آمد که واقعه ۱۱ سپتامبر نقطه آغازین آن بود. آمریکا هرگز تصور نمی‌کرد که فضای امنیت ملی آن در داخل کشور در هم شکسته شود. به همین سبب شوک ۱۱ سپتامبر بسیاری از معادلات توازن قوا را برهم زد.
به زعم آمریکا این شوک از سوی طالبان و از افغانستان برنامه‌ریزی و اجرا شده بود. بنابراین در سیاست خارجی آمریکا منطقه آسیا به ویژه آسیای جنوب غربی از اهمیت زیادی برخوردار شد.
صدام حسین در عراق و طالبان در افغانستان جزو مظنونین اصلی واقعه ۱۱ سپتامبر قلمداد شدند. به همین سبب، آمریکا برای محاصره ایران از دو جهت جغرافیایی شرق و غرب نیاز به حضور در افغانستان و عراق داشت که این فرصت فراهم آمد. ابتدا افغانستان و سپس عراق بمباران شدید و در پی آن از سوی نیروهای اشغالگر آمریکایی اشغال شدند.
در آغاز هزاره سوم، ایالات متحده موفق شد خلاء ناشی از خروج روسیه از منطقه قفقاز را به سرعت پر کند. دالان قفقاز دروازه ورود به آسیا از سوی غرب بود. گرجستان در این دالان و در دهانه ورودی آن قرار داشت. رژیم شوارنادزه که در اواخر دوره حیات خود مجددا به روسیه نزدیک و از در مصالحه برآمده بود، می‌توانست برای حضور آمریکا در قلب آسیا مزاحمت ایجاد کند.
به همین سبب با برنامه‌های تدوین شده استراتژیک، این رژیم ساقط شد. قبلا رژیم آذربایجان سرسپردگی خود را به غرب به اثبات رسانده بود. تنها مانع ارمنستان بود که آنهم از اهمیت استراتژیک کمتری برخوردار بود.
حضور آمریکا در قفقاز (گرجستان و آذربایجان) بین ایران و روسیه جدایی انداخت و پیوستگی جغرافیایی این دو کشور منطقه را بر هم زد. تنها راه ارتباطی دریای خزر بود. بنابراین درصورت تقسیم آبهای سطح دریای خزر به قلمروهای ملی، امکان ارتباط مستقیم روسیه و ایران منتفی خواهد شد.
واقعه ۱۱ سپتامبر سبب جلب حمایت برخی از کشورهای منطقه از ایالات متحده شد و حتی پوتین نیز جزو نخستین رهبرانی بود که ضمن ابراز همدردی، آمادگی خود را برای همکاری با آمریکا اعلام داشت. آمریکا با استفاده از این فرصت وارد فضای استراتژیک روسیه در آسیای مرکزی شد. پایگاه هوایی ماناس در قرقیزستان و پایگاه هوایی خان آباد در ازبکستان این امکان را برای آمریکا فراهم آورد که در آسیای مرکزی حضور داشته باشد. خان آباد در دروازه ورودی دره فرغانه قرار دارد. جایی که جنبش‌های اسلامی ‌به ویژه اسلام رادیکالی در آنجا قدرتمند است و جریان باتکن در سال ۲۰۰۰ و اندیجان در ۲۰۰۵ دو نمونه از حرکت‌های مهم و انسجام یافته این تحولات است.
پیمان‌های امنیتی موجود در منطقه
با توجه به آنچه گذشت، اکنون این سوال پیش رو قرار می‌گیرد که آیا در محیط ناامن و متنوع آسیا، پیمان‌های امنیتی وجود دارد یا نه و اگر وجود دارد این پیمان‌ها کدامند؟ آیا این ساختارها پاسخگوی تهدیدات امنیتی موجود است؟ چه درجه‌ای از امنیت توسط این ساختارها و در چه قلمروی قابل تامین است؟
طبیعی است که اندیشه تشکیل ساختارهای امنیتی گسترده در مقابله با تهدیدات غرب، به ویژه پس از واقعه ۱۱ سپتامبر در بین رهبران و نخبگان منطقه در دوره‌های زمانی متعددی مطرح شده است. برای نمونه یوگنی پریماکوف اندیشه اتحاد استراتژیک بین سه کشور بزرگ منطقه و جهان یعنی روسیه ـ چین ـ هندوستان را بارها مطرح کرده است. اگرچه ایران نیز شاید تمایلی به وارد شدن به این اتحادها داشته باشد، ولی اکنون زمان آن فرا نرسیده است. تهدیدهای آمریکا و ناتو برای حضور در منطقه به نوعی ایجاد فاصله بین روسیه و کشورهای واقع در جنوب این کشور، روسیه را به شدت تهدید و محدود کرده سطح انتروپی آن را افزایش خواهد داد. از اینرو رهبران کشورهای منطقه‌ این خطر را کاملا احساس می‌کنند که ساختارهای جدیدی که آمریکا در پی شکل دادن به آن است می‌تواند خطرناک و تا حدود زیادی محدودکننده باشد. ایجاد خلاء بین کشورهای منطقه می‌تواند در جهت عدم شکل گیری پیمان‌های امنیتی فراگیر منطقه‌ای باشد. زیرا ایجاد هر نوع پیمان گسترده موجب شکل گیری دوباره ساختارهای جنگ سرد و تقسیم ژئواستراتژیکی جهان به دو قلمرو خواهد شد.
با مروری بر ساختارهای موجود می‌توان به روند شکل گیری و کارکرد پیمان‌های امنیتی موجود پی برد.
پیمان امنیت دسته‌جمعی
این پیمان متاثر از فضای جهانی پس از واقعه ۱۱ سپتامبر شکل گرفت. موافقت کشورهای منطقه با طرح مبارزه با تروریسم بین‌الملل و ایجاد خطر بالقوه طالبانیسم و اسلام افراطی یا برخی موارد رادیکال، کشورهای حوزه شوروی سابق را گردهم آورد. این پیمان در اکتبر ۲۰۰۲ بین روسیه، بلاروس (دو کشور اسلاو و اورتودکس)، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان (سه کشور مسلمان) و ارمنستان (مسیحی گریگوری) در عرصه اوراسیای مرکزی (قفقاز، روسیه، آسیای مرکزی) شکل گرفت که عرصه جدیدی از پیمان‌های استراتژیک را ترسیم می‌کند. از مجموعه فوق فقط ارمنستان فاقد پیوند جغرافیایی با دیگر اعضاست. ترکمنستان که تنها کشور همسایه ایران با آسیای مرکزی و حایل بین دو قلمرو است، دسترسی این اتحاد را با قلمرو ایران (درصورت تمایل به پیوستن بدان) بر هم می‌زند. ایران و ترکمنستان می‌توانستند پیوند دوسوی دریای خزر را با این اتحاد تکمیل کنند و بر اهمیت آن بیافزایند. به زعم روسیه، این پیوند را ایران بهم متصل می‌کند و این پیوند از طریق همسایگی ایران با ارمنستان است. اما روسیه و دیگر اعضای اتحاد در آسیای مرکزی با ایران پیوستگی جغرافیایی ندارند، مگر از طریق دریای خزر.
به همین سبب دریای خزر در دکترین امنیت ملی روسیه نقش اساسی دارد و ادامه و کشاکش مساله رژیم حقوقی آن نشان‌دهنده اهمیت این پهنه آبی در معادلات استراتژیک است. اکنون این سوال مطرح می‌شود که چگونه روسیه می‌تواند به نحوی ایران را نه به عنوان یک عضو پیمان بلکه شریکی استراتژیک در این عرصه وارد کند. برنامه مشارکت ایران در چنین فضاهای استراتژیک از سال ۲۰۰۰ فراهم شده است. راهگذر ترانزیتی شمال ـ جنوب با مشارکت روسیه ـ ایران ـ هندوستان، ضمن ایجاد پیوند بین سه کشور، عرصه آسیای مرکزی و قفقاز و روسیه را با جنوب و با اقیانوس هند و در نهایت کشور هندوستان فراهم می‌آورد.
اما باید یک متغیر دیگر وارد این معادله کرد و آن رژیم حقوقی دریای خزر است که کشورهای ساحلی برای تعیین آن نیاز به اجماع دارند. به همین سبب در استراتژی آذربایجان که خواستار حضور نظامی ‌غرب و دادن پایگاه به ناتو و ادغام در ساختارهای امنیتی فرامنطقه‌ای ازجمله سازمان امنیت و همکاری اروپا، طرح مشارکت در صلح پیمان ناتو، عضویت در ناتو و اتحادیه اروپا و برخی دیگر از این ساختارها، اتحاد منطقه‌ای معنی ندارد. لذا به عنوان یک بازدارنده در پهنه دریای خزر مخالف بهره‌برداری مشاع از آب دریای خزر است. تقسیم سطح دریای خزر به بخش‌های ملی می‌تواند این پیوستگی را بر هم زند.
پیمان شانگهای
پیمان شانگهای که در ۱۵ اکتبر،۲۰۰۱ حدود یک ماه پس از واقعه ۱۱ سپتامبر شکل گرفت، پیمانی امنیتی است که در راستای تامین اهداف امنیتی در آسیا تامین شده است. این پیمان به ابتکار جیانگ زمین رییس‌جمهور چین و متشکل از شش کشور اوراسیایی یعنی دو قدرت برتر منطقه‌ای چین و روسیه و جمهوری‌های آسیای مرکزی (به جز ترکمنستان) یعنی ازبکستان، قرقیزستان، تاجیکستان، قزاقستان است.
هدف از تامین این پیمان ظاهرا تامین نیازهای مردم منطقه و حفظ صلح و بهبود شرایط زندگی آنان پس از جنگ سرد است ولی در باطن همه آنها کشورهایی هستند که در درون خود با خیزش جنبش‌های اسلامی ‌و بازگشت به هویت خویشتن اسلامی ‌در حال شکل‌گیری است که می‌تواند برای حکومت‌های توتالیتر آنها تهدیدآمیز باشد.
در بین حکومت این کشورها اسلام رادیکال به عنوان تهدیدی مورد ملاحظه قرار می‌گیرد، زیرا علاوه بر چهار کشور آسیای مرکزی که بیشتر جمعیت آنها را مسلمانان تشکیل می‌دهند (باستثنای قزاقستان که مسلمانان و روس‌های مسیحی تقریبا برابرند)، چین و روسیه نیز جمعیت قابل توجهی از مسلمانان را در مناطق همجوار با آسیای مرکزی دارا هستند.
جنوب قلمرو این پیمان با جهان اسلام هم مرز است (ایران، افغانستان و پاکستان) از طرفی در غرب چین قلمرو سین کیانگ اویغور قرار دارد که در آنجا اسلام در حال احیاء و بازسازی در بین مردم مسلمان و بسیار محروم منطقه است. روسیه در جنوب خود در منطقه ولگا (اودمورتستان، باشقیردستان و تاتارستان) و قفقاز شمالی (داغستان، چچن، اینگوش) با خیزش اسلام انقلابی و اسلام رادیکال مواجه است.
بنابراین ماهیت و فلسفه وجودی تاسیس پیمان شانگهای جلوگیری از گسترش خطرات جنبش‌های اسلامی ‌بود. اما با دست اندازی آمریکا به عرصه‌های ژئوپلتیک پیرامون روسیه به قصد انزوای روسیه و جلوگیری از دسترسی این کشور به قلمروهای پیرامون خطر بزرگی از سوی روسیه و سپس چین احساس شد. به همین سبب پیمان شانگهای در نزدیک کردن این دو کشور هم نقش اساسی داشته است. دیدارهای رهبران چین و روسیه از پایتخت‌های یکدیگر و نیز دیدارهای مقامات روسیه و هندوستان را کشورهای دیگر، می‌تواند به این فرضیه دامن بزند که این سه کشور قصد دارند در ترتیبات امنیتی مشترک با هم همکاری داشته باشند.
پذیرش عضویت ایران، پاکستان، هندوستان و مغولستان به عنوان اعضای ناظر در پیمان شانگهای نشان از اراده جدی رهبران این کشورها در ساختارهای جدیدی است که در حال شکل‌گیری است. گویا زمانی برخی از کشورهای یاد شده خواستار پیوستن بدین پیمان بودند که از سوی اعضای بنیانگذار پیمان پذیرفته نشده بود. اکنون خود اعضا از این کشورها به عنوان ناظر دعوت به عمل آورده‌اند که این خود گویای شکل‌گیری نوع طرز تفکر دوره جنگ سرد در برابر گسترش نفوذ قلمرو ژئواستراتژیکی دریایی و ناتو است.
آیا امکان شکل‌گیری پیمان امنیتی فراگیر در آسیا وجود دارد؟
پیداست که هر نوع جبهه‌گیری در برابر ایالات متحده و ساختارهای یورو آتلانتیکی می‌تواند موجب نارضایتی آمریکا را فراهم آورد. چین و روسیه به اندازه کافی آمریکا را به چالش کشیده اند و آمریکا با ابزار حقوق بشر، هر دو کشور و حتی ایران را متهم به عدم رعایت حقوق بشر می‌کند. از طرفی سطح مبادلات تجاری بین غول‌های جمعیتی آسیا با ایالات متحده خود می‌تواند به عنوان ابزاری برای سنجش اراده رویارویی با ایالات متحده باشد. آشکار است که ایالات متحده بازار خوبی برای محصولات چین است. پیوستن چین به این ساختار موجب رشد اقتصادی چین شده است. درصورت پیوستن روسیه بدان نیز دگرگونی‌های بسیاری رخ خواهد داد. اطلاعات صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد که در سال ۲۰۰۳ حجم مبادلات چین با ایالات متحده حدود 5/126 میلیارد دلار بود (6/95 میلیارد دلار صادرات و ۳۴ میلیارد دلار واردات) درحالی که حجم مبادلات روسیه با آمریکا در مجموع ۹ میلیارد دلار بود (۶ میلیارد صادرات و ۳ میلیارد دلار واردات) و هندوستان در همین سال ۱۵ میلیارد دلار با ایالات متحده مبادلات تجاری داشته است (3/11 میلیارد دلار صادرات و 8/3 میلیارد دلار واردات). آیا چین حاضر خواهید شد به دلیل احساس عدم امنیت از سوی آمریکا، مبادلات خود با این کشور را نادیده گرفته و رویارویی این ابرقدرت جهانی بایستد؟ روسیه چطور؟ هندوستان چطور؟ اگرچه روسیه با حجم تجاری ۲۱۶ میلیارد دلاری خود که کمتر از ۵ درصد را به ایالات متحده آمریکا اختصاص می‌دهد می‌تواند از این منظر استقلال بیشتری داشته باشد ولی چین با جمعیت 3/1 میلیاردی خود به دنبال بازارهای هدف مناسبی چون آمریکاست. حجم تجارت خارجی چین در سال ۲۰۰۳ برابر ۸۵۰ میلیارد دلار بوده است.
از منظری دیگر هرگاه چین در شرایطی واقع شود که از سوی ایالات متحده و ساختارهای یورو آتلانتیکی تهدید شود در آن صورت وضع دیگری پیش خواهد آمد. کما اینکه در هنگام فشار آمریکا بر چین در ارتباط با مسایل حقوق بشر، چین به شدت به آمریکا هشدار داده است که در مسایل داخلی چین دخالت نکند.
در مورد تمامیت ارضی چین نیز موضع آشتی‌ناپذیر چین درباره بازگشت تایوان به خاک اصلی، ایالات متحده ناگزیر به شناخت حقوق رسمی ‌چین بر تایوان است. بنابراین چین قدرتمند سرانجام تایوان را به خاک خود ملحق خواهد کرد، همان طور که هنگ کنگ و ماکائو به سرزمین اصلی بازگشتند تایوان نیز باز خواهد گشت.
اکنون به روسیه نظری افکنده شود. روسیه بزرگترین کشور جهان است. این کشور با مساحتی برابر ۸/۱۷ میلیون کیلومتر مربع، از نظر وسعت قلمرو و دارابودن منابع طبیعی ثروتمندترین کشور جهان است. روسیه از شرق به اقیانوس آرام و از غرب به دریای بالتیک و از جنوب غربی به دریای سیاه محدود می‌شود. روسیه دارای استعداد‌هایی چون:
ـ ذخایر طبیعی و معدنی قوی از جمله نفت و گاز طلا و الماس و کلیه عناصر جدول مندلیف را داراست
ـ جزو چند تولیدکننده اسلحه جهان است
ـ دارای فناوری پیشرفته صنایع هوا ـ فضایی است و از این نظر جزو معدود کشورهای صادرکننده این نوع فناوری و خدمات مهندسی است
ـ‌ هارتلند در سرزمین روسیه قرار دارد.
با وجود استعدادهای برشمرده شده، مدیریت منابع انسانی و فائق آمدن بر تمام مسایلی که در روسیه وجود دارد، در کنار تهدیدات غرب و محاصره‌سازی دوباره روسیه از سوی آمریکا با ورود به حیات خلوت روسیه (قفقاز، دریای خزر و آسیای مرکزی) می‌توان دریافت که روسیه درصدد ایجاد پیمان‌هایی با همسایگان بزرگ خود در آسیاست تا بتواند با ایجاد سازوکارهای مناسب از فروپاشی خود جلوگیری کند.
پدیده انقلاب‌های رنگینی که نگرانی‌هایی در روسیه پدید آورده است، در مرزهای پیرامونی و در قلمرو شوروی سابق رخ داده و می‌دهد. روسیه دارای ۱۶۰ گروه قومی ‌است. جمهوری‌ها و سرزمین‌های خودمختار تشکیل‌دهنده فدراسیون از سوی غرب تشویق می‌شوند که راه استقلال خود از روسیه را برگزینند، موردی که در چچن اتفاق می‌افتد، مدلی برای سراسر فدراسیون خواهد بود.
سرانجام اینکه هندوستان با 3/2 میلیون کیلومترمربع وسعت و توانایی اقتصادی مناسب از جمله فناروی هسته‌ای و صنایع هوافضایی در حال تبدیل شدن به قدرت برتر منطقه‌ای است و منظومه آسیای جنوبی را شکل می‌دهد و پیرامون خود را به دنبال می‌کشد. دیدارهای سران روسیه و هند و قراردادهای همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی ‌نشان‌دهنده نوعی از همگرایی منطقه‌ای است. کریدور ترانزیتی شمال جنوب، هند را از طریق ایران به روسیه متصل می‌کند. جمعیت رو به افزایش هند نیازمند ثبات سیاسی است. هر نوع تحرک قومگرایی و جدایی‌طلبی در این کشور کثیرالمله منجر به فروپاشی و ایجاد بحران‌های گسترده و عظیم خواهد شد. هندوستان نیز هم چون روسیه به صورت فدرالی اداره می‌شود، اگرچه خود یکی از کانون‌های مهم دمکراسی در جهان است ولی از نظر قومی و جغرافیایی به شدت متنوع است و استعدادهای نهفته‌ای برای فروپاشی دارد. مساله کشمیر و جدایی‌طلبان آسام در شرق می‌تواند به تمامیت ارضی هندوستان لطمه وارد کند.
در نهایت اینکه در اجلاس سران سازمان شانگهای در آلماتی قزاقستان در اوایل جولای ۲۰۰۵ نشان داد که کشورهای عضو از جمله روسیه و چین با وعده مخالفت با سلطه هر کشوری بر امور بین‌المللی بار دیگر اتحاد راهبردی خود را تایید کردند. روسیه و چین در بیانیه مشترکی در روز اول جولای اعلام کردند که سازمان شانگهای به عامل مهمی ‌در تثبیت نظام بین‌المللی عادلانه و معقول سیاسی و اقتصادی تبدیل شده است. اعضای این سازمان که خود را به عنوان روزنه تعادل در برابر سلطه جهانی آمریکا مطرح می‌کند، نارضایتی خود را از رشد حضور آمریکا در آسیای مرکزی اعلام کردند. روسیه و چین در بیانیه مشترکی تحت عنوان «نظم جهانی قرن ۲۱» از جامعه بین‌المللی خواستند تا از تلاش‌های خود برای انحصاری کردن و سلطه بر مسایل بین‌المللی دست بردارد.