تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۷:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۴۷۱۴۵
اسلامی ندوشن در چهارمین دوره مسابقه جایزه هدایت:

میراث خبر: چهارمین دوره مسابقه داستان کوتاه صادق هدایت عصر پنج‌شنبه در خانه هنرمندان برگزار شد.
در آغاز این مراسم ناهید کبیری که اجرای برنامه را برعهده داشت، راوی نخستین دیدار هدایت و دکتر ندوشن شد: میان من و او بیش از یک میز فاصله نبود... با بشره‌ای سفید که سبزی‌خواری آن را بی‌رنگ کرده بود و شانه‌ای نحیف که گویی بار قرن‌ها را بر دوش دارد... من به دستش نگاه کردم که سیگار میان دو انگشت داشت، دستی که شاخص‌ترین عضو بدنش بود، دستی که می‌نوشت.
بدین ترتیب اسلامی ندوشن به روی سن رفت تا خود درباره صادق هدایت سخنرانی کند. او گفت: با این فرصت اندک نمی‌توان درباره هدایت صحبت کرد چون بعضی از مطالب کتاب‌های او جنبه کنایی دارد که باید شکافته شوند و به ظاهر آن قناعت نکرد. از سوی دیگر سبک زندگی هدایت و دورانی که گذارند مستلزم توضیحاتی است که باید با وضعیت این مرد متناسب باشد و این، به هیچ وجه در چنین مجال تنگی نمی‌گنجد. وی سپس به نحوه آشنایی‌اش با هدایت و آثارش اشاره کرد و اظهار داشت: در آغاز نوجوانی زمانی که با آثار هدایت و خوشبختانه بعدها با خودش آشنا شدم از او یک درس بزرگ گرفتم و آن پرهیز از ابتذال بود چرا که هدایت کسی بود که در زندگی به تمام تعین‌های مادی و معنوی پشت پا زده بود. یادم هست یکبار شاهین سرکیسیان در یک روزنامه فرانسوی زبان که در تهران به چاپ می‌رسید مقاله‌ای در ستایش هدایت با عنوان دوست من هدایت نوشته بود که اسباب دلگیری هدایت را فراهم آورد چون نمی‌خواست به این صورت از او یاد شود. ندوشن ادامه داد: هدایت جنبه‌های متعددی داشت که قابل بحث است. سبک زندگی او شبیه به هیچ کس نبود و با اینکه در خانواده‌ای معتبر و متمول به دنیا آمد هرگز به دنبال شهرت و مقام و ثروت نرفت. دکتر فردید با توجه به همین زندگی خاص هدایت به او می‌گفت: صوفی فرنگی چرا که هدایت از یک جهت یک نوع حالت عرفانی و شرقی درون خود داشت و از سوی دیگر با دنیای تجدد و علم نیز آشنا بود و پس از او کسی میان اهالی قلم پیدا نشد که این دو مشخصه را مجموعا با هم در خود داشته باشد. وی سپس به مقالات و نقدهای هدایت روی آثار کلاسیک ایران مثل خیام یا ویس و رامین اشاره کرد و گفت: نگاهی که هدایت در مقاله خود به خیام داشت نگاهی بود که تا آن زمان کسی بدان نپرداخته بود و این بدین خاطر بود که هدایت تسلط خوبی روی ادبیات کلاسیک ایران داشت. از سوی دیگر اشراف او بر ادبیات غرب نیز تحسین‌برانگیز بود. یادم هست که در کتابخانه او علاوه بر آثار ادبی کلاسیک ایران آخرین آثار ادبی فرانسه یا ترجمه شده به این زبان یافت می‌شد. او از نخستین کسانی بود که از کافکا و سارتر ترجمه کرد و در مجله سخن که یکی از بنیان‌گذارانش بود بحث ادبیات متجدد اروپایی را راه انداخت. او پایه گذار داستان‌نویسی تحلیلی است و اگر چه قبل از او کسانی در ادبیات ایران داستان‌نویس بودند اما فکر می‌کنم کسی که پایه داستان‌نویسی تحلیلی را گذاشت هدایت بود. ندوشن سپس به بوف کور اشاره کرد و اظهار داشت: بوف یک نوع تاریخچه ایران و سیر نزولی تاریخ تا زمان معاصر است. هدایت در زمانه‌ای می‌زیست که زمانه برخورد فرهنگ غرب با فرهنگ سنتی ایران بود و روحیه حساس او تبعات چنین برخوردی را بر نمی‌تافت. هرازچندگاهی روزنه‌های امیدوارکننده‌ای پیدا می‌شد که به سرعت مسدود می‌شدند، مجموع این شرایط در وجود هدایت جمع شدند و عصاره‌اش به بوف کور تبدیل شد. او در پایان خاطرنشان کرد: آخرین نکته اینکه به تمام جوانان توصیه می‌کنم تصور نکنند هر چه هدایت گفت باید بپذیرند و این را به عنوان تجدد و روشنفکری به حساب نیاورند. هدایت کار خود را کرد، پیمانه خود را پر کرد ولی در عمق این بدبینی که احیانا در نوشته‌های او به چشم می‌خورد یک نوع روشن‌بینی وجود دارد چرا که واقعیت این است که هدایت از فرط دوست داشتن زندگی، زندگی را ترک گفت چرا که تمامیت جو بود و دلش می‌خواست زندگی، خود زندگی باشد. پس از دکتر ندوشن، دکتر محمدعلی صنعتی دیگر کسی بود که درباره اسطوره هدایت و اسطوره بوف کور و رابطه‌اش با روشنفکری اسطوره‌اندیش ایران تا نیم قرن پس از بوف کور سخنرانی کرد. او گفت: روشنفکران ایران طی نیم قرن پس از بوف کور، مانند دیگر مردمان این سرزمین علی رغم باوری که از خود داشتند، همواره اسطوره‌اندیش بودند! و نیم قرن برای هدایت و بوف کورش مانند بسیاری پدیده‌های سیاسی و فرهنگی دیگر اسطوره آفریدند ولی به رغم همه اسطوره‌های منفی و اهریمنی مردم هدایت را خواندند و حتی از اهریمنی‌ترین قصه‌هایش، در واکنش به آن اسطوره‌پردازی تنگ نظرانه، اسطوره‌های ایده‌آل اهورایی آفریدند. صنعتی ادامه داد: ما شاید پس از چند قرنی که از مشروطه گذشته تازه آن هم به آهستگی چند سالی است که از خواب اصحاب کهف خود بیدار می‌شویم و در می‌یابیم که چه بسیار واقعیت را که با افسانه آمیخته بوده‌ایم و می‌پنداشتیم که واقعیت را تنها در درون غار باید می‌یافتیم! وی سپس به شرایط چاپ بوف کور اشاره کرد و گفت: بوف کور هدایت به شیوه‌ای غریب در غربت غرب اندیشیده شد، در غربت وطن نوشته شد و در غربت هند مادر و با ممنوعیت طبع و فروش در ایران فقط در 50 نسخه پلی‌کپی شده منتشر شد! ولی شاید هم نشد! فقط به دست هدایت رسید تا به دلیل ممنوع‌القلم بودن 30 نسخه از آن را برای پروفسور یان ریپکا، مستشرق چک و 20 نسخه دیگر را برای سید محمدعلی جمالزاده به اروپا بفرستد تا در بازگشت به وطن بی‌خطر به دست او برسانند تا آن را به دوستان و نزدیکان که اکثر دست‌اندرکاران ادبی و سیاسی جنبش روشنفکری ایران در عصر پهلوی بودند هدیه کند. پس انتشار بوف کور در 1315 فقط برای خوانندگان خاص یعنی نویسندگان و روشنفکران و دوستان هدایت بوده و نخستین مفسر ساختاری آن را نیز باید خود هدایت بدانیم آن گونه که در نامه‌هایش برای مجتبی مینوی (در سال‌های 1936،37) نوشته و آنچه را که م.فرزانه در کتاب آشنایی با صادق هدایت از او نقل می کند که از آن نکات بسیار قابل توجه است: نه.. هرگز. بوف کور پر از شگرد است...اگر در حالت نشئه بودم نمی‌توانستم بنویسم... تو هم فکر می‌کنی که پرسوناژ بوف کور من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقا درست برعکس بود...زهر را چلانده‌ام و چکه چکه روی کاغذ ریخته‌ام، تو فقط نیستی که عوضی گرفته‌ای، از تو استادتر هم فکر می‌کنند که پرسوناژ بوف کور خود من است. البته چرا. حرف‌ها مال خودم است. ولی پرسوناژش از من نیست. نویسنده کتاب صادق هدایت و هراس از مرگ اظهار داشت: این استادترها بودند که با این کار سنگ بنای نخستین اسطوره بوف کور و هدایت را گذاشته بودند. اگر نامه‌های هدایت نبود بخصوص چند نامه به دوست گروه ربعه‌ای‌اش مجتبی مینوی و آن دوست صمیمی و متعد سال‌های پایانی زندگی‌اش حسن شهید نورایی و آن 82 نامه که بسیاری از رازهای ناگفته را بر ملا می سازد شاید هنوز هم در خم یک کوچه مانده بودیم. صنعتی ادامه داد: بهرحال آن چه در نامه‌های هدایت و مینوی به یکدیگر آمده نمی‌توانست نقشی در بنای اسطوره هدایت و بوف کور داشته باشد ــ چون تا همین سال‌های اخیر منتشر نشده بود ـ ولی نخستین سنگ‌بنای این اسطوره و افتخار آن را باید برای نخستین قصه‌نویس ایرانی (محمدعلی جمالزاده) محفوظ نگه داشت زیرا او کسی است که با خواندن بوف کور قصه‌ای نوشت که شاید در کنار یکی بود یکی نبود او از مشهورترین آثارش باشد. کتاب دارالمجانین که سیدمحمدعلی جمالزاده آن را در 1319 منتشر می‌کند. کتابی که قهرمانش هدایتعلی است ـ دیوانه‌ای مقیم دارالمجانین با شهرت بوف کور. صنعتی اعتقاد داشت که جمالزاده با این کار راه را برای کتاب قصه‌نویس درجه سوم و چهارمی مانند ابوالقاسم فرد اعظم و نیز تحلیل‌گران و منتقدینی باز می‌کند که پس از مرگ هدایت به پرداخت بیشتر و گسترده‌تر اسطوره همت گماشتند. کسانی که: در راس آنها جلال آل احمد، هوشنگ پیمانی بودند تا برسد به رضا براهنی، نجف دریابندری و دیگران. همه این تحلیل‌گران با این درک بوف کور را تحلیل کرده‌اند که گوئی روای آن خود هدایت بوده است.
بیانیه هیات داوران
طبق بیانیه هیات داوران که از مدیا کاشیگر، بهناز علیپور گسکری و حسین قدیمی تشکیل می‌شد بیش از دو هزار داستان کوتاه به دبیرخانه این جایزه رسیده بود که در دو مرحله داوری شده بودند. مرحله اول همکاران دفتر صادق هدایت بودند که 950 داستان را به مرحله دوم راه دادند و در این مرحله هیات داوران در ارزیابی نهایی ده داستان را برگزید که از این میان، چهار داستان شایسته تقدیر و یک داستان به عنوان داستان برگزیده انتخاب شدند.
در این مسابقه 70 درصد شرکت‌کنندگان را مرد و باقی را زنان تشکیل می‌دادند. علاوه بر این چهل درصد از شرکت‌کنندگان از استان‌های دیگر بودند که اصفهان 17 درصد، خوزستان 15 درصد، فارس 8 درصد و گیلان و مازندران 5 درصد را بخود اختصاص داده بودند.
داوران در بیانیه خود خاطرنشان کرده بودند: در یک بازنگری کلی مضموم 85 درصد داستان‌ها ناکامی، نگونبختی و مرگ بود. ده درصد مسایل اجتماعی را موضوع اصلی قرار داده بودند. 5 درصد به طنز و شادی و عشق پرداخته بودند و 5 درصد دیگر نیز مسایل روانی و نابهنجاری‌های روحی و عاطفی را دستمایه کار خود انتخاب کرده بودند. در ادامه این مراسم جهانگیر هدایت با ارائه گزارشی از فعالیت بنیاد صادق هدایت گفت: متاسفانه در سال 84 هم انتشار آثار صادق هدایت با دستکاری‌های بسیار ادامه پیدا کرد و یک عده از ناشرینی که هیچ تعهدی نسبت به فرهنگ و ادب این مملکت ندارند با گذاشتن عکس پر زرق و برق هدایت و آوردن نام آثار او، محتوای ناقصی از کتاب‌ها را به مردم عرضه کردند البته ما در این مورد اقدامات بسیاری کردیم و در کلیه موارد به وزارت ارشاد شکایت بردیم که خوشبختانه در یک مورد موفق شدیم. وی ادامه داد: در دفتر کار هدایت یک گروه کاری تشکیل داده‌ایم و چند سی‌دی از آثار هدایت ساخته‌ایم که فواید گیاه‌خواری، سایه روشن، سه قطره خون، علویه خانوم و زنده به گور از این جمله‌اند. علاقمندان برای اینکه بدانند دقیقا کدام کتاب چاپ شده در این مملکت واقعی است می‌توانند به سایت هدایت مراجعه کنند. او همچنین به تهیه فیلمی از هدایت با کارگردانی خسرو سینایی اشاره کرد و اظهار داشت: باید اینجا از خسرو سینایی تشکر کنم که فیلم گفتگو با سایه را ساختند و امیدوارم ترتیبی داده شود که همه بتوانند این فیلم را ببینند. متوقف ماندن کتاب یاد هدایت که طی چهار سال برگزاری مسابقه صادق هدایت دربرگیرنده داستان برگزیده این مسابقه بود در وزارت ارشاد خبر دیگری بود که جهانگیر هدایت آن را اعلام کرد: طی این سال‌ها توانستیم یاد هدایت 81 و 82 را منتشر کنیم ولی یاد هدایت 83 همچنان در مرحله ممیزی باقی مانده و معلوم نیست کی منتشر شود. وی همچنین از وضعیت خانه هدایت نیز گلایه کرد که توسط صاحب فعلی خانه تصرف شده و او اجازه تملک دوباره خاندان هدایت و تبدیل آن به موزه هدایت را نمی‌دهد. صاحب فعلی خانه شرط واگذاری خانه را خریداری دوباره خانه توسط خانواده هدایت عنوان کرده است.
میراث خبر