طلوع خورشید انقلاب اسلامی آغاز حرکتی بود که ریشه در قرنهای متمادی فریاد آزادیخواهی مسلمانان داشت. در این راه پرفراز و نشیب، چه جانها که جان به جانآفرین تسلیم نشد و چه خونها که به در و دیوار زندانها پاشیده نشد؛ اما ندای حقطلبی اسلام هرگز در گلوی مسلمانان وارسته خاموش نشد و طنین خونبار خویش را در این فریاد پرصلابت که قرنها به طول انجامید، حفظ کرد و سرانجام پس از سالها مبارزه و استقامت در برابر ظلم و جور حکومتهای طاغوت، مبارزی نستوه از سلاله پاک پیامبر اسلام(ص)، دریای بیکران انسانها را به قیامی سترگ دعوت کرد. آن رهبر بزرگ با قدوم مبارکش به خاک گلگون میهن اسلامی، 12 بهمنماه سال 1357 هجری شمسی را به بهار گرم و پرشور مبدل کرد.
29 سال پیش در چنین روزهایی، لرزشی که بر پیکره رژیم وابسته پهلوی افتاده بود به شکافی عمیق و سپس به فروپاشی بساط 2500 سال ستم شاهنشاهی انجامید. این پیروزی تاریخی، خون مطهر دهها هزار شهید و رنجها، محرومیتها، زجرها و شکنجههای بیشمار بود.
این ملت به تاسی از مکتب حیاتبخش اسلام و با استفاده از تجارب تلخ گذشته درصدد برآمد تا دست نیاز به سوی هیچ قدرتی جز خدای بزرگ دراز نکند و در سایه سیاست نه شرقی، نه غربی، شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی را برای نخستین بار در تاریخ طولانی و پرفراز و نشیب خویش تجربه کند و این همه را در نظامی که عنوان جمهوری اسلامی زینتبخش تارک آن بود، متجلی کند.
ملت مسلمان ایران به رهبری فقیهی آگاه و مبارز بر ویرانههای رژیم طاغوت، نظامی تازه با ماهیتی اسلامی و الهی بنیان نهاد و تمام همت و تلاش خود را برای ایجاد جامعهای نوین با ویژگیهای اسلامی به کار بست.
انقلاب اسلامی تولد دوباره امتی بود که یکی از شورانگیزترین و عمیقترین تحولات حماسهساز را در تاریخ اسلام به ثبت رساند؛ حماسهای بر مبنای ایمان و بر محور ولایت فقیه، حماسه عظیم ملتی که با نثار خون خود پیام رهاییبخش استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را تحقق بخشد.
با نگرشی بر علل و ریشههای حرکت توفنده ملت مسلمان ایران را در به بار نشستن نهال انقلاب و شکستن پیکره حکومت طاغوت بخوبی درمییابیم که این حرکت ریشه در باورهایی عمیق از مکتب حیاتبخش اسلام داشت.
پیوستن ارتش به صفوف مبارزات قهرمانانه ملت سلحشور ایران اسلامی در روزهای پرتلاطم انقلاب و در لحظاتی که جشن مقدس ملت مسلمان در راهپیماییهای میلیونی و اعتصابات سراسری متبلور میشد، در حقیقت نشات گرفته از روحیه اعتقادی و اسلامی آنان به منظور پیاده کردن احکام الهی در این سرزمین بود. در آن لحظات حساس، رژیم شاه میکوشید تا به تنها تکیهگاه خود که سخت بدان امیدوار بود، توسل جوید. یعنی ارتش را به بهانههای گوناگون از پادگانها بیرون کشیده و علیرغم وظیفه اصلی آن که دفاع از مرزهای میهن و حفظ حقوق و مصالح و شرف مردم است رویاروی همان مردم قرار داده و توسط معدودی سرسپرده و بیگانه از اسلام و قرآن، فرزندان مسلح ملت را به ستیز علیه ملت وادارد؛ اما وقتی فطرتهای پاک ارتشیان مسلمان از خروش و قیام ملت متاثر شد و جرقههای اسلامخواهی و انساندوستی در قلبهای آنها درخشیدن گرفت، تمام امید رژیم که به استوانه تنومند ارتش متکی بود، بر باد رفت و کاخ ظلم و ستم طاغوت فروپاشی کرد.
انقلاب اسلامی، شیوهها، تاکتیکها و خطمشیهای خاصی در برخورد با پدیدههای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و بویژه نظامی داشته است. در این میان برخورد انقلاب اسلامی با نیروهای مسلح به جامانده از رژیم گذشته، برخوردی کمنظیر بوده و از حیث واقعبینی و ارزیابی صحیح نسبت به اهمیت، ساختار و موجودیت چنین نهادی به حق باید سرمشق و الگوی انقلابها و نهضتهای مردمی در سطح جهان قرار گیرد. در زمینه نحوه برخورد انقلاب اسلامی با قوای مسلح با قبلا برخوردها و دیدگاههای دیگر را در این ارتباط مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد.
اساسا بیشتر انقلابها در برخورد با این مساله، دچار نوعی افراط و تفریط شدهاند، برخی راه افراط را پیمودهاند، یعنی در تحلیل کلیت ارتش و نیروهای مسلح به جا مانده از نظام سابق اصالت را به راس هرم قوای مسلح یعنی برخی امرای خودفروخته و عناصر سرسپرده به اجانب داده و از این رو پیکره اصلی ارتش را مورد غفلت قرار دادهاند، در نتیجه با انحلال قوای مسلح، عملا انقلاب و ملت انقلابی را از یک پشتوانه قوی در برابر تجاوز بیگانگان محروم کردهاند. چنین انقلابهایی در نهایت و بر اثر عدم برخورداری از یک نیروی متشکل نظامی تحت فشارها و توطئههای سیاسی نظامی قدرتهای تجاوزگر خارجی به زانو درآمده یا ناچار به سازش شدهاند.
برخی انقلابها نیز در برخورد با نیروهای مسلح دچار نوعی تفریط شده و اساسا قائل به هیچگونه تصفیهای در قوای نظامی به جا مانده، نبوده و ساختار پیشین نیروهای مسلح را حفظ کردهاند. چنین برخورد سهلانگارانه و مسامحهآمیز باعث شده است در معرض تهدید دائمی از سوی عوامل و ایادی دشمن خارجی در درون قوای مسلح قرار گیرند.
انقلاب اسلامی ما در برخورد با نیروهای مسلح، راه سومی را برگزید و با وجود انتظار و تمایل و عوامل ضد انقلاب دچار افراط و تفریط نشد، یعنی نه درصدد اجرای بینشهای افراطی چپ روانه و کورکورانه مبنی بر انحلال و فروپاشی قوای نظامی به جا مانده از رژیم سابق برآمد و نه سادهلوحانه به پذیرش بیچون و چرای هر آنچه رژیم سابق به ارث نهاده بود، دست یازید. رهبر قاطع و آگاه انقلاب (امام رضوانالله تعالی علیه) با تشخیص ماهیت مردمی اسلامی پیکره اصلی ارتش یعنی سربازان، درجهداران، افسران جوشیده از متن ملت و برخوردار از فرهنگ اصیل اسلامی و آیین ظلمستیز ملت سعی کرد، این قشر وسیع نظامی را به صف انقلاب جذب کند. به تمایلات قلبی آنها که چیزی جز گسستن از نظام ستمشاهی و پیوستن به انقلاب و ملت انقلابی نبود، پاسخ مثبت دهد و در نهایت سدهای مصنوعی و اجنبی ساخته میان ملت و ارتش را فرو ریزد. امام امت(ره) در یکی از سخنرانیهای خود هنگام تبعید در نجف اشرف، خواستههای قلبی و تمایلات باطنی اکثریت قاطع نظامیان را که تحت سلطه مستشاران خارجی قرار داشتند، چنین توصیف کردند:
«الان در ارتش هم همینطور است. شما خیال میکنید ارتش دل خوش دارد از اینها؟ کسی که زمام تمام ارتش را بدهد به دست 4 نفر مستشار آمریکایی که همه جهات در دست آنها باشد، این بیچارهها همه در تحت فشار باشند دل خوش دارند؟» از طرفی انقلاب اسلامی در برخورد با نیروهای مسلح دچار افراط و تفریط نیز نشد؛ به این معنا که قاطعانه و هوشیارانه نسبت به تصفیه و طرد عناصر دستنشانده و خودفروخته و کارگزاران اجانب که کمترین سنخیتی با مردم مسلمان و انقلابی نداشتند، همت گماشته و بدین ترتیب ضمن حفظ و تقویت ارتش و طرد عناصر وابسته و سرسپرده از آن، میدان وسیع و گستردهای را جهت رشد و شکوفایی استعدادها، بروز قابلیتها، شجاعتها و ایثارها و هر آنچه را از عزت و شرف و ایمان در تار و پود ارتش نهفته بود، باز کرد. رهبر کبیر و فقید انقلاب اسلامی با تاکید بر این حقیقت که: «ارتش پشتوانه ملت و ضامن استقلال کشور است» و نیز «ارتش مطمئن باشد پایدار است» در عمل بذر امید و عشق و ایمان را در دل آحاد نظامیان رها از قید سمتشاهی افشاندند و ارتش را به عنوان یک بازوی توانا در خدمت اهداف متعالی جمهوری اسلامی قرار دادند.
و اما بررسی روند شکلگیری ارتش در نظام فاسد و وابسته شاهنشاهی و نیز بررسی چگونگی اعمال دسیسهها و ترفندهای دشمنان این آب و خاک برای تحقق سیاستهای خائنانه و ضد استقلال و حاکمیت ملی از ارتش به عنوان یک وسیله، یک ضرورت اجتنابناپذیر است؛ چرا که این بررسی، عمق توطئهها و سیاستهای خصمانه دشمنان این ملت را بوضوح آشکار میکند. در عین حال بررسی روند تکوین و تشدید احساسات مردمدوستی، آرمانطلبی، خداجویی و بیگانهستیزی در صفوف ارتشیان در طول دوران سلطه شاهنشاهی نیز به عنوان یک ضرورت باید مورد توجه و دقت موشکافانه قرار گیرد.
قدر مسلم، ارتش بعد از پیروزی انقلاب تولدی نو یافت؛ تولدی که جلوههای شاخص، برجسته و چشمگیر آن در ایثارها و فداکاریهای ارتشیان در دوران اوجگیری انقلاب و پس از آن در مبارزه پیگیر و بیامان علیه دشمنان داخلی و خارجی انقلاب آشکار شد؛ ولی این حیات دوباره نمیتوانست پدیدهای خلقالساعه و بیاصل و ریشه باشد، بلکه این ارزشهای ناب و اصیل همچون خداخواهی و مردمگرایی در متن ارتش و نیز پیوندهای عمیق، فرهنگی و مذهبی میان مردم مسلمان و ارتش بود که بذر تولدی نوین را بارور و مولودی مبارک همچون ارتش جمهوری اسلامی ایران را متولد کرد؛ مولودی که رهبر کبیر و فقید انقلاب اسلامی در وصف آن فرمودند: «ما بحمدالله تعالی، امروز ارتش داریم که با سرافرازی و قامتی استوار در جهان میدرخشد». تلاش ما در این مجموعه مختصر و فشرده این است که نگاهی گذرا و در عین حال تحلیلی و مستند بر جایگاه و موقعیت ارتش در دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی داشته باشیم. به این امید که چنین نگاه گذرایی، اهمیت و نقش ارتش را از یک سو و حاکمیت ارزشهای اسلامی انقلابی بر مجموعه قوای مسلح جمهوری اسلامی ایران را از سوی دیگر بیش از پیش نمایان کند. انشاءالله.