علی کرمی
جورج بوش رئیسجمهور آمریکا با آغاز جنگ علیه تروریسم این نظریه را دنبال میکرد که جنگ پیشگیرانه بهترین مدل برای تامین منافع و امنیت آمریکاست. نظریه جنگ پیشگیرانه مبتنی بر این مفهوم است که قبل از اینکه کشور یا دشمنی بخواهد منافع و امنیت کشوری دیگر را در هر نقطه به خطر اندازد، باید با آن برخورد کرد،حتی با حمله نظامی.
منطقه خاورمیانه از جمله مناطق مهم استراتژیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک در دنیاست و منطقه دارای غنیترین منابع نفتی است. کنترل آن به بهانههای مختلف از جمله جنگ علیه تروریسم، به آمریکا امکان میدهد تا موقعیت ممتازتری در سطح بینالمللی به دست آورد که هم متحدینش (اروپا و ژاپن) و هم رقبای آتی این کشور (چین و روسیه) را در موضع نامطلوب وابستگی به ایالات متحده قرار دهد. از همه مهمتر واشنگتن در خاورمیانه دارای متحدی مطمئن، یعنی اسرائیل است که البته سلاح اتمی (حدود 200 کلاهک هستهای) نیز دارد.
بدینترتیب خاورمیانه به مثابه منطقهای که در خط اول جنگ یا حمله قرار دارد تعریف میشود.
با ورود جدید آمریکا به خاورمیانه با ادبیات جنگ علیه تروریسم، بعد از تحولات 11 سپتامبر 2001، جنگ و خونریزی در چند حوزه منطقه شدت گرفته است. تمامی این جنگها در راستای نبرد علیه تروریسم به وقوع پیوسته است.
کاخ سفید از نبرد علیه تروریسم در جهت تحقق اهداف خود از جمله سیطره بر جهان استفاده میکند. بعد از فروپاشی شوروی و از میان رفتن تعادل و توازن بینالمللی که در دوران نظام دو قطبی حاکم بود، جنگ با تروریسم بهترین بهانهای بود که آمریکا میتوانست با استفاده از آن منافع خود را در سراسر جهان بهخصوص خاورمیانه گسترش دهد. آمریکا در این فرآیند جدید تمامی قوانین دیپلماتیک و معاهدات بینالمللی و از همه مهمتر رجوع به سازمان ملل متحد به عنوان بهترین مرجع برای رسیدگی به امور بینالمللی را نادیده گرفت. بدینترتیب معیار قدرت بدون توجه به حق به عرف جدید بینالمللی تبدیل شد.
در اینجا بود که ورود جدید واشنگتن به خاورمیانه با جنگ آغاز گردید. افغانستان در سال 2001 به بهانه نابودی القاعده و عراق در سال 2003 به بهانه داشتن سلاحهای کشتار جمعی و ارتباط داشتن با القاعده به اشغال آمریکا درآمدند.
بیتردید تمام تلاشهای آمریکا در خاورمیانه در قالب جنگ پیشگیرانه، برای محقق ساختن اهدافش به شکست منتهی شده است و جورج بوش هر روز که میگذرد تاوان سنگینی را بابت سیاستهای خود در عراق، افغانستان و فلسطین و کل منطقه میپردازد. عراق اوج تاوان بیخردی آمریکاست. بیثباتی، جنگ داخلی ـ قومی، تشدید فعالیتهای تروریستی و چالش امنیت در عراق، همچنان معمای سردرگم استراتژیک دولت بوش است.
به هر حال، سیاستهای بوش در خاورمیانه خشونت و جنگ را گسترش داده و بهترین فرصت را دراختیار اهداف تروریستها قرار داده است. امروز خاورمیانه شاهد جنگهای امپریالیستی و داخلی است که در تاریخ خود بیسابقه است. با گذشت حدود 4 سال از حضور نظامی جدید آمریکا در خاورمیانه، دولت بوش نتوانسته است راهحل مناسبی برای عراق و افغانستان ارائه دهد که این ناکامی منجر به افزایش درگیری و خشونت در خاورمیانه شده است.
نکته پایانی اینکه سیاستهای نسنجیده دولت بوش از یک طرف و عملکرد انفعالی دیگر قدرتها و بهخصوص بیتدبیری برخی کشورهای عربی در قبال سیاستهای جنگطلبانه بوش از سوی دیگر، نهتنها عراق را به جهنمی تبدیل کرده است که هر روز بر موج خشونتها و کشت و کشتارها افزوده میشود، بلکه منطقه خاورمیانه را در خط مقدم جنگ قرار داده است.