درهم تنیدگی شدید تعاملات گوناگون در عرصه های اقتصادی ، فن آوری های نوین، فرهنگی وغیره در سراسر دنیا ، علی رغم ظهور برخی مشکلات ، ناگزیر جهانی شدن را به دنبال خود آورده است و ضروت ادامه این تعاملات ، چارچوب و نظم پایداری طلب می کند. نظم نوینی که در عین مبارزه با فقر و تبعیض ،تنها بر اساس منافع مشترک مردم سراسر جهان قابل تعریف و دفاع باشد. در واقع زیربنای چنین نظم نوینی در جهان ، اندیشه های نوین است ، نه سلطه جویی و قدرت نظامی. اگرچه در ابتدا رواج این اصطلاح با هجمه نظامی همراه بود ولی بدون شک ادامه آن به این صورت امکان پذیر نخواهد بود.
با فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى در سال 1991 میلادی(1370 ه .ش) و پایان جنگ سرد، آمریکا که به دنبال رهبرى جهان بود، فرصت را مغتنم شمرد و در پى حمله عراق به کویت ، سیاست جدیدى را ارائه داد که بر اساس آن، جامعه بینالمللى تحت نظم نوینى قرارمىگرفت که با نظم پیشین کاملاً متفاوت بود. از آن زمان نظریه" نظم نوین جهانى" مطرح شد که مورد مناقشه جدی بسیاری از کشورهای جهان قرار گرفت.
با وقوع جدال ها و درگیری های محلی و منطقه ای در برخی از نقاط جهان وحوادث پیش بینی نشده ای مانند واقعه یازده سپتامبر و عملکرد برخی مدعیان برقراری این نظم ، تردیدهایى در زمینه تحقق نظم نوین جهانى پدید آمد و بروز چنین نظمى را در پرده ابهام قرار داد. به اعتقاد برخی تحلیل گران، "بنیاد گرایی" و "تروریسم جهانی" در مفهوم کنونی آن پدیدههای مدرن و متاخری هستند که به صورت واکنشهایی در برابر نظم نوین جهانی اتفاق افتاده اند.
جهانی شدن اقتصاد و نظم نوین
بهای به شدت رو به افزایش انرژی ، مواد خام ، مواد خوراکی و نشانه های روز افزون فشار بیش از حد بر نظام های اقتصادی منطقه ای و جهانی واقعیت های جدید ی هستند که جهانی شدن را به شکل روزمره، محسوس ساخته اند.
" ماهاتیر محمد " نخست وزیر پیشین مالزی که به عنوان "پدر مالزی مدرن " لقب گرفته است و از باسابقه ترین رهبران آسیایی به شمار می آید ، معتقد است:" جهانی شدن موهبتی جدید برای کشورهای قدرتمند برای افزایش استیلای خود در سطح جهان به حساب می آید البته کشورهای بزرگ دنیا را تسخیر کرده اند اما با قصد تقویت این استیلا می خواهند مطمئن شوند که همواره قادر به رقابت با کشورهای بزرگ شرق آسیا وحتی کشورهای ضعیف اسلامی هستند. "
وی در سخنرانی خود در همایش " تاثیر جهانی شدن بر جهان اسلام " که در 21 خرداد 1380 در "کوالالامپور " پایتخت مالزی برگزار شد، به طور جدی هشدار داد که : " ضروری است به مساله جهانی شدن توجه نماییم ، زیرا درک مساله جهانی شدن به منزله این است که نه تنها باید خود را برای مقابله با خطرات آن آماده کنیم بلکه باید برای بهره برداری از دستاوردهای مثبت آن نیز مهیا باشیم "
"یوشکا فیشر" وزیر امور خارجه سابق آلمان نیز طی مقاله ای که اردیبهشت ماه امسال در" دی سایت" انتشار یافت ، اظهار داشته است : پیامدهای جهانی شدن، هر روز بیشتر از گذشته در اروپا نیز به یک تجربه روزمره عینی در پوششی از ترس از کمبود ها ی تهدید گر تبدیل می شود . اما به جای ترسیدن یا درها را به روی خود بستن یا بردن خود در گذشته ای مانند سال 1989 میلادی ( 1368ه.ش ) که دیگر تکرار شدنی نیست ، باید این چالش ها را قاطعانه به جان خرید و درباره آن وارد عمل شد، زیراکه در همین چالش ها نیز امکانات اقتصادی و اجتماعی بزرگی نهفته است.
"ناصر فکوهی" استاد دانشگاه ، بزرگترین چالش فرا روی جهانی شدن را محوریت اقتصادی آن می داند. وی یکی از علت های مخالفت خود با جهانی شدن را این طور بیان می کند : "اگر با جهانی شدن مخالف هستیم، یکی از علتهایش این است که جهانی شدن همه چیز را به اقتصاد، کالا و مبادلات کالایی تقلیل داده و در هر فرآیند اجتماعی میآید و به سراغ محاسبه اقتصادی و محاسبه سود و هزینه میرود در حالی که ما امروز در جهانی به سر میبریم که این جهان، پیچیدگیهای فرهنگی و اجتماعی خاص خودش را دارد."
وی عقیده دارد:" اقتصادی شدن همه مسائل در جهان نکته مثبتی نیست و در حوزههای مختلف به شکل منفی در حال تغییر دادن جهان است. مثبت تلقی کردن این فرایند اقتصادی سبب میشود که بسیاری فرایندهای دیگر در جهانی شدن توجیه شود. "
فکوهی در پاسخ به استدلال کسانی که با اعتراف به هزینههای فرهنگی و مشکلات اجتماعی جهانی شدن ادعا می کنند ، پیشرفتهای اقتصادی مثبتی که اتفاق افتاده مسائل دیگر را به تدریج حل خواهد کرد، می گوید: " این استدلال شبیه استدلالهایی است که در دوران شوروی سابق رایج بود و میگفتند ممکن است که ما مشکلات فرهنگی و اجتماعی زیادی داشته باشیم یا مثلا آزادیهای اجتماعی به اندازه کافی نداشته باشیم، ولی نقطه قوت ما بحث اقتصادی است و توانستهایم جامعهای بسازیم که از لحاظ اقتصادی مردم در رفاه نسبی باشند که البته آن هم نبود."
اغلب کشورهای در حال توسعه نیز یکى از چالشهاى عمده در نظم نوین جهانی را همین بعد اقتصادی آن می دانند. انتظار کشورهاى در حال توسعه آن است که "نظم نوین اقتصادى بینالمللى" که به ابتکار این کشورها در مجمع عمومى سازمان ملل متحد در سال 1353 مطرح شد، به صورت یکى از مهمترین اساس روابط اقتصادى بین تمامى اقوام و ملتها درآید. این حقیقت، که نظم نوین اقتصادى و بینالمللى هیچگونه پیشرفتى نداشته است ، برخى از کشورهاى در حال توسعه را وادار کرده است با شک و تردید، به اندیشه نظم نوین جهانى، که توسط کشورهاى توسعه یافته ارائه شده بنگرند. خصوصا آنکه افزایش شدید قیمت انرژی ، مواد خام و اولیه که نتیجه روند این نظم قلمداد می شود ، بیشترین فشار را متوجه این کشورها و کشورهای فقیر می کند. طبیعتا اگر قرار باشد نظم نوین جهانى در راستاى منافع قدرتهاى بزرگ صنعتى و اقتصادى، یعنى عمدتا شمال شکل بپذیرد، طبعا زمینه مناقشه و بروز بحران هنوز وجود خواهد داشت و گروهى که از وضع موجود ناراضى هستند، مىکوشند اوضاع را به نفع خود تغییر دهند.
" یوشکا فیشر" وزیر خارجه پیشین آلمان که بزرگترین چالش بشریت قرن بیست ویکم را عبور از الگوی جهانی اقلیت متشکل از " جامعه مصرفی غربی"، به الگوی اکثریت جهانی می داند و در این خصوص به افزایش تعداد آن ها از 800 تا یک میلیارد نفر در جهان غرب در سال 1989 ( 1368 ه.ش ) به 5/2 تا 3 میلیارد نفر کنونی اشاره می کند، با پیش بینی جمعیت 9 میلیاردی در سال 2050 میلادی این طور ابراز عقیده می کند:" چندین میلیارد نفر در مسیر آن قرار دارند که به همان سطح زندگی برسند که آمریکایی ها ، اروپاییان و ژاپنی ها از مدت ها پیش به آن رسیده اند و هیچ کس و هیچ چیز هم نمی تواند آنان را از دست یابی به آین هدف باز دارد . البته به این ترتیب میزان تقاضا در سطح جهانی به طور پی گیر وقطعی از سطح عرضه موجود در حوزه انرژی ، مواد غذایی ومواد خام بالا خواهد رفت .از یک سو این روند در آسیا و آمریکای لاتین از هم اکنون به شکل سرنوشت سازی به کسب موفقیت هایی در زمینه مبارزه جهانی با گرسنگی انجامید ه است ، از سوی دیگر پی آمدهای این تقاضای به شدت رو به رشد به ویژه دامنگیر فقرا و فقیرترینشان است زیرا آنان قادر به تاب آوردن قیمت ها ی به شدت افزایش یافته نیستند."
ارزیابی
براى نظم نوین جهانى از سوى اندیشمندان و سیاستمداران، ویژگىهاى متفاوتی ذکر شده است که البته این ویژگی ها با پیش شرط هایی که در آن مستتر است بیان مىشود.
برخى ، نظم نوین جهانى را مطلوب معرفى کرده و اظهار داشتهاند: در صورتى که نظم نوین بر پایه عدالت، صلح، مردمسالارى و توسعه حقوق بشر و قوانین بینالمللى استوار باشد و بکوشد میان نظم حقوقى و نظم سیاسى، اقتصادى و اخلاقى جهان یک توازن پایدار ایجاد کند، مىتوان به دورنماى آن امیدوار بود. هرگونه نظام جایگزین در آینده، باید نظمى اخلاقى ایجاد کند که در پرتو آن نیازهاى کلیه ابناى بشر برآورده شود و نوعى همبستگى متقابل را میان اقوام و ملل مختلف ترغیب کند. طبیعى است که چنین نظم مطلوبى باید روابط بینالمللى مثبتى برقرار کند که بر پایه مشارکت حقیقى و صادقانه بین تمامی کشورها، اعم از ضعیف و قوى، شمال و جنوب، غنى و فقیر باشد. این دسته، معتقدند منشور ملل متحد مىتواند به عنوان چارچوب «نظم نوین جهانى» مورد استفاده قرار گیرد، اما کمبودها و خلأهاى آن در بسیارى موارد، مثل محیط زیست، معضل فقر، تروریسم و تهدیدهاى هستهاى باید برطرف شود. در چنین نظامى، صلح و امنیت از طریق توسعه و انسجام سیستم امنیت گروهى، که سازمان ملل متحد متضمّن آن باشد، یک ضرورت است.
برخى از تحلیل گران عمدتا آمریکایی یا دارای حسن ظن به سیاست های این کشور ، آمریکا را عامل و قادر براجرای نظم نوین جهانى می دانند حال انکه برکسی پوشیده نیست که امریکا یک هدف بیشتر ندارد و آن حفظ هژمونى و تسلّط خود بر جهان بر اساس منافع آن کشور است و نظم جهانى در واقع بهانهاى براى حفظ این سلطه است.کما اینکه از اهداف بر شمرده شده ی آن حفظ موجودیت و تقویت رژیم صهیونیستی به عنوان یک عامل وحشت و وسیله مانورهاى سیاسى و نظامى در میان کشورهاى عرب است .
در مورد نقش و جایگاه بازیگران اصلى در نظم نوین جهانى نیز مطالب بسیاری مطرح شده است اما بطور کلی از" اتحادیه اروپا" ، " ژاپن" ، " چین" ، " روسیه " ، " امریکا " و " سازمان های بین المللی ومنطقه ای به عنوان بازیگران وتاثیر گذران اصلی این نظم یاد می شود.
البته برخى از صاحب نظران ، پس از ذکر اهمیت فوقالعاده اروپا و به ویژه آلمان در سیاست بینالملل، متذکر می شوند تا زمانىکه اروپا نتواند از قارّه خود بدون اتّکا به ایالات متحده دفاع کند قادر نخواهد بود نقش فراگیرترى را در حوزه سیاست بینالملل و به گونهاى پایدار به انجام رساند.
اگرچه کشورهاى توسعه یافته نیز با نظم نوین جهانى مخالفتى ندارند و این روند را موجب برترى بیشتر خود بر کشورهاى در حال توسعه مىدانند ، ولى در بین اینان نیز نگرانىهایى وجود دارد؛ از جمله پیشتازى امریکا در نظم نوین و به دست گرفتن اهرمهاى اساسى نظام بینالمللى و در نتیجه خارج کردن کشورهاى دیگر از محور تصمیمگیرى در زمینه صلح و جنگ.
بیشتر کشورهاى جهان سوم، در حال توسعه و جنوب، با نظم نوین جهانى به مخالفت برخاستهاند و آن را زمینهاى براى تسلّط بیشتر کشورهاى توسعه یافته و شمال بر این کشورها مىدانند.
برخی تحلیل گران بین المللی از دیدگاه مسلمانان به عنوان مانعی برای تحقق نظم نوین جهانی یاد کرده اند.
این گروه تحلیل گران عقیده دارند دیدگاه سیاسى مسلمانان با نظم نوین جهانى به رهبرى امریکا سنخیت ندارد. به زعم این دسته از تحلیل گران ، مسلمانان اعتقاد راسخ دارند که نظم نوین بینالمللى زمانى به طور واقعى ایجاد خواهد شد که قدرت اسلامى به موقعیت اول جهانى برسد و یا حداقل، در بناى این نظام سهیم باشد، به نحوى که رهبرى و تسلّط بر همه چیز انحصارا در اختیار غرب نباشد و مسلمانان نیز در قدرت سهیم باشند.
بنظر می رسد این افراد عدالت خواهی مسلمانان را با قدرت طلبی اشتباه گرفته اند. زیرا اسلام از بدو ظهور، همواره خواهان برقراری نظم و عدالت در جهان بوده است. "محمود احمدینژاد " رییس جمهوری کشورمان در اجلاس در این باره گفت: کشورهای حاشیه اقیانوس هند باید با تقویت اتحادیههای منطقهای، توسعه همکاریها، استفاده از استعدادهای بومی و نگاه به آینده در جهت ایجاد نظم نوین جهانی مبتنی بر عدالت و احترام به کرامت انسانها و ملتها گام بردارند.
احمدی نژاد با اشاره به روند رو به افول و اضمحلال نظامهای سیاسی و اقتصادی ظالمانه حاکم بر جهان اظهار داشت: امروز طراحی و اجرای نظمهای جدید در مناطق مختلف دنیا و همچنین در عرصه جهانی ضروری است.